ه  اسلام  سیستم  اجتماعی  را  بر  آنها  بنیاد  و  اسـتوار  می‌دارد.  رعایت  امانتها  و  پیمانها  در  اسلام  از  رعایت  امـانت  بزرگ  می‌آغازد،  امانت  بزرگ  ‌که  خدا  آن  را  بر  آسمانها  و  زمین  و کو‌ه‌ها  و  همۀ  جهان  خلقت  عرضه  فرمود  و  پیشنهاد  نمود،  جملگی  آنها  از  پذیرش  امانت  خودداری  کردند  و  از  آن  ترسیدند،  و  حال  این  که  انسان  زیر  بار  آن  رفت‌.[5]  این  امانت‌،  امانت  عقیده  و  استوار  ماندن  بر  آن‌،  به  صورت  اختیار  است  نه  اجبار  ... با  رعایت  پیمان  نـخستینی  ‌که  با  فطرت  مردمان  بسته  شده  است  بدان‌ گاه‌  که  در  پشت  پدران  بوده‌اند،  مبنی  بر  این  که  خدای  ایشان  یکی  است‌،  و  آنان  با  آفرینشی‌  که  داشته‌اند  بر  این  بیــان‌ گواه  بوده‌اند ... از  رعایت  آن  امانت  و  این  پیمان،  رعایت  سائر  امـانتها  و  پیمانها  در  معاملات  زمین  سرچشمه  می‏‎گیرد.  اسلام  در بارۀ  امانت  و  پیمان  سخت  ‌گرفته  است  و  بارها  آنها  را  تکرار  و  تأکید  نـموده  است‌،  تا  جامعه‌ای  را  بسازد  که  بر  پایه‌های  محکم  خلقت  و  یقین  و  اطمینان  برپا  و  برجا  گردد.  رعایت  امانت  و  پیمان  را  نیز  نشانۀ  انسان  با  ایمان  نموده  است‌.[6]  همچنین  خیانت  در  امانت‌،  و  خلاف  وعده  و  پیمان‌شکنی  را  نشانۀ  انسان  منافق  و کـافر  قرار  داده  است‌.  همچو‌ن  چیزی  در  جاهای  ‌گوناگو‌ن  قرآن  و  سنّت  آمده  است  و  مجالی  برای  شکّ  و  گمان  در  راستای  اهمّیّت  فراوان  این  امر  در  آداب  و  رسوم  اسلام  باقی  نگذاشته  است‌.

(وَالَّذِينَ هُمْ بِشَهَادَاتِهِمْ قَائِمُونَ) (٣٣)

و  کسانی  که  گواهیهائی  را  که  باید  بدهند،  چنان  که  باید  اداء  می‌کنند  (‌و  شهادت  لازم  را  پنهان  و  کتمان  نمی‌کنند)‌.  یزدان  سبحان  حقّ  و  حقو‌ق  زیادی  را  به  ادای  شهادت  و  اظهار  گو‌اهی  واگذار  فرموده  است‌.  بلکه  اجرای  حدّهای  خود  را  به  ادای  شهادت  و  اظهار  گواهی  منوط  نـموده  است  و  حو‌اله  داده  است‌،  حدّهائی‌  که  با  ادای  شهادت  و  وجود  گواهی  اجراء  می‌گردند.  پس  چاره‌ای  جز  ا‌ین  نبوده  است‌  که  یزدان  سبحان  در  مسألۀ  ادای  شهادت  و  دادن  ‌گواهی‌،  و  در  تخلّف  و  سرپیچی  از  گواهی  و  پنهان  کردن  آن  در  پیش  قاضی‌،  و  در  ادای  آن  چنان  ‌که  هست  و  بوده  است  شهادت  و  گواهی  دادن‌،  و  جانبداری  از  حقّ  کردن‌،  و  بدین  سو  و  بدان  سو  جرائیدن  ویرایش  پیدا  نکردن‌،  سختگیری  نماید.  خدا  شهادت  دادن  و  گواهی  نمودن  را  شهادت  و  گواهی  برای  خودش  بشمار  آورده  است  تا  بدین  ‌وسیله  آن  را  به  اطاعت  ‌عبادت  خود  پیوند  بدهد.  لذا  فرموده  است‌:

(وأقيموا الشهادة لله).

گواهی  دادن  را  برای  خدا  اداء  کنید  (‌و  انگیزۀ  شهادت  محض  رضای  خدا  باشد،  و  از  هیچ  کدام  جانبداری  ننمائید)‌.   (‌طلاق‌/‌٢)

در  اینجا  شهادت  و  گواهی  را  نشـانه‌ای  از  نشانه‌های  مؤمنان  ‌کرده  است‌.  شهادت  و  گواهی  را  امانتی  از  امانتها  شمرده  است‌.  آن  را  به  طور  مستقلّ  ذکر  فرموده  است  تا  بیانی  عظمت  آن  بوده  و  اهمّیّت  آن  را  جلوه گر  نماید.  همان‌ گونه‌  که  نشانه‌های  مؤمنان  را  با  نماز  آغـازیده  است‌،  و  پایان  آن  نشانه‌ها  را  نیز  با  نماز  خاتمه  بخشیده  است‌:

(وَالَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلاتِهِمْ يُحَافِظُونَ) (٣٤)

و  کسانی  که  مواظب  و  مراقب  (‌اوقات  و  ارکان‌)  نمازهای  خود  می‌باشند. 

این  صفتی  جدای  از  صفت  دوام  بر  نماز  است‌،  صفتی‌  که  در  سرآغاز  این  صفتها  ذکر  شده  است‌.  این  صفت  به  محافظت  و  مراقبت  نـماز  در  اوقات  ویژۀ  خود،  و  با  ادای  فرائض‌،  رعایت  سنّتها،  مراعات  شکل  و  شیوۀ  نماز،  و  با  در  نظر  گرفتن  روح  نماز  بدان  صورت‌  که  باید  اداء  بشود  و  انجام  بگیرد،  تحقّق  می‌پذیرد  و  حاصل  می‏‎گردد.  دیگر  مؤمنان  بر  اثر  سهل‌انگاری  و  سستی  نمازها  را  ضائع  نمی‌کنند  و  از  دست  نمی‌دهند،  و  با  عدم  خو‌اندن  نـمازها  آن‌ گونه ‌که  باید  و  شاید  نمازها  را  ضائع  نمی‌گردانند  و  بیسود  نمی‌نمایند ... ذکر  نماز  در  آغاز  و  در  انـجام‌،  بیانگر  توجّه  و  اهمیّتّی‌  است  ‌که  نماز  دارد.  نشانه‌های  مؤمنان  نیز  با  این‌  کار  خاتمه  می پذیرد ..  .

بدین  هنگام  سرنوشت  و  سرانجام  این  دسته  از  مردمان  نیز  بیان  می شود،  همان ‌گونه  ‌که  سرنوشت  و  سرانجام  دستۀ  دیگری  قبلاً  بیان  ‌گردیده  است‌:

(أُولَئِكَ فِي جَنَّاتٍ مُكْرَمُونَ) (٣٥)

آنان  (‌که  دارای  چنین  صفاتی  باشند)  در  باغهای  بهشت  مورد  احترام  و  اکرام  هستند.

این  نصّ  ‌کوتاه  قرآنی  میان  نوعی  و  قسمی  از  نعمتهای  محسوس‌،  و  میان  نوعی  و  قسمی  از  نعمتهای  روحی  و  نامحسوس‌،  جمع‌آوری  می‌کند  و  همایش  برقرار  می‌سازد.  مؤمنان  در  باغهای  بهشت  بسر  می‏‎برند،  و  در  آن  باغها  مورد  احترام  و  اکرام  قرار  می‌گیرند.  بدین  وسیله  لذّت  بردن  از  نعمتها  با  تکریم  و  تعظیمی‌ که  می‌شوند،  گرد  می‌آید  و  همسو  می‌گردد،  به  عنوان  پاداش  سرشت  بزرگوار  و  خلق  عظیمی‌ که  مؤمنان  داشته‌اند  و  در  پـرتو  آن  از  دیگران  جدا  و  مـمتاز  گردیده‌اند.

آن  گاه  روند  قرآنی  صحنه‌ای  از  صحنه‌های  دعوت  در  مکّه  را  نشان  می‌دهد.  بدان  هنگام‌  که  مشرکان‌  گامها  را  با  شتاب  برمی‌دارند  به  سوی  مکانی‌  که  پیغمبر  صلّی الله علیه و اله و سلّم  در  آنجا  بود  و  قرآن  تلاوت  می‌فرمود.  مشرکان  پس  از  گوش  فرا دادن  به  قرآن‌  گروه  گروه  از  پیرامون  آن  حضرت  پراکنده  می‌شوند.  یزدان  سبحان  شتاب  گرفتن  ایشان  به  سوی  چیزی  را  زشت  می‌شمارد  که  نمی‌خواهند  از  آن  رهنمود  و  هدایت  برگیرند،  و  با  این  حال  پیرامون  آن  گرد  می‌آیند  ولی  از  آنچه  می‌شنوند  درس  عبرت  نمی‌گیرند  و  در  پرتو  آن  راهیان  نمی‌شوند:  ١

(فَمَالِ الَّذِينَ كَفَرُوا قِبَلَكَ مُهْطِعِينَ (٣٦) عَنِ الْيَمِينِ وَعَنِ الشِّمَالِ عِزِينَ) (٣٧)

کافران  را  چه  شده  است  که  به  سوی  تو  شتابان  می‌آیند  (‌و  گردن  می‌کشند  و  به  سخنان  تو  گوش  فرامی‌دهند؟‌)‌. دسته  دسته‌، در  راست  و  چپ  (‌تو  حلقه  می‌زنند  و)  قرار  می‏‎گیرند.

«‌مـهطع‌»‌:  شتابنده.  کسی  که  ‌گامها  را  بلند  و  تند  برمی‌دارد  و  گردن  را  بسان  لگام  بالا  می‌کشد.  «‌عزین‌»‌:  گروه‌  گروه‌.  دسته‌های  پراکنده ...  جمع  عزة  بر  وزن  و  معنی  فئة  است ... در  تعبیر  سخن‌،  ریشخند  نهانی  در  حقّ  حرکت  شکّ ‌برانگیز  ایشان  است‌.  تصویری  از  این  حرکت‌،  و  از  سیمائی  است‌  که  این  حرکت  بدان  تکمیل  می‌شود.  تـصویری  ‌که  شگفت  و  شگرف  از  حال  و  وضع  آنان  را  نشان  می‌دهد.  از  این  حال  و  وضع  ایشان  پرسشی  هم  می‌شود!  آنان‌  گامها  را  بلند  و  تند  به  سوی  پیغمبر  صلّی الله علیه و اله و سلّم  برمی‏دارند،  نه  بدان  خاطر  که  بشنوند  و  هدایت  یابند  و  راهیاب ‌گردند.  بل