د،  و  هیچ  غیبگو  و کاهنی  توان‌  گفتن  آن  را  ندارد  و  آن  را  نمی‌گوید.  بلکه  قرآن  را  فرستاده‌ای  بازگو  می‌کند  که  از  سوی  خدا  با  آن  روانه  ‌گردیده  است‌.  این  فرستاده  آن  را  از  آنجا  با  خود  برمی‏دارد  و  با  خود  می‌آورد،  از  آن  سرچشمه‌ای  آن  را  گرفته  است‌  که  او  را  با  آن  روانـۀ  جامعۀ  بشری  فرموده  است‌.  چیزی‌  که  ایـن  معنی  را  کمک  می‌کند  این  است  ‌که  قرآن  سخن  فرستاده‌ای  است. یعنی  فرستاده‌ای‌  که  همراه  او  قرآن  از  جانب  یزدان  جهان  نازل  و  روانه ‌گردیده  است‌.  او  شاعر  نیست،  و  او  غیبگو  و  کاهن  نیست‌،  تا  همچون‌ کلامی  را  از  پیش  خود  بگو‌ید،  یا  به  ‌کمک  جنّ  همزادی  یا  اهریمن  بدکرداری  آن  را  سرهم‌  کند  و  بیان  دارد ...  بلکه  آورندۀ  آن  فرستاده‌ای  از  سوی  یزدان  است  و  آن  را  از  سوی  خدائی  با  خود  می‌آورد  که  او  را  مبعوث‌  کرده  است  و  به  میان  انسانها  روانه  فرموده  است‌.  این  را  مقرّر  و  مشخّص  و  قاطعانه  روشن  و  بیان  می‌دارد  چیزی  که  بعد  از  آن  آمده  است‌:  

(تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِينَ) (٤٣)

(‌بلکه  کلامی  است  که‌)  از  جانب  پروردگار.  جهانیان  نازل  شده  است‌.

پیروی  این  چنین‌:

(قَلِيلا مَا تُؤْمِنُونَ) (٤١)

شما  کم‌تر  ایمان  می‌آورید  (‌و  به  دنبال  حقّ  و  حقیقت  می‌افتید)‌.

(قَلِيلا مَا تَذَكَّرُونَ) (٤٢)

شـما  کـم‌تر  پند  می‏گیرید  (‌و  یادآور  حقّ  و  حقیقت  می‌گردید،  و  درست  و  نادرست  را  فرق  می‌نهید)‌.

مدلول  آن  این  است  ‌که  ایمانی  در  میان  نیست‌،  و  پند  و  اندرز  گرفتن  وجود  ندارد.  این  هم  با  توجّه،  به  تعبیرات  زبان  عادی  و  معمول  است‌.  در  سخن  راجع  به  توصیف  پیغـبر  صلّی الله علیه و اله و سلّم  آمده  است‌:

(إنه كان يقل اللغو).

او  کم‌تر  سخن  پوچ  می‏‎گفت.

یعنی  اصلاً  سخن  پوچ  نمی‌گفت ...  لذا  این  پیرو  اصل  ایمان  آوردن  و  اصل  پند  و  اندرز  گرفتن  را  از  ایشان  سلب  می کند.  یعنی  هیچ ‌گونه  ایمانی  ندارند،  و  به  هیچ  وجه  پند  و  اندرز  نمی‌گیرند.  آخر  کسی  ‌که  مؤمن  باشد  نمی گوید:  پیغمبر  شاعر  است‌.  و  کسی‌  که  اندیشمند  و  پندپذیر  باشد  نمی‌گوید:  ییغمبر  غیبگو  و  کاهن  است‌.  بلکه  این  ‌کفر  و  غفلت  است‌  که  هـچون  سخن  نـارواو  ناپسندی  را  برمی‌جوشاند  و  روان  می‌دارد.

*
در  پایان‌،  این  تهدید  هراسناک  درمی‌رسد  خطاب  به  کسی‌  که  بر  خدا  دروغ  ببندد  و  کار  عقیده  را  به  تمسخر  گیرد.  عقیده‌ای‌  که  جدّی  و  هچ ‌گونه  سازشی  در  آن  نیست‌.  این  تهدید  هراسناک  ذکر  می‌شود  تا  بیان  بدارد  احتمالی  را  که  احتمال  دیگری  جز  آن  د‌ر  میان  نیست‌،  و  این  احتمال  صدق  و  صداقت  پیغمبر  صلّی الله علیه و اله و سلّم  و  امانتداری  او  در  هر  آن  چیزی  است  ‌که  بدیشان  ابلاغ  ‌کرده  است  و  ابلاغ  می‌کند.  چرا  که  خدا  او  را  سخت  ‌گرفتار  نکرده  است  و  تنبیه  ننموده  است‌.  اگر  او  کم‌ترین  انحرافی  از  رعایت  امانت  تبلیغ  می‌داشت‌  گرفتار  می‌گردید  و  تنبیه  می‌شد.  چون‌  گرفتار  نشده  است  و  تنبیه  نگردیده  است‌،  خود  این  امر  شهادت  و  گواهـی  یزدان  بر  صدق  و  صداقت  پیغمبر  صلّی الله علیه و اله و سلّم  است‌،  و  شهادت  و گو‌اهی  یزدان  برای  او  بس  است‌:

(وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الأقَاوِيلِ (٤٤) لأخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِينِ (٤٥) ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِينَ (٤٦) فَمَا مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ عَنْهُ حَاجِزِينَ) (٤٧)

اگر  پیغمبر  پاره‌ای  سخنان  را  به  دروغ  بر  ما  می‌بست‌،  ما  دست  راست  او  را  می‏‎گرفتیم.  سپس  رک  دلش  را  پاره  می‌کردیم‌،  و  کسی  از  شما  نمی‌توانست  مانع  (‌این  کار  ما  در بارۀ)  او  شود  (‌و  مرگ  را  از  او  باز  دارد).

مفاد  این  سخن  از  ناحیۀ  بیائی  این  است  ‌که  محمّد  صلّی الله علیه و اله و سلّم  در  چیزی  ‌که  بدیشان  ابلاغ  داشته  است  و  بد‌انان  رسانده  است‌،  صادق  و  راستگو  است‌.  اگر  او  برخی  از  سخنانی  را  که  بدو  وحی  نشده  بود  سرهم‌  می‌کرد  و  از  سوی  خود  به  هم  می‏تافت،  خدا  او  را  می‌گرفت  و  بدین  شیوه‌ای  ‌که  آیه‌ها  آن  را  بیان  داشته‌اند  او  را  می‌کشت‌.  از  آنجا  کـه  هـچون  ‌کاری  صورت  نپذیرفته  است  و  انجام  نگـرفته  است‌،  پس  قطعاً  او  صادق  و  راستگو  بوده  است‌.

این  یک  قضیّۀ  بیانی  است ...  و  لیکن  صحنۀ  پر  جنب  و  جوشی  ‌که  این  بیان  در  آن  آمده  است  چیز  دیگری  است‌.  چیزی‌  که  سایه‌روشنهای  دوری  در  فراسوی  معنی  بیائی  دارد.  سایه‌روشنهائی  ‌که  در  آنها  ترس  و  هراس  و  خوف  و  وحشت  است‌.  همچنین  در  آنها  حرکت  و  حیات  است. 

در  فراسوی  آنها  پیامها  و  اشاره‌ها  و  نواها  و  آواها  است‌!  در  آنها  حرکت ‌گرفتن  دست  راست  و  پاره‌ کردن   شاهرگ  دل  است‌.  این  هم حرکت  تند  و  خشن  و  هولناک  و  هراس‌  انگیز  زنده‌ای  در  همان  حال  و  آن  است‌.  در  فراسوی  آنها  اشاره  به  قدرت  عظیم  خدا،  و  به  عجز   آفریدۀ  انسان  نام  و  ضعف   او  در  برابر  این  قدرف  عظیم  است ...  نه  انسانی  و  بس،  بلکه جملگی   انسانها ...  همچنین  در  فراسوی  این  سایه‌روشنها  اشاره  می‌رود  به  جدّیِت  این ‌کار،  جدّیّی  ‌که  سهل‌انگاری  و  سازشی  با  کسی  در  آن  نیست‌،  این  ‌کس  هر  که  هست  و  هر  چه  هست‌.  هر  چند  این‌  کس  محمّد  بزرگو‌ار  و  مکرّم  و  محبوب  در  نزد  یزدان  دادار  باشد.  گذشته  از  هم  اینها  در  فراسوی  همۀ  این  سایه‌روشنها،  فریاد  و  صدای  ترس  و  هراس  و  خشوع  و  خضوع  است‌!

*
در  پایان  یک  خاتمۀ  بیانی  می‌آید  و  حقیقت  این  امر  و  سرشت  نیرومند  آن  را  ذکر  کند:

(وَإِنَّهُ لَتَذْكِرَةٌ لِلْمُتَّقِينَ (٤٨) وَإِنَّا لَنَعْلَمُ أَنَّ مِنْكُمْ مُكَذِّبِينَ (٤٩) وَإِنَّهُ لَحَسْرَةٌ عَلَى الْكَافِرِينَ (٥٠) وَإِنَّهُ لَحَقُّ الْيَقِينِ) (٥١)

مسلماً  قرآن  پند  و  انـدرز  پرهیزکاران  است‌.  ما  قطعاً  می‌دانیم  که  برخی  از  شما  (‌قرآن  را)  تکذیب  می‌کنند.  آخر  قرآن‌،  مایۀ  حسرت  و  سبب  انـدوه  کافران  است‌.  قرآن‌،  یقین  راستین  (‌و  حقّ  و  حقیقت  فرو  فرستادۀ  جهان ‌آفرین‌)  است‌.

این  قرآن  دلهای  پرهیزگار  را  پند  و  اندرز  می‌د‌هد  و  آن  چنان  دلهائی  پند  و  اندرز  می‌گیرند.  حقیقتی‌  که  قرآن  با  خود  آورده  است  در  درون  قرآن  نهفته  است‌.  قـرآن  آن  حقیقت  را  برمی‌انگیزد  و  به  چنان  دلهائی  می‌رساند،  و  چنان  دلهائی  آن  را  می‌پذیرند  و  آویزۀ  گوش  جان  خود  می‌سازند.  ولی‌ کسانی‌ که  پرهیزگاری  نـمی‌کنند  و  راه  تقوا  در  پـیش  نمی‌گیرند،  دلهایشان  وارونه  و  بسته  گردیده  است  و  با  غفللتها  اندوده  شده  است  و  غافل  و  بی‌خبر  گردیده  است‌،  و  دیگر  باز  نـمی‌شوند  و  پند  و  اندرز  نبی‌گیرند،  و  هیچ  استفاده‌ای  از  این  ‌کتاب  نمی‌کنند  و  بهره‌ای  از  آن  نمی‌برند.  ا