ته‌،  و  دلیل  و  حجّ  بر  حکمت  و  فلسفۀ  آن  نداریم‌.  ما  را  بس  است‌  که  از  لابلای  ایـن  صحنه  به  اهمّیّت  آن  روز  پی  ببریم،  روزی  ‌که  فرشتگان  و  جبرئیل  به  کوششها  و  تلاشهائی  می‌پردازند  که  مربوط  به  امور  و  شؤون  مهمّ‌  آن  روز  بزرگ  است‌.  و  امّا  در  بارۀ‌:

(كَانَ مِقْدَارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ) (٤)

در  مدّتی  که  پنجاه  هزار  سال  طول  می‌کشد.

چه  بسا  پنجاه  هزار  سال‌،  ‌کنایه  از  طول  آن  روز  باشد،  همان‌ گونه  ‌که  در  تعبیر  عربی  مأنوس  و  معروف  است‌.  و  چه  بسا  هم  حقیقت  معیّنی  بوده  و  مراد  خود  پنجاه  هزار  سال  باشد.  چه  بسا  هم  مراد  پنجاه  هزار  سال  عمر  اهالی  کره  زمین  فعلی  باشد  و  عملاً  یک  روز  بشمار  آید!  تصوّر  این  حقیقت  امروزه  به  ذهن  نزدیک  است‌.  چرا  که  یک  روز  زمینی  ما  مقیاسی  است  برگرفته  از  گردش  زمین  به  دور  خود  در  مدّت  بیست ‌و چهار  سـاعت‌.  ستارگانی  هستند  که  دور  خود  می‌گردند  در  مدّتی‌  که  برابر  هزارها  سال  ما  است ...  این  هم  بیانگر  این  نیست  که  چنین  چیزی  مقصود  پنجاه  هزار  سال  مذکور  در  اینجا  است‌.  بلکه  ما  این  حقیقت  را  بدان  خاطر  ذکر  می‌کنیم  تا  اختلاف  مقیاسها  و  معیارهای  موجود  در  میان  روز  و  روز  به  ذهن  نزدیک  گردد.

وقتی‌  که  یک  روز  از  روزهای  خدا  برابر  با  پنجاه  هزار  سال  باشد،  عذابی  را که  آنان  با  مقیاس  و  معیار  خود  دور  می‏بینند،  با  مقیاس  و  معیار  خدا  نزدیک  است‌.  بدین  خاطر  خدا  پبغمبر  صلّی الله علیه و اله و سلّم  را  ندا  درمی‌دهد  که  صبر  جمیل،  یعنی  شکیبائی  زیبا  و  قابل  توجّه  داشته  باشد  در  برابر  عجله‌ای  ‌که  آنان  می ‌ورزند  و  تکذیبی  که  روا  می‌دارند  در  حقّ  آ‌ن  عذابی‌  که  نزدیک  است‌.

(فَاصْبِرْ صَبْرًا جَمِيلا (٥) إِنَّهُمْ يَرَوْنَهُ بَعِيدًا (٦) وَنَرَاهُ قَرِيبًا) (٧)

صبر  جمیل  داشته  باش  (‌و  جزع  و  فزع  و  یأس  و  نومیدی  به  خود  راه  مده‌)‌.  آنان  آن  روز  را  بعید  و  دور  می‌دانند،  و  ما  آن  را  ممکن  و  نزدیک  می‌دانیم‌.

دعوت‌  کردن  به  صبر  و  شکیبائی‌،  و  رهنمون  و  رهنمود  بدان،  در  هر  ساعتی  از  رسالتهای  آسمان  بوده  است‌،  و  خطاب  به  هر  پیغمبری  از  پیغمبران،  و  خطاب  به  هر  مؤمنی  از  مؤمنان  که  از  پیغمبرانشان  پیروی  کرده‌اند  شده  است  و  تکرار گردیده  است‌.  دعوت  به  صبر  و  شکیبائی  برای  بر  دوش  کشیدن  بار  سنگین  ایمان  و  طیّ  راه  دشوار  آن‌،  ضرورت  دارد،  و  برای  نگاهداری  دلها  و  درونهای  مؤمنان  بر  استقامت  و  رضای  به  فرمان  یزدان  لازم  است‌،  آن  دلها  و  درونهائی  ‌که  به  قانون  آسمان  چنگ  زده‌اند  و  در آویخته‌اند،  و  به  هدف  دوری  چشم  دوخته‌اند  و  با  آن  تماس  گرفته‌اند  و  پـیوند  حاصل  کرده‌اند،  و  هم  اینک  هم  بدان  افق  بلند  می‌نگرند  و  آن  کرانۀ  والا  را  ورانداز  می‌کنند  ...

صبر  جمیل‌،  شکیبائی  اطمینان‌ بخشی  است  ‌که  دارندۀ  آن  بیزاری  و  پریشانی  و  شکّ  و  تردید  در  صدق  و  صداقت  وعد  و  وعید  خدا،  به  خود  راه  نمی‌دهد.  صبر  کسی  است  که  به  فرجام‌  کار  اطمینان‌،  و  به  آخرت  ایمان  کامل  دارد،  و  راضی  به  قضا  و  قدر  الهی  است‌،  و  می‌داند  در  فراسوی  هر  بلا  و  مصیبتی  حکمت  و  فلسفه‌ای  نهفته  است‌.  صبر کسی  ‌که  به  خدا  رسیده  است‌،  و  هر  کاری  ‌که  برای  او  پیش  بیاید  آن  را  بر‌ای  رضای  خدا  انجام  می‌دهد  و  می‌پذیرد،  یا  از  آن  دوری  می‌گزیند  و  دامن  فراهم  می‌چیند.

این  نوع  صبر،  سزاوار  صاحب  دعوت  است‌.  این  دعوت‌،  دعوف  خدا  است‌.  این  دعوت‌،  دعوت  به  سـوی  خدا  است‌.  چیزی  از  این  دعوت  برای  خود  صاحب  دعوت  نیست‌.  هیچ  هدفی  در  فراسوی  این  دعوت  برای  صاحب  دعوت  نیست‌.  بلکه  هر  چه  در  مسیر  این  دعوت  بر  سر  او  آید  در  راه  خدا  و  برای  خدا  است‌.  هـر  چه  در  راه  این  دعوت  روی  بدهد  به  فـرمان  خـدا  است‌.  پس  در  این  صورت  صبر  جمیل  باید  در  پیش‌  گرفت‌،  صبر  جمیل  ‌که  از  این  حقیقت  برمی‌جوشد  و  هماهنگ  با  این  حقیقت  است‌،  و  جای  در  ژرفاهای  در‌ون  دارد  و  با  آوای  مرغ  دل  همآوا  است‌.

خـدا  صاحب  ایـن  دعـوت  است‌،  دعوتی  ‌که  تکذیب‌کنندگان  -  سر  راه  آن  می‌ایستند  و  با  آن  می‌رزمند.  خدا  صاحب  وعد  و  وعیدی  است  که  کافران  و  مشرکان  در  فرا رسیدن  آن  شتاب  می‌ورزند  و  آن  را  تکذیب  می‌کنند.  خـدا  است  ‌که  رخـدادها  را  مقدّر  مـی‌فرماید  و  اوقـات  فـرا رسیدن  آنها  را  مشخّص  می‌نماید،  آن‌ گونه  ‌که  خود  می‌خواهد،  و  حکمتش  اقتضاء  می‌فرماید  و  تدبیر  و  تقدیرش  در  سراسر  جهان  می‌طلبد.  امّا  انسانها  بدین  تدبیر  و  تقدیر  پی  نمی‌برند.  این  است  که  با  شتاب  رویدادها  را  می‏‎طلبند  و  در  کارها  عجله  می‌کنند.  هر  وقت  هم  زمان  به  طول  انجامید  دچار  شکّ  و  تردید  می‌شوند.  گاهی  پریشانی  و  دلهره‌  گریبانگیر  خود  صاحبان  دعوت  می‌گردد،  و  آرزو  و  عشق  و  علاقه  به  دلهایشان  می‌افتد  و  بر  دلهایشان  می‌گذرد  و  ایشان  را  به  شتاب  می‌اندازد  و  وقوع  وعـد  و  وعید  را  با  عجله  درخواست  می‌کنند ... بدین  هنگام  است‌  که  همچون  استوار  داشتنی  و  برجای  نبودنی  از  سوی  خداوند  آگاه  و  کاربجا  درمی‌رسد:

(فَاصْبِرْ صَبْرًا جَمِيلا) (٥)

صبر  جمیل  داشته  بـاش  (‌و  جزع  و  فزع  و  یأس  و  نومیدی  به  خود  راه  مده‌(‌.

خطاب  در  اینجا  به  پیغمبر  صلّی الله علیه و اله و سلّم  است‌،  برای  استوار  داشتن  و  برجای  داشتن  دلش  در  برابر  رنـج  و  زحمت  دشمنانگی  و  تکذیب  کافران  و  مشرکان‌،  و  برای  بیان  حقیقت  دیگری  ‌که  مقیاس  و  معیار  و  تقدیر  و  تدبیر  امور  از  سوی  یزدان  است‌،  مقیاس  و  معیار  و  تقدیر  و  تدبیر  مطلقی ‌که  جدای  از  مقیاس  و  معیار  و  تقدیر  و  تدبیر  کوچک  و  محدود  مردمان  است‌:

(إِنَّهُمْ يَرَوْنَهُ بَعِيدًا (٦) وَنَرَاهُ قَرِيبًا) (٧)

آنان  آن  روز  را  بعید  و  دور  می‌دانند،  و  ما  آن  را  ممکن  و  نزدیک  می‌دانیم‌.

آن‌گاه  صحنه‌های  روزی  را  ترسیم  می‌کند  که   این  عذاب  در  آن  روی  می‌دهد،  روزی‌  که  آنان  آن  را  دور  و  بعید  می‏بینند،  و  خدا  آن  را  ممکن  و  نزدیک  مـی‌داند‌.  صحنه‌های  آن  را  در  جولانگاه ‌های  جهان  و  در  ژرفاهای  درون  انسان  ترسیم  می‌کند.  این  صحنه‌ها  به  هول  و  هراسی  اشاره  می‌نمایند  که  ترس‌آور  و  خوفناک  است  و  جهان  هستی  و  همچنین  دنیای  درون  انسان  را  پریشان  و  نابسامان  می‌سازد:

(يَوْمَ تَكُونُ السَّمَاءُ كَالْمُهْلِ (٨) وَتَكُونُ الْجِبَالُ كَالْعِهْنِ) (٩)

روزی‌،  آسمان  همسان  فلز  گداخته‌ای  می‌شود،  و  کوه‌ها  همسان  پشم  رنگین  می‏‎گردد.

«‌مهل‌»‌:  مذاب  تیره  و  تار  فلزها  هــچون  درد  ته‌نشین  شدۀ  روغن‌.  ‌«‌عهن‌»‌:  پشم  حلّاجی  شده‌.  قرآن  در  جاهای  گوناگون  بیان  می‌ف