ر  و  درازی  دارد.  الگوئی  داردکه  در  طول  روزگاران  سرمشق  مومنان  بوده  است‌.  ناگهان  مسلمان  می‌بیندکه  حسب  و  نسب  به  ابراهیم  می‌رساند،  نه  تنها  در  عقیده  او  و  بس،  بلکه  در آزمونهائی‌که  دیده  است  و  در آموخته‌هائی‌ که  رنج  آنها  را  چشیده  است  و زحمت‌آنها  را  دیده  است‌.  دراین  وقت  مسلمان  احساس  می‌کندو  متوجه  می‌شود  که  او  پشتوانه‌ای  از  آزموده‌ها  و  آموخته‌ها  دارد،  آزموده‌ها  و  آموخته‌هائی‌که  بیشتر  و  بزرگتر  از  پشتوانه  شخصی  او،  و  از  پشتوانه  نسلی  است‌که  او  در  میانشان  زندگی  می‌کند.  این‌کاروان  در  دره‌های  زمان  لمیده  است  و  از  مومنان  به  آئین  خدا،  وایستاده  در  زیر  پرچم  خدا،  تشکیل‌گردیده  است‌.  این‌کاروان  همان  چیزهائی  را  دیده  است‌که  شخص  مسلمان  خواهد  دید.  این‌کاروان  در  آزمونها  و  آزموده‌های  خود  به  قرارگاهی  رسیده  است  و  اقامت‌گزیده  است‌که  خودش  آن  را  انتخاب‌کرده  است  و  در  نظر  داشته  است‌.  پس  این‌کار،  کارتازه‌ای  نیست‌،  و  پدیده نوینی  هم  نیست‌،  وتکلیف  و  وظیفه‌ای  هم  نیست‌که  برای  مومنان  دشوار  و  ناممکن  باشد  ... گذشته  ازاین‌،  او ملتی  دارد  بزرگ  وسترگ  و  دارای  عرض  و  طولی  به  پهنا  و  درازای  تاریخ  بشریت.  او  بدین  ملت  در  عقیده  می‌پيو‌ندد  و  بدان  برمی‏گردد،  زمانی‌که  روابط  میان  او  و  میان  دشــمنان  عقیده‌اش  از  ریشه  بگسلد  و  قطع  شود.  او  شاخه‌ای  از  درخت‌گشن  و  بلندی  است‌که  ریشه‌های  ژرفی  و  شاخه‌های  زیادی  و  سایه‌های‌گسترده‌ای  دارد  ...   درختی‌که  نخستین  فرد  از  مسلمانان  آن  را کاشته  است‌که  ابراهیم  است  ... ابراهیم  وکسانی‌که  هم عقیده  و  همراه  او  بودند  همین  تجربه  تلخ  را  دیده  و  چشیده‌اند،  تجربه  تلخی‌که  مسلمانان  مهاجر  آن  را  می‏بینند  و  می‌چشند.  آنان  الگوی  خوبی  برای  مسلمانان  به  طور  عام  و  برای  مسلمانان  مهاجر  به  طو‌ر  خاص  بوده‌اند:

(إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآءُ مِنْكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ كَفَرْنَا بِكُمْ وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاءُ أَبَدًا حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ)  .

بدان  گاه  که  به  قوم  خود  گفتند:  ما  از  شما  و  از  چیزهائی  که  بغیر  از  خدا  می‌پرستید،  بیزار  و  گریزانیم‌،  و  شما  را  قبول  نداریم  و  در  حق  شما  بی‌اعتنائیم‌،  و  دشمنانگی  و کینه‌توزی  همیشگی  میان  ما  و  شما  پدیدار  آمده  است‌،  تا  زمانی  که  به  خدای  یگانه  ایمان  می‌آورید  و  او  را  به  یگانگی  می‌پرستید.

این  بیزاری  جستن  وگریختن  از  قوم  و  معبودهایشان  و  عباداتشان  است‌.  قبول  نکردن  آنان  و  بی‌اعتناء  بودن  نسبت  بدیشان  است‌.  ولی  پذیرش  خدا  و  ایمان  آوردن  به  یزدان  است‌.  نپذیرفتن  آنان  و  بی‌اعتناء  بودن  در  حـق  ایشان‌،  و  پذیرش  خدا  و  ایمان  آوردن  به  یزدان‌،  دشمنانگی  وکینه‌توزی  است‌،  دشمنانگی  و  کینه‌توزی‌ای ‌که‌ گسیخته  نـمی‌گردد  و  به  پایان  نمی‌آید  تا  قوم  او  به  خدای  یگانه  ایمان  می‌آورند  و  باور  می‌دارند.  این  هم  بریدن  و گسیختن  و  قطع  رابطه  قاطعانه‌ای  است  که  چون  رابطه عقیده‌،  و  خویشاوندی  ایمان‌،  بریده  و  گسیخته  شود،  هیچ  چیزی  از  رابطه‌ها  و خـویشاوندیها  را  برجای  نمی‏گذارد  و  باقی  نگاه  نمی‌دارد.  واپسین  داوری  انجام  می‌پذیرد،  و  حکم  نهائی  اعلام  می‌شود،  با  سخن  از  هـمچون  تجربه‌ای‌که  مو‌من  باید  آن  را  به  یاد  داشته  باشد  و  عملی  بکند  در  هر  نسل  و  نژادی‌که  بسر  خواهد  برد.  در  قرارداد  ابراهیم  و  هم عقیده‌ها  و  همراهان  او،  الگوی  بزرگی  برای  جانشینان  مسلمان  آنان‌،  تا  روز  سزا  و  جزای  قیامت  است‌.

برای  برخی  از  مسلمانان  در  طلب  آمرزش  ابراهم  برای  پدرش  -‌در  حالی‌که  مشرک  بود  -‌سوراخی  بودکه  عواطف  و  احساسات  سرکوب  شده  و  زندانی‌گشته  ایشان‌،  و  مودتها  و  محبتها ی  مربوط  به  خویشاوندان  مشرک  آنان‌،  از  آن  سوراخ  رخنه  می‌کرد  و  سرک  می‌زد.  بدین  خاطر  قرآن  نازل‌گردید  تا  حقیقت  موقعیت  ابراهیم  را  برای  ایشان  بیان‌کند،  و  شرائط  و  ظروف  سخنی  را  روشن  سازدکه  در  آن  به  پدرش‌گفت‌:

(لأسْتَغْفِرَنَّ لَكَ)  ٠

من  قطعاً  برای  تو  طلب  آمرزش  می‌کنم‌.

ابراهیم  چنین  سخنی  راگفت  پیش  از  این‌که  از  پافشاری  پدرش  بر  شرک  یقین  حاصل‌کند  و  به  اطمینان  برسد.  زمانی  چنین  سخنی  را  به  پدرش‌گفت‌که  امیدوار  بود  ایمان  بیاورد  و انتظار  داشت  از  زمره  مومنان  بـود:  

)  فلما تبين له ا‌نه‌ عدو لله تبر‌أ منه  )  .

ولی‌ هنگامی  برای‌او  روشن‌ شد  که  پدرش  (‌درقید  حیات  بر  کفر اصرار می‌ورزد  و برابر وحی ‌آسمانی  دار  فانی  را  با  کفر  وداع  می‏‎گوید،  دانست  که  او)  دشمن  خدا  است‌،  از او  بیزاری  جست  (‌و  ترک  طلب  آمرزش  برای  وی  گفت‌)‌. (‌توبه/114) 

 همان‌گونه‌که  در  سوره  دیگری  (‌به  نام  توبه‌)  آمده  است‌.  در  اینعا  ثبت  و  ضبط  می‌شود که  ابراهیم‌کار  و  بار  را  یکسره  به  خدا  حو‌اله  داشته  است  و واگذاشته  است‌،  و  با  توکل‌کردن  وتوبه  نمودن  و  برگشتن  به  سوی  خدا  در  همه  حال  و  در  همه  آن‌،  رو  به  یزدان  جهان‌کرده  است  و  همه  چیز  را  بدو  واگذار  نموده  است‌:

(وَمَا أَمْلِكُ لَكَ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ رَبَّنَا عَلَيْكَ تَوَكَّلْنَا وَإِلَيْكَ أَنَبْنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ)

در  عین  حال  برای  تو  در  پیشگاه  خدا  هیچ  کار  دیگری  نمی‌توانم  بکنم‌.  (‌این  سخن‌،  چيزی  نیست  که  بدان  اقتداء  کنید)‌.  پروردگارا! به  تو  توکل  می‌کنیم‌،  و  به  تو  روی  می‌آوریم‌،  و  بازگشت  به  سوی  تو  است  (‌وهمه  راه‌ها  سر  به  جانب  تو  دارد  وبه  تو منتهی  می‌گردد)

این  تسلیم  مطلق  خدا  شدن‌،  نشانه  آشکار  ایمانی  ابراهیم  است‌.  قرآن  این  نشانه  را  در  اینجا  برجسته  و  روشن  نمایان  می‌دارد  تا  دلهای  فرزندان  مسلمان  ابراهیم  را  به  سوی  آن  جلب  و  خیره‌گرداند،  و  به  عنوان  حلقه‌ای  از  حلقه‌های  زنجیره  تعلیم  و  تربیت‌و  رهنمود  و  رهنمون‌،  آن  را  با  ذکر  داستان  و  پیرو  زدن  بر  آن  بنمایاند،  و  چیزهائی  را  پیش  چشم  داردکه  در  لابلای  آن  داستان  از  قبیل  سیماها  و  نشانه‌ها  و  راهنـمائیها  نهفته  است‌،  همان  گونه‌که  روش  قرآن  مجید  است‌. [2]

بدین  منظور  و  در  این  راستا  قرآن  به  پیش  می‌رود،  و  بقیه  دعای  ابراهیم  و  راز  و  نیاز  او  را  با  مولایش  ثبت  و  ضبط  می‌کند:

(رَبَّنَا لا تَجْعَلْنَا فِتْنَةً لِلَّذِينَ كَفَرُوا(  .

پروردگارا! ما  را  گرفتار  دست  کافران  مکن‌.

پروردگارا!کافران  را  بر  ما  مسلط  و  چیره  مگردان‌.  چه  این  کار  آزمون  کافران  را  دربر  دارد.  زیرا  کافران  می‌گویند:  اگر  ایمان  ایمانداران  را  حفظ  م