ه‌اند،  و  چه  قربانیها  و  فداکاریهائی  ‌که  نموده‌اند  و  با  جان  و  مال  نشان  داده‌اند،  راستی  ارج  و  ارزش  این  همه  و  این  همه  را  داشته  است  و  دارد؟

چه  می‏گوئی  آیا  حاصل  و  فرجام‌ کار،  ارزش  این  همه  تلاش  و  کوشش  را  دارد  که  نوح  در  این  سوره  و  در  سوره‌های  دیگر  قرآن  آن  را  توصیف  و  بیان  داشته  است‌،  و  عمر  بسیار  طولانی  را  دربرگرفته  است‌،  و  قوم  او  تنها  به  پشت ‌کردن  و  رویگردان  شدن  بسنده  نکرده‌اند،  بلکه  به  تـمسخرش  پرداخته‌اند  و  تهمت  و  بهتانش  زده‌اند،  و  او  تمسخر  و  تهمت  و  بهتانشان  را  با  صبر  وشکـیبائی  پاسخ  ‌گفته  است‌،  و  زیبا  و  پسندیده  با  ایشان  خورد  کرده  است‌،  و  با  بیان  روشنگر  رهنـمود  و  رهنمونشان  نـموده  است‌؟

گذشته  از  این  همه  تلاش  و  کو‌شش  و  تحمّل  دشواریها  و  ناگواریهائی‌  که  نوح  علیه السّلام  داشته  است  و  به  جان  پذیرفته  است‌،  تلاشها  و کوششهای  مستمرّ  از  آن  تاریخ  به  بعد  نیز  صورت‌  گرفته  است‌،  و  قربانیها  و  فداکاریهای  بزرگ  و  سترگی  مبذول  داشته  است‌،  از  جانب  پیغمبرانی‌ که  مورد  استهزاء  قرار  گرفته‌اند،  یا  با  آتش  سوزانـده  شده‌اند،  یا  با  ارّه  بریده  شده‌اند،  و  یا  به  ترک  خـانه  و  کاشانه  و  اهل  و  عیال  ‌گفته‌اند  و  راه  هجرت  سپرده‌اند ...  آری  در  طول  تاریخ  این  چنین  و  آن  چنان  بوده  است  و  شده  است‌،  تا  نوبت  رسالت  واپسین  فرارسیده  است  آن  گاه  محمّد  صلّی الله علیه و اله و سلّم  ‌در  راه  این  رسالت  چه  تلاشها  و  کوششهائی‌  که  ورزیده  است‌،  و  چه  رنجها  و  سختیهائی  که  به  جان  خریده  است‌،  تلاشها  و کوششها  و  رنجها  و  سختیهائی‌  که  او  و  مؤمنان  همراهش  داشته‌اند  و  معروف  و  مشهور  همگان  است  و  عیان  است‌.  پس  از  آنان  نیز  در  سراسر  زمین  و  در  میان  همۀ  نسلها  و  نژادها  تلاشها  و  کوششهای  کمرشکن  و  قـربانیها  و  فـداکاریهای  سرسام‌آور،  از  سوی  باورمندان  بدین  دعوت  و  پاسداران  این  رسالت  صورت  ‌گرفته  است  و  صورت  می‌گیرد.  راستی  نتیجه  و  فرجام‌  کار،  این  همه  مایه  و  پایه  داشته  و  دارد؟  و  این  همه  ارج  و  بها  ارزیده  و  می‌ارزد‌؟  چه  می‌گوئی‌،  آیا  حاصل  و  فرجام  ‌کار،  ارزش  این  همه  تلاش  و  کوشش‌،  و  این  همه  قربانی  و  فداکاری‌،  و  این  همه  جهاد  تلخ  و  سخت  را  دارد؟..  گذشته  از  این‌،  آیا  جملگی  انسانها  ارزش  این  همه  عنایت  بزرگوارانه  یزدان  سبحان  را  دارند،  عنایتی  که  در  دوام  ارادۀ  یزدان  سبحان  بر  ارسال  پیاپی  پیغمبران  به  سوی  آدمیزادگان  با  وجود  سرکشی  و  دشمنانگی  و  رویگردانی  و  پافشاری  بر  باطل  و  تمرّد  از  حقّ  و  تکبّر  و  خودبزرگ ‌بینی  ایشان  پدیدار  و  نمودار  است‌،  ایشان  ‌که  آفریده‌های  نـاچیز  و  کو‌چک  و  حقیر  و  فقیرند  و  انسان  نام  دارند؟‌!

پس  از  اندیشیدن  و  ورانداز کردن‌،  پاسخ  این  است  ‌که  بلی ...  جای  جدال  و  ستیز  نیست  ‌که  پاسخ  همین  است  و  راه  این ..  .

استقرار  بخشیدن  ایمان  به  یزدان  در  زمین‌،  این  هـمه  تلاش  و  کوشش‌،  و  این  همه  صبر  و  استقامت‌،  و  این  همه  رنج  و  مشقّت‌،  و  این  همه  تربانی  دادن  و  فداکاری  نمو‌دن  بزرگ  و  سترگ  و  مستمرّ  از  سوی  پیغمبران  و  پیروان  راستین  ایشان  در  میان  همۀ  نسلها  و  نژادها  را  می‏طلبد  و  می‌ارزد.

اصلاً  استقرار  بخشیدن  این  حقیقت‌،  از  وجود  خود  انسان‌،  و  بلکه  از  زمین  و آنچه  در  آن  و  بر  آن  است‌،  و  که  از  وجود  این  جهان  هستی ‌که  زمین  در  برابر  آن  ‌گرد  و  خاک  بر  باد رفته‌ای  بیش  نیست‌،  ‌گرد  و  خاکی‌  که  نزدیک  است  بودنش  احساس  نگردد  یا  دیده  نشود،  بزرگتر  و  سترگ ‌تر  است‌.

ارادۀ  خدا  بر  آن  قرار  گرفته  است  که  این  پدیدۀ  انسان  نام  را  همراه  با  ویژگیهای  معیّن  و  مشخّصی  بیافریند،  ویژگیهائی‌  که  استقرار  این  حقیقت  را  در  دل  و  درون  انسان‌،  و  در  سیستم  و  نظام  زندگی  او،  به  تلاش  و  کوشش  خود  انسان  واگذار  می‌گرداند  که  در  پرتو  یاری  و  توفیق  خدا  به  ثمر  می‌نشیند.  ما  نمی‌دانیم  چرا  یزدان  این  پدیدۀ  انسان  نام  را  همراه  با  این  ویژگیها  آفریده  است‌،  و  او  را  به  درک  و  فهم  و  تلاش  و  کوشش  و  ارادۀ  خودش  در  تحقّق  بخشیدن  و  پیاده  ‌کردن  حقیقت  ایمان  در  ذات  خودش  و  در  سیستم  و  نظام  زندگیش‌،  واگذار  فرموده  است‌،  و  انسان  را  بر  ایمان  و  اطاعت  نسرشته  است‌،  به  ‌گونه‌ای  ‌که  بسان  فرشتگان  جز  ایمان  و  اطاعت  

را  نشناسد  و  نداند،  یا  خدا  او  را  بر  شرّ  و  معصیت  صرف  نسرشته  است  تا  بسان  اهریمن  جـز  شرّ  و  معصیّت  نشناسد  و  نداند.

ما  راز  این  را  نمی‌دانیم‌.  امّا  ایمان  داریـم‌  که  حکمت  و  فلسفه‌ای  در  میان  است‌،  حکمت  و  فلسفه‌ای  ‌که  با  سیستـم  و  نظام  سراسر  جهان  هستی  پیوند  دارد،  و  سیستم  و  نظام  سراسر  جهان  هستی  هم  با  این  پدیده‌ای  که  دارای  این  ویژگیها  است‌،  پیوند  دارد.

در  این  صورت  برای  استقرار  بخشیدن  حقیقت  ایمان  در  جهان  انسان‌،  به  تلاش  و  کوشش  آدمیزاد  نیاز  است‌،  تلاش  و  کوششی  ‌که  برای  آن  منتخبانی  از  بندگانش  را  برگزیده  است‌،  و  آنان  انبیاء  و  رسولانند.  و  نیز  دسته‌ای  از  پیروان  انبیاء  و  رسولان  را  برای  این  تلاش  و  کوشش  برگزیده  است  ‌که  مؤمنان  راستین  هستند.  خدا  آنان  را  برای  استقرار  بخشیدن  این  حقیقت  در  زمین  برگزیده  است‌،  حقیقتی  ‌که  می‌ارزد  تلاشها  و  کوششهای  تلخ  کمرشکنی‌،  و  قربانیها  و  فداکاریهای  توان ‌فرسای  بزرگ  و  سترگ،  در  راه  آن  انجام  بگیرد  و  تقد‌یم  بشود.استقرار  این  حقیقت  در  دلی‌،  معنی  آن  این  است‌  که  این  دل  پرتوی  از  نور  خدا  را  دربرگیرد،  و  رازی  از  رازهای  خدا  را  در  خود  به  ودیعت  نهد،  و  وجـودش  ابزاری  از  ابزارهای  قضا  و  قدر  نافذ  خدا  در  این  هستی  شود ...  این  حقیقت‌،  تنها  تصویری  نیست  و  بس.  و  تنها  برای  تقریب  آن  به  ذهن  و  عقل  نیست  و  بس.  بلکه  حقیقتی  است  بزرگتر  از  ذات  انسان  و  از  زمین  و  آسمان  او،  و  بلکه  از  سراسر  این  جهان  بزرگ! 

همچنین  استقرار  بخشیدن  حقیقت  ایـمان  در  زندگی  انسان - یا  در  زندگی  جماعتی  از  ایشان  - معنی  آن‌،  تماس  زندگی  زمینی  با  زندگی  سرمدی‌،  و  بالابردن  و  اوج  دادن  زندگی  زمینی  به  سطحی  است‌  که  آن  را  سزاوار  این  تماس  می‌سازد.  معنی  آن  هم  تماس  فنا  با  بقا،  و  جزء  با  کلّ،  و  محدود  ناقص  پایمال  مطلق  است  ...  این  نیز  حاصلی  است  ‌که  بر  همۀ  تلاشها  و کوششها،  و  بر  همۀ  قربانیها  و  فداکاریها  برتری  دارد،  هر  چند  این  حاصل  در  زمین‌،  روزی  یا  قسمتی  از  روزی‌،  در  عمر  دور  و  دراز  انسانها،  صورت  بگیرد  و  به  دست  آید.  زیرا  تحقّق  پیدا  کردن  و  پیاده  شدن  این  حاصل  - هر  چند  بدین  شکل  و  صورت  - ‌مشعل  نور  را  به  صو