ه  تنها  برای  این  که  با  وحشت  و  دهشت  اطّلاع  پیدا  کنند  و  ترسان  و  هراسـان  پراکنده  گردند،  و  آن  گاه  حلقه‌ها  تشکیل  دهند  و  گروه  گروه  بنشینند  و  درگوشی  سخن  بگو‌یند  در بارۀ  نیرنگی  که  می‌توانند  نسبت  به  چیزی  بزنند که  می‌شنوند.

ایشان  را  چه  شده  است‌؟
(أَيَطْمَعُ كُلُّ امْرِئٍ مِنْهُمْ أَنْ يُدْخَلَ جَنَّةَ نَعِيمٍ؟) (٣٨)

آیا  هر  یک  از  ایشـان  امیدوارند  که  به  بهشت  پرنعمت  وارد  شوند  (‌چرا  که  خویشتن  را  در  پیشگاه  خدا  بالاتر  و  گرامی‌تر  از  مؤمنان  می‌دانند؟‌).

آنان  بر  این  حال  هستند،  حالی‌  که  به  بهشتشان  نمی‌رساند،  بلکه  ایشان  را  به  دوزخ  شعله‌ور  و  زبانه‌کشی  می‌کشاند  که  جایگاه  بزهکاران  است‌!

آنان  چه  بسا  خودشان  را  چیز  بزرگی  در  نزد  خدا  گمان  می‌برند؟‌!  چه  ایشان  ‌کفر  می‌ورزند،  و  پیغمبر  صلّی الله علیه و اله و سلّم  را  می‌آزارند،  و  قرآن  را  می‌شنوند،  و  با  یکدیگر  نـهانی  آهنگ  نیرنگ  می‌خوانند،  و  توطئه  می‌چینند.  با  وجـود  همۀ  اینها  آیا  آنان  امیدوارند  به  بهشت  درآیند،  چون  در  ترازوی  خدا  چیز  بزرگ  بشمارند؟‌!  چه  نادان  مردمانند! 

(کلّا!).  نه  چنین  است  که  می‌پندارند!.

«‌کلّا» ‌که  به  معنی  هرگز  است‌،  حرف  ردع  و  انکار  است  و  برای  تحقیر  به ‌کار  می‌رود ...

(إِنَّا خَلَقْنَاهُمْ مِمَّا يَعْلَمُونَ) (٣٩)
ما  ایشان  را  از  چیزی  که  خودشان  می‌دانند  (‌از  قطرۀ  آب  گندیده  و  بدبوئی‌،  منی  نام‌)  آفریده‌ایم‌.

آنان  می‌دانند  از  چه  چیز  آفریده  شده‌اند.  از  آن  آب  خوار  و  حقیری  که  آن  را  می‌شناسند.  تعبیر  ابداعگر  قرآنی  با  این  پسودۀ  نهانی‌،  و  در  عین  حال  ژرف‌،  ایشان  را  می‌پساید.  خودبزرگ ‌بینی  ایشان  را  سخت  دست  می‌کشد،  و  با  آن  خودبزرگ ‌بینی  ایشان  را  سرنگو‌ن  و  واژگون  می‌سازد،  بدون  این  که  یـک  واژۀ  دور  از  شأن‌،  یا  یک  تعبیر  رنجش‌آور  و  ملال‌انگیز  بگوید.  در  عین  حال  این  اشارۀ  گذرا  زبونی  و  خواری  و  خودداری  از  پذیرش  حقّ  و  بی‌ارزشی  ایشان  را  به  بهترین  وجه  به  تصویر  می‌کشد.  آخر  آنان  چگونه  امیدوارند  کـه  به  بهشت  پرنعمت  درآیند،  هر  چند  کـه  ‌کفر  می‌ورزند  و  بدکردارند؟  آنان  آفریده  شده‌اند  از  آن  چیزی  که  می‌دانند!  ایشان  خوارتر  از  آن  هستند  که  بر  خدا  ناز  و  جسارت  بکنند،  و  سنّت  و  قانون  یزدان  در  سزا  و  جزای  دادگراه  را  بشکنند  که  پادا‌فرۀ  بدان  با  دوزخ‌،  و  پاداش  خوبان  با  بهشت  است‌.

برای  پیگری  خـوار  داشش  کارشان‌،  و  ناچیز  کردن  جایگاهشان‌،  و  درهم  شکستن  و  سرنگو‌ن  نـمودن  خودبزرگ ‌بینی  و  تکبّرشان‌،  قرآن  مقرّر  می‌دارد  که  خدا  می‌تواند  که  بهتر  از  ایشان  را  بیافریند،  و  آنان  نمی‌توانند  خدا  را  درمانده‌  کنند،  و  خود  را  از  جزا  و  سزای  دردناکی  بر  کنار  و  به  دور  دارند  که  سزاوار  آن  هستند:

(فَلا أُقْسِمُ بِرَبِّ الْمَشَارِقِ وَالْمَغَارِبِ إِنَّا لَقَادِرُونَ (٤٠) عَلَى أَنْ نُبَدِّلَ خَيْرًا مِنْهُمْ وَمَا نَحْنُ بِمَسْبُوقِينَ) (٤١)

سوگند  به  پروردگار  خاو‌رها  و  باخترها  که  توانائیم  بر  این  که  جای  ایشان  را  به  کسانی  بدهیم  که  از  آنان  بهترند،  و  ما  هیچ  وقت  مـغلوب  و  شکست ‌خورده  نخواهیم  بود.

این ‌کار  به  سوگند  خوردن  نیاز  ندارد.  اشاره  به  خاورها  و  باخترها،  بیانگر  عظمت  آفریدگار  است‌.  مراد  از  مشرقها  و  مغربها  چه  بسا  خاورها  و  باخترهای  فراوان  ستارگان  در  این  جهان  ‌گسترده  و  فراخ  باشد.  یا  این‌ که  مشرقها  و  مغربهای  متوالی  و  پیاپی  سرزمینهای  کرۀ  زمین  باشد.  مشرقها  و  مغربهائی‌  که  در  هر  لحظه  پیاپی  می‌گردند  و  تغییر  می‌یابند.  در  هر  لحظه‌ای  در  لابلای  چرخش  و  گردش  زمین  به  دور  خود  در  برابر  خورشید،  مشـرقی  پیدا  و  مغربی  ناپیدا  می‌گردد ...  

مدلول  و  مفهوم  مشرقها  و  مغربها  هر  چه  باشد،  بزرگی  این  جهان  هستی‌،  و  سترگ  آفریدگار  آن  را  به  دل  الهام  و  پیام  می‌دارد.  آیا  کار  و  بار  آن  آفریدگار  در بارۀ  چیزی‌  که  می‌دانند،  به  سوگند  خوردن  به  پـروردگار  خاورها  و  باخترها  نیاز  دارد،  سوگند  خورد‌ه  شود  بر  این  که  یزدان  سبحان  می‌تواند  بهتر  از  ایشان  را  بیافریند،  و  بر  این‌  که  آنان  نمی‌توانند  بر  خدا  پیشی‌  گیرند  و  از  دست  سزا  و  جزای  او  خود  را  رها  کنند،  و  از  گرفتار  شدن  به  سرنوشت  قطعی  خویش  بگریزند؟!

*
وقتی  ‌که  روند  سخن  بدین  مقطع  می‌رسد،  بعد  از  به  تصویر  کشیدن  هول  و  هراس  عذاب  در  آن  روز  که  پیش  می‌آید  و  گواهان  به  گواهی  دادن  بـرمی‌خیزند،  و  بیان  ارزش  بهشت  پرنعمت  مؤمنان‌،  و  ذکر  خواری  و  ناچیزی  کافران  در  پـشگاه  یزدان‌،  روند  سخن  به  پیغمبر  خدا  صلّی الله علیه و اله و سلّم  ‌رو  می کند  و  بدو  می‌گوید  که  ایشان  را  بدان  روز  حواله  دارد،  و  بدان  عذاب  واگذارد.  روند  سخن  صحنۀ  ‌کافران  را  به  تصویر  می‌کشد،  صحنه‌ای  که  آنان  در  آن  اندوهبار  و  خوار  دیده  می‌شوند:

(فَذَرْهُمْ يَخُوضُوا وَيَلْعَبُوا حَتَّى يُلاقُوا يَوْمَهُمُ الَّذِي يُوعَدُونَ (٤٢) يَوْمَ يَخْرُجُونَ مِنَ الأجْدَاثِ سِرَاعًا كَأَنَّهُمْ إِلَى نُصُبٍ يُوفِضُونَ (٤٣) خَاشِعَةً أَبْصَارُهُمْ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ ذَلِكَ الْيَوْمُ الَّذِي كَانُوا يُوعَدُونَ) (٤٤)

آنان  را  به  حال  خود  واگذار  تا  به  باطل  خود  فرو  روند  و  به  بازیچه  بنشینند،  تا  زمانی  که  به  روزی  می‏رسند  که  بدیشان  وعده  داده  شده  است‌.  (‌آن  وقت  می‌دانند  که  چه  کار  کرده‌اند)‌.  آن  روزی  که  از  گورها  شتابان  بیرون  می‌شوند،  گوئی  که  به  سوی  بتهایشان  می‌دوند!  در  حالی  که  چشمانشان  (‌از  هول  و  هراس‌)  به  زیر  افتاده  است‌،  و  خواری  و  پستی  ایشان  را  فرا گرفته  است‌.  (‌بدیشان  گفته  می‌شود:‌)  این  همان  روزی  است  که  بـه  شما  وعده  داده  می‌شد.

در  این  خطاب‌،  تحقیر  کارشان‌،  و  پائین  آوردن  شأن  و  مقامشان‌،  و  بیم  دادن  و  تهدید کردنشان‌،  به  گونه‌ای  است‌  که  ترس  و  هراس  برمی‌انگیزد،  و  انسان  را  به  محافظت  و  مراقبت  از  خود،  و  مواظبت  از  اعمال  و  افعال  خود،  فرا می‌خواند  و می کشاند.  در  صحنه‌ای  که  دارند،  و  در  حال  و  وضعی  ‌که  پیدا  می‌کنند،  و  در  جنبش  و  کنشی‌  که  در  آن  روز  از  خود  نشان  می‌دهند،  چیزی  است  ‌که  ترس  و  هراس  و  جزع  و  فزع  برمی‌انگیزد.  همچنین  در  تعبیر  سخن  ریشخند  کردن  و  به  تمسخر  گرفتنی  است‌  که  مناسب  خود بزرگ ‌بینی  و  بالیدن  به  خودشان‌،  و  گول  خوردن  و  مغرور  گردیدن  با  جاه  و  جلال  خودشان  است ...

آنان  وقتی  ‌که  از  گورها  بیرون  می‌آیند،‌  گامها  را  تند  و  سریع  برمی‏دارند.  انگار  به  سوی  بتهائی  می‌روند  که  می‌پرستند ...  در  این  ریشخندشان  هما