‌.  گاهی  نیز  با  آنها  رویاروی  می‌شود  با  امید  زودرس  و  با  آرزوی  خوشایندی  ‌که  نـسها  را  فریاد  می‌دارد  و  با  آنها  به  راز  و  نیاز  می‌پردازد.  زمانی  هم  به  راه ها  و  لابلاها  و  پیچ  و  خمهای  نفسها  می‌خزد  و  بر  آنها  پرتو  می‌افکند،  پرتوهائی‌  که  نفسها  را  با  خودشان  آشنا  می‌سازد  و  آنها  آشکارا  می‌بینند  که  در  خویشتن  چه  چیزهائی  دا‌رند  و  چه  چیزهائی  می‌گذرد.  از  برخیها  شرم  می‌دارند،  و  برخیها  را  زشت  می‌شمارند،  و  آگاه  و  بیدار  می‌گردند  و  به  جنبشها  و  پذیرشهائی  از  خود  پی  می‏‎برند  که  از  آنها  تا  به  حال  غافل  مانده‌اند  و  بی‏خبر  بوده‌اند!.. خوانندۀ  قرآن  به  صدها  بسوده‌،  و  به  صدها  نگرش‌،  و  به  صدها  صدا  و  نداء‌،  و  به  صدها  انگیزه  پـی  می‏‎برد،  خوانندۀ  قرآنی‌  که  این  پیکار  طولانی‌،  و  این  مداوای  آهسته  و  آرام  را  پی  می‌گیرد  و  دنبال  می کند.  او  می‏‎بیند  که  قرآن  چگو‌نه  بر  جاهلیّت  در  داخل‌  گسترۀ  آن  نفسهای  سرکش ‌کینه‌توز،  غالب  و  پیروز  گردیده  است‌.

این  سوره  پرده  از  گوشه‌ای  از  این  تلاش  برمی‏دارد،  تلاش  در  راه  استقرار  حقیقت‌  آخرت‌،  و  در  راه  حقائق  دیگری‌  که  این  سوره  در  راه  آن  حقیقت  به  سوی  آنها  گام  برداشته  است  و  بدانها  پرداخته  است‌.

حقیقت  آخرت  همان  چیزی  است‌  که  سورۀ  حاقّه  آن  را  بر عهده‌  گرفته  است‌،  و  بهینه  ویژه‌ای  بدان  می‌پردازد،  و  از  زاویۀ  تازه‌ای  آن  را  نشان  می‌دهد،  و  با  تصویرها  و  سایه‌روشنهای  تازه‌ای  آن  را  پیش  چشم  مـجسّم  می‌دارد ...

در  سورۀ  حاقّه  به  تصویر  کشید‌ن  هول  و  هراس  روز  قیامت  مجسّم  و  پدیدار  می‌آید  در  تکانها  و  جنبش‏های  سختی‌  که  در  صحنه‌های  جهانی  به  وجود  می‌آید  و  نمودار  می‌گردد:

(فَإِذَا نُفِخَ فِي الصُّورِ نَفْخَةٌ وَاحِدَةٌ (١٣) وَحُمِلَتِ الأرْضُ وَالْجِبَالُ فَدُكَّتَا دَكَّةً وَاحِدَةً (١٤) فَيَوْمَئِذٍ وَقَعَتِ الْوَاقِعَةُ (١٥) وَانْشَقَّتِ السَّمَاءُ فَهِيَ يَوْمَئِذٍ وَاهِيَةٌ) (١٦)

هنگامی  که  یک  دم  در  صور  دمیده  شد،  و  زمین  و  کوه‌ها  از  جا  برداشته  شوند  و  یک  باره  درهم  کـوبیده  و  متلاشی  گردند.  بدان  هنگام  است  که  آن  واقعۀ  (‌بــزرگ  قیامت  در  جهان‌)  رخ  می‌دهد  (‌و  رستاخیز  برپا  می‌شود)‌.  و  آسمان  از  هم  می‌شکافد  و  می‌پراکند،  و  در  آن  روز  سست  و  نااستوار  می‏‎گردد. (حاقّه/13-16)

سورۀ  حاقّه  عظمت  هولناکی  را  در  آن  صحنۀ  هراس‌انگیز  نشان‌  می‌دهد:

(وَالْمَلَكُ عَلَى أَرْجَائِهَا وَيَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّكَ فَوْقَهُمْ يَوْمَئِذٍ ثَمَانِيَةٌ) (١٧)

فرشتگان  در  اطراف  و  کناره‌های  آسمان  (‌جدید  آن  روزی‌)  قرار  می‏‎گیرند،  و  در  آن  روز،  هشت  فرشته‌،  عرش  پروردگارت  را  بر  فراز  سر  خود  برمی‌دارند.(حاقّه/17)

پرده  بر افتادن  از  این  صحنۀ  شگفت‌،  لرزه  بر  اندامها  می‌اندازد،  و  عقل  و  شعور  از  تـصوّر  آن  به  هراس  می‌افتد:

(يَوْمَئِذٍ تُعْرَضُونَ لا تَخْفَى مِنْكُمْ خَافِيَةٌ) (١٨)

در  آن  روز  (‌برای  حساب  و  کتاب‌،  به  خدا)  نموده  می‌شوید،  و  (‌چه  رسد  به  کارهای  ‌آشکارتان‌)  چیزی  از  کارهای  نهانیتان  مخفی  و  پوشیده  ‌نمی‌ماند.(‌حاقّه/18)  

همچنین  هول  و  هـراس  در  صحنه‌های  عذاب  مجسّم  می‏‎گردد،  حتّی  در  بیان  و  اعلام  این  عذاب،  وحشت  و  دهشت  نـمودار  می‌شود:

(خُذُوهُ فَغُلُّوهُ (٣٠) ثُمَّ الْجَحِيمَ صَلُّوهُ (٣١) ثُمَّ فِي سِلْسِلَةٍ ذَرْعُهَا سَبْعُونَ ذِرَاعًا فَاسْلُكُوهُ) (٣٢)

(‌خدا  به  فرشتگان  نگهبان  دوزخ  دستور  می‌فرماید:‌)  او  را  بگیرید  و  به  غل  ‌و  بند  و  زنجیرش  کشید.  سپس  او  را  با  زنجیری  ببندید  و  بکشید  که  هفتاد  ذراع  ‌درازا  دارد. (‌حاقّه/30-32)

همچنین  هول  و  هراس  در  فریادهای  عذاب‌  داده‌شدگان  و  واویلاها  و  حسرت ‌خوردنها  و  ناله  سر  دادنهای  ایشان  پدیدار  می‌آید:  

(يَا لَيْتَنِي لَمْ أُوتَ كِتَابِيَهْ (٢٥) وَلَمْ أَدْرِ مَا حِسَابِيَهْ (٢٦) يَا لَيْتَهَا كَانَتِ الْقَاضِيَةَ) (٢٧)

ای  کاش  هرگز  نامۀ  اعمالم  به  من  داده  نمی‌شد!  و  هرگز  نمی‌دانستم  که  حساب  من  چیست‌!  ای  کاش  پایان ‌بخش  عمرم‌،  همان  مرگ  بود  و  بس‌!  ... (‌حاقّه/25-27)  

و  امّا  در  اینجا  در  این  سوره‌،  هو‌ل  و  هراس  در  سیماها  و  نـماها  و  دلهره‌ها  و  گامهای  انسانها  بیش  از  چیزی  نمودار  می‌گردد  که  در  صحنه‌های  جهان  و  حرکتها  و  تکا‌نهای  آن  پدیدار  می‌شود.  تا  بدانجا  که  ترس  و  هراس  در  صحنه‌های‌  کیهانی‌،  نزدیک  است  ‌که  به  ترس  و  هراس  نفسانی  و  روانی  تبدیل  بشود!  به  هر  حال  این  ‌گو‌نه  ترس  و  هراس‌،  برجسته‌ترین  ‌و  نمایان‌ترین  ترس  و  هراس  از  ترسها  و  هراسهای  صحنۀ  محشر  نیست‌.  بلکه  ترس  و  هراس‌،  در  درون  نفس  نهفته  است‌،  و  اندازۀ  آن  در  مقدار  تزلزل  و  پریشانی  و  بیهوشی  و  بیمی  جلوه‌گر  می‌آید  که  در  نفس  ایجاد  می‌نماید:

(يَوْمَ تَكُونُ السَّمَاءُ كَالْمُهْلِ (٨) وَتَكُونُ الْجِبَالُ كَالْعِهْنِ (٩) وَلا يَسْأَلُ حَمِيمٌ حَمِيمًا (١٠) يُبَصَّرُونَهُمْ يَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ يَفْتَدِي مِنْ عَذَابِ يَوْمِئِذٍ بِبَنِيهِ (١١) وَصَاحِبَتِهِ وَأَخِيهِ (١٢) وَفَصِيلَتِهِ الَّتِي تُؤْوِيهِ (١٣) وَمَنْ فِي الأرْضِ جَمِيعًا ثُمَّ يُنْجِيهِ) (١٤)

روزی  آسمان‌،  همسان  فلز  گداخته‌ای  می‌شود.  و  کوه‌ها  همسان  پشم  رنگین  می‌گردد.  هیح  دوست  صمیمی  و  خویشاوند  نزدیکی‌،  سـراغ  دوست  صمیمی  و  خویشاوند  نزدیکی  را  نمی‏‎گیرد  و  از  او  نمی‌پرسد!  (‌دوستان  صمیمی  و  خویشاوندان  نزدیک‌)  به  همدیگر  نشان  داده  می‌شوند  و  معرّفی  می‌گردند  (‌امّا  هـر  کس  گرفتار  کار  خویشتن  است‌،  و  هول  و  هراس  بیش  از  آن  است  که  کسی  بتواند  به  دیگری  بیندیشد.  وضع  چنان  است  که‌)  شــص  گناهکار  آرزو  می‌کند  کاش  می‌شد  برای  رهائی  خود  از  عذاب  آن  روز،  پسران  خود  را  فدا  سازد!  همچنین  همسر  و  برادرش  را!  همچنین  فـامیل  و  قبیله  و  عشیره‌ای  که  او  را  در  پناه  خود  می‌گرفتند!  و  حتّی  تمام  کسانی  را  که  در  روی  زمین  هستند  (‌همگی  را  فدا  کند)  تا  این  که  مایۀ  نجاتش  شود!. (معارج/8-14)

دوزخ  در  اینجا  «‌نفسی‌»  یعنی  انسانی  است  که  دارای  فهم  و  شعور  و  بینش  و  کنش  است‌.  در  بخش  هول  و  هراس  زنده  و  پویا،  بسان  زندگان  شرکت  می‌کند:

(إِنَّهَا لَظَى (١٥) نَزَّاعَةً لِلشَّوَى (١٦) تَدْعُو مَنْ أَدْبَرَ وَتَوَلَّى (١٧) وَجَمَعَ فَأَوْعَى) (١٨)

هرگز!  (‌این  تمنّاها  و  آرزوها  برآورده  نمی‏گردد،  و  هیچ  فدیه  و  فدائی  پذیرفته  نمی ‌شود)  این‌،  آتش  سوزان  و  سراپا  شعلۀ  (‌دوزخ‌)  است‌.  پوست  بدن  را  می‌کند  و  با  خود  می‌برد.  به  سوی  خود  می‌خواند  (‌و  نام  می‌برد