ت  عملی  و  واقعی  به  پیش  انسانها  در  میان  همۀ  نسلها  و  نژادها  می‌دارد،  و  انسانها  در  میان  همۀ  نسلها  و  نژادها  می‌کوشند  خود  را  بدان  مشعل  نور  برسانند  و  پرتو  آن  را  آرایۀ  خویشتن  گردانند.

واقعیّت  تاریخی  مکرّر،  ثابت‌  کرده  است  ‌که  انسانها  به  کرانه‌های  کمال  مقدّر  برای  انسانها  با  هیچ  وسیله‌ای  نرسیده‌اند،  آن‌ گونه  ‌که  با  استقرار  بخشیدن  حقیقت  ایمان  به  خدا  در  وجودشان  بدان‌  کرانه‌ها  گام  نـهاده‌اند  و  رسیده‌اند.  و  زندگی  انسانها  به  سوی  آن  ‌کرانه‌ها  اوج  نگرفته  است  با  هیح  وسیلۀ  دیگری‌،  آن‌ گونه‌  که  زندگی  انسانها  با  وسیلۀ  حقیقت  ایمان  به  یزدان‌،  به  سوی  آن  کرانه‌ها  اوج‌  گـرفته  است‌.  و  در  همۀ  ادوار  و  ازمنه‌ای  ‌که  این  حقیقت  در  زمین  استقرار  پذیرفته  است‌،  و  معتقدان  بدین  حقیقت  زمام  رهبری  را  به  دست‌  گرفته‌اند،  زمین  در  اوج  قلّۀ  تاریخ  بشریّت  بسر  برده  است‌.  نه  تنها  در  اوج  قلۀ  تاریخ  بشریّت  بسر  برده  است‌،  بلکه  زمین  بالاتر  از  خیال  رفته  است‌،  ولی  در  واقعیّتی‌  مجسّم  گردنده  است‌  که  مردمان  بتوانند  در  آن  بسر  برند  و  با  آن  بمانند.  ممکن  نیست  انسانها  از  راه  فلسفه‌ا‌ی  یا  علمی  یا  هنر  و  پیشه‌ای  یا  مکتبی  از  مکتبها  یا  سیستم  و  نظام  به  سطحی  برسند  که  از  راه  استقرار  بخشیدن  حقیقت  ایمان  به  خدا  در  درونهای  مردمان  و  در  زندگی  و  اخلاق  و  جهان‌بینیها  و  ارزشها  و  معیارها  و  مقیاسهای  ایشان‌،  بدان  رسیده‌اند  یا  می‌رسند ...  از  این  حقیقت‌،  برنامۀ  کامل  زندگی  پرمی‌جوشد،  چه  به  صـورت  مجمّل  و  مختصر،  آن‌ گونه  ‌که  در  رسالتهای  پیشین  بوده  است‌،  و  چه  به  صورت  مفّصل  و  فراگیر  و  دقیق‌،  آن ‌گونه ‌که  در  رسالت  واپسین  است‌.

دلیل  قاطع  بر  این‌که  این  عقیده  حقیقتی  است‌که  از  سوی  خدا  آمده  است  و  نازل‌گردیده  است‌،  همان  است‌  که  واقعیّت  تاریخی  به  اثبات  رسانده  است‌.  و  آن  این  ‌کـه  انسانها  با  استقرار  بخشیدن  حقیقت  ایمان  در  زندگیشان  به  جایگاهی  رسیده‌اند  که  هرگز  به  وسیلۀ  دیگری  از  ساخته‌ها  و  ساختارهای  آدمی‌،  از  قبیل‌:  علم  و  دانش‌،  فلسفه‌،  هنر  و  پیشه‌،  و  سیـستم  و  نظامی  از  سیستمها  و  نظامها،  بدان  جایگاه  نرسیده‌اند.  و  انسانها  وقتی  ‌که  رهبری  مؤمنان  راستین  را  از  دست  داده‌اند  چیزی  از  همۀ  این  قبیل  چیزها  بدیشان  سودی  نرسانیده  است‌،  و  بلکه  ارزشها  و  معیارها  و  انسانیّت  ایشان  سقوط  ‌کرده  است  و  سر  در  نشیب  نهاده  است‌.  همچنین  غـرق  در  بدبختی  روانی  و  سرگردانی  فکـری  و  بیماریهای  عصبی  گردیده‌اند،  هر  چند  که  از  لحاظ  پیشرفت  تمدّن  در  سائر  میدانها  جلو  افتاده  باشند،  و  هر  چند  که  عوامل  آسایش  بدنی‌،  و  کالاها  و  بهره‌مندیهای  عقلی‌،  و  اسباب  و  وسائل  سعادت  مادی  ایشان  به  طور کلّی  فراهم  و  فراوان  بوده  باشد.  و لیکن  انسانها  با  وجود  این  هرگز  به  سعادت  و  آرامش  و  آسایش  انسانی  نرسیده‌اند  و  دست  نیافته‌اند،  و  جهان‌ بینی  ایشان  در بارۀ  زندگی  هـرگز  اوج  نگرفته  است‌،  آن‌ گونه  که  در  سایۀ  حقیقت  ایمانی  اوج  پیدا  کرده  است‌.  و  رابطۀ  آنان  با  جهان  هستی  هرگز  محکم  و  استوار  نشده  است  آن‌ گونه‌  که  در  سایۀ  این  عقیده  محکم  و  استوار  شده  است‌.  و  انسانها  کرامت  «‌نفس  بشری‌»  را  هرگز  احساس  نکرده‌اند  آن‌  گونه‌  که  در  دوره  و  زمانی  آن  را  احساس‌  کرده‌اند  که  این  حقیقت  در  آن  استقرار  پذیرفته  است  و  برپا  و  برجا  بوده  است‌.  بررسی  و  پژوهش  آگاهانۀ  جهان ‌بینی  اسلامی  در بارۀ  هدف  جهان  هستی  به  طور کلّی‌،  و  در بارۀ  هدف  جهان  بشری،  حتماً  و  قطعاً  بدین  نتیجه  منتهی  می‌شود  و  سرمی ر‌سد

همۀ  اینها  -  بدون  شکّ  -  سزاوار  همۀ  چیزهائی  است‌  که  مؤمنان  باید  مبذول  دارند  و  فداء‌  کنند،  اعم  از  تلاشها  و  کوششهای  طاقت‌ف رسا  و کمر شکنی  که  باید  بورزند،  و  قربانیهائی  ‌که  باید  بدهند،  و  فداکاریها  و  جان‌نثاریهای  ارزشمند  و  گرانبهائی  که  باید  داشته  باشند،  برای  این  که  حقیقت  ایمان  به  خدا  را  در  زمین  استقرار  بخشند،  و  دلهائی  را  برجای  بدارند  که  پرتوی  از  نور  خدا  را  دربر  بگیرند،  و  با  روح  خدا  تـماس  پیدا  کنند،  و  زندگی  بشریّتی  را  برپا  و  برجا  کنند  که  در  آن  برنامۀ  یزدان  برای  زندگی  پیدا  و  هویدا  گـردد،  و  در  آن  از  یک  سو  جهان‌بینیهای  انسانها  و  اخلاق  ایسان  اوج  بگیرد  و  بالا  و  والا  برود،  و  از  دیگر  سو  واقعیّت  زندگی  ایشان  بدان  سطح  بالا  و  والائی  برسد  که  واقعیّت  زندی  بشریّت  در  دوره‌ای  از  ادوار  تاریخ  شاهد  آن  بوده  است  و  بدان  نائل  آمده  است‌.

انسانها  روی  می‌گردانند  همان  گونه  ‌که  از  دعوت  نوح‌،  ابراهیم،  موسی‌،  عیسی  و  محمّد  و  دیگر  برادران  انبیاء  او  روی  برگردانده‌اند.  انسانها  با  رهبریهای  گمراه  و  گمراهساز  سر  در  گمراه  نهاده‌،  راه  خواهند  رفت‌،  و  کسانی  را  عذاب  خواهند  داد  که  به  سوی  حقّ  دعوت  خواهند  کرد.  ایشان  را  با  عذابهای  ‌گوناگون  و  به  شکلهای  جوراجور  عذاب  خواهند  داد،  و  با  انواع  شکنجه  آنان  را  شکنجه  خواهند  کرد.  همان‌  گونه  ‌که  ابراهیم  را  به  آتش  انداختند،  و  جز  او  را  با  ارّه  بریدند،  و  در  طول  تاریخ  پیغمبران  و  انبباء  را  به  تمسخر  گرفتند  و  مورد  استهزاء  قرار  دادند.

امّا  دعوت  به  سوی  خدا  باید  صورت  بگیرد  و  آن‌گونه  که  خدا  خواسته  است  به  راه  خود  ادامه  دهد.  زیرا  حاصل  کار  و  فرجام  آن‌،  سزاوار  تلاشها  و کوششهای  طاقت‌فرسا  و  جان‌نثاریها  و  فداکاریهای  بزرگ  است‌.  حاصل  ‌کار  و  فرجام  آن‌،  اگر  کوچک  شو‌د  و  در  یک  دل  جایگزین‌  گردد،  آن  دل  پرتوی  از  نور  خدا  را  در  خود  جای  می‌دهد،  و  با  روح  خدا  تـماس  می‌گیرد!

این‌  کاروان  فـراهم  آمده  از  پیغمبران  و  رسـالتها  از  روزگار  نوح  علیه السّلام  روزگار  محمّد  صلّی الله علیه و اله و سلّم  ‌خبر  از  این  می‌دهد  که  خواست  خدا  این  است  و  این  خواهد  شد:  دعوت  ادامه  می‏‎یابد  و  استمرار  پیدا  می‌کند  و  به  حقیقت  بزرگ  ایمان  منتهی  می‌شود،  و  ارزش  این  دعوت  بالا  می‌رود  و  اوج  مـی‌گیرد،  و  ارج  و  بهای  حاصل  این  دعو‌ت  فزونی  می‌یابد  و  هر  روز  گرامی‌تر  از  روز  پیش  خواهد  شد.  کم‌ترین  سود  حاصل‌  کار  دعوت  این  است‌  که  حقیقت  ایـمان  در  دلهای  خود  دعـوت ‌کنندگان  مستقرّ  می‌گردد  و  پایدار  می‌ماند.  حتّی  اگر  مرگ  یا  سخت‌تر  از  مرگ  در  راه  دعوت  به  سراغ  آنان  بیاید  ایشان  از  دعوت  سرباز  نمی‌زنند.  بدین  وسیله  بر  همۀ  زمین  اوج  می‏‎گیرند،  و  از  جاذبه‌های  زمین  آزاد  و  رها  می‌گردند،  و  از  قید  و  بند  آن  خلاصی  پیدا  می‌کنند  و