 ...).

(‌ای  پیغمبر!  بدیشان  بگو:‌)  این  که  جز  خدا  را  نپرستید.  بی‏گمان  من  از  سوی  خدا  بیم‌دهندۀ  (‌کافران  به  عذاب  دوزخ‌)  و  مژده‌دهندۀ  (‌مؤمنان  به  نعمت  بهشت‌)  هستم‌.  و  این  که  از  پروردگارتان  طلب  آمرزش  کنید  و  به  سوی  او  برگردید  که  خداوند  (‌به  سبب  استغفار  صادقانه  و  توبۀ  مخلصانه‌)  شما  را  تا  دم  مرگ  به  طرز  نیکوئی  (‌از  مواهب  زندگی  این  جهان‌)  بهره‌مند  می‌سازد،  و  (‌در  آخرت  برابر  عدل  و  داد  خود)  به  هر  صـاحب  فضیلت  و  احسانی  (‌پاداش‌)  فضیلت  و  احسانش  را  می‌دهد  ... .  (هود/2و3)  

این  قاعده‌ای‌  که  قرآن  آن  را  د‌ر  موارد  مختلفی  بیان  می‌دارد،  قاعدۀ  صحیح  و  درستی  است  و  بر  اسباب  و  عللی  از  وعده  خدا  و  از  سنّت  زندگی  استوار  است‌.  همچنین  واقعیّت  عملی‌  گواه  بر  تحقّق  و  پیاده  شدن  آن  در  طول  قرون  و  اعصار  است‌.  سخن  در  راستای  این  قاعده  از  ملّتها  است  نه  از  افراد.  هر  ملّتی  ‌که  شریعت  خدا  در  میانشان  اجراء  گرد‌یده  است‌،  و  با  عمل  صالح  و  توبه  و  استغفار  برخاسته  از  ترس  خدا،  واقعاً  رو  به  خدا کـرده‌اند،  و  هر  ملّتی  ‌که  تقوا  و  پروای  خدا  داشته‌انـد  و  خدا  را  پرستش‌ کرده‌اند  و  شریعت  او  را  برپا  و  برجا  نموده‌اند،  و  عدالت  و  دادگری  را  پیاده ‌کرده‌اند،  و  به  جملگی  مردمان  امن  و  امان  ارمغان  داشته‌اند،  خیرات  و  برکات  در  میانشان  برجوشیده  است  و  فیضان‌  کرده  است‌،  و  خدا  در  زمین  بدیشان  سلطه  و  قدرت  داده  است‌،  و  در  پرتو  عمران  و  آبادی  و  خوبی  و  نیکی  ایشان  را  در  زمین  جایگزین  دیگران  فرموده  است‌.

اگر  در  برخی  از  ادوار  ملّتهائی  را  می‌بینیم  ‌که  تقوا  و  پروائی  از  خدا  ندارند،  و  شریعت  او  را  برجا  و  برپا  نمی‌دارند،  ولی  با  وجود  این  دارای  قدرت  و  نعمت  و  روزی  بسیارند،  و  در  زمین  مستقرّ  و  از  اقتدار  برخوردارند،  این  امر  امتحان  و  آزمون  خدا  است  و  بس‌:
(ونبلوكم بالشر والخير فتنة).
ما  شما  را  با  سود  و  زیان  و  بدیها  و  خوبیها  (‌در  زندگی  دنیا)  کاملاً  می‌آزمائیم‌.  (‌انبیاء/35)  

گذ‌شته  از  این‌،  همچون  قدرت  و  شوکتی‌،  رفاه  فاسد  و  تباهی  است‌.  آفتهای  فروپاشی  اجتماعی  و  سرنگونی  اخلاقی‌،  یا  ظلم  و  زور  و  پایمال ‌کردن  عزّت  و  کرامت  انسان‌،  آن  را  می‌خورند ...  دو  د‌ولت  بزرگ  با  رزق  و  روزی  فراخ  و  دارای  شوکت  و  قدرت  در  زمین‌،  پیش  روی  ما  است‌.  یکی  از  آن  دو،  دولت  سرمایه‌داری  است‌،  و  دیگری  دولت  کـونیستی  است‌.  در  اوّلی  سطح  اخلاق  به  مرتبۀ  پائین  حیوانی  رسیده  است‌،  و  جهان ‌بینی  زندگی  به  پلۀ  فرودین  سقوط  کرده  است‌.  گذشته  از  این‌،  سراپا  بر  دلار  استوار  گردیده  است  و  همه  چیز  آن  پول  شده  است‌!..  در  دولت  دوم  ارزش  «‌انسان‌»  به  انـدازه‌ای  بائین  آمده  است  و  فرو افتاده  است‌  که  از  ارزش  برده  کمتر  گردیده  است  و  پست‌تر  شده  است‌.  جـاسوسی  فرمانروا  است‌.  مردمان  در  دلهره  و  نگرانی  همیشگی  بسر  می‏‎برند  از  ترس  و  هراس‌  کشتارگاه‌های  بسیار  و  کشت  و  کشتارهای  بی‌شمار.  هر  انسانی  به  شب‌  که  می‌رسد  نمی‌تواند  تضمین  ‌کند  که  به  روز  می‌رسد  و  سرش  بر  تنش  ماندگار  است‌،  و  به  دام  تهمتی  ‌که  در  تاریکیها  تار  و  پود  آن  بافته  شده  است  نمی‌افتد  و  گرفتار  نمی‌آید!  معلوم  است  نه  این  و  نه  آن‌،  زندگی  انسانی  نیست‌،  زندگی ‌ای  که  نشان  از  رفاه  و  آسایش  داشته  باشد.

با  نوح  همراه  می شویم  و  جهاد  بزرگوارانه  طولانی  او  را  ورانداز  می‌کنیم‌.  او  را  می‌بینیم‌  که  قوم  خود  را  به  سوی  نشانه‌های  خداشناسی  رهنمود  می‌کند،  نسانه‌هائی  ‌که  در  دستگاه‌های  پیکر  خودشان‌،  و  در  گوشه  و  کنار  جهان  پیرامونشان‌،  وجود  دارد.  نوح  از  بیشرمی  و  بی‌ادبی  قوم  خود  با  خدا  شگف‌زده  می‌شود،  و  این  بیشرمی  و  بی‌ادبی  را  بر  ایشان  زشت  می‌شمارد:

(مَا لَكُمْ لا تَرْجُونَ لِلَّهِ وَقَارًا (١٣) وَقَدْ خَلَقَكُمْ أَطْوَارًا) (١٤)

شما  را  چه  می‌شود  که  برای  خدا  عظمت  و  شکوهی  قائل  نیستید؟  در  حالی  که  خدا  شـما  را  در  مراحل  مختلف  خلقت  به  گونه‌های  گوناگونی  آفریده  است  (‌و  در  هر  گام  شما  را  رهبری  و  هدایت  کرده‌،  و  به  شما  لطف  و  عنایت  فرموده  است‌).

مراحل  و  احوالی‌  که  قوم  نوح  در  آن  زمان  با  آن  مخاطب  قرار  گرفته‌اند  و  بدیشان‌  گوشزد  گردیده  است‌،  قطعاً  باید  خطاب  و  سخنی  بوده  باشد  که  آنان  آن  را  فهم ‌کـرده  باشند،  یا  دست ‌کم  آنان  یکی  از  معانی  و  مفاهیم  آ‌ن  را  درک  نموده  باشند،  تا  انتظار  این  را  داشته  باشند  که  تذکّر  دادنش  در  ایشان  تاً‌ثیر  می‌کند  و  آنان  را  آمادۀ  پذیرش  می‌نماید  و  به  پاسخگو‌ئی  می‌کشاند.  آ‌نچه  اکثر  مفسران  معتقد  بدان  هستند  این  است‌  که  مراد  مراحل  تکو‌ینی  و  پیدایش  جنین  است‌،  جنینی  ‌که  از  نطفه  به  علقه‌،  و  از  علقه  به  مضغه‌،  و  از  مضغه  به  هیکل‌،  و  از  هیکل  به  موجود  کاملی  درمی‌آید ...  این  چیزی  است  ‌که  فوم  نوح  آن  را  درک  و  فهم‌  کرده‌اند  وقتی‌ که  بدان  تذکّر  داده  شده‌اند.  زیرا  جنینهائی‌  که  بیش  از  رسیدن  به  کمال  در  رحمها،  بیرون  افکنده  می‌شوند،  همین  سقط  جنینها  بدیشان  اندیشه‌ای  و  اطلاعی  در بارۀ  همچون  مراحل  و  مراتبی  داده  باشد.  این  هم  مدلول  و  مفهومی  از  مدلولها  و  مفهومهای  این  آیه  است‌.  ممکن  هم  هست  ‌که  مدلول  و  مفهوم  این  مراحل  و  مراتب  همان  چیزی  بـاشد  که  دانش  چنین‌شناسی  می‏‎گوید.  دانش  جنین ‌شناسی  می‌گوید:  جنین  در  اول  امر  شبیه  جاندار  تک‌سلولی  است‌.  سپس  بعد  از  گذشت  زمانی  از  حمل‌،  جنین  جاندار  پرسلولی  می ‌گردد.  سپس  به  شکل  یک  جاندار  آبگو‌نه  درمی‌آید.  آن  گاه  شکل  یک  جاندار  پستاندار  را  پیدا  می کند.  بعد  از  آن  شکل  انسان  را  به  خود  می‌گیرد ...  این  نظریّه  با  درک  و  فهم  قوم  نوح  فاصلۀ  بسیاری  دارد.  این  نظریّه  به  تازگی  ‌کشف  و  ارائه  شده  است‌.  چه  بسا  این  نظریّه  مدلول  و  مفهوم  فرمودّ  یزدان  در  جای  دیگری  از  قرآن  باشد  که  عبارت  است  از:

(ثم أنشأناه خلقا آخر فتبارك الله أحسن الخالقين).

...  از  آن  پس  او را  آفرینش  تازه ای  بخشیده  و  (‌باد میدن جان  به  کالبدش‌)  پدیدۀ  دیگری  خواهیم  کرد.  والامقام  و  مبارک یزدران  است  که  بهترین اندازه گیرندگان و  سازندگان  است‌.  (مؤمنون/14)

این  نصّ  و  آن  نصّ  چه  بسا  مدلولها  و  مفهو مهای  دیگری  داشته  باشد  و  هنوز  برای  علم  روشن  نگر‌دیده  باشد ...  ما  هم  این دو  نصّ  را  مقیّد  بدین  معانی  و  مبانی  نمی‌سازیم ...

به  هر  حال  نوح  قوم  خود  را  متوجّه  نگرش به  وجود خویشتن  ساخت‌.  بر  ایشان  زشت  شمرد  که  اکرام  و  احترامی  برای  خدای  بزرگواری  قائل  نیستند  که  آنان  