تَوَلَّى (١٧) وَجَمَعَ فَأَوْعَى) (١٨)

خواستاری  (‌از  روی  تمسخر)  درخواست  عذابی  کرد  که  به  وقوع  می‌پیوندد.  (‌این  عذاب‌)  گریبانگیر  کافران  می‏‎گردد،  و  هیح  کس  نمی‌تواند  آن  را  از  ایشان  بازدارد.  از  ناحیۀ  خدائی  بـه  وقوع  می‌پیوندد  که  صاحب  درجات  و  مقامات  عالی  است‌.  فرشتگان  و  جبرئیل  به  سوی  او  (‌پر  می‌کشند  و)  بالا  می‌روند  در  مدّتی  که  پنـجاه  هزار  سال  (‌معمولی  برای  انسانها)  طول  می‌کشد.  صبر  جمیل  داشته  باش  (‌و  جزع  و  فزع  و  یأس  و  نومیدی  به  خود  راه  مده‌)‌.  آنان  آن  روز  را  بعید  و  دور  می‌دانند،  و  ما  آن  را  ممکن  و  نزدیک  می‌دانیم‌.  روزی‌،  آسمان‌،  همسان  فلز  گداخته‌ای  می‌شود.  و  کوه‌ها  همسان  پشـم  رنگین  می‏‎گردد.  هیچ  دوست  صمیمی  و  خویشاوند  نزدیکی‌،  سراغ  دوست  صمیمی  و  خویشاوند  نزدیکی  را  نمی‏‎گیرد  و  از  او  نمی‌پرسد!  (‌دوستان  صمیمی  و  حویشاوندان  نزدیک‌)  به  همدیگر  نشان  داده  می‌شوند  و  معرّفی  می‌گردند  (‌امّا  هر کس  گرفتار  کار  خویشتن  است‌،  و  هول  و  هراس  بیش  از  آن  است  که  کسی  بتواند  به  دیگری  بییدیشد.  وضع  چنان  است  که‌)  شخص  گناهکار  آرزو  می‌کند  کاش  می‌شد  برای  رهائی  خود  از  عذاب  آن  روز،  پسران  خود  را  فدا  سازد.  همچنین  همسر  و  برادرش  را.  همچنین  فامیل  و  قبیله  و  عشیره‌ای  که  او  را  در  پناه  خود  می‏گرفتند.  و  حتّی  تمام  کسانی  را  که  در  روی  زمین  هستند  (‌همگی  را  فدا  کند)  تا  این  که  مایـۀ  نجاتش  شود.  هرگز!  (‌این  تمنّاها  و  آرزوها  برآورده آتش سوزان و  سراپا  شعلۀ  (‌دوزخ‌)  است‌.  پوست  بـدن  را  می‏‎کند  و  با  خود  می‌برد.  به  سوی  خود  می‌خواند  (‌و  نام  می‌برد)  کسی  را  که  پشت  (‌به  فرمان  خدا)  کرده  است  و  (‌از  اطاعت او )  روی  ‌گردان  بوده  است‌.  و  دارائی  را  جمع  آورده  است  و  در  خزینه‌ها  نگاهداری  کرده  است  (‌و  در  خیرات  و  حسنات  آن  را  مصرف  ننموده  است‌)‌.  

حققت  آخرت  از  جمـلۀ  حقائقی  بوده‌  که  فهم  آنها  برای  مشرکان  عرب  دشوار  بوده  است‌.  پیکار  روانی  ژرفی  با  حقیقت  آخرت  درگرفت.  آخـرت  را  بسیار  شگفت  و  بیمناک  و  غریب  می‌دیدند.  آن  را  سخت  انکار  می‌کردند.  پیغمبر  صلی الله علیه و اله و سلّم را به  صورتهای‌  گوناگون  به  مبارزه  می‌طلبیدند،  و  از  او  در  خواست  می‌نمودند  این  روز  موعود  را  برایشان  حاضر آورد، یا  بدیشان  بگوید: این  روز  موعود  چه  وقت  می‌آید.

در  روایتی  به  نقل  از  ابن عبّاس  آمده  است :  ‌کسی  ‌که  در بارۀ  عذاب  پرسیده  است  نضر پسر  حارث  بود.  در  روایت  دیگری  از  او  نقل  شده  است‌  که‌  گفته  است‌:  این  پرسش  ‌کافران  در بارۀ  عذاب  یزدان  بوده  است‌،  و  آن  عذاب  گریباگیرشان  می‌شود.

به  هر  حال  این  سوره  روایت  می‌فرماید  که  پرسنده‌ای  از  وقوع  عذاب  پرسش‌  کرده  است  و  با  شتاب  فرا رسیدن  آن  را  خواسته  است‌.  این  سورۀ  مقرّر  می‌دارد  که  این  عذاب  هم  اینک  ‌گریبانگیر کافران  است‌،  و  کافران  عملاً در  آن  هستند.  چرا  که از  یک  سو  در  قضا  و  قدر  خدا  موجود  و  آماده  است‌،  و  از  دیگر  سو  این  عذاب  هر  چه  زودتر  روی  می‌دهد  و  فرا  می‌رسد،  و  هیچ  کسی  نمی‌تواند  آن  را  بر  طرف‌  کند  یا  جلو  وقوع  آن  را  بگیرد.  پرسش  از  عذاب  داشتن  و  در  وقوع  آن  شتاب  ورزیدن - عذابی‌  که  در  گرفته  است  و  رخ  داده  است  و  برطرف ‌کننده‌ای  برای  آن  نیست  و  کسی  نمی‌تواند  از  آن  جلوگیری‌  کـند - بیانگر  سیه‌روزی  و  بیچارگی  پرسندۀ  شتابگر  است‌،  این  پرسندۀ  شتابگر  فردی  باشد  یا  گروهی!  این  چنین  عذابی  گریبانگیر  کافران  می‌گردد،  همۀ  کافران ...  لذا  این  عذاب  چه  رسد  به  این  ‌که  شامل  پرسندگان  شتابگر  است‌،  هر  کافر  دیگری  را  نیز  در بر  می‌گیرد.  این  عذاب  از  سوی  خدا  درمی‌رسد  و  به  فرمان  یزدان  روی  می‌دهد،  خدائی  که‌:

«ذی المعارج».     دارای  درجات  والا  و  مقامات  بالا  است‌.

این  هم  تعبیری  از  والائـی  و  بالائی  و  بزرگواری  و  سترگی  است‌،  همان‌ گونه‌  که  در  سورۀ  دیگری  فرموده  است‌:

(رفيع الدرجات ذو العرش).

خدا  دارای  مقامات  والا  و  کمالات  بالا  و  تخت  فرماندهی  (‌جهان  هستی‌)  است‌. (‌غافر/15)  

پس  از  این  سرآغازی  ‌که  سخن  واپسین  و  نهائی  را  در بارۀ  موضوع  عذاب،  وقوع  آن‌،  سزاوارن  آن  عذاب،  سرچسمۀ  جهش  و  خیزش  آن‌،  و  بالائی  و  این  سرچشـه  می زند،  سخنی  که  فرمان  رخ  دادن  چنین  عذابی  را  فرمان  آسمانی  می‌شمارد،  و  آن  را  اجراء ‌شونده‌ای  می‌داند  که  برگشتی  ندارد  و  کسـی  نمی‌تواند  آن  را  بازدارد  و  از  آن  جلوگیری‌  کند،  پس  از  چنین  سرآغازی  به  معرّفی  همچون  روزی  می‌پردازد،  روزی‌  که  این  چنین  عذابی  در  آن  به  وقوع  خواهد  پیوست‌،  و  کافران  و  مشرکان  با  شتاب  فـرا  رسیدن  آن  را  می‌طلبند،  در  حالی  که  چنین  عذابی  بدیشان  نزدیک  است  و  هر  چه  زودتر  دامنگیرشان  خواهد  شد.  امّا  تدبیر  و  تقدیر  خدا  جدای  از  تدبیر  و  تقدیر  انسانها،  و  معیارها  و  مقیاسهای  یزدان  جدای  از  معیارها  و  مقیاسهای  ایشان  است‌:

(تَعْرُجُ الْمَلائِكَةُ وَالرُّوحُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ (٤) فَاصْبِرْ صَبْرًا جَمِيلا (٥) إِنَّهُمْ يَرَوْنَهُ بَعِيدًا (٦) وَنَرَاهُ قَرِيبًا) (٧)

فرشتگان  و  جبرئیل  به  سوی  او  (‌پر  مـی‌کشند  و)  بالا  می‌روند  در  مدّتی  که  پنجاه  هزارسال  (‌معمولی  برای  انسانها)  طول  می‌کشد.  صبر  جمیل  داشته  باش  (‌و  جزع  و  فزع  و  یأس  و  نومیدی  به  خود  راه  مده‌)‌.  آنان  آن  روز  را  بعید  و  دور  می‌دانند،  و  ما  آن  را  ممکن  و  نـزدیک  می‌دانیـم‌.

ارجح  اقوال  این  است  روزی‌  که  در  اینجا  بدان  اشاره  شده  است  روز  قیامت  است‌.  زیرا  روند  سخن  نزدیک  است  این  معنی  را  کمک  و  بیان  کند.  در  این  روز  فرشتگان  و  جبرئیل  به  سوی  خدا  بالا  می‌روند.  ارجح  اقوال  بیانگر  این  است  ‌که  مراد  از  روح‌،  جبرئیل  علیه السّلام  است‌،  همان‌  که  د‌ر  سوره‌های  دیگر  جبرئیل،  روح  نامیده  شده  است‌.  جبرئیل  بعد  از  ذکر  فرشتگان  جداگانه  ذکر  شده  است  چون  شأن  و  مقام  ویژه‌ای  دارد.  بالا  رفتن  فرشتگان  و  جبرئیل  در  این  روز  برای  امور  و  شؤون  و  کارهای  مهـمّ  آن  روزی‌،  قابل  توجّه  است‌.  ذکر  فرشتگان  به  طور  عامّ  و  ذکر  جبرئیل  به  طور  خاصّ‌،  بیانگر  اهمّیّت  و  خصوصیّت  جبرئیل  در  آن  روز  است‌.  ما  نمی‌دانیم -‌ و  مکلّف  هم  نشده‌ایم  ‌که  بدانیم - سـرشت  این  امور  و  شؤون  چگونه  است‌،  و  نمی‌دانیم  فرشتگان  چگونه  بالا  می‌روند،  و  به  سوی‌  کجا  بالا  می‌روند.  همۀ  این  چیزها  تفصیلاتی  در بارۀ  غیب  است  و  چیزی  بر  حکمت  و  فلسفۀ  نصّ  قرآنی  نمی‌افزایند.  ما  راهی  به  سوی  حکمت  و  فلسفۀ  نصّ  قرآنی  نداش