 نفرین  بر  ستمگران‌!».

آنگاه  خدا  در  حضور  گواهان‌،  اعلان  و  اعلام  می‌فرماید  نعمتهائی  را  که  برای  شخص  رستگار  آماده  فرموده  است‌،  نعمتهائی  ‌که  در  اینجا  انواعی  از  نعمتهای  محسوس  و  مادی  هستند،  و  با  حال  مخاطبان  آن  روزی  تناسب  دارند،  مخاطبانی‌  که  تازه  از  جاهلیّت  به  در  آمده‌اند،  و  کسانی  که  از  آنان  ایمان  آورده‌اند  گامهای  چندانی  در  راه  ایمان  برنداشته‌اند.  گامهای  طولانی  در  راه  ایمانی  برنداشته‌اند  که  حسّ  و  شعورشان  با  آن  بیامیزد  و  شکل  بگیرد،  و  از  میان  نعمتها  با  نعمتهائی  آشنا  گردند  که  زیباتر  و  والاتر  از  هر گونه‌ کالا  و  نعمت  دیگری  هستند:

(فَهُوَ فِي عِيشَةٍ رَاضِيَةٍ (٢١) فِي جَنَّةٍ عَالِيَةٍ (٢٢) قُطُوفُهَا دَانِيَةٌ (٢٣) كُلُوا وَاشْرَبُوا هَنِيئًا بِمَا أَسْلَفْتُمْ فِي الأيَّامِ الْخَالِيَةِ) (٢٤)

پس  او  در  زندگی  رضایت‌بخشی  خواهد  بود.  در  میان  باغ  والای  بهشت‌،  جایگزین  خواهد  شد.  میوه‌های  آن  در  دسترس  است‌.  در  بـرابر  کارهائی  که  در  روزگاران  گذشته  (‌دنیا)  انجام  مـی‌داده‌ایـد.  بخورید  و  بنوشید،  گوارا  باد!. 

این  نوع  از  نعمت‌،  با  این  قسم  ‌‌تکریم  ‌و  تعظیم‌،‌  وقتی  ‌رو  می‌شود  به  افراد  شایان  آن  و  بدیشان‌  گفته  می‌شود:  

(كُلُوا وَاشْرَبُوا هَنِيئًا بِمَا أَسْلَفْتُمْ فِي الأيَّامِ الْخَالِيَةِ) (٢٤)

در  برابر  کارهائی  که  در  روزگاران  گذشته  (‌دنیا)  انجام  می‌داده‌اید،  بخورید  و  بنوشید،  گوارا  باد!.

گذشته  از  این‌ که  نوعی  از  نعمت  بیان  می‌شود  که  درک  و  فهم  مخاطبان  قرآن  در  صدر  اسلام  بدان  می‌رسد،  و  با  تماسی‌  که  با  خدا  دارند  تنها  هـمچون  نعمتی  را  می‌شناسند،  پیش  از  آنکه  فهم  ‌و  شعور  بالا  برود  و  در  نزدیکی  با  خدا  چیزی  را  درک  نمایند  که  شگفت‌انگیزتر  از  هر  نعمتی  و  بالاتر  از  هر  کالائی  است‌،‌  گذشته  از  اینها  همچون  ‌کاری  بیانگر  نیازمندیهای  دلها  و  درونهای  بسیاری  در  طول  زمان  و  گذشت  روزگاران  است‌.  نعمتها  انواع  دیگری  بجز  اینها  دارد ... گونه‌ها  و  رنگها  دارد  که  نگو ...

(وَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ بِشِمَالِهِ).

وامّا  کسی  ‌که  ‌نامۀ  اعمالش  ‌به  دست  چپش  داده  ‌شود  ....  و  آگاه  شود ...

‌که  او  در  برابر  بدیهایش‌  گرفتار  آمده  است‌،  و  به  دوزخ  درمی‌افتد،  و  به  عذاب‌  گرفتار  می‌آید،  در  این  محلّ  عرضۀ  افراد  و  نمایش  اعمال  می‌ایستد،  محلّی  که  از  انسانها  موج  می‌زند  و  پر  از  بندگان  یزدان  است‌.  می‌ایستد  بسان  ایستادن  حسرت‌زدۀ  دل‌شکستۀ رنجیده ای ... 

(فَيَقُولُ يَا لَيْتَنِي لَمْ أُوتَ كِتَابِيَهْ (٢٥) وَلَمْ أَدْرِ مَا حِسَابِيَهْ (٢٦) يَا لَيْتَهَا كَانَتِ الْقَاضِيَةَ (٢٧) مَا أَغْنَى عَنِّي مَالِيَهْ (٢٨) هَلَكَ عَنِّي سُلْطَانِيَهْ) (٢٩)

می‌گوید:  ای  کاش  هرگز  نامۀ  ‌اعمالم  به  من  داده  نمی‌شد!  و  هرگز  نمی‌دانستم  که  حساب  من  چـست‌!  ای  کاش  پایان‌ بخش  عمرم‌،  همان  مرگ  بود  و  بس‌!  دارائی  من‌،  مرا  سودی  نبخشید،  و  به  درد  (‌بیچارگی  امروز)  من  نخورد.  قدرت  من‌،  از  دست  من  برفت  (‌و  دلیل  و  برهان  من‌،  پوچ  و  نادرست  از  آب  درآمد!).

این‌،  ایستادن  دور  و  درازی  است‌.  حسرت  خوردن  و  آه  و  ناله  ‌سر دادن  فراوانی  است‌.  آهنگ‌  ناامیدانه‌ای  است‌.  زمزمۀ  ناخوشایندی  است‌.  روند  قرآنی  بیان  این  ایستادن  را  طول  می‌دهد  تا  به  ذهن  شنونده  چنین  بیندازد  که  تمام  شدنی  نیست  و  به  پایان  نمی‌رسد،  و  این  آه  و  ناله  و  حسرت  خوردن  و  رنج  بردن  پایانی  ندارد  و  به  انتهاء  نمی‌رسد!  این  نیز  یکی  از  شگفتیهای  شیوۀ  بیان  قرآن  است‌،  در  مواردی  سخن  ‌را  به‌  درازا  می‌کشاند، ‌و  د‌ر  مو‌اردی  سخن  را  کوتاه  بکند،  موافق  با  پیام  روانی  لازمی  ‌که  می‌خواهد  در  دلها  و  د‌رونها  جایگزین‌  گرداند  و  مؤثّر  در  آنها  بماند.  در  اینجا  نقش  بستن  ‌پهنۀ  عرضۀ  حسرت  و  ناله‌،  و  پیام  درد  و  رنج  اذاهان  مردمان  است  که  از  فراسوی  ‌آن  ‌صحنۀ  آه  ‌و  حسرت  سرک  می‌کشد  و  خود نمائی  می‌کند.  بدین  خاطر  رشتۀ  سخن  به  دراز   می‌کشد  و  طولانی  می گردد  در بارۀ  نعمت  دادن  و  لطف  کردن‌.  آن  بدبیار  بدکردار  آرزو  می‌کند  بدین  جایگاه  آورده  نمی‌شد،  و  نامۀ  اعمالش  به  دستش  داده  نمی‌شد،  و  نمی‌دانست  حساب  و  کتابش  چیست‌.  همچنین  آرزو  می‌کند  کاش  این  بلای  کوبندۀ  قیامت  نام‌،  پایان  ‌بخش  عمرش می بود!..  بلای‌  کو‌بنده  به  طور کلّی  او  را  نابود  می‌کرد،  و  دیگر  بعد  از  آن  برگشتی  به  زند‌گی  دوباره  نمی‌داشت ... سپس  حسرت‌  می‌ورد  و  واویلا  سر  می‌دهد  که  ای  وای‌!  چیزی  از  آن  چیزهائی‌  که  بدانها  افتخار  می‌نمود  و  قدرت  ‌و  عزّت  برای  خود  تصوّر  می‌کرد،  یا  آنها  را  گرد  می‌آورد  و  می‌پائید،  اصلاً  به  فریادش  نرسید  و  دردی  از  او  را  دوا  نکرد:

(مَا أَغْنَى عَنِّي مَالِيَهْ) (٢٨)

دارائی  من‌،  مرا  سودی  نبخشید،  و  به  درد  (‌بیچارگی  امروز)‌  من  نخورد.

(هَلَكَ عَنِّي سُلْطَانِيَهْ) (٢٩)

قدرت  من‌،  از  دست‌  من  برفت  (‌و  دلیل  و  برهان  من‌،  پوح  و  نادرست  از  آب  درآمد!).

نه  دارائی  و  اموال  به  ‌درد  من  خورد  و  به  ‌فریاد  من  رسید،  و  نه  سودی  به  من  بخشید.  نه  قدرت  و  فرمانروائی  باقی  ماند،  و  نه  قدرت  و  فرمانروائی  بلائی  را  برطرف  و  دردی  را  دوا  کرد ...  طنین  غم‌انگیز  و  طولانی  حسرت  و  آه  ‌که  در  حرف  علّۀ  مدّی  ساکن‌،  و  در  حرف  علّۀ  یاء‌  که  پیش  از  آن  الف  مدّی  است‌،  با  اندوه  و  درد  و  آه  و  حسرت‌،  به  ‌گوش  می‌رسد،  این  جزئی  از  سایه‌ روشنهای  الهام‌بخش  آه  و  حسرت  و  غم  و  اند‌وه  جایگاه  ‌گردهمآئی  آخرت  است‌،  الهامی‌  که  ژرف  و  عمیق  و  رسا  است ...[3]

این  طنین  غم‌انگیز  دراز  را  قطع  نمی‌کند  مگر  فرمان  قاطعانۀ  یزدان  ‌که  با  جلالت  و  حشمت  و  شوکت  و  قدرت،  صادر  شود:     

(خُذُوهُ فَغُلُّوهُ (٣٠) ثُمَّ الْجَحِيمَ صَلُّوهُ (٣١) ثُمَّ فِي سِلْسِلَةٍ ذَرْعُهَا سَبْعُونَ ذِرَاعًا فَاسْلُكُوهُ) (٣٢)

 (‌خدا  به  فرشتگان  نگهبان  دوزخ  دستور  می‌فرماید:‌)  او  را  بگیرید  و  بـه  غل  و  بند  و  زنجیرش  بکشید.  سپس  او  را  به  دوزخ  بیندازیـد.  آن گاه  او  را  بـا  زنـجیری  ببندید  و  بکشید  که  هفتاد  ذراع  درازا  دارد.

واویلا  چه  هول  و  هراسی‌!  ای  وای  چه  ترس  و  خـوف  کشنده‌ای‌!  وای  وای  چه  شوکت  و  حشـمت  برجا  و  برپائی‌!

(خُذُوهُ...).  او  را   بگیر‌ید ... . این  سخنی  است‌  که  از  سوی  خداوند  والامقام  صادر  می‌شود.  تمام  هستی  برای  گرفتن  این  بیچاره  ناتوان  به  جنبش  می‌افتد.  فرشتگانی  که  بدتن  امر  مو‌ظّف  می‌شوند  از  هر  سو  به  سویش  می‌دوند!  هـمان ‌گو‌نه  ‌که  ابوحاتم  با  سندی  ‌که  دارد  از  م