ه  و  فدائی  پذیرفته  نمی‌شود)‌.  این‌،  آتش  سـوزان  و  سراپا  شعلۀ  (‌دوزخ‌)  است‌.  پوست  بدن  را  مـی‌ند  و  با  خود  می‌برد.  به  سوی  خود  می‌خواند  (‌و  نام  می‌برد)  کسی  را  که  پشت  (‌به  فرمان  خدا)  کرده  است  و  (‌از  اطاعت  او)  رویگردان  بـوده  است‌.  و  دارائی  را  جمع  آورده  است  و  در  خزینه‌ها  نگاهداری  کرده  است  (‌و  در  خیرات  و  حسنات  آن  را  مصرف  ننموده  ا‌ست‌).

این  صحنه‌ای  است  ‌که  دل  انسان  از  آن  به  پرواز  درمی‌آید  و  پرتو  گو‌نه  به  فضا  می‌رود،  آن  هم  پس  از  این  که  غم  و  اندوه  جایگاه  محشر  او  را  به  تـرس  و  هراس  انداخته  است‌،  و  خوف  و  وحشت  آنجا  او  را  به  درد  آورده  است... 

«كَلا»  هرگز!.

هرگز  این  آرزوهای  ناممکن  تحقّق  نمی‌یابد  و  برآورده  نمی‌گردد،  آرزوهائی  ‌که  فداء  کردن  پسران‌،  هـمسر،  برادر،  قبیله  و  عشیره‌،  خـویشان  و  نزدیکان‌،  و  همۀ  کسانی  است  ‌که  بر  روی  زمین  زیسته‌اند  و  بوده‌اند ...

(كَلا إِنَّهَا لَظَى) (١٥)

هرگز!  (‌این  تمنّاها  و  آرزوها  برآورده  نمی‏گردد،  و  هیچ  فدیه  و  فدائی  پذیرفته  نمی‌شود)‌.  ایـن‌،  آتش  سوزان  و  سراپا  شعلۀ  (‌دوزخ‌)  است‌. 

دوزخ  زبانۀ  صرف  و  شعلۀ  خالص  است‌.  شعله‌ور  است  و  می‌سوزاند.(نَزَّاعَةً لِلشَّوَى) (١٦)

پوست  بدن  را  می‌کند  و  با  خود  می‌برد.

پوستهای  چهره‌ها  و  سرها  را  کاملاً  می‌کند ...  دوزخ  غول  هراسناکی  است‌.  جاندار  و  زنده  است  و  از  روی  قصد  و  اراده  در  ترساندن  و  عذاب  دادن  شرکت  می ‌کند :

(تَدْعُو مَنْ أَدْبَرَ وَتَوَلَّى (١٧) وَجَمَعَ فَأَوْعَى) (١٨)

به  سوی  خود  می‌خواند  (‌و  نام  می‌برد)  کسی  را  که  پشت  (‌بـه  فرمان  خدا)  کرده  است  و  (‌از  اطاعت  او)  رویگردان  بوده  است‌.  و  دارائی  را  جمع  آورده  است  و  در  خزینه‌ها  نگاهداری  کرده  است  (‌و  در  خیرات  و  حسنات  آن  را  مصرف  ننموده  است‌).

دوزخ  او  را  فرامی‌خواند  همان‌ گونه  که  قبلاً  به  سـوی  هدایت  فرا خوانده  می‌شد،  ولی  او  پشت  می‌کرد  و  می‌رفت‌)  قبلاً  از  هدایت  غافل  و  از  دعوت  روی‌ گردان  بود  به  سبب  این‌ که  به  ‌گردآوری  و  نگاهداری  آن  در  خزینه‌ها  مشغول  بود!  امّا  امروز  این  دوزخ  است  ‌که  او  را  فرا  می‌خواند  و  او  نمی‌تواند  از  آن  غافل  شود.  و  نمی‌تواند  خود  را  بازخرید  و  از  دست  دوزخ  با  دادن  هر  آنچه  در  زمبن  است  برهاند  و  کلّ  جهان  را  هم  اگر  بشود  فدیۀ  خود  گرداند!

در  این  سوره‌،  و  در  سورۀ  پـیش  از  آن‌،  و  در  سورۀ  قلم‌،  بر  جلوگیری  از  خیر  و  خوبی  و  دست  بازداشتن  از  خیر  و  خوبی،  و  عدم  ترغیب  و  تشویق  به  داد‌ن  طعام‌،  و  گردآوردن  دارائی  در  خزینه‌ها،  در  کنار  کفر  و  تکذ‌یب  و  معصیّت،  تأکید  و  تکیه  می‌شود.  این  تأکید  و  تکیه‌،  می‌رساند  که  دعوت  در  مکّه  ،  احوال  ویژه‌ای  رویاروی  بود.  در  این  احوال‌،  بخل  و  حـرص  و  آزمندی  و  سیری‌ناپذیری‌،  با  کفر  و  تکذیب  و  گمراهی  همراه  می‌گردید.  به‌  گونه‌ای‌  که  نیازمند  تکرار  اشاره  بدین  امر  بوده  است‌،  و  از  فرجام  آن  بیم  داده  شده  است  و  گفته  آمده  است  (‌ین  امر  موجبی  از  موجبات  عذاب  است‌،  و  بعد  از  کفر  و  شرک  به  خدا  قرار  دارد.

در  این  سوره  اشاره‌های  دیگری  است‌  که  همین  معنی  را  می‌رسانـد،  و  سیماها  و  نشانه‌های  محیط  مکّی  را  مؤکّد  می‌دارند،  محیطی  که  دعوت  با  آن  رویاروی  می‌گردید.  محیط  سرگرم  ‌گردآوری  اموال  و  دارائی  در  خزینه‌ها  از  راه  بازرگانی  و  رباخواری  بود.  بزرگان  قریش  صاحبان  تجارتخانه‌ها،  و  صاحبان  قافله‌های  کوچهای  زمستان  و  تابستان  بودند.  بر  ثروت  و  دارائی  فرو می‌افتادند  و  در  گردآوری  آن  بر  یکدیگر  سبقت  می‌گرفتند  و  بر  همدیگر  می‌تاختند.  تنـگچشمی  مردمان‌،  تنگدستی  را  از  نعمت  مـحروم  می‌کرد،  و  یتیمان  را  هدر  مـی‌داد  و  ضائع  می‌ساخت‌.  بدین  خاطر  این  امر  در  این  راستا  تکرار  گردیده  است‌،  و  حذر  داشتن  بارها  به  میان  آمده  است‌،  و  قرآن  پیوسته  به  چاره‌جوئی  این  تنگچشمی  پرداخته  است‌،  و  این  آزمندی  را  مطرح  و  بر  آن  تاخت  برده  است‌.  قرآن  به  کار  حرص  و  طمع  در  ژرفاهای  نفس  رفته  است‌،  و  در  راه‌های  ‌گوناگون  آن  با  آز  و  آزمندی  رزمیده  است‌،  و  این  پیکار  و  رزم‌،  پیش  از  فتح  مکّه  و  بعد  از  آن  بوده  است  و  ادامه  داشته  است‌.  کسی  این  پیکار  و  رزم  را  نمودار  و  پدیدار  می‌بین  دکه  برحذر  داشتن  از  رباخواری،  خوردن  اموال  مردمان  به  ناحقّ‌،  خوردن  دارائی  یتیمان  با  زیاده‌روی  در  هزینه‌های  ایشان  و  شتاب  ورزیدن  در  خو‌ردن  اموال  یتیمان  ا‌ز  ترس  این  که  بزرک‌  گردند  و  اموال  خود  را  به  چنگ‌  گیرند،  جور  و  ستم‌  کردن  بر  دخترکان  یتیم‌،  و  به  دور  داشتن  آنان  از  دسترسی  به  اموال  خود  با  ازدواجهای  ستمگرانه‌ای‌  که  به  خاطر  عشق  به  اموالشان  صورت  می‌گرفت‌،  راندن‌  گدا،  تاختن  بر  یتیم‌،  محروم  ‌کردن  درماندگان  و  بیچارگان ...  همۀ  اینها  را  دنبال  و  پیگیری  ‌کـند،  و  تاختهای  تند  و  یورشهای  سخت  دیگری  را  بررسی  نماید  که  پیاپی  این  تاختها  و  یورشها  بر  بسیاری  از  سیماها  و  نشانه‌های  محیط  رفته  است ...  گذشته  از  آن‌،  این  تاختها  و  تازها  رهنمود  و  رهنمون  همیشگی  برای  چاره‌سازی  نفس  بشری  در  هر  محیطی  است‌.  دوست  داشت  اموال  و  دارائی‌،  حرص  و  جوش  بر  آن‌،  بخل  ورزیدن  در  آن‌،  و  عشق  به  اندوختن  و  انباشتن  اموال  و  دارائـی‌،  آفت  و  بلائی  است‌  که  سخت  بر  دلها  و  درونهای  مردمان  می‌تازد،  و  نیاز  به  رهائی  از  بند  اسارت  آن‌،  و  نجات  از  یوغ  آن‌،  و  به  درآمدن  از  رشته  و  ریسمان‌  گره ‌خورده  و  چین ‌چین  آن  است‌.  خود  را  آزاد  و  رها  کردن  از  بندها  و  یوغها  و  حلقه‌های  رشته‌ها  و  ریسمانهای  همچون  چیزهائی‌،  به  پیکارها  و  رزمهای  پیاپی،  و  به  مداوا  و  چاره‌جوئی  طولانی‌  نياز  است. 

*
اینک  که  سخن  از  تصویر  هو‌ل  و  هراس  در  صحنه‌های  آن  روز،  و  از  نشان  دادن  شکل  آن  عذاب‌،  به  پایان  آمده  است‌،  روند  قرآنی  رو  می کند  به  تصویر  زدن  حقیقت  نفس  بشری  در  رویاروئی  با  خیر  و  شرّ،  در  دو  حالت  ایمان  داشتن  و  بدون  ایمان  بودن.  سرنوشت  و  سرانجام  مؤمنان  را  و  سرنوشت  و  سرخام  مجرمان  و  بزهکاران  را  بیان  می‌دارد:

(إِنَّ الإنْسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا (١٩) إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا (٢٠) وَإِذَا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعًا (٢١) إِلا الْمُصَلِّينَ (٢٢) الَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلاتِهِمْ دَائِمُونَ (٢٣) وَالَّذِينَ فِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ (٢٤) لِلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ (٢٥) وَالَّذِينَ يُصَدِّقُونَ بِيَوْمِ الدِّينِ (٢٦) وَالَّذِينَ هُمْ مِنْ عَذَابِ رَبِّهِمْ مُشْفِقُونَ (٢٧) إِنَّ ع