ی  استوار  است  که  در  دل  و  درون  است‌.  این  هم  وجه  امتیاز  شناخت  ارزشمند  قرانی  است.

مردمانی  که  از  زمین  برآمده‌اند،  بار  دیگری  به  درون  آ‌ن  برمی‌گردند.  خداوند  ایشا‌ن  را  به  رمین  برمی‌گرداند،  هـان‌گونه  ‌که  آنان  را  از  آن  برآورده  است‌.  استخوانهای  پوسیده  و  فرسوده  ایشان  با  خاک  زمین  آمیخته  می‌شود.  ذرّات  وجودشان  با  ذرّات  زمین  می‌آمیزد،  همان گو‌نه  که  قبلاً  پیش  از  پیدایش  از  آن‌،  با  آن  آمیخته  بودند.  آن گاه  خدائی  ایشان  را  از  زمین  بیرون  می‌آورد  که  آنان  را  نخستین  بار  از  زمین  بیرون  آورده  است‌،  و  ایشان  را  از  زمین  می‌رویاند  همان‌ گونه‌  که  نخستین  بار  آنان  را  از  آن  رویانیده  است ...  مسألۀ  سهل  و  ساده‌ای  است‌.  یک  لحظه  درنگ  راجع  بدان  لازم  نیست‌،  وقتی  ‌که  انسان  از  این  زاویه  بدان  بنگرد،  زاویه‌ای  که  قرآن  آن  را  در  آن  عرضه  می‌دارد  و  به  تمـاشا  می‌گذارد‌.

نوح  علیه السّلام  قوم  خود  را  متوجّه  این  حقیقت  می‌کند  تا  دلهایشان  دست  خدا  را  احساس  کند،  بدان  هنگام  که  ایشان  را  از  این  زمین  به  طرز  شگفتی  می‌رویاند،  و  دیگر  باره  آنان  را  به  زمین  داخل  می‌گرداند.  سپس  دلهایشان  را  متوجّه  می‌سازد  که  پیدایش  و  آفرینش  دوم  را  ببنند،  و  حساب  و  کتاب  آن  را  بنگرند  و  بکنند،  پیدایش  و  آفرینشی‌  که  این  اندازه  سهل  و  ساده  است‌،  به  گونه‌ای‌  که  جدال  و  ستیزی  نمی‌خواهد  و  نمی‌پذیرد.  سرانجام  نوح  دلهای  قوم  خود  را  متوجّه  نعمت  خدا  می‌سازد،  نعمتی  ‌که  بدیشان  داده  است  و  زندگی  را  برایشان  بر  روی  این  زمین  میسّر  ساخته  است‌،  و  زمین  را  برای  سیر  و  سیاحت  و  حرکت  و  سفرشان‌،  و  برای  زندگانیشان  و  کوچیدنشان‌،  و  برای  زیستن  آنان  به  شیوه‌ها  و  روشهای ‌گوناگون  بر  روی  آن‌،  رام  و  فرمانبردار  کـرده  است‌:

(وَاللَّهُ جَعَلَ لَكُمُ الأرْضَ بِسَاطًا (١٩) لِتَسْلُكُوا مِنْهَا سُبُلا فِجَاجًا) (٢٠)

خداوند  زمین  را  برای  شما  گسترده  و  فراخ  کرده  است‌،  تا  از  جادّه‌های  وسیع  آن  بگذرید.

این  حقیقت  ‌کـه  نزدیک  بدیشان  است  و  در  بزابر  دیدگانشان  است  و  قابل  درک  و  فهم  برای  ایشان  است‌،  با  آنان‌  کاملاً  رویاروی  می‌شود  و  نمی‌توانند  از  آن  فرار  کنند  و  بگریزند،  همان‌ گونه‌  که  از  صدای  نوح  و  برحذر  داشتن  و  بیم  دادن  او  فرار  می‌کنند  و  می‌گریزند.  این  زمین  نسبت  بدیشان‌  گسترده  و  آماده  است‌.  حتّی  در  کوه‌های  زمین  راه‌ها  و  درّه‌هائی  را  برایشان  ترتیب  داده  است  تا  از  آنجاها  بگذرند  و  بروند.  همان‌  گونه  ‌که  در  دشتها  برایشان  راه‌ها  و  گذرگاه‌ها  ترتیب  داده  است  و  جمع  و  جور  کرده  است‌،  و  آنان  در  آنجاها  راه  می‌روند،  و  سواره  و  پیاده  عبور  می‌کنند،  و  بدینجا  و  آنجا  بار  سفر  برمی‌بندند،‌  و  رزق  و  روزی  خدای  را  می‌جویند)  و  سهل  و  ساده  با  یکدیگر  زندگی  کنند،  و  منافع  و  ارزاق  را  در  میان  خود  ردّ  و  بدل  می‌سازند.

آنان  این  حقیقت  دیدنی  را  درک  و  فهم  می‌کردند،  بدون  این‌  که  به  پژوهشهای  علمی  پیچیده  نیاز  داشته  باشند.  پژوهشهائی‌  که  در  پرتو  آنها  مطالعه‌  کنند  قوانینی  را  که  بر  وجودشان‌روی  این  ‌زمین  حکـفرما  است‌،  و زندگی  را  در  زمین  برایشان  میسّر  و  ممکن  می‌سازد.  هر  زمان  که  برای  انسان  عدی  افزوه  شود،  از  این  حقیقت  گوشه‌های  تازه‌ای  و  کرانه‌های  دوری  را  درک  و  فهم  می‌کند.[2]

این  جور  نوح  راه  پیدا  کرد -‌ یا  تلاش  نمود  راه  پیدا  کند - به‌  گوشها  و  دلها  و  خردهای  قوم  خود  با  شیوه‌های  گوناگون‌،  و  با  وسائل  مختلف‌،  و  به  طور  مستمرّ  و  در  زمان  طولانی‌،  و  با  صبر  جمیل  و  تلاش  ارزشمند  و  فراوان‌،  در  مدّت  نهصد  و  پنجاه  سال‌.  سپس  به  سوی  پروردگار  خود  برمی‏گردد،  پروردگاری  ‌که  او  را  به  سوی  ایشان  فرستاده  است‌.  به  پروردگارش  حساب  و  کتاب  خود  را  تقدیم  می‌کند،  و  شکوه  و  شکایت  خود  را  با  این  گفتار  مفصّل‌،  و  با  این  لهجۀ  مؤثّر،  سر  می‌دهد.  از  این  بیان  دقیق  پی  می‌بریم  به  آن  تصویر  بزرگوارانۀ  صبر  و  شکیبائی  و  تلاش  و  کوشش  و  رنج  و  زحمتی ‌که  نوح  از  خود  نشان  داده  است‌.  این  هم  حلقه‌ای  از  حلقه‌های  زنجیرۀ  رسالت  آسمانی  برای  انسانهای  گمراه  سرکش  است‌.  پس  از  این  همه ‌گفتن  و  بیان‌  کردن  چه  چیز  شد؟  

(قَالَ نُوحٌ رَبِّ إِنَّهُمْ عَصَوْنِي وَاتَّبَعُوا مَنْ لَمْ يَزِدْهُ مَالُهُ وَوَلَدُهُ إِلا خَسَارًا (٢١) وَمَكَرُوا مَكْرًا كُبَّارًا (٢٢) وَقَالُوا لا تَذَرُنَّ آلِهَتَكُمْ وَلا تَذَرُنَّ وَدًّا وَلا سُوَاعًا وَلا يَغُوثَ وَيَعُوقَ وَنَسْرًا (٢٣) وَقَدْ أَضَلُّوا كَثِيرًا وَلا تَزِدِ الظَّالِمِينَ إِلا ضَلالا) (٢٤)

نوح  (‌بعد  از  یأس  و  نومیدی  از  ایشان  به  آستان  الهـی  عرضه  داشت  و)  گفت‌:  پروردگارا!  آنان  از  من  نافرمانی  کرده‌اند،  و  از  کسانی  پیروی  نموده‌اند  که  امـوال  و  اولادشان  جز،  زیان  و  خسران  (‌بـرای  ایشان  پدید  نیاورده  است  و)  بر  آنان  نیفزوده  است‌.  (‌چنین  رهبران  گمراهی‌)  نیرنگ  بزرگی  به  کار  برده‌اند.  آنان  گفته‌اند:  معبودهـای  خـود  را  وامگذارید.  و  ودّ،  شواع‌،  یغوث‌،  یعوق‌،  و  نسر  را  رها  نسازید.  و  بدین  وسیله  بسیاری  از  مردم  را  گمراه  ساخته‌اند!  (‌پرودگارا!  این  خودخواهـان  گمراهند  گمراه‌ترشان  گردان‌)  و  جز  گمراهی  بر  ستمکاران  میفزا!..

پروردگارا!  آنان  از  من  نافرمانی  کرده‌اند!  پس  از  ایـن  همه  تلاشی‌  که  ورزیده‌ام‌،  و  پس  از  این  همه  رنجی  که  کشیده‌ام‌،  و  بعد  از  این  همه  رهنمود  و  رهنمونی‌  که  کرده‌ام‌،  و  بعد  از  این  هـمه  روشنگری  افکاری‌  که  نموده‌ام‌،  و  بعد  از  این  همه  تهدید  و  بیم  و  امید  و  وعدۀ  اموال  و  اولاد  و  رفاهی‌  که  بدیشان  داده‌ام ...  بعد  از  همۀ  اینها  چیزی‌  که  صورت  پذیرفته  است  سرکشی  و  عصیان  بود‌ه  است‌.  به  دنبال  رهبریهای  ‌گمراه  و  گمراهسازی  راه  افتاده‌اند  که  پیروان  خود  را  با  اموال  و  اولادی‌  که  دارند  گول  می‌زنند،  و  با  نمادهای  جاه  و  جلال  و  سلطه  و  قدرت  می‌فریبند.  آن‌ کسانی 

(لَمْ يَزِدْهُ مَالُهُ وَوَلَدُهُ إِلا خَسَارًا) (٢١)

اموال  و  اولادشان  جز  زیان  و  خسـران  (‌برای  ایشـان  پدید  نیاورده  است  و)  بر  آنان  نیفزوده  است‌.

اموال  و  اولاد،  ایشان  را  به  گـمراهی  و  گمراهسازی  تشویق  ‌کرده  است  و  برانگیخته  است‌،  و  حاصلی  جز  بدبختی  و  زیان  نداشته  است‌.

این  رهبرا‌ن  به  ‌گمراهی  بسنده  نکرده‌اند ...  بلکه‌:  

(وَمَكَرُوا مَكْرًا كُبَّارًا) (٢٢)

نیرنگ  بزرگی  به  کار  برده‌اند.

نیرنگی  زده‌اند  که  در  بزرگی  به  نهایت  رسـیده  است‌.  آنان  برای  باطل‌ کردن ‌کار  د