  وقـی‌  که  ایمان  دلی  را  فراگ یرد،  در  سایۀ  آن  می آرامد،  و  مطمئنّ  و  سالم  می‌گردد.  زیرا  همچو‌ن  دلی  با  سرچشمۀ  رخدادها  ارتباط  و  تماس  پیدا  می‌کند،  و  با  گردانندۀ  احوال  و  تغییر دهندۀ  اوضاع  پیوند  حاصل  می‌نماید،  و  در  نتیجه  به  قضا  و  قدرش  چشم  امید  می‌دوزد،  و  رختت  و  شفقتش  را  می‌پاید.  حساب  و  کتاب  آزمایش  او  را  دارد،  و  پیوسته  به‌  گشایش  بخشیدن  و  رها  ساختن  او  از  تنگناها  چشم  می‌دوزد،  و  آسایش  بخشیدن  او  را  می‌طلبد  که  به  دنبال  سختی  بیاید  و  او  را  به  سوی  خوشی  رهنمو‌د  نماید.  چشم  به  خیر  و  خوبی  خدا  می‌دوزد،  و  آگاه  است‌  که  خدا  بدو  از  آنچه  داده  است  و  بخشیده  است  و  بهرۀ  او  نـموده  است‌،  باز  هـم  بدو  می‌دهد  و  می‏بخشد  و  بهره  او  می‌نماید.  او  می‌داند  که  خدا  بدو  پاداش  چیزی  را  می‌دهد  که  د‌ر  راه  او  خرج  می‌کند.  مطّلع  است‌  که  خدا  در  دنیا  و  آخرت  بدو  عوض  خوبیهایش  را  مـی‌دهد ...  ایمان  پیش  از  این  ‌که  در  آخرت  ثمره  و  پاداش  داشته  باشد،  در  دنیا  ثمره  و  پاداش  دارد.  ایمان  آسایش  و  آرامش  و  یقین  و  اطمینان  و  ثبات  و  استقرار  را  در  طول  کوچ  زندگی  دنیا  عطاء  می‌کند.

صفت  مؤمنانی‌  که  از  کم‌طاقتی  و  ناشکیبائی  مسـتـنی  هستند،  همان  نشانۀ  همگانی  انسان  است‌.  روند  قرآن  در  اینجا  آن  نشانه  را  شرح  و  معیّن  می‌دارد:

(إِلا الْمُصَلِّينَ (٢٢) الَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلاتِهِمْ دَائِمُونَ) (٢٣)

مگر  نمازگزاران‌،  نمازگزارانی  که  همیشه  نماز  خود  را  به  موقع  می‌خوانند  و  بر  آن  مداومت  و  مواظبت  دارند.  نماز  گذشته  از  این‌  که  رکن  اسلام  و  علامت  ایمان  است‌،  وسیلۀ  پیوند  و  ارتباط  انسان  با  یزدان  و  یاری  و  کمک  خواستن  از  آن  پشتوانۀ  ازلی  و  ابدی  است‌.  نماز  نماد  بندگی  خالصانه‌ای  است‌ که  در  آن  مقام  ربوبیّت  با  مقام  عبودیّت  به‌  گونۀ  ویـژه‌ای  خلوت  مـی‌کند.  صفت  همیشگی  و  مداومی  ‌که  در  اینجا  ذکر  می‌شود،  این  جنین  است‌:

(الَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلاتِهِمْ دَائِمُونَ) (٢٣)
همان  کسانی  که  همیشه  نماز  خود  را  به  موقع  می‌خوانتد  و  بر  آن  مداومت  و  مواظبت  دارند.

تصویر  استقرار  و  پیگیری  را  ترسیم  می‌کند.  نماز  این  گونه‌  کسانی  نمازی  است‌  که  قطع  نمی‌گردد  و  هر  روزه  در  موقع  معیّن  خوانده  می‌شود  و  سستی  و  تنبلی  در  آن  نمی‌رود.  این  نماز  پیوند  و  تماس  مستمرّ  و  غیر منقطع  با  خدا  است ...  پیغمبر  صلّی الله علیه و اله و سلّم  ‌‌وقتی‌  که  عبادتی  را  انجام  می‌داد  بر  آن  مداومت  می‌فرمود،  و  می‌گفت‌:

(وإن أحب الأعمال إلى الله تعالى ما دام وإن قل).[2]
‌«‌گرامی‌ترین  ‌کارها  در  پیش  خدای  بزرگ  ‌کاری  است‌  که  دوام  و  استمرار  داشته  باشد  هر  چند  هم  ‌کم  و  انـدک  باشد».

باید  اطمینان  و  استقرار  و  ثبات  بر  تماس  با  خدا  را  در  مدّ  نظر  داشت‌،  و  بدین  تماس  احترام‌  گذاشت‌.  تماس  با  خدا  بازیچه‌ای  نیست  ‌که  انجام  بگیرد  و  گسیخته  بشود  هر  وقت‌  که  دل  بخواهد!

(وَالَّذِينَ فِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ (٢٤) لِلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ) (٢٥)
همان  کسانی  که  در  دارائی  ایشان  سهم  مشخّصی  است  برای  دادن  به  گدا  و  بی‌چیز.

این  سهم  مشخّص‌،  زکات  به  طور  خاصّ‌،  و  صدقه‌هائی  است  ‌که  اندازۀ  آنها  معلوم  است ...  همچون  چیزی  هم  حقّی  در  اموال  مؤمنان  است ...  چه  بسا  معنی  فراتر  و  فراخ‌تر  و  سترگ ‌تر  از  این  باشد.  چه  آنان  در  اموال  خود  بخش  مشخّصی  فرار  می‌دهند،  و  چنین  می‌دانند  که  این  کار  حقّی  برای  ‌گدا  و  بی‌چیز  است‌.  در  انجام  همچون  کاری  رهائی  از  بخل  و  تنگچشمی‌،  و  پیروز  شدن  و  چیره  ‌گردیدن  بر  حرص  و  طمع  است‌!  همنچین  آنان  می‌دانند  که  همچون  کاری  وظیفۀ  دارا  در  حقّ  بی‌چیز  و  بی‌بهره  از  نعمتها  است  در  میان  این  ملّتی  ‌که  دارای  ضمانت  اجتماعی  است ... «‌سائل‌»‌:‌ کسی  است‌  که  درخواست  می‌کند  و  گدائی  می‌نماید.  «‌محروم‌»‌:  کسی  است  درخواست  نمی‌کند  و  گدائی  نمی‌نماید،  و  نیاز  خود  را  آشکا‌ر  نمی‌سازد.  این  است  ‌که  محروم  و  بی‌بهره  می‏‎گردد.  یا  این‌  که  بلاها  و  مصیبتهائی  بدو  رسیده  است  و  محروم  و  بی‌بهره‌  گردیده  است  و  از  درخواست  ‌کردن  و  گدائی  نمودن  خجالت  می‏کشند  و  چنین‌  کاری  را  نـمی‌کند.  انسان  احساس‌  کند  حقّی  در  اموال  و  دارائی  او  برای  نیازمندان  و  بیچارگان  است‌،  از  یک  سو  فضل  و  لطف  خدا  را  در  نظر  داشتن  است‌،  و  از  ‌یگر  سو  احساس  پیوستگی  و  خویشاوندی  بشریّت  و  انسانیّت  است‌.  گذشته  از  این‌  که  آزاد  شدن  دل  و  درون  از  غل  و  بند  حرص  و  آز  و  بخل  و  تنگچشمی  است‌.  همچنین  این  کار  ضمانت  اجتماعی  جمل  افراد  ملّت‌،  و  همکاری  و  همیاری  ایشان  با  یکدیگر  است‌.  این  امر  واجب  است  و  معانی ‌گوناگون  و  جوراجوری  هم  در  جهان  د‌رون  و  هم  در  جهان  بیرون  دارد ...  ذکر  این  فریضه  در  اینجا  گذسته  از  این‌ که  خطّی  از  نمادها  و  نماهای  دل  و  درون  شخص  مؤمن  است‌،  حلقه‌ای  از  حلقه‌های  چاره‌جوئی  و  چاره ‌سازی  بخل  و  تنـگچشمی  و  حرص  و  جوش  در  این سوره  است‌.

(وَالَّذِينَ يُصَدِّقُونَ بِيَوْمِ الدِّينِ) (٢٦)
آن  کسانی  که  به  روز  جزا  و  سزا  ایمان  دارند.

این  صفت‌،  پیوند  مستقیمی  با  موضوع  اصلی  این  سوره  دارد.  این  صفت  در  عین  حال  یک  خطا  و  اشتباه  بنیادین  دل  و  درون  شخص  مؤمن  را  ترسیم  می‌کند.  تصدیق  کـردن  روز  سزا  و  جزا،  بخشی  از  ایمان  است‌،  و  تأثیر  قاطعانه‌ای  در  برنامۀ  زندگی  هم  در  احساس  و  هم  در  رفتار  دارد.  ترازوئی‌ که  در  دست  معتقد  به  روز  سزا  و  جزای  قیامت  است‌،  جدای  از  ترازوئی  است‌  که  در  دست  تکذیب‌ کنندۀ  روز  سزا  و  جزای  آخرت،  یا  در  دست  شکّ  و  تردید کننده  در بارۀ  آ‌ن  روز  است‌.  این  تـرازو،  ترازوی  زندگی  و  ارزشها  و کردارها  و  رخدادها  است  ...  معتقد  به  آخرت  ‌کار  می‌کند،  در  حالی‌  که  به  تـرازوی  آسمان  می‌نگرد،  نه  به  ترازوی  زمین‌،  و  برای  حساب  و  کتاب  آخرت  بدان  می‌نگرد،  نه  برای  حساب  و  کتاب  زمین‌.  شخص  معتقد  به  آخرت،  خیر  و  شرّ  رخدادها  را  می‌پذیرد،  و  برابر  حساب  او  رخدادها  دیباچه‌ها  و  پیش ‌درآمدهای  نتائج  آنها  در  آخرت  است‌.  این  است  ‌که  به  رخدادها  نتائجشان  را  اضافه  می‌کند -‌ نتائجی‌  که  انتظارشان  می‌رود -‌ وقتی‌  که  رخدادها  را  وزن  می‌کند  و  می‌سنجد  و  ارزیابی  و  برآورد  می‌کند ...  تکذیب‌ کنندۀ  روز  سزا  و  جزا  هر  چیزی  را  مطابق  آنچه  برایش  در  این  زندگی‌  کوتاه  و  محدود  پیش  می‌آید  و  رخ  می‌دهد،  می‌سنجد  و  برآورد  می‌کند،  و  در  محدودۀ  حدود  و  ثغو‌ر  همین  زمین  و  همین  عمر  به  تلاش  و  تکاپو  می‌افتد  و  می‌جنب