وت‌،  و  بستن  راه  دعوت  به  سوی  دلهای  مردمان  نیرنگ  زده‌اند  و  دوز  و  کلک  ورزیده‌اند.  مکر  و  کید  کرده‌اند  تا  کفر  و  گمراهی  و  جاهلیّتی‌  را  بیارایند  و  بپیرایند  که  مردمان  بدان  افتاده‌اند  و  در  آن  دست  و  پا  زده‌اند.  از  جملۀ  مکر  و  نیرنگشان  تشویق  مردمان  به  چنگ  زدن  به  بتانی  بوده  است‌ که  آنها  را  الهه  نامیده‌اند:

(وَقَالُوا لا تَذَرُنَّ آلِهَتَكُمْ وَلا تَذَرُنَّ وَدًّا وَلا سُوَاعًا وَلا يَغُوثَ وَيَعُوقَ وَنَسْرًا) (٢٣)

ود،  سواع‌،  یغوث‌،  یعوق‌،  و  نسر  را  وامگذارید ....

اینها  بزرگ‌ترین  معبودها  و  الهۀ  آنان  بودند.  بعد  از  ایشان  در  همۀ  جاهلیّتها  تا  فرا رسیدن  روزگار  رسالت  محمّدی  پیوسته  پرستیده  شده‌اند.

همچنین  این  رهبریهای‌  گمراه  و  گمراهساز  بتهائی  را  ترتیب  می‌دادند،  و  نـامهای  گوناگونی  را  بر  آنها  می‌نهادند،  و  آنها  را  به  گلهای  مـختلفی  می‌ساختند،  مطابق  فریادها  و  شعارهائی‌  که  در  هر  جاهلیّّتی‌  برخاسته  است  و  فرمانروا  بوده  است‌.  پیروان  را  پیرامون  آنها  گرد  می‌آوردند،  و  جانبداری  و  دفاع  از  این  بتها  را  در  دلهایشان  به  هیجان  درمی‌آوردند،  تا  مردمان  را  با  این  افسار  به  هر  جا  که  می‌خواستند  بکشانند  و  برانند،  و  ایشان  را  بر  گمراهی  و  ضلالتی  نگاه  بدارند  که  اطاعت  و  فرمانبرداری  را  برای  رهبریهای  گمراه  تضمین  و  تأمین  گرداند:

(وَقَدْ أَضَلُّوا كَثِيرًا).

و  بدین  وسیله  بسیاری  از  مردم  را  گمراه  ساخته‌اند.  بسان  همۀ  رهبریهای‌ گمراهی‌ که  مردمان  را  پیرامون  بتها  گرد  می‌آورند،  اعم  از  بتهائی‌ که  سنگ  هستند،  و  تنهائی  که  انسان  هستند،  و  یا  بتهائی‌  که  فکر  و  اندیشه‌اند ...  همۀ  اینها  یکسان  بت  هستند  و  بت‌پرستانی  دارند ...  ترتیب  دادن  بتها  بر‌ای  جلوگیری  از  دعوت  خدا،  و  رهنمود  و  رهنمون  ‌کردن  دلها  به  سـوی  دوری  از  دعوت  ‌کنندگان  است‌.  بتها  را  با  مکر  و  نیرنگ  بس  بزرگ،  و  با  حیله‌گری  و  پافشاری  بر  ناحقّ‌،  سر  و  سامان  و  نظم  و  نظام  می‌دهند!

*
در  اینجا  از  دل  پیغمبر  بزرگوار،  نوح  علیه السّلام  این  دعا  بر  ضدّ  ستمگران  گمراه  و  گمراهساز  و  نیرنگباز  و  حیله‌گر  برمی‌جوشد  و  برمی‌دمد:
(وَلا تَزِدِ الظَّالِمِينَ إِلا ضَلالا) (٢٤)

(‌پرودگارا!  این  خودخواهان  گمراهند  گمراه‌ترشان  گردان‌)  و  جز  گمراهی  بر  ستمکاران  میفزا!.

این  دعا  برمی‌جوشد  و  برمی‌دمد  از  دلی  ‌کـه  مـدّتهای  طولانی  به  جهاد  پرداخته  است  و  مبارزه‌  کرده  است‌،  و  بسیار  رنج  برده  است  و  زحمت ‌کشیده  است‌،  و  پس  از  استفاده  از  هر  شیوه  و  هر  وسیله‌ای‌،  سرانجام  قانع  گردنده  است  و  بدینجا  رسیده  است  ‌که  در  دلهای  ستمگر  سرکش  بزهکار،  هیچ گونه  خیر  و  خوبی  نیست‌،  و  دانسته  است  ‌که  چنین  دلهائی  سزاوار  هدایت  و  شایستۀ  نجات  نیستند.

روند  قرآنی  پیش  از  این  ‌که  بقیّۀ  دعای  نوح  علیه السّلام  را  بیان  دارد،  فرجامی  را  بیان  می‌دارد  که  ستمگران  خطاکار  در  دنیا  و  آخرت  بدان‌  گرفتار  می‌آیند.  کار  و  بار  آخرت  بسان‌  کار  و  بار  دنیا،  با  توجّه  به  علم  خدا،  و  با  توجّه  به  وقوع  ثابت  و  بدون  تغییری‌  که  دارد،  حاضر  و  آماده  بشمار  می‌آید:  

(مِمَّا خَطِيئَاتِهِمْ أُغْرِقُوا فَأُدْخِلُوا نَارًا فَلَمْ يَجِدُوا لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْصَارًا) (٢٥)

(‌سرانجام‌،  همگی‌)  بـه  خاطر  گناهانشان  (‌در  طوفان‌)  غرق  شدند،  و  به  دوزخ  درافتادند،  و  جز  خدا  برای  خود  یار  و  یاوری  نیافتند  (‌که  بتواند  از  ایشان  دفاع  کند  و  از  دوزخشان  برهاند).

به  سبب  خطاها  و  گناه‌ها  و  سرکشیهایشان  غرق  شدند،  و  به  آتش  درافتادند.  تعقیبی  که  با  حرف  «‌ف‌»  در  واژۀ  «فَأُدْخِلُوا ‌»  انجام‌  گرفته  است  معنی  ویژۀ  خود  را  دارد.  زیرا  داخل‌  گردانـدنشان  به  آتش‌،  متصّل  به  غرق  گرداندنشان  است‌.  فاصلۀ  زمانی  کوتاهی‌  که  میان  غرق  شدن  و  میان  به  آتش  درافتادن  است‌،  به  سبب  ‌کوتاهی  انگار  وجود  ندارد.  زیرا  در  میزان  و  معیار  خدا  این  مدّت  چیزی  به  حساب  نمی‌آید.  لذا  ترتیب  با  تعقیب‌،  میان  غرق‌  گرداندنشان  در  زمین‌،  و  میان  داخل  ‌گرداندنشان  به  آتش  در  آخرت‌،  موجود  است‌.  چه  بسا  مراد  از  داخل  گرداندنشان  به  آتش‌،  عذاب‌  گور  در  جهان  برزخ  موجود  میان  دنیا  و  آخرت  باشد ...

(فَلَمْ يَجِدُوا لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْصَارًا) (٢٥)

و  جز  خدا  برای  خود  یار  و  یاوری  نیافتند  (‌که  بتواند  از  ایشان  دفاع  کند  و از  دوزخشان  برهاند).

دیگر  نه  اولادی  و  نه  اموالی  و  نه  سلطه  و  قدرتی  برایشان  است‌،  و  نه  دوستان  و  یارانی  از  معبودهائی  دارند  که  می‌پند‌اشتند  و  از  خدایانی  ‌که  می‌انگاشتند!  در  دو  آیۀ  ‌کو‌تاه‌،‌  کار  و  بار  این  سرکشان  بزهکار  به  پایان  می‌آید،  و  نامشان  از  صحنۀ  روزگار  پـاک  می‌گردد  و  درهم  نوردیده  می ‌شود!  این  هم  پیش  از  ایـن  انجام  می‌پذیرد  که  روند  قرآنی  دعای  نوح  را  تا  آخر  ذکر  بکند،  دعائی  ‌که  هلاک  و  نابودی  ایشان  در  آن  خواسته  می‌شود ...  روند  قرآنی  در  اینجا  داستان  غرق  شدنشان  را  از  داستان  طوفانی  فاصله  نمی‌اندازد  که  آنان  را  غرق  کرده  است‌.  زیرا  سایه‌روشنی‌  که  مراد  است  نگاه  داشتن  در  این  موقعیّت  است‌،  سایه‌روشن  تند  و  سـریع  نابود  کردن  و  بر  باد  فنا  دادن‌.  تا  بدان  اندازه  تند  و  سریع‌  که  مسافت  میان  غرق‌  کردن  و  سوزاندن  را  با  حـرف  «‌ف‌»‌  طی  می‌کند،  بدان  ‌گونه‌  که  شیوۀ  قرآن  در  آهنگهای  تعبیری  و  تصریری  نـوآور  خود  است‌.  ما  در  سایه‌روشنهای  روند  قرآنی  از  سایه‌روشنهایش  درنمی‌گذ‌ریم  و  به  داستان  غرق‌  کردن  و  سوزاندن  نمی‌پردازیم‌!..

آن‌گاه  دعای  واپسین  نوح  را  کامل  ذکر  می‌کند،  و  راز  و  نیاز  او  با  پروردگارش  را  در  پایان‌  گشت  و  گذار  ذکـر  می‌نماید:

(وَقَالَ نُوحٌ رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الأرْضِ مِنَ الْكَافِرِينَ دَيَّارًا (٢٦) إِنَّكَ إِنْ تَذَرْهُمْ يُضِلُّوا عِبَادَكَ وَلا يَلِدُوا إِلا فَاجِرًا كَفَّارًا (٢٧) رَبِّ اغْفِرْ لِي وَلِوَالِدَيَّ وَلِمَنْ دَخَلَ بَيْتِيَ مُؤْمِنًا وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَلا تَزِدِ الظَّالِمِينَ إِلا تَبَارًا) (٢٨)

‌نوح  به  دعای  خود  ادامه  داد  و)  گفت‌:  پروردگارا!  هیح  احدی  از  کافران  را  بر  روی  زمین  زنده  باقی  مگذار،  که  اگر  ایشان  را  رها  کنی‌،  بندگانت  را  گمراه  می‌سازند،  و  جز  فرزندان  بزهکار  و  کافر  سرسخت  نمی‌زایند  و  به  دنیا  نمی‌آورند.  پروردگارا!  مرا،  و  پدر  و  مادرم  را،  و  همۀ  کسانی  را  که  مؤمنانه  و  باورمندانه  به  خانۀ  مـن  درمی‌آیند  و  سائر  مردان  ‌و  زنان  باایمان  را  بیامرز!  و  