ّـا  پرهیزگاران  در  قرآن  حیات  و  نور  و  معرفت  و  پند  و  اندرزی  را  می‌یابند  که  غافلان  نمی‏‎یابند.

(وَإِنَّا لَنَعْلَمُ أَنَّ مِنْكُمْ مُكَذِّبِينَ) (٤٩)

ما  قطعاً  می‌دانیم  که  برخی  از  شما  (‌قرآن  را)  تکذیب  می‌کنند.

امّا  این‌  کار  تأثیری  در  حقیقت  این  امر  ندارد،  و  چیزی  از  این  حقیقت  را  تغییر  نمی‌دهد.  چرا  که‌  کار  و  بار  شما  تکذیب‌کنندگان‌  کم‌تر  از  آن  است  که  در  حقائق  امور  تأثیر  حذارد.

(وَإِنَّهُ لَحَسْرَةٌ عَلَى الْكَافِرِينَ) (٥٠)

آخر  قرآن‌،  مایۀ  حسرت  و  سبب  اندوه  کافران  است‌.  قرآن  مایۀ  حسرت  و  سبب  اندوه‌  کافران  به‌  گونه‌ای  است  که  ‌کار  و  بار  مؤمنان  را  اوج  می‌دهد  و  بالا  می‏‎برد،  و  قدر  و  ارزش  تکذ‌یب‌ کنندگان  را  پائین  می‌آورد،  و  سبب  می‏‎گردد  حقّ  جای  بماند  و  باطل  از  میان  برود،  باطلی  که‌  کافران  بدان  چنگ  می‌زنند.  گذشته  از  این‌،  قرآن  حجّت  بر  ایشان  در  پیسگاه  یزدان  در  روز  آخرت  است‌.  به  سبب  آن  عذاب  و  عقاب  داده  می‌شوند،  و  مایۀ  حسرت  و  آه  ایشان  می‏‎گردد  چو‌ن  به  علّت  چیزهائی  ‌که  در  قرآن  آمده  است‌  گرفتار  می‌شوند.  لذا  قرآن  حسرت  و  آه  برای‌  کافران  در  دنیا  و  آخرت  است‌.

(وَإِنَّهُ لَحَقُّ الْيَقِينِ) (٥١)

قرآن‌،  یقین  راستین  (‌و  حقّ  و  حـقت  فرو  فرستادۀ  جهان‌آقرین‌)  است‌.

قرآن‌،  یقین  را‌ستین  است‌،  هر  چند  که  تکذیب‌کنندگان  به  تکذیب  بپردازند.  قرآن  حقّ  راستین  است  و  تنها  یقین  نیست  و  بس،  و  لیکن  قرآن  حقّ ‌نهفته  در  این  یقین  است‌.  این  تعبیر  ویژه‌ای  است‌  که  معنی  را  مضاعف  مـی‌کند  و  تأکید  را  چندین  برابر  می‌سازد.  این  قران  ژرف  و  عمیق  در  حق‌ّ،  و  ژرف  و  عـیق  د‌ر  یقین  است‌.  قران  در  هر  آیه‌ای  پرده  از  حقّ  خالص  به گونه‌ای  برمی‌دارد  که  می‌رساند  سرچشمۀ  این  قرآن‌،  حقّ  اولین  اصیل  است‌  که  یزدان  جهان‌آفرین  است ... 

این  سرشت  این  قرآن  و  حقیقت  راسـتین  آن  است‌.  نه  گفتار  شاعری  است‌،  و  نه  ‌گفتار  غیگو  و  کاهنی  است‌.  قرآن  سخنان  به  هم  بافت‏های  و  سر  هم  بافته‌ای  نیست  ‌که  به  دروغ  به  خدا  نسبت  داده  شده  باشد.  بلکه  قرآن  از  سوی  پروردگار  جهانیان  نازل‌  گردیده  است‌،  و  پند  و  اندرز  برای  پرهیزکاران  است‌،  و  حقّ  راستبن  است‌.  در  اینجا  درس  آسمانی  درمی‌رسد  و  به  پیغمبر  بزرگو‌ار  صلّی الله علیه و اله و سلّم  ‌آموخته  می‌شود،  آن  هم  در  مناسب‌ترین  وقت‌،  و  در  مناسب‌ترین  حالت  این  درس  آسمانی‌:  

(فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ) (٥٢)

حال  که  چنین  است‌،  با  ذکر  نام  پروردگار  بزرگوار  خود،  خدا  را  تسبیح  و  تقدیس  کن‌.

تسبیح  و  تقدیسی  سربده  ‌که  در  آن  تنزیه  و  تـمجید  و  باکداشت  و  بزرگداشت  باشد.  در  ان  اعتراف  و  اقرار  و  تحقیق  و  تدقیق  باشد.  در  آن  عبودیّت  و  خشوع  و  بندگی  و  کرنش  باشد  ...  این  احساس  و  شعو‌ری  است‌  که  دل  را  به  تکان  درمی‌آورد،  بعد  از  آن  ‌که  این  واپـسین  سخن‌،  و  بعد  از  آن  که  این  عرضه  ‌کردن  طولانی  در بارۀ  قدرت  خداوند  بزرگ،  و  راجع  به  عظمت  پروردگار  سترگ  درمی‌رسد ... 
------------------------------------------------------
[1] مسلم ‌و بخاری و ترمذی ‌و ابوداوود، آن را نقل‌ کرده‌اند. 
[2] ‌حنظله پسر ابوعامر در جنگ ‌احد به شهادت رسید. پیغمبر صلّی الله علیه و اله و سلّم فرمود: 
(ان صاحبکم-یعنی حنظله-لتغسله الملائکة). فرشتگان،دوست شما-‌یعنی حنظله -‌را می‌شویند.
از  اهل‌و عیال ‌او پرسیدند:حنظله چه‌ کاری ‌کرده است‌؟‌از همسرش در بارۀ حنظله  سؤال ‌کردند.گفت‌: حنظله همین ‌که ندای آماده‌باش‌ را شنید، جنب بود. با  همین‌ وضع بیرون پرید و روانۀ جهاد شد. (‌ابن اسحاق ‌آن را روایت کرده است‌).  
[3] ‌مراجعه شود به ‌کتاب‌:«‌التصویر الفنی ‌فی القرآن‌»‌،فصل هماهنگی هنری‌،‌و کتاب  «‌مشاهد القیامه ‌فی القرآن‌»سورۀ حاقّه‌. 
[4] مراجعه ‌شود به ‌کتاب:«‌التصویر الفنی فی القرآن‌»‌، فصل هماهنگی هنری‌،‌و کتاب‌:  «‌مشاهد القیامه ‌فی القرآن‌»‌،سوره حاقّه‌. 
[5] ‌مؤلّف فرزانه حرف «‌لا» را زائد ندانسته است‌. ولی‌ حرف‌ «‌لا» در قسمهای قرآنی  زائد و برای تأکید است (‌نگاه حاقّه/‌٣٨، معارج/‌40، قیامت ١ و ٢، تکویر/15، انشقاق/ ‌١٦، بلد/١)‌. به اغلب این چیزهائی که همراه ‌«‌لا» مقسم‌علیه قرار گرفته‌اند در جاهای دیگر قرآن بدون «‌لا»‌ بدانها سوگند خورده شده است (‌نگا:  پنجم‌١/، مریم‌/68مدّثّر/33،کویر/١٧...».(‌مترجم‌) 
[6] ‌برای ‌اطّلاع بیشتر مراجع ‌شود به‌کتاب:‌«‌الانسان  بین  المادیه‌و الاسلام‌» تألیف  محمد قطب‌، فصل «‌دیدگاه مسیحیّت‌» و فصل «‌فروید»‌.  
[7] «‌العلم یدعو الی الایمان‌» عنوان‌ کتابی است‌که کریسی موریسون رئیس آکادمی علوم در نیویورک آن را نوشته است، و محمود صالح فلکی آن را به زبان عربی برگردانده است.  
[8] ‌به نقل از کتاب‌: «‌عقائد المفکّرین فی القرن العشرین»‌. تألیف  عقّاد.   
[9] ‌به نقل از کتاب‌: «‌عقائد المفکّرین‌ فی القرن العشرین‌»‌. تالیف  عقّاد.  
[10] ‌به نقل از کتاب‌: «‌عقائد المفکّرین فی القرن العشرین‌». تألیف عقّاد. 
[11] به نقل از کتاب‌: «‌عقائد المفکّرین ‌فی القرن العشرین‌»‌. تألیف  عقّاد. 
[12] ‌به زبان عربی «‌العلم یدعو الی الایمان‌» ترجمه شده است‌.(‌مؤلّف‌)‌.  
گویا به زبان فارسی تحت عنوان «‌علم به‌کجـا می‌رود» برگردانده شده است‌.  (‌مترجم‌)
[13]نگا: فرقان‌/٤، سبأ/43،احقاف‌/11.(مترجم)<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:157.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:158.txt">قسمت دوم</a><a class="text" href="w:text:159.txt">قسمت سوم</a><a class="text" href="w:text:160.txt">قسمت چهارم</a></body></html>سورۀ  معار‌ج  مکّی  و  ٤٤  آیه  است  
بسم  الله  الرحمن  الرحيم  

(سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ (١) لِلْكَافِرينَ لَيْسَ لَهُ دَافِعٌ (٢) مِنَ اللَّهِ ذِي الْمَعَارِجِ (٣) تَعْرُجُ الْمَلائِكَةُ وَالرُّوحُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ (٤) فَاصْبِرْ صَبْرًا جَمِيلا (٥) إِنَّهُمْ يَرَوْنَهُ بَعِيدًا (٦) وَنَرَاهُ قَرِيبًا (٧) يَوْمَ تَكُونُ السَّمَاءُ كَالْمُهْلِ (٨) وَتَكُونُ الْجِبَالُ كَالْعِهْنِ (٩) وَلا يَسْأَلُ حَمِيمٌ حَمِيمًا (١٠) يُبَصَّرُونَهُمْ يَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ يَفْتَدِي مِنْ عَذَابِ يَوْمِئِذٍ بِبَنِيهِ (١١) وَصَاحِبَتِهِ وَأَخِيهِ (١٢) وَفَصِيلَتِهِ الَّتِي تُؤْوِيهِ (١٣) وَمَنْ فِي الأرْضِ جَمِيعًا ثُمَّ يُنْجِيهِ (١٤) كَلا إِنَّهَا لَظَى (١٥) نَزَّاعَةً لِلشَّوَى (١٦) تَدْعُو مَنْ أَدْبَرَ وَتَوَلَّى (١٧) وَجَمَعَ فَأَوْعَى (١٨) إِنَّ الإنْسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا (١٩) إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا (٢٠) وَإِذَا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعًا (٢١