رض  کرده‌اند،  در  جای  خود  ارزشمند  است‌.

ولی  ما  نزدیک  است  این  صحنه‌های  هراس‌انگیز  را  از  لابلای  نصوص  قاطعانۀ  قرانی  مشـاهده  کنیم‌.  اینها  نصوص  مجمل  و  مختصری  هستند  که  به  چیز  عامی  اشاره  دارند.  ما  در  کنار  پیام  این  نصوص  می‌ایستیم  و  با  را  جلوتر  نمی‏‎گذاریم.  زیرا  این  نصوص  به  عقیدۀ  مـا  یگانه  خبر  یقینی  و  مطمئنّ  در  این  راستا  است‌.  چو‌ن  از  جانب  صاحب  این  امر  صادر  گردیده  است‌،  آن  کسی  که  جهان  را  آفریده  است‌،  و  از  آنچه  آفریده  است  اطّلاع  کامل  و  شامل  دارد.  نزدیک  است  زمین  را  مشاهده  ‌کنیم  در  حالی  که  خودش  و کوه‌هایش  یک  تکّه  و  یک  جـا  پرکنده  و  برداشته  می شود،  زمینی‌  که  نسبت  به  ما  بزرگ،  و  نسبت  به  جهان  هستی  ‌کوچـک  است‌،  آن  انـدازه  کوچک  که  انگار  ذرّه‌ای  از  گرد  و  خاک  پراکنده  در  هو‌ا  است‌.  از  جای  برکنده  و  برداشته  مـی‌شود  و  یک  باره  درهم  کوبیده  می‌گردد)  نزدیک  است  آسمان  را  مشاهده  کنیم  ‌که  تکّه  تکّه  و  پاره  پاره  شده  است  و  سست  و  شل  گردیده  است‌.  و  نزدیک  است  ستارگان  را  ببینیم  که  پخش  و  پراکنده  کردیده‌اند  و  تاریک  و  بی‌نور  شده‌اند  ...  همۀ  اینها  را  از  لابلای  نصوص  زنده  قرآنی  مشاهده  بکنیم،  در  صحنه‌هائی  ‌که  برجسته  و  پیدا  هستند  و  از  نیروی  کامل  برخوردارند.  انگار  که  این  صحنه‌ها  حاضر  در  برابر  دیدگان  می‏‎باشند ...آنگاه  جلالت  و  عظمت  صحنه  را  فرا  می‌گیرد،  و  نـاله  و  فریادی‌  که  حسّ  و  شعو‌ر  را  از  دمیدن  و  درهـم‌  کوبیدن  و  تکّه  تکّه  و  پاره  پاره‌  گردیدن  و  پخش  و  پراکنده  شدن‌،  لبریز  می‏‎گرداند،  آرام  و  ساکت  می‏‎گردد ...  همۀ  این  چیزها  ساکن  می‌شوند  و  می‌آرامند،  و  در  صحنه‌،  عرش  خدای  یگانه  توانا  پیدا  می‌گردد:

(وَالْمَلَكُ عَلَى أَرْجَائِهَا وَيَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّكَ فَوْقَهُمْ يَوْمَئِذٍ ثَمَانِيَةٌ) (١٧)
و  فرشگان  در  اطراف  و  کناره‌های  آسمان  (‌جدید  آن  روزی‌)  قرار  مـی‌گیرند،  و  در  آن  روز،  هشت  فرشته‌،  عرش  پروردگارت  را  بر  فراز  سر  خود  برمی‌دارند.  فرشتگان  در  اطراف  و  کناره‌های  این  آسمان  تکّه  تکّه  و  پاره  پاره  هستند،  و  عرش  خدا  بر  سر  دارند  و  هشت  نفر  از  آنان  آن  را  بالای  سر  خود  برمی‏دارند ...  هشت  فرشته‌،  یا  هشت  صف  از  ایشان‌،  یا  هشت  طبقه  از  طبقات  آنان‌،  و  یا  هشت  چیز  از  آنچه  خدا  می‌دانـد  و  بس.  ما  نـمی‌دانیم  آنان‌  کیستند  و  آنها  چیستند.  همچنین  ما  نمی‌دانیم  عرش  چیست‌؟  و  چگو‌نه  برداشته  مـی‌شود؟  خویشتن  را  ا‌ز  همۀ  این  چیزهای  غیبی  آزاد  و  رها  می‌سازیم‌،  چیزهائی‌  که  از  آنها  آگاهی  نداریم‌،  و  خدا  ما  را  به  اطّـلاع  از  آنها  مکلّف  نفرموده  است‌،  جز  آن  چیزهائی  که  برای  ما  روایت  کرده  است‌.  از  واژگان  این  چیزهای  غیبی  درمی‌گذریم  و  خود  را  به  زیر  سایۀ  بزرگی  می‌کشانیم  و  می‌رسانیم‌  که  بـر  محشر،  یعنی  جایگاه  همایش‌،  گسترده  است  و  افتاده  است‌.  این  چیز  مقصود  و  مطلوب  ما  است  و  باید  دلها  و  درونهایمان  بدان  پی  ببرند.  منظور  و  مراد  از  ذکر  این  رخدادها  این  چیز  است‌.  این  چیز  هم  ذکر  می‌گردد  تا  دل  و  درون  انسان  به  جلالت  ‌و  عظمت  و  ترس  و  هراس  ‌و  خشوع  و  خضوع  موجود  در  آن  روز  بزرگ،  و  در  آن  جایگاه  سترگ،  پی  ببرد:

(يَوْمَئِذٍ تُعْرَضُونَ لا تَخْفَى مِنْكُمْ خَافِيَةٌ) (١٨)
در  آن  روز  (‌برای  حساب  و  کتاب‌،  به  خدا)  نموده  می‌شوید،  و  (‌چه  رسد  به  کارهای  آشکارتان‌)  چیزی  از  کارهای  نهانیتان  مخفی  و  پوشیده  نمی‌ماند.

همه  چیز  پیدا  و  آشکار  است‌.  بدن  پیدا،  نـفس  هویدا،  درون  آشکار،  عمل  پدیدار،  و  فرجام  نـمایان  و  سرنوشت  روشن  است‌.  همۀ  پرده‌ها  فرو می‌افتد  و  دور  انداخته  می شود،  پرده‌هائی  که  رازها  را  می‌پو‌شاند.  درونهای  انسان  بسان  بیرونهای  انسان‌،  لخت  و  پدیدار  می‏‎گردد.  عیب‌های  نهان  بسان  عملهای  نمایان  جلوه‌گر  و  پیدا  و  هویدا  می‌آید ...  انسان  هم  از  هر گونه  توانی‌  که  داشت  به  در  می‌آید.  نه  چاره‌سازی  و  نیرنگی‌،  و  نه  تدبیر  و  تقدیری‌،  و  نه  عقل  و  شعوری‌،  برایش  می‌ماند.  آنچه  آزمندانه  می خواست  آن  را  پنهان  دارد،  حتّی  از  خودش  نهان  دارد،‌  کارش  به  رسوائی  بکشد،  و  از  پرده  برون  می‌افتد!  کار  به  رسوائی‌  کشیدن  و  عیبها  از  پرده  برون  افتادن‌،  در  میان  همگان‌،  چه  سخت  و  چه  دشوار  است‌!  واویلا  رسوا  شدن  در  جلو  دیدکان  همگان  چه  اندازه  خوار کننده  است‌!  چشم  خدا  که  همه  چیز  در  همه  وقت  و  در  همه  جا  برای  او  عیان  است‌.  امّا  چشمان  انسان  چه  بسا  بدین‌  کار  چنان‌  که  باید  پی  نبرد.  چرا  که  انسان  با  در  میان  بودن  پرده‌های  زمین‌  گول  می‌خورد.  هم  اینک‌  این  انسان  است‌  که  ‌کاملاً  چنین  چیزی  را  می‌داند،  در  آن  حال  که  تک  و  تنها  و  مجرّد  و  عریان  در  روز  قیامت  است‌،  و  همه  چیز  سراسر  جهان،  آشکار  و  نمایان  است‌.  زمین  صاف  و  صوف ‌گردیده  است‌  و  چیزی  را  در  پس  برجستگی  و  بلندائی  نهان  و  پنهان  نـمی‌دارد.  آسمان  تکّه تکّه  و  پاره پاره  ‌گردیده  است  و  سست  و  شل  شده  است  و  در  فراسوی  خو‌د  چیزی  را  پوشیده  و  مخفی  نمی‌دارد.  بدنها  عریانند  و  چیزی  آنـها  را  پوشیده  نمی‌نماید.  داخل  بدنها،  یعنی  دلها  و  درونها  نیز  پدیدار  و  نمودار  آمداند،  و  نه  برآنها  پردهای  است‌،  و  نه  در  آنها  رازی  ‌نهان  است‌! 

هان‌!  کار  دشواری  در  میان  است‌،  دشوار تر  از  فرو  کوفتن  و  در  هم‌  کوبیدن  زمین  و  کوه‌ها،  و  سخت ‌تر  از  تکّه تکّه  و  پاره‌ پاره  شدن  آسمان ! ایستادن  انسان  با  بدن  لخت‌،  با  نفس  و  درون  لخت‌،  با  احساسها  و  اندیشه‌های  لخت‌،  با  تاریخ  لخت‌،  و  با  عمل  پیدا و  ناپیدای  لـخت‌،  آن  هم  د‌ر  جلو  این‌ گروه‌ها  و  مجمو‌عه‌های  فراوان  آفریده‌های خدا،  اعم  از  انسانها  و  پریها  و فرشته‌ها،  و  زیر  نظر  خدا  و  پائین  عرش  عظیم  او،‌  که  این  از  هـمه  چیز  مهمّ تر  و  بالاتر  است‌.

سرشت  انسان  بسی  پیـچیده  است‌.  در  درون  انسان  پیچها  و  خمهای‌ گو‌ناگون  و  راه‌های جوراجوری   است‌.  در  این  پیچها  و  خمها  و  راه‌ها  نفس  انسان  پنهان  می‌گردد،  و  به  احساسها  و  بینشها  و  کششها  و  لغـزشها،  خاطره‌ها  و  رازها  و  ویژگیهای  خو‌د  نیرنگ  می‌زند.  انسان  ‌کاری  می‌کند که  از کار  صدف  نرم  ژلاتینی  دشـوارتر  است  بدان  هنگام‌  که  سوزنی  به  بدن  صدف  فرو  می‌رود  و  تند  و  سریع  خود  را  جمع  می کند،  و  در  داخل  پوستۀ  صدف  خود  را  فراهم  می آورد،  و  درز  و  شکاف  را کاملاً  بر  روی  خو‌د  می‌بندد.  انسان‌  کار  سخت‌تر  و  دشوارتر  از  این  را  انجام  می‌دهد،  وقـی‌ که  احساس  می‌کند  چشمی  بدو  نیرنگ  