  این  حقیقت  سترگ  اعتقادی‌،  چنین  آمده  است‌:

(إِنَّ أَجَلَ اللَّهِ إِذَا جَاءَ لا يُؤَخَّرُ لَوْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ) (٤)

امّا  اگر  متوجّه  باشید،  هنگامی  که  اجل  نهائی  الهی  فرا رسد،  تأخیر  پیدا  نمی‌کند.

این  نصّ  متحمل  معنی  دیگری  نیز  می‌تواند  باشد،  و  آن  این ‌که  چنین  بیانی  شامل  هرگونه  اجل  و  وقت  مشخّصی  باشد که  خدا  آن  را  تعیین  می‌فرماید  ...  تا  این  حقیقت  به  ‌گونۀ  همگانی  در  دلها  جایگزین‌  گردد.  این  نیز  به  مناسبت  سخن  از  وعدۀ  به  تاً‌خیر  انداخـش  حساب  و  کتابشان  تا  روز  حساب  و  کتاب  است‌،  البته  اگر  اطاعت  کنند  و  توبه  نمایند.

نوح  علیه السّلام  به  تلاش  و  کوشش  بزرگوارانه  و  خالصانه  و  کریمانۀ  خود  برای  هدایت ‌کردن  قوم  خود  آغاز  کرد،  تلاش  و  کوششی  ‌کـه  هیچ‌ گونه  مصلحتی  و  هیچ‌ گونه  منفعتی  برای  او  دربر  ندارد.  در  راه  این  هدف  بزرگ  و  سترگ،  رویگردانی  و  خودبزرگ ‌بینی  و  استهزاء  و  تمسخر  مردمان  را  تحمّل  می‌کند ...  نهصد  و  پنجاه  سال  این‌گونه  ناگواریها  و  ناهنجاریها  و  دردسرها  را  به  جان  می‌برد ...  تعداد  پاسخگو‌یان  بدو  چندان  افـزایشی  ندارد،  ولی  رویگر‌دانی  و  پافشاری  بر  گمراهی  بالاتر  و  بالاتر  می‌رود  و  اوج  می‌گیرد  و  افزایش  می‏‎یابد.  در  پایان  گشت  و  گذار  نوح  برمی‏گردد  و  حساب  و  کتاب  خود  را  به  پروردگارش  پس  می‌دهد،  پروردگاری  ‌که  این  وظیفۀ  بزرگ  و  آن  تلاش  سنگین  را  بر  عهده  او  گذاشته  است  و  او  را  مکلّف  بدانها  فرموده  است‌.  نوح  برمی‏گردد  و  توصیف  می‌کند  آنچه  را  که  ‌کرده  است  و  آنچه  را  که  دیده  است  و  بر  سرش  آمده  است ...  در  حالی‌  که  پروردگارش  می‌داند  چه‌  کرده  است  و  چه  دیده  است  و  بر  سرش  چه  آمده  است‌.  نوح  هم  می‌داند  که  پروردگارش  می‌داند  و  آگاه  از  آشکار  و  نهان  است‌.  و لیکن  این  شکوۀ  دل  رنج‌دیدۀ  خسته‌ای  در  پایان  گشت  و  گذار  است‌،  شکو‌ه‌ای  به  آستانۀ  یگانه‌ای‌  که  انبیاء  و  پیغمبران  و  مؤمنانی  که  دارای  ایمان  حقیقی  هستند  بدان  آستانه  شکوه  سرمی‌دهند  و  می‌نالند ...  آستانۀ  خدا ...
(قَالَ رَبِّ إِنِّي دَعَوْتُ قَوْمِي لَيْلا وَنَهَارًا (٥) فَلَمْ يَزِدْهُمْ دُعَائِي إِلا فِرَارًا (٦) وَإِنِّي كُلَّمَا دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصَابِعَهُمْ فِي آذَانِهِمْ وَاسْتَغْشَوْا ثِيَابَهُمْ وَأَصَرُّوا وَاسْتَكْبَرُوا اسْتِكْبَارًا (٧) ثُمَّ إِنِّي دَعَوْتُهُمْ جِهَارًا (٨) ثُمَّ إِنِّي أَعْلَنْتُ لَهُمْ وَأَسْرَرْتُ لَهُمْ إِسْرَارًا (٩) فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كَانَ غَفَّارًا (١٠) يُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَيْكُمْ مِدْرَارًا (١١) وَيُمْدِدْكُمْ بِأَمْوَالٍ وَبَنِينَ وَيَجْعَلْ لَكُمْ جَنَّاتٍ وَيَجْعَلْ لَكُمْ أَنْهَارًا (١٢) مَا لَكُمْ لا تَرْجُونَ لِلَّهِ وَقَارًا (١٣) وَقَدْ خَلَقَكُمْ أَطْوَارًا (١٤) أَلَمْ تَرَوْا كَيْفَ خَلَقَ اللَّهُ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ طِبَاقًا (١٥) وَجَعَلَ الْقَمَرَ فِيهِنَّ نُورًا وَجَعَلَ الشَّمْسَ سِرَاجًا (١٦) وَاللَّهُ أَنْبَتَكُمْ مِنَ الأرْضِ نَبَاتًا (١٧) ثُمَّ يُعِيدُكُمْ فِيهَا وَيُخْرِجُكُمْ إِخْرَاجًا (١٨) وَاللَّهُ جَعَلَ لَكُمُ الأرْضَ بِسَاطًا (١٩) لِتَسْلُكُوا مِنْهَا سُبُلا فِجَاجًا) (٢٠)

نوح  گفت‌:  پروردگارا!  من  قوم  خود  را  شب  و  روز  (‌بـه  سوی  ایمان  به  تو)  فراخوانده‌ام‌.  اما  دعـوت  و  فراخواندنم  تنها  بر  گریز  ایشان  افزود!  من  هر  زمان  که  ایشان  را  دعوت  کرده‌ام  تا  (‌ایمان  بیاورند  و)  تو  آنان  را  بـیامرزی‌،  انگشتهای  خود  را  به  گوشهایشان  فرو  کرده‌اند  (‌تا  ندای  حقّ  را  نشنوند)  و  جامه‌هایشان  را  بر  سر  کشیده‌اند  (‌تا  قیافۀ  مرا  نبینند)  و  (‌در  فسق  و  فجور  و  ظلم  و  زور  بیشتر  فرو رفته‌اند  و  بر  کفر)  پافشاری  کرده‌اند  و  سخت  سرکشی  نموده  و  بزرگی  فروخته‌اند.  سپس  من  آنان  را  آشکارا  و  با  صدای  بلند  (‌به  یکتاپرستی  و  ایمان  راستین‌)  دعوت  کرده‌ام‌.  گذشته  از  این‌،  به  گونۀ  علنی  و  (‌جمعی‌)‌،  و  به  صورت  نهانی  (‌و  فردی‌،  دعوت  ‌آسمانی  را)  بدیشان  رسانده‌ام‌.  و  بدیشان  گفته‌ام‌:  از  پروردگار  خویش  طلب  آمرزش  کنید  که  او  بسیار  آمرزنده  است  (‌و  شما  را  می‌بخشاید.  اگر  چنین  کنید)  خدا  از  آسمان  بارانهای  پرخیر  و  برکت  را  پیاپی  برایتان  می‌باراند،  و  با  اعطاء  دارائی  و  فررندان  شما  را  کمک  می‌کند  و  یاری  می‌دهد،  و  بـاغهای  سرسبز  و  فراوان  بهرۀ  شما  می‌سازد،  و  رودبارهای  پرآب  در  اختیارتان  می‏‎گذارد.  شما  را  چه  می‌شود  که  برای  خدا  عظمت  و  شکوهی  قائل  نیستید؟  در  حالی  که  خدا  شما  را  در  مراحل  مختلف  خلقت  به  گونه‌های  گوناگونی  آفریده  است  (‌و  در  هر  گام  شما  را  رهبری  و  هدایت  کرده‌،  و  به  شما  لطف  و  عنایت  نموده  است‌)‌.  مگر  نمی‌بینید  که  خداوند  چگونه  هفت  آسمان  را  یکی  بالای  دیگری  آفریده  است‌؟  و  ماه  را  در  میان  آنها  تابان‌،  و  خورشید  را  چـراغ  (‌درخشان‌)  کرده  است‌؟  خدا  است  که  شما  را  از  زمین  به  گونۀ  شگفتی  آفریده  است‌.  سپس  شما  را  به  همان  زمین  برمی‌گرداند،  و  بعد  شما  را  به  گونۀ  شگفتی  (‌زنده  می‏‎گرداند  و)  از  زمین  بیرون  می‌آورد.  خداوند  زمین  را  برای  شما  گسترده  و  فراخ  کرده  است‌،  تا  از  جادّه‌های  وسیع  آن  بگذرید.

این‌  کاری  است‌  که  نوح‌  کرده  است‌،  و  این  چیزی  است  ‌که  گفته  است‌.  آن ‌گاه  برمی‏گردد  و  دوباره  به  پروردگارش  حساب  و  کتاب  واپسین  را  در  پایان  مدّت  زمان  طولانی  عمر  خود  عرضه  می‌دارد.  در  این  عرض  حال‌،  تلاش  و  کو‌شش  همیشگی  و  بدون  انقطاع  خود  را  به  تصـویر  می‌کشد:

(إِنِّي دَعَوْتُ قَوْمِي لَيْلا وَنَهَارًا) (٥)

من  قوم  خود  را  شب  و  روز  (‌به  سوی  ایمان  به  تو)  فراخوانده‌ام‌.

نوح  خسته  نمی‌گردد.  سستی  نمی‌شناسد.  در  برابر  رویگردانی  و  پافشاری  دیگران  بر  باطل،  مأیوس  و  ناامید  نمی‌شود:

(فَلَمْ يَزِدْهُمْ دُعَائِي إِلا فِرَارًا) (٦)

امّا  دعوت  و  فراخواندنم  تنها  بر  گریز  ایشان  افـزوده  است‌!.

آنان  از  دعوت‌کنندۀ  به  سوی  خدا  گریخته‌اند.  خدائی‌  که  سرچشمۀ  هستی  و  زندگی  است‌.  سرچشمۀ  نعمتها  و  بخشش‏ها  است‌.  سرچشمۀ  هدایت  و  نور  است‌.  نوح‌  که  پاداشی  در  برابـر  گوش  فر‌ا دادن  و  شنیدن  از  آنان  نمی‌خو‌است‌.  مالیاتی  درخواست  نمی‌نمود.  آنان  می‌گریزند  از  کسی  ‌که  ایشان  را  به  سوی  خدا  می‌خواند  تا  خدا  آنان  را  ببخشاید،  و  از  کیفر  گناه  و  سرکشی  و  گمراهی  نجاتشان  دهد!

هر  زمان‌  که  نتوانسته‌اند  بگریزند،  چون  دعوت‌کنندۀ  به  سوی  خدا  رو در روی  ایشان  ایستاده  است‌،  و  سر  راه  را  بر  آنان  ‌