اند  رهنمود  بکند  که  چه  کسی  روبه‌راه‌  کردن  و  گرداندن  چنین  دستگاهی  را  بر  عهده  دارد،  و  همچنین  گمان  نمی‏برد  که  روبه‌راه  کننده  و  گردانندۀ  آن  مادّی  است.‌  

واقعاً  ما  به  درجه‌ای  از  پیشرفت  رسیده‌ایم‌  که  بس  است  یقین  حاصل  ‌کنیم  و  باور  داشته  باشیم  بدین  امر  که  یزدان  به  انسان  پرتوی  از  نور  خو‌د  را  بخشیده  است ...».  بدین  منوال  و  بر  این  روال‌،  علم  دارد  با  وسائل  و  اسباب  خودش  از  ماده  و  دیوارهای  دژ  آن  خارج  می‌شود  و  بیرون  می‌رود،  و  به  فضا  و  هوای  آزادی  می‌رسد  که  قرآن  در  همچو‌ن  آیۀ  بزرگواری  و  آیه‌های  همگو‌ن  و  متعدّد  آن  بدان  اشاره  می‌کند:

(فَلا أُقْسِمُ بِمَا تُبْصِرُونَ (٣٨) وَمَا لا تُبْصِرُونَ) (٣٩)

سوگند  می‌خورم  به  آنچه  می‌بینید،  و  سوگند  می‌خورم  به  آنچه  نمی‌بینید.

اگر  در  میان  ما  انسانها،  فرومایگان  و  کوتاه‌اندیشان  و  نابخردانی  هستند  که  پیوسته  با  دستهای  خودشان  پنجره‌های  نور  را  به  نام  علم  بر  روی  خویشتن  و  بر  روی‌  کسان  پیرامونشان  می‌بندند،  از  لحاظ  عقل  از  علم  عقب  افتاده‌اند،  و  از  لحاظ  روح  از  دین  عقب  افتاده‌اند،  و  از  نظر  شناخت  حقیقت  از  آزادی  رها  از  قید  و  بی‌بند  عقب  افتاده‌اند،  و  از  نظر  انسانی  از  آنچه  سزاوار  وجود  بزرگوار  آدمی  است  عقب  افتاده‌اند!

سوگند  می‌خورم  بدانچه  می‏‎بینید  و  بدانچه  نمی‌بینید:  

(إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ (٤٠) وَمَا هُوَ بِقَوْلِ شَاعِرٍ قَلِيلا مَا تُؤْمِنُونَ (٤١) وَلا بِقَوْلِ كَاهِنٍ قَلِيلا مَا تَذَكَّرُونَ (٤٢) تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِينَ) (٤٣)

این  (‌قرآن  از  سوی  خدا  آمده  است  و)  گفتاری  است  (‌که‌)  از  (‌زبان‌)  پیغمبر  بزرگواری  (‌به  نام  محمّد،  پخش  و  تبلیغ  می‌شود)‌.  و  گفتۀ  هیح  شاعری  نیست  (‌چنان  که  شما  گمان  می‌برید.  اصلاً)  شما  کمتر  ایمان  می‌آورید  (‌و  به  دنبال  حقّ  و  حقیقت  می‌افتید)‌.  و  گفتۀ  هیح  غیبگو  و  کاهنی  نیست‌.  اصلاً  شما  کمتر  پند  می‏گیرید  (‌و  یادآور  حقّ  و  حقیقت  می‌گردید،  و  درست  و  نادرست  را  فرق  مـی‌نهید.  بلکه  کلامی  است  که‌)  از  جانب  پروردگار  جهانیان  نازل  شده  است‌.

از  جملۀ  چیزهائی  ‌که  مشرکان  در بارۀ  قرآن  و  در بارۀ  پـمغبر  خدا  صلّی الله علیه و اله و سلّم   ‌به  هم  می بافتند  و  به  ناروا  می‌گفتند:  او  شاعر  است ... او  غیبگو  و  کاهن  است ...  در  این  تهمت  و  سخن  نابجا  از  یک  شبهۀ  سطحی  متأثّر  بودند.  سرچشمۀ  این  شبهۀ  سطحی  این  بود  که  سرشت‌ کلام  قرآن  بر  سخنان  مردمان  برتری  دارد.  آنان  ‌گمان  می‌بردند  که  شاعر  همزاد‌ی  از  جنّیان  به  همراه  دارد  و  طرف  مشورت  او  است  و  سخنان  بالاتر  از  سخنان  مردمان  بدو  می‌آموزد.  غیب  و  کاهن  هم  با  جنّیان  ارتباط  و  تماس  دارد.  این  جنّیان  هستند  که  او  را  در  آگاهی  از  فراسوی  جهان  معمولی  ‌کمک  می‌کنند!..  این  شبهه‌ای  است‌  که  با  اندک  تأمّلی  و  تفکّری  در بارۀ  سرشت  قرآن  و  رسالت  آسمان‌،  و  در بارۀ  شعر  گفتن  و  غیبگو‌ئی  و  کاهنی  کردن‌،  از  مـیان  برمی‏خیزد  و  فرو می‌افتد ..  .

شعر  چه‌بسا  آهنگ  و  نوای  موسیقی  داشته  باشد،  و  از  خیالپردازیهای  زیبا  خوردار  باشد،  و  تصویرها  و  سایه‌روشنهای  آراسته  و  پیراسته  داشته  باشد،  و لیکن  هرگز  با  این  قرآن  نمی‌آمیزد  و  اشتباه  نمـی‌گردد.  اصلاً  فرق  اساسی  و  بنیادینی‌،  و  فاصلۀ  دور  و  بعیدی  از  همدیگر  دارند.  این  قرآن  برنامۀ  کاملی  بر‌ای  زندگی  مقرّر  و  معیّن  می‌دارد،  برنامه‌ای‌  که  بر  حقّ  و  حقیقت  ثابت  و  پایداری‌،  و  بر  دیدگاه  یگانه‌ای  استوار  و  برقرار  می‌گردد،  و  از  جهان‌بینی  ثابتی  در بارۀ  وجود  خدا،  و  در بارۀ  جهان  هستی  و  زندگی  سرچشمه  می‏‎گیرد.  ولی  شعر،  پذیرشها  و  واکنشهای  پیاپی‌،  و  عاطفه‌های  جوشان  و  مهرورزیهای  خروشان  است‌.  شعرکـم‌تر  بر  دید‌گاه  یگانه‌ای  در بارۀ  زندگی‌،  در  حالتهای  خشنودی  و  ناخشنودی‌،  دوستی  و  دشمنی‌،  خوشدلی  و  تنگدلی‌،  خوش  آمدن  و  بدآمدن‌،  و  متأثّر  شدنهای ‌گوناگونی‌  که  در  هر  حال  و  وضعی  به  انسان  دست  می‌دهد،  ثابت  و  اسوار  و  برقرار  و  پایدار  می‌ماند.

گذشته  از  این‌،  جهان‌بینی  ثابت  و  پایداری  را  که  قرآن  آن  را  به  ارمغان  آورده  است‌،  از  بنیاد  قرآن  آن  را  پی  افکنده  است‌،  چه  در  کلّیّات  و  چه  در  جزئیّات،  و  منبع  آن  را  منبع  الهی  معرّفی  ‌کرده  است‌.  هر  آنچه  در  این  جهان ‌بینی  است  پیام  می‌دهد  که  از  ساختار  انسانها  نبوده  و  نیست‌.  چه  سرشت  انسانها  مقتضی  این  است‌  که  انسانها  نمی‌توانند  جهان‌بینی  جهانی  کاملی  سان  این  جهان ‌بینی  را  بیافرینند  و  ارائه  دهند ...  این  چنین  چیزی  از  انسانها  سر  نزده  است  و  سر  نمی‌زند ...  همۀ  جهان‌ بینیهائی  که  استعدادهای  انسانها  در بارۀ  جهان  و  نیروی  پدید آورندۀ  آن  و  گردانندۀ  نظام  آن  پدید  آورده‌اند،  در  فلسفه  و  شعر،  و  در  مکتب‏های  فکری  جز  آنها،  عرضه ‌گردیده  است  و  نوشته  شده  است  و  حاضر  و  آماده  است‌.  هر گاه  این  جهان‌بینیها  با  جهاذبینی  قرآنـی  مقایسه‌گردد  روشن  و  آشکار  می‌شودکه  این  جهان‌بینی  از  جهت  و  ناحیه‌ای  سرچشمه  می‌گیرد  و  صادر  می‌گردد  که  جدای  از  آن  جهتها  و  ناحیه‌هائی  است‌  که  آن  جهان ‌بینیها  سرچشمه  می‌گیرند  و  صادر  می‌گردند!  این  جهان‌ بینی  منفرد  و  منحصر  است  و  دارای  قالب  معیّن  و  مشخّصی  است  که  این  جهان‌بینی  را  از  همۀ  جهان‌ بینیهای  بشری،  جدا  و  ممتاز  می‌سازد.

در  غیبگو‌ئی  و  کاهنی  نیز  کار  به  همین  منوال‌،  است‌،  و  در  چیزهائی‌  که  از  غیبگو‌ئی  و  کاهنی  سرچشمه  می‌گیرد  همین  سخن  را  می‌توان  ‌گفت‌،  و  بر  این  روال  در  کلام  سفت‌.  چه  تاریخ‌  گذشته  با  تاریخ  حال  سراغ  ندارد  غیبی  و  کاهنی  را  که  برنامۀ  کامل  ثابتی  را  پدید  آورده  باشد  و  ارائه  داده  باشد  بسان  برنامه‌ای‌  که  قرآن  آن  را  به  ارمغان  آورده  است  و  به  بشریّت  تقدیم‌ کرده  است‌.  آنچه  از  غیبگو‌یان  و  کاهنان  روایت  گردیده  است  سجعهای  واژگانی‌،  یا  حکمت  ممتاز  و  دلپسند،  و  یا  اشاره‌های  چیستانی  و  لغزهای  پیچیده  و  مبهم  است  و  بس! در  قرآن  نگرشها  و  دیدگاه‌هائی  است  ‌که  در  توان  سرشت  انسان  نیست  و انسانها  نمی‌توانند  چنین  نگرشها  و  دیدگاه‌هائی  داشته  باشند.  ما  در  برابر  برخی  از  این  نگرشها  و  دیدگاه‌ها  در  این  «‌فی ظلال‌ القرآن‌» ‌گاه گاهی  ایستاد‌ه‌ایم  و  آنها  را  ورانداز  کرده‌ایم‌.  هیچ  انسانی  در  گذشته  و  حال  وقتی‌ که  خواسته  است  و  بـخواهد  از  علم  شامل  و  دقیق  و  لطیفی  تعبیر  کند،  به  سوی  هـمچون  تصویری  رو  کرده  باشد  و  به  سخن  درآمده  باشد،  تصویری‌  که  این 