می‌آورد. ..

*
در  سایۀ  این  صحنه‌های  خوفناک  تکان‌دهنده‌ای  که  از  سرآغاز  این  سوره  پیاپی  می‌آیند:  صحنه‌های  گرفتن  و  گرفتار  کردن  در  دنیا  و  آخرت  صحنه‌های  درهم  کوبیدن  و  نابودن  کردن  همۀ  جهان  هستی‌،  صحنه‌های  دلها  و  درونهای  عریان  و  عیان  نمایان  آمده‌،  صحنه‌های  سراپا  شادی  و  شادمانی‌،  صحنه‌های  پر  از  آه  و  حسرت  نابسامانی ...  در  سایۀ  همچون  صحنه‌های  سخت  مؤثّر  در  ذهن  و  شعو‌ر،  بیان  قاطع  و  برّنده‌ای  در بارۀ  حقیقت  این  سخن  درمی‌رسد،  سخنی‌  که  پیغمبر  بزرگوار  صلّی الله علیه و اله و سلّم  آن  را  برایشان  به  ارمغان  آورده  است‌،  و  آنان  با  شکّ  و  تردید  و  تمسخر  و  تکذیب  پذیرۀ  آن  می‌روند  و  با  آن  رویاروی  می‌شوند:

(فَلا أُقْسِمُ بِمَا تُبْصِرُونَ (٣٨) وَمَا لا تُبْصِرُونَ (٣٩) إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ (٤٠) وَمَا هُوَ بِقَوْلِ شَاعِرٍ قَلِيلا مَا تُؤْمِنُونَ (٤١) وَلا بِقَوْلِ كَاهِنٍ قَلِيلا مَا تَذَكَّرُونَ (٤٢) تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِينَ) (٤٣)

سوگند  می‌خورم  به  آنچه  می‌بینید،  و  سوگند  می‌خورم  به  آنچه  نمی‏‎بینید.  این  (‌قرآن  از  سوی  خدا  آمده  است  و)  گفتاری  است  (‌که‌)  از  (‌زبان‌)  پیغمبر  بزرگواری  (‌به  نام  محمّد،  پخش  و  تبلیغ  می‌شو‌د)‌.  و  سخن  هیچ  شاعری  نیست  (‌چنان  که  شما  گمان  می‌برید.  اصلاً)  شما  کمتر  ایمان  می‌آورید  (‌و  به  دنبال  حقّ  و  حقیقت  می‌افتید)‌.  و  گفتۀ  هیچ  غیبگو  و.  کاهنی  نیست‌.  اصلاً  شما  کمتر  پند  می‏گیرید  (‌و  یادآور  حقّ  و  حقیقت  می‌گردید،  و  درست  و  نادرست  را  فرق  می‌نهید.  بلکه  کلامی  است  که‌)  از  جانب  پروردگار  جهانیـان  نازل  شده  است‌.

این  کار  نیازی  به  سوگند  خوردن  ندارد،  کاری  ‌که  این  گونه  روشن  و  آشکار  است‌،  و  این ‌گونه  ثابت  و  استوار  است‌،  و  بدین‌ گونه  رخ  می‌دهد  که  پدیدار  و  نمودار  است‌.  این  کار  نیازی  به  سوگند  خوردن  ندارد،  چرا  کـه  حقّ  است  و  از  سوی  حقّ  آمده  است‌.  شعر  شاعری‌،  و  غیبگوئی  غیبگوئی‌،  و  به  هم  بافته  و  ساخته  و  پرداختۀ  تهمت ‌زننده  و  به  هم  بافنده ای  نیست‌.  این‌  کار  نیازی  به  تأکید  کردن  و  تأیید  نمودن  آن  با  سوگند  خوردن  ندارد:[5]

(فَلا أُقْسِمُ بِمَا تُبْصِرُونَ (٣٨) وَمَا لا تُبْصِرُونَ) (٣٩)

سوگند  می‌خورم  به  آنچه  می‌بینید،  و  سوگند  می‌خورم  به  آنچه  نمی‌بینید.

یادی  از  این  بزرگی  و  سترگ،  این‌ گونه  ترساندن  و  بیم  دادن  از  غیب  پنهان  و  نهان‌،  در  کنار  حاضر  پدیدار  و  آشکار ...  دل  را  بیدار  و  انسان  را  هو‌شیار  می‌گرداند  ...  جهان  هستی  بسیار  بزرگتر  و  سترگ ‌تر  از  آن  چیزی  است  ‌که  انسانها  مشاهده  می‌کنند  و  می‏بینند،  بلکه  از  آنچه  درک  و  فهم  می‌کنند.  انسانها  جز  ‌گوشه‌ها  و  کنارهای  اندک  و  محدود  و  محصوری  را  نمی‌بینند  و  مشاهده  نمی‌کنند  و  درک  و  فهم  نمی‌نمایند.  آن  هم  گوشه‌ها  و  کنارهائی  که  پاسخگوی  نیازشان  در  کار  آباد  کردن  این  زمین  و  جانشینی  در  آن  است،  بدان  اندازه‌  که خدا  برایشان  خواسته  است‌.  کلّ  ‌کرۀ  زمین  جز  گرد  و  غباری  نیست  ‌که  نزدیک  است  در  میان  این  جهان  بزرگ  دیده  نشود  یا  احساس  نگردد‌!  آنسانها  نمی‌نوانند  تجاوز  کنند  از  آن  مقداری  ‌که  اجازه  دارند  آن  را  ببینند  و  یا  درک  و  فهمش  بکنند  از  این  ملک  و  مـلکت  عریض  و  طویل‌،  و  از  این  رازها  و  قانونهای  بی‌شماری‌  کـه  آفریدگار  جهان  آنها  را  در  جهان  به  ودیعت  نهاده  است ‌...  

(فَلا أُقْسِمُ بِمَا تُبْصِرُونَ (٣٨) وَمَا لا تُبْصِرُونَ) (٣٩)

سوگند  می‌خورم  به  آنچه  می‌بینید،  و  سوگند  می‌خورم  به  آنچه  نمی‏‎بینید.

همچون  اشاره‌ای  دل  را  باز  می‌کند،  و  فهم  و  شعور  را  آگاه  می‌سازد  از  این  ‌که  در  فراسوی  برد  دیدگان‌،  و  در  فراسوی  مرزهای  درک  و  فهم  انسان‌، ‌گوشه‌ها  و  کنارها  و  دنیاها  و  رازهای  دیگری  است‌  که  انسان  آنها  را  نمی‏بیند  و  آنها  را  درک  و  فهم  نمی‌کند.  بدین  وسیله  افقهای  جهان‌بینی  انسان  در بارۀ  حهان  و  حقیقت  فراخ  می‌شود  و  بازمی‏گردد.  دیگر  همچو‌ن  انسانی  زندانی  آنچه  چشمانش  می‏‎بیند  نمی‏گردد،  و  زندانی  آنچه  ذهن  و  شعو‌ر  محدود  و  محصورش  درک  و  فهم  می‌نماید  نمی‌شود.  زیرا  جهان  هستی  فراخ‌تر  است‌،  و  حقیقت  بزرگتر  است  از  آن  دستگاه‌ها  و  سازها  و  برگهائی‌   که  توان  آنها  در  نهاد  بشر  اندوخته‌  گردیده  است  و  مناسب  با  وظیفۀ  انسانها  در  این  جهان‌  هستی  است‌،  تاب  و  توانی‌  که  با  وظیفۀ  انسان  در  این  جهان  سازگار  است‌،  و  آن  وظیفه‌،  جانشینی  انسان  در  این  زمین  است‌.  و لیکن  انسان  می‌تواند  بزرگ  شود  و  به  فاصله‌های  دورتری  برسد،  و  به  سوی  افقهای  بلندتری  اوج‌  گیرد،  زمانی  ‌که  یقین  پیدا  می‌کند که  چشمانش  و  درک  و  بینش  او  محدود  و  محصور  است‌،  و  این  ‌که  در  فراسوی  چیزی  ‌که  چشمانش  می‏‎بیند  و  عقل  و  شعورش  پی می‏‎برد  جهانهای  بزرگتری  و  حقائق  سترگ ‌تری  است‌.  آن  اندازه  بزرگتر  و  سترگ ‌تر که  قابل  مقایسه  با  چیزی  نیست  ‌که  دیده  است  و  بدان  دست  یافته  است  ...  در  این  وقت  است  ‌که  انسان  بر  وجود   خودش  برتری  می ‌گیرد،  و  از  ذات  خویشتن  فراتر  می‌رود،  و  با  منابع  شناخت‌  کلّی  تماس  پیدا  می‌کند،  منابع‌  کلّی‌ای  که  علم  و  نور  به  دلش  می‌ریزد،  و  تماس  مستقیم  با  چیزی  بهره‌اش  می‌سازد  که  در  آن  سوی  پرده‌ها  جای  دارد!

قطعاً  ً‌کسانی‌  که  خودشان  را  در  حدود  و  ثغور  چیزی  محدود  و  محصور  می‌سازند  که  چشمها  آن  را  می‌بینند،  و  عقل  و  شعو‌ر  آن  را  درک  و  فهم  می‌کند  با  ابزارهائی  که  در  دسترس  دارد،  بیچاره  و  درمانده‌اند!  زندانیان  احساس  و  ادراک  محدودشان  هستند.  در  جهان  تن  گرفتارند  هر  اندازه  هم  فراخ  باشد،  جهانی‌  که  ‌کوچک  است  وقتی‌  که  با  آن  ملک  و  مملکت  بزرگ  مقایسه  می‌گردد ..  .

در  دوره‌های‌  گوناگو‌نی  از  تاریخ  بشریّت،  بسیاری  یـا  اندکی  بوده‌اند  و  هستند  که  خود  را  با  دستهای  خود  در  زندان  محسوسات  محدود،  و  در  زمان  حاضر  مشهود،  زندانی  ‌کرده‌اند  و  می‌کنند،  و  پنجره‌های  معرفت  و  نور  را،  و  راه‌های  تماس  با  حقّ  بزرگ  از  راه  ایمان  و  آگاهی  را،  بر  روی  خویشش  می‌بندند،  و  مـی‌کوشند  این  پنجره‌ها  و  راه‌ها  را  بر  روی  مردمان  نیز  ببندند  بعد  از  آن  که  آنها  را  با  دست  خود  بر  روی  خویش  بسته‌اند ...  گاهی  به  نام  جاهلیّت  و  نادانی‌،  و  گاهی  به  نام  علم‌گرائی  و  دانش‌پژوهی!  این  هم  بسان  آن‌،  زندان  بزرگی،  و  بیپارگی  تلـخی‌،  و  بریدن  از  منابع  معرفت‌،  و  دور  گشتن  از  سرچشمه‌های  نور  و  روشنانی  است‌!

علم  در  این  قرن  اخیر  رهائی  می‏‎یابد  از  آ