  نجات  می‏یابند.  این  خودش  به  تنهائی‌ کسب  موفقیّت  بسیار  بزرگی  است‌،  بسیار  بزرگتر  از  تلاش  و  کوشش  تلخ‌.  این  به  تنهائی  موفقیّت  برای  دعـوت‌کنندگان  است‌،  و کسب  موفقیّت  برای  انسانیّت  است‌،  انسانیّتی‌  که  با  این  صنف  از  مردمان  افتخار  و  کرامت  پیدا  می‌کند،  و  سزاوار  این  می‌گردد  که  یزدان  سبحان  فرشتگان  را  در  برابر  این  موجود  به  سجده  درآورد،  موجودی  ‌که  در  زمین  تباهی  می ورزد  و  خونها  می‌ریزد.  امّا  با  وجود  این  در  پـرتو  تلاش  و  کوثسش  و  جان‌نثاری  و  فداکاری  خود  برای  پذیرش  پرتوی  از  نور  خدا  آمادگی  پیدا  می‌کند.  هـچنین  آماده  می‌شود  -  هر چند  که  موجود  ضعیف  و  درمانده‌ای  است  -  قـضا  و  قدر  خدا  را  در  زمین‌،  و  برنامۀ  او  را  در  زندگی،  تحقّق  بخشد  و  پیاده  کند.  آن  اندازه  آزادی  و  رهائی  روحی  پیدا  می‌کند  که  حاضر  است  زندگی  را  فدا  سازد  و  جان  خود  را  ببازد،  و  رنج  و  مشقّتی  را  تحمّل‌  کند  که  بزرگتر  از  فدا  کردن  زندگی  و  جانبازی  است‌،  تا  بدین  وسیله  عقیدۀ  خود  را  نجات  دهد  و  به  وظیفۀ  خود  در  راه  استقرار  عقیده‌اش  در  زندگی  دیگران‌،  و  محقّق  ساختن  سعادت  ایشان‌،  و  آزادی  و  والائی  ارمغان  داشتن  بدیشان،  عمل  کند.  زمانی  ‌که  برای  روح  انسان  این  اندازه  آزادی  و  رهائی  پیدا  می‌شود،  تلاش  و  کوشش  ساده  و  آسان  می‌گردد،  و  رنج  و  مشقّت  ‌کوچک  و  ناچیز  به  نظر  می‌آید،  و  فداکاری  و  جان‌نثاری  سبک  جلوه‌گر  می‌گردد،  و  اصلاً  همۀ  این  چیزها  در  برابر  دیدگانش  نهان  و  پنهان  می‌شود،  تا  موفقیّت  بزرگ  و  حاصل  سترگ  پدیدار  و  نمودار  آید  که  بر  زمین  و  آسمان  در  ترازوی  یزدان  برتری  می‌گیرد  و  رجحان  دارد ...

هم  اینک  داستان  نوح  را  در  این  سوره  عرضه  می‌داریم‌،  و  از  حقیقتی  سخن  خواهیم‌  گفت‌  که  این  داستان  آن  را  بیان  می‌کند  و  نشان  می‌دهد.

*
(إِنَّا أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ أَنْ أَنْذِرْ قَوْمَكَ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ (١) قَالَ يَا قَوْمِ إِنِّي لَكُمْ نَذِيرٌ مُبِينٌ (٢) أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاتَّقُوهُ وَأَطِيعُونِ (٣) يَغْفِرْ لَكُمْ مِنْ ذُنُوبِكُمْ وَيُؤَخِّرْكُمْ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى إِنَّ أَجَلَ اللَّهِ إِذَا جَاءَ لا يُؤَخَّرُ لَوْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ) (٤)

ما  نوح  را  به  سوی  قومش  فرستادیم  (‌و  بـدو  دستور  دادیم‌)  که  قوم  خود  را  (‌از  عذاب  خدا)  بترسان‌،  پیش  از  آن  که  عذاب  دردناکی  به  سراغ  ایشان  بیاید.  گفت‌:  ای  قوم  من‌!  من  برای  شما  بیم‌دهندۀ  روشن  و  روشنگرم‌.  خدا  را  بپرستید،  و  از  او  بترسید،  و  از  من  فرمـانبرداری  کنید.  (‌اگر  دعوت  مرا  بپذیرید)  خداوند  گناهان  شما  را  می‌آمرزد،  و  تا  اجل  نهائی  مرگ  شما  را  به  تأخیر  می‌اندازد.  امّا  اگر  متوجّه  باشید،  هنگامی  که  اجل  نهائی  الهی  فرا رسد،  تأخیر  پیدا  نمی‌کند.

این  سوره  با  بیان ‌کردن  سرچشمۀ  رسالت  و  عـقیده  می‌آغازد  و  تأکید  می‌گردد:

(إِنَّا أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ).

ما  نوح  را  به  سوی  قومش  فرستادیم‌.

از  این  سرچشمه‌،  پیغمبران  وظیفه  و  تکلیف  را  دریافت  می‌دارند.  همچنین  از  این  سرچشمه‌،  حقیقت  عقیده  را  به  ارمغان  می‌آورند.  این  سرچشمه  است‌ که  سراسر  جهان  از  آن  پدیدار  آمده  است  و  خلعت  هستی  به  تن‌  کرده  است‌.  حیات  از  همین  سرچشمه  جوشیده  است‌.  این  سرچشمه‌،  خدائی  است  ‌که  انسانها  را  آفریده  است‌،  و  در  فطرت  ایشان  استعداد  را  به  ودیعت  نهاده  است‌،  استعدادی‌  که  به  فطرت  اجازه  می‌دهد  خدا  را  بشناسد  و  او  را  پرستش  بکند.  وقتی  ‌که  انسانها  از  فطرت  خداشناسی  کناره‌گیری  کرده‌اند  و  منحرف  گردیده‌اند  و  به  کژراهه  افتاده‌اند،  خدا  پیغمبران  خود  را  به  سویشان  روانه‌  کرده  است  تا  ایشان  را  به  سوی  او  برگردانند. 

نوح  علیه السّلام  نخستین  فرد  این  پیغمبران  پس  از  آدم  علیه السّلام  بوده  است‌.  قرآن  برای  آدم  رسالتی  ذکر  نمی‌کند.  بعد  از  آن  که  آدم  به  زمین  آمده  است  و  زندگی  را  در  آن  آزموده  است‌.  چه  بسا  آدم  نخستین  معلّم  فرزندان  و  نوادگان  خود  بوده  است‌،  تا  روزگار  به  طول  انجامیده‌،  و  پس  از  وفات  آدم‌،  از  عبادت  خدای  یگانه‌ کناره‌کیری  کرده‌اند  و  گمراه‌  گردیده‌اند،  و  تنهائی  را  خدا  انگاشته‌اند.  اول  آنها  را  در  قالب  سنگ  و  چوب  و  غیره  تصوّر کرده‌اند  و  در  اینجا  و  آنجا  نصب  نموده‌اند،  و  آنها  را  رمز  نیروهائی  دانسته‌اند که  آنها  را  مقدس  پنداشته‌اند،  نیروهائی  که  دیدنی  یا  نادیدنی  بوده‌اند.  پس  خدا  نوح  را  به  سوی  انسانها  فرستاده  است  تا  ایشان  را  به  سو‌ی  یگا‌نه ‌پرستی  برگرداند،  و  جهان ‌بینی  آنان  را  در بارۀ  خدا  و  زندگی  و  هستی  تصحیح  کند.  کتابهای  مقدّس  پیشین،  ادریس  علیه السّلام  را  جلوتر  از  نوح  می‌دانند.  امّا  این‌  کتابها  در  تشکیل  عقیدۀ  مسلمان  اعتباری  ندارند،  زیرا گمان  می‌رود  در  این‌  کتابها  تغییر  و  تحریف  و  افزایش  و  کاهش  صورت  گرفته  است‌،  و  شکّ  و  شبهه  بد‌انها  راه  پیدا  کرده  است‌.  کسی‌  که  داستانهای  پیغمبران  را  در  قرآن  مطالعه  می‌کند  و  می‌خواند  معتقد  می‌شود  که  نوح  در  بامدادان  زندگانی  انسانها  بر  روی  زمین  نخستین  پیغمبر  بوده  است‌،  و  طول  عمری‌  که  داشته  است‌،  و  نهصد  و  پنجاه  سال  آن  را  در  دعوت  قوم  خود  سپری‌  کرده  است‌،  بیانگر  این  است  که  قوم  او  نیز  به  همین  نسبت  دارای  طول  عمر  بوده  باشند ...  طول  عمر  نوح  و  طول  عمر  نسل  او  اشـاره  بدین  د‌ارد  که  انسانها  هنوز  در  روی  زمینیم  هستند،  و  هنوز  انسانها  در  میان  نسلهای  آینده  افزایش  نیافته‌اند  و  تکثیر  پیدا  نکرده‌اند.  این  سخن  با  قیاس  بر  چیزی  است  که  ما  از  سنّت  خدا  در بارۀ  جانداران  می‏‎بینیم،  و  آن  این  که  جاندارانی‌  که  عمر  طولانی  دارند  تعدادشان  و  زاد  و  ولدشان  ‌کم  است‌.  انگار  عمر  طولانی  آنها  برای  جبران  این‌  کاهش‌،  و  جهت  برقراری  تعادل  میان  ستاره  اندک  و  عمر  دراز  است‌!..  خدا  آگاه‌تر  از  این  موضوع  است ...  این  نظریّه‌ای  در بارۀ  سنّت  و  قانون  خدا،  و  قیاس  ‌کار  از  مشاهدات  است.‌ 

این  سوره  با  بیان  سرچشمۀ  رسالت  و  تأکید  آن  می‌آغازد.  آنگاه  از  محتوای  رسالت  نوح  به  اختصار  سخن  می‌رود  که  بیم  دادن  و  برحذ‌ر  داشتن  است‌:

(أَنْ أَنْذِرْ قَوْمَكَ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ) (١)

 (‌و  بدو  دستور  دادیم‌)  که  فوم  خود  را  (‌از  عذاب  خدا)  بترسان‌،  پیش  ‌از  آن‌ که  عذاب‌  دردناکی  به  ‌سراغ  ایشان  بیاید.

حالت  و  وضعی‌  که  قوم  نوح  بدان  انجامیده  است‌،  و  آن  روی ‌گردانی  و  خود بزرگ ‌بینی  و  سرکشی  و 