ـی‌کرد  و  پاسداری  می‌نمود،  ما  بر  آنان  مسلط  نمی‌شدیم  و  چیره  نمی‌گشتیم  و  مغلوبشان  نمی‌کردیم  و  شکستشان  نمی‌دادیم‌! این  هم  شبهه‌ای  است  در  بسیاری  از  اوقات  در  سینه‌ها  به  غوغا  درمی‌آید  و  سینه‌ها  را  قلقلک  خواهد  داد،  وقتی‌که  در  دوره‌ای  از  ادوار،  باطل  بر  حق  دست  می‌یابد،  و  طاغیان  و  یاغیان  بر  ایمانداران  و  مومنان  مسلط  و  چیره  می‌شوند،  به  خاطر  حکمتی‌که  خدا  از  آن  آگاه  است‌.  مومن  در  برابر  بلا  و  آزمون  شکیبائی  می‌کند،  و  لیکن  این  بدان  معنی  نیست‌که  مومن  خدا  را  به  فریاد  نخواند  و  از  خدا  درخواست  نکندکه  او  را  به  بلا  و  مصیبت‌گرفتار  نسازد،  بلا  و  مصیبتی‌که  مومن  را  وسیله  آزمایش  دیگران  می‌گرداند،  و  باعث  ایجاد  شبهه‌ای  در  سینه‌ها  می‌نماید.

بقیه  دعا  این  چنین  است‌:

(  وَاغْفِرْ لَنَا )٠

ما  را  بیامرز.

ابراهیم  خلیل‌الله‌،  این  دعا  را  سر  می‌دهد  و  می‌گوید.  آخر  او  سطح  عبادتی  را  دریافته  است‌که  سزاوار  خدا  است  و  باید  او  برای  خداوندگارش  انجام  دهد.  درماندی  و  ناتوانی  بشری  خودش  را  نیز  دریافته  است  و  می‌داند  باید  به  سطح  عبادتی  برسدکه  نعمتها  و  مرحمتهای  خداوندگارش  را  بدان  پاسخ‌گوید  و  با  فضل  و  لطف  خدا  هم  هـمخوانی  و  همآوائی  داشته  باشد،  و  بتواند  بزرگی  و  سترگی  خدا  را  بیان  نماید  و  بستاید.  چون  ناتوان  از  این  است  چاره  همین  است  آمرزش  پروردگارش  را  بخواهد،  و  در  درک  و  فهمی‌که  دارد  و  در  درخواست  و  طلبی‌که  می‌نماید  سرمشق  و  الگوی‌کسانی  باشدکه  با  او  هستند  و  یا  بعد  از  او  می‌آیند  و  پای  به  جهان  می‌گذارند.

ابراهیم  دعای  خود  را  و  توبه  و  درخواست  آمرزش  خود  را  با  صفتی  خاتمه  می‌دهدکه  مناسب  مقام‌ کبریائی  خدا،  و  با  این  دعا  هـمخوان  و  همنوا  باشد:

)  رَبَّنَا إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ‌(

پروردگارا! تو  چیره  كاربجائی‌.

(‌العزیز)‌:  توانای  برکار.  «‌الحکیم‌ »‌:  کاربجا  در  تدبیر  و  تقدیری‌که  انجام  می‌گیرد  و  صورت  می‌پذیرد.  در  پایان  این  عرضه  موقعیت  ابراهیم  وکسانی‌که  با  او  بوده‌اند،  و  در  پایان  ذکر  تسلیم  فرمان  خدا  شدن  ابراهیم  و  گشت  اوبه  سوی‌پروردگار،  قر‌آن  برمی‏گردد  و  سرمشق  و  الگو  را  مقررو  مکرر  مـی‌دارد،  هـمراه  با  پسوده  تازه‌ای‌که  دلهای  مومنان  را  با  آن  می‌پساید  و  لمس  می‌نماید:   

(  لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِيهِمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الآخِرَ وَمَنْ يَتَوَلَّ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ)

(‌برنامه زندگی‌)  ابراهیم  و  گروندگان  بدو،  الگوی  زیبائی  برای  شما  است‌،  برای  شما  کسانی  که  خدا  و  آخرت  را  در  مد  نظر  دارید.  هرکس  هم  (‌از  چنین  الجوئی‌)  رویگردان  شود  (‌به  خود  ستم  می‌کند  و)  خدا  بی‌نیاز  و  شایسته  هرگونه  ستایش  است‌.

سرمشق  و  الگو  بودن  ابراهیم  وکسانی‌که  با  او  بوده‌اند،  محقق  و  مشخص  است‌،  سرمشق  و  الگو  بودن  برای  کسانی‌که  خدا  و  آخرت  را  در  مد  نظر  داشته‌،  و  خواهان  یزدان  و  آن  جهان  باشند.  اینان‌کسانیند  که  ارزش  تجربه‌ای  را  می‌دانندکه  این‌گروه  بزرگو‌ار  آن  را  دیده‌اند  و  رنج  آن  را  کشیده‌اند.  اینان  در  همچون  تجربه‌ای  سرمشق  و  الگوئی  می‌بینندکه  باید  پیروی  بشود،  و  پیشینه‌ای  می‌یابندکه  هدایت‌بخش  است  و  رهنمود  و  رهنمون  می‌کند.  لذاکسی‌که  خدا  وآخرت  را  در  مد  نظر  می‌دارد  و  خدا  و  آخرت  را  می‌خواهد،  باید  چنین  تجربه‌ای  را  سرمشق  و  الگو  بکند  و  بدین  راه  و  رسم  رود  ...   این  هم  اشاره الهامگرانه‌ای  برای  مومنان  حاضر  در  صحنه  است‌.

و  امّاکسانی‌که  می‌خواهند  به  این  برنامه  پشت  بکنند،  و  از  راه  این  قافله‌کناره‌گیری  نمایند،  و  از  این  حسب  و  نسب  ریشه‌دار  و  نجیب  ببرند  و  بگسلند،  چه  باک‌! یزدان  سبحان‌که  نیازی  به  چنین‌کسانی  ندارد:

(فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ)  .

خدا  بی‌نیاز  و  شایسته  هرگونه  ستایش  است‌.

این  چرخش  وگردش  به  پایان  می‌آید،  در  حالی‌که  مومنان  برگشته‌اند  به  اوائل  تاریخ  دور  و  دراز  خو‌د،  و  به  یاد  یادمانهائی  افتاده‌اند  که  در  زمین  داشته‌اند  بدان  گاه  که  پیدایش  پیدا  می‌کرده‌اند  و  برای  نخستین  بار  پای  به  جهان  هستی  می‌گذاشته‌اند.  همچنین  با  تجربه‌های  اندوخته  برای  خود  در  میان  نسلهای  پیاپی  و  دور  و  دراز  کاروان  بشریت  آشنا  شده‌اند،  و  جایگاه  و  پایگاهی  را  دیده‌اند  که  کار  کسانی  بدانجا  انجامیده  است  که  این  تجربه  را  آزموده‌اند  و  درد  و  رنج  آن  را  چشیده‌اند.  راستای  جاده‌ای  را  هم  پیداکرده‌اندکه  پیش  از  ایشان  مسطح  و  آماده‌گردیده  است‌،  و  ایشان  نخستین  راهروان  این  جاده  نبوده‌اند،  و  بلکه  راه‌پیمایان  زیادی  بدین  راه  گام  نهاده‌اند  و  این  راه  را  طی  کرده‌اند.

قرآن  مجید  این  جهان‌بینی  را  تاکید  می‌کند  و  تکرار  می‌کند  تاکاروانیان  مومنان  به  همدیگر  بر‌سند  و  به  یکدیگر  بپیوندد،  و  دیگر  راهروان  این  راه  احساس  غربت  یا  وحشت  نکنند  -‌هرچند  راهرو  این  راه‌ گاهي  در  میان  نسلی  تک  وتنها  باشد  -‌و  احساس  مشقت  و  سختی  ننمایند  در  انجام  تکلیف  و  وظیفه‌ای‌که  بر  دوش  گرفته‌اند  و  راهروان  این  راه  همدوش  و  همراه  با  ایشان  بدین  تـكلیف  و  وظیفه  خاسته‌اند  و  عاشقانه  بدین  امر  برخاسته‌اند  و  دردها  و  رنجهای  آن  را  به  جان  پذیرفته‌اند  و  نادیده  انگاشته‌اند!

*  
بعد  از  آن‌،  قرآن  برمی‏گردد  و  نسیم  لطف  و  مهربانی  را  بر  دلهائی  وزان  می‌سازدکه  خدا  می‌داند  چه  عشق  و  علاقه  و  امید  وآرزوئی  دارند  دشمنی  هرچه  زودتر  تمام  بشود  و  جفائی  ازمیان  برخیزدکه  این  درد  و  رنج  و  دشواری  را گریبانگیرشان  می‌گرداند.  بر  این  دلها  نسیم  لطف  و  مهربانی  می‌وزد  و  باد  صبای  خوش  لقای  امید  و  آرزو  بدیشان  مژده  می‌دهدکه  این  دشمنان  به  زیر  پرچم  اسلام  درمی‌آیند،  و  به  صفهای  مسلمانان  وارد  می‌شوند،  و  بدین  وسیله  راه  نابودی  جفاکاری  و  مردم‌آزاری  بازميشود،  و  جفا  به  وفا  تبدیل  می‏‎گردد،  و  محبت  و  مودت  بر  اساس  و  پایه  محکم  خود  استوار  و  پایدارمی‌شود  ...   آنگاه  برای  بار دوم  دردها و  رنجهایشان  را  سبک  می‌کند،  بدان  گاه‌که  قانون  بزرگ  اسلامی  در  باره  روابط  ملتها  را  در  میان  مسلمانان  و  غیر  مسلمانان  بنیان‌گذاری  و وضع  می‌کند.  بدین  منظور  قطع  رابطه  و  د‌شمنی  را  خاص  حالت  تعدی  و  دشمنانگی  و  تجاوز پیشگی  می‌شمارد.  ولی  زمانی‌که  تعدی  و  تجاوز  و  دشمنانگی  در  میان  نباشد،  باید  خو‌بی  و  نیکی  کرد  در  حق‌کسانی‌که  مستحق  خوبی  و  نیکی  هستند.  این  هم  دادگری  در  معامله 