ا لَكُمْ تَذْكِرَةً وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ) (١٢)

تا  آن  (‌حادثۀ  نجات  مؤمنان  و  غرق  شدن  کافران‌،  درس  عبرتی  و)  مایۀ  اندرزی‌،  برای  شما  بوده  و  گوشه‌ای  شنوا  آن‌  را  فرا گیرند  و  به  خاطر  سپرند.

دلهای  خاموش  و  گوشهای  تنبل  را  می‌پساید،  دلها  و  گو‌شهائی  ‌که  بعد  از  آن  همه  بیم  دادنهائی‌  که‌  کذشته  است‌،  و  بعد  از  آن  همه  فرجامها  و  سرنوشتهای‌  که  از  آنها  سخن  رفته  است‌،  و  پس  از  آن  همه  معجزه‌هائی‌  که  سخن  از  آنها  به  میان  آمده  است‌،  و  پس  از  آن  همه  پندها  و  اندرزهائی‌  که‌  گفته  آمده  است‌،  و  بعد  از  آن  همه  نعمتها  و  لطفهائی‌  که  از  سوی  خدا  به  نیاکان  این  غافلان  رسیده  است‌،  به  تکذیب  می‌پردازند!

*
همۀ  این  صحنه‌های  هراس‌انگیز  و  وحشت‌انگیز  و  درهم‌شکننده  و  قاطعانه‌،  در  برابر  بزرگ‌ترین  هول  و  هراس‌  که  هول  و  هراس  «‌حاقّه‌»  و  «‌قارعه‌»  یعنی  قیامت  است‌،  ناچیز  و  کوچک  است‌.  تکذیب‌ کنندگان‌،  قیامت  را  تکذیب  می‌کنند،  در  حالی‌  که  محلّهای  نقش  زمین  شدن  تکذیب‌ کنندگان  پیشین  را  دیده‌اند.

هو‌ل  و  هراس  این  محلّهای  نقش  زمین  شدن - ‌با  وجود  همۀ  سترگی -‌ محدود  است‌،  وقتی  ‌که  با  هول  و  هراس  قیامت  مقایسه  می‏‎گردد،  هول  و  هراسی‌  که  مطلق  است‌،  و  از  قید  و  بند  حدود  و  ثغو‌ر  آزاد  است‌،  و  برای  آن  روز  دیدنی  اندوخته  و  ذخیره  ‌گردیده  است‌.  در  اینجا  بعد  از  این  دیباچه‌،  نشان  دادن  و  عرضه  ‌کردن  را  تکمیل  می‌کند،  و  هو‌ل  و  هراس  را  برای  تکمیل  اند‌وختۀ  صحنه‌های  نخستین  نشان  می‌دهد:

(فَإِذَا نُفِخَ فِي الصُّورِ نَفْخَةٌ وَاحِدَةٌ (١٣) وَحُمِلَتِ الأرْضُ وَالْجِبَالُ فَدُكَّتَا دَكَّةً وَاحِدَةً (١٤) فَيَوْمَئِذٍ وَقَعَتِ الْوَاقِعَةُ (١٥) وَانْشَقَّتِ السَّمَاءُ فَهِيَ يَوْمَئِذٍ وَاهِيَةٌ (١٦) وَالْمَلَكُ عَلَى أَرْجَائِهَا وَيَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّكَ فَوْقَهُمْ يَوْمَئِذٍ ثَمَانِيَةٌ) (١٧)

هنگامی  که  یک‌  دم  در  صور  دمیده  می‌شود،‌و  زمین  و  کوه‌ها  از  جا  برداشته  شوند،  و  یکباره  درهم  کوبیده  و  متلاشی  کردند،  بدان  هنگام  است  که  آن  واقعۀ  (‌بزرک  قیامت  در  جهان‌)  رخ  می‌دهد  (‌و  رستاخیز  برپا  می‌شود)‌.  و  آسمان  از  هم  مـی‌شکافد  و  می‌پراکند،  و  در  آن  روز  سست  و  نااستوار  می‏‎گردد.  و  فرشتگان  در  اطراف  و  کناره‌های  آسمان  (‌جدید  آن  روزی‌)  قرار  می‏‎گیرند،  و  در  آن  روز،  هشت  فرشته‌،  عرش  پروردگارت  را  بر  فراز  سر  خود  برمی‌دارند.

ما  ایمان  داریم  ‌که  دمیدنی  در  صور،  یعنی  شیپور،  در  میان  است‌،  و  به  دنبال  آن  همچو‌ن  رخدادهائی  رخ  می‌دهد.  ما  در  شرح  و  بسط  آن  دمیدن‌،  چیزی  اضافه  نمی‌کنیم‌.  شرح  و  بسط  هم  بر  حکمت  نصّ  و  فلسفۀ  سخن  حقّ‌،  چیزی  نـمی‌افزاید،  و  روان  شدن  به  دنبال  آن  بیهوده  است  و  هیچ گو‌نه  فائده‌ای  در  برندارد.  آنچه  از  آن  حاصل  می‌آید  به  دنبال  ‌کمان  راه  افتادن  است‌،  و  از  به  دنبال‌  کمان  راه  افتادن  هم  نهی  شده  است‌.

هنگامی‌  که  یک  بار  در  صور  دمیده  می‌شود،  این  چنین  حرکت  و  تکان  و  جنبش  هولناکی  به  دنبال  دارد:

(وَحُمِلَتِ الأرْضُ وَالْجِبَالُ فَدُكَّتَا دَكَّةً وَاحِدَةً...) (١٤)

و  زمین  و  کوهها  از  جا  برداشته  شوند  و  یکباره  درهم  کوبیده  و  متلاشی  گردند ... 

صحنۀ  از  جا  برداشتن  زمین  و  کوهها،  و  متلاشی  ‌کردن  و  یک  باره  درهم‌ کوبیدن  آن‌،  به  ‌گونه‌ای‌  که  بالای  آن  با  پائین  آن  یکسان  و  برابر  گردد،  واقعاً  صحنۀ  هولناکی  است‌.  این  زمینی‌  که  انسان  ایمن  و  مطمئنّ  در  گوشه  و  کنار  آن  می‏‎گردد،  و  زیر  پاهایش  زمین‌،  مستقرّ  و  مطمئنّ  آرمیده  است‌،  و  این  ‌کو‌ههای  استوار  و  پـابرحائی  ‌که  بسان  میخها  به  دل  زمین  فرورفته‌اند  و  اینجا  و  آنجا  سر  برافراشته‌اند  و  با  زیبایی‏‏ها  خود  دل  از  کف  می‌ربایند،  و  برجا  و  پابرجا  ایستاده‌اند  و  گردن  افراخته‌اند،  هم  این کو‌ه‌ها و هم‌‌ سراسر زمین‌،‌  از  جا  برکنده  می‌شوند  و  درهم  کوبیده  می‌کردند،  همسان  توپی‌  که  در  د‌ست  پسر  بچّه‌ای  باشد  و  آن  را  ناگهان  بر  زمین  بزند ...  این  صحنه‌ای  است‌  که  انسان  با  تصوّر  آن  خویشتن  را  ناچیز  می‏‎بیند،  و  دنیای  خود  را  ناچیز  می‏‎بیند،  در  مقابل  آن  قدرت  توانائی‌  که  در  چنان  روز  بزرگی  همچو‌ن‌ کاری  را  انجام  می‌دهد... 

هنگامی‌  که  این  چنین  چیزی  صورت  ‌گرفت‌،  یعنی  در  صور  دمیده  شد‌،  و  زمین  و  کوه‌ها  از  جا  پرکنده  و  یکباره  درهـم‌  کو‌بیده  شد،  همان  چیزی  رخ  می‌دهد  که  این  سوره  از  آن  سخن  می‌گوید:

(فَيَوْمَئِذٍ وَقَعَتِ الْوَاقِعَةُ) (١٥)

بدان  هنگام  است  که  آن  واقعۀ  (‌بزرگ  قیامت  در  جهان‌)  رخ  می‌دهد  (‌و  رستاخیز  برپا  می‌شود).

«‌واقعه‌»  نامی  از  نامهای  آن  روزی  است‌،  بسان  «‌حاقّه‌»  و  «‌قارعه‌»‌.  واقعه  این  است‌،  واقعه‌ای‌  که  باید  رخ  بدهد  و  قطعاً  رخ  می‌دهد.  انگار  سرشت  و  حقیقت  همیشگی  آن  چنان  است‌  که  باید  رخ  بدهد  و  وقو‌ع  پیدا  کند!  واقعه  نامی  است‌  که  پیام  ویژۀ  خود  را  دارد،  پیامی‌  که  مقصود  و  منظور  است  در  صدد  شکّ  و  تردید  ورزیدن  در بارۀ  آن  و  تکذیب  آن‌،  به  میان  بیاید!

هو‌ل  و  هراس‌،  محدود  به  برکندن  و  برداشتن  زمین  و  کو‌ه‌ها  و  درهم‌  کو‌بیدن  یک  باره  آنها  نیست‌.  بلکه  آسمان  در  آن  روز  هراس‌انگیز  از  همچون  هو‌ل  و  هراسی  نجات  پیدا  نمی‌کند  و  برکنار  نمی‌ماند:

(وَانْشَقَّتِ السَّمَاءُ فَهِيَ يَوْمَئِذٍ وَاهِيَةٌ) (١٦)

و  آسمان  از  هم  می‌شکافد  و  می‌پراکند،  و  در  آن  روز  سست  و  نااستوار می‌گردد.

ما  دقیق  نمی‌توانیم  آسمان  مورد  نظری‌  که  این  واژه  در  قرآن  بدان  اشاره  دارد  کدام  است‌.  آنچه  ایـن  نصّ  و  نصوص  دیگری  در  قران  بدان  اشاره  دارنـد  رخ  دادن  رخدادهای  جهان  هسـتی  در  آن  روز  بزرگ  است‌،  رخدادهائی  که  همۀ  آنها  اشاره  دارند  به  از  هم  گسیختن  رشتۀ  ‌گردن‌بند  این  هستی  منظور  و  دیدنی‌،  و  اختلال  پیدا  کردن  روابط  و  ضوابط  آن  است‌،  روابـط  و  ضوابطی‌ که  جهان  هستی  را  در  این  نظم  و  نظام  زیبای  دقیق  نگاه  می‌دارد،  و  نمی‏گذارد  اجزاء  جهان  هستی  از  قید  و  بند  قانون  به  در  رود  و  پخش  و  پراکنده  بشود ...  چه‌  بسا  از  جملۀ  تـصادفهای  شگفت  است  که  امـروزه  دانشـندان  ستاره‌شناس  متوجّه  وضعی  شده‌اند  شبیه  بدین  امر،  وضعی‌  که  در  آن  پایان  جهان  است‌.  این  را  با  توجّه  به  دیدگاههای  علمی  صرف  و  از  روی  پژوهشهای  دانش  ‌گفته‌اند  و  بس.  این  اطّلاع  اندکی  ‌که  در  بارۀ  سرشت  این  جهان  پیدا  کرده‌اند،  و  این  مقدار  اندکی  که  از  داستان  جهان  فهمیده‌اند  و  