ه  شدّت  آن  از  حدّ  درگذشت ... 

(وَأَمَّا عَادٌ فَأُهْلِكُوا بِرِيحٍ صَرْصَرٍ عَاتِيَةٍ) (٦)

و  قوم  عاد  به  وسیلۀ  تندباد  سرد  و  سرکش  و  پر  سر  و  صدای  ویرانگری  نابود  شدند.

«رِيحٍ صَرْصَرٍ»:  باد  تند  و  سرد ...  در  خود  واژۀ  صرصر،  سوت  و  زوزۀ  باد  است‌.  بر  شدّت  و  حدّت  آن  بلا  همچون  صفتی  می‌افزاید:  «‌عاتیة»‌:  سرکش‌.  سخت  ویرانگر ...  تا  این  صفت  با  افزایش  بر  شدّت  و  حدّت‌،  تناسب  پیدا  کند  با  سرکشی  عاد  و  قدرت  و  جبروتی  ‌که  قرآن  در بارۀ  آنان  ذکر  کرده  است‌.  قوم  عاد  در  آحقاف  می‌زیستند  که  در  جنوب  جزیرة العرب  عربستان،  میان  یمن  و  حضرموت  است‌.  مردمان  نیرومند  و  سنگین  دلی  بودند.  بر  دیگران  می‌تاختند  و  قلدری  می‌کردند.  خداوند  این  باد  سرد  و  سرکش  و  پر سر  و  صدای  ویرانگر  را  بر  آنان  مسلّط  کرد:

(سَخَّرَهَا عَلَيْهِمْ سَبْعَ لَيَالٍ وَثَمَانِيَةَ أَيَّامٍ حُسُومًا).

خداوند  چنین  تندبادی  را  هفت  شب  و  هشت  روز  پیاپی  بر  آنان  گمارد.

«‌حسوماً‌»‌:  قاطع  و  مستمرّ  در  قطع‌  کردن  و  بریدن ... تعبیر  قرآنی  صحنۀ  طوفانی  را  ترسیم  می‌کند  و  پیش  چشم  می‌دارد  که  بر  سر  و  صدا  و  ویرانگر  است  و  در  این  مدّت  طولانی  وزیده  است‌،  مدّتی  ‌که  با  دقّت  مشخّص  شده  ا‌ست‌:
(سَبْعَ لَيَالٍ وَثَمَانِيَةَ أَيَّامٍ).
هفت  شب  و  هشت  روز.
آنگاه  صحنه  را  برجسته  و  نمایان  عرضه  می‌دارد:
(فَتَرَى الْقَوْمَ فِيهَا صَرْعَى كَأَنَّهُمْ أَعْجَازُ نَخْلٍ خَاوِيَةٍ) (٧)
 (‌اگر  در  آنجا  می‌بودی‌)  در  این  مدّت  مردمان  را  می‌دیدی  که  روی  زمین  افتاده‌اند  و  انگار  تنه‌های  پوک  و  توخالی  درختان  خرمایند.
(فَتَرَى).  پس‌  می‌بینی‌.  انگار  منظرۀ  آن  به  تماشا  گذارده  شده  است  و  تو  آن  را  می‌بینی‌.  این  چنین  تعبیری  اصرار  می‌ورزد  که  حسّ  و  شعو‌ر  آن  چنان  منظره‌ای  را  ورانداز  کند!  «‌صرعی‌»‌:  روی  زمین  افتادگان  و  نقش  زمین  شدگانی  که  اندامهایشان  فرسوده  و  پوسیده  و  پراکنده  شده  است‌.
(كَأَنَّهُمْ أَعْجَازُ نَخْلٍ).
انگار  تنه‌های  پوک  و  توخالی  درختان  خرمایند.
تنه‌ها  و  شاخه‌های  این  درختان  خرما  «‌خاویة»  پوک  و  توخالی  است‌.  درون  تنه  خورده  شده  است  و  پوسیده  گردیده  است  و  بر  روی  زمین  فرو تپیده  است  و  بدون  حرکت  افتاده  است‌!  این  صحنه‌ای  است  آماده  در  برابر  دیدگان  و  برجسته  و  نمودار  برای  مردمان  است‌.  صحنۀ  ساکت  و  ساکن  و  دل‌آزاری  است  ‌که  به  دنبال  طوفان  پر  سر  و  صدا  و  ویرانگر،  پدید  آمده  است   ...
(فَهَلْ تَرَى لَهُمْ مِنْ بَاقِيَةٍ) (٨)
آیا  کسی  را  می‌بینی  که  از  ایشان  برجای  مانده  باشد؟‌.  
نه!  کسی  از  آنان  باقی  نمانده  است‌!!!

کار  عاد  و  ثمود  این  چنین‌  گردید  .  .  .کار  همۀ  تکذیب ‌کنندگان  جز  آنان  هم  این  چنین  خواهد  بود  و  خواهد  شد.  یزدان  سبحان  در  این  دو  تا  آیه  رخدادهای  گوناگونی  را  خلاصه  می‌کند:

(وَجَاءَ فِرْعَوْنُ وَمَنْ قَبْلَهُ وَالْمُؤْتَفِكَاتُ بِالْخَاطِئَةِ (٩) فَعَصَوْا رَسُولَ رَبِّهِمْ فَأَخَذَهُمْ أَخْذَةً رَابِيَةً) (١٠)

فرعون  و  کسانی  که  پیش  از  او  بودند،  و  همچنین  اهالی  شهرها  و  آبادیهای  زیر  و  رو  شده  (‌قوم  لوط‌)  مرتکب  گناهان  بزرگ  شدند.  آنان  با  فرستادۀ  پروردگارشان  به  مخالفت  برخاستند،  و  خداوند  ایشان  را  بـه  سختی  فرو  گرفت  (‌و  به  عذاب  شدیدی  گرفتار  ساخت‌).

فرعون  در  مصر  بود -‌ همان  فرعون  زمان  موسی -‌ و  کسانی‌  که  پیش  از  او  بوده اند،  شرح  و  بسطی  در بارۀ  ایشان  داده  نشده  است‌.  «‌موتفکات‌» شهرها  و  آبادیهای  زیر  و  رو  شدۀ  قوم  لوط  مراد  است‌  که  به  دنبال  تهمت  زدن  ویران‌  گردیده  است‌،  یا  زیر  و  رو  شده  است‌.  واژۀ  «‌موتفکات‌»  بیانگر  هم  این  معنی  و  هم  آن  معنی  است‌.  روند  قرآنی  کارهای  همگی  اینان  را  با  اختصار  بیان  می‌دارد.  در بارۀ  ایشان  می‏‎گوید  ایشان  «‌خاطئة‌»  یعنی  گناه ‌کردند  و  مرتکب  بزه  شدند.کار  خطا  کردند  و  راه  خطا  پوئیدند ...

(فَعَصَوْا رَسُولَ رَبِّهِمْ).

آنان  با  فرستادۀ  پروردگارشان  به  مخالفت  برخاستند.  

آنان  با  پیغمبران  زیاد  مخالفت  ورزیده‌اند  و  از  پیامهایشان  سرکشی  کرده‌اند.  ولی  حقیقت  همۀ  پیغمبران  یکی  بوده  است‌،  و  رسالتهایشان  در  اصل  خود  یکی  بوده  است‌.  پس  پیغمبران،  پیغمبری  بوده‌اند،  و  آن  پیغمبر  یک  حقیقت  را  به  ارمغان  آورده  است  -‌ همچو‌ن  سخنی  الهامگر  زیبائیها  و  نوآوریهای  اشارات  قرآنی  است - قرآن  به  طور  اجمال  ایشان  را  به  فرجام  و  سرنوشتشان  تذکّر  می‌دهد،  با  تعبیری‌  که  هو‌ل  و  هراس  و  قاطعیّت  دارد،  و  سازگار  با  فضای  این  سوره  است‌:

(فَأَخَذَهُمْ أَخْذَةً رَابِيَةً) (١٠)
خداوند  ایشان  را  به  سختی  فرو گرفت  (‌و  به  عذاب  شدیدی  گرفتار  ساخت‌).

(رَابِيَةً):  بالا  و  فراگیر  و  فوق‌العاده  شدید ...  همچون  گرفتار  کردن  و  فرو گرفتنی‌،  سازگار  است  با  «‌طاغیه‌»  حادثه  و  بلائی‌  که  شدّت  آن  از  حدّ درگذشت  و  قوم  ثمود  را  دربرگرفت‌،  و  با  «‌عاتیه‌»  سرکش  و  سخت  ویرانگری  که  عاد  را  فرا گرفت.  و  متناسب  است  با  فضای  هول  و  هراس  و  ترس  و  وحشتی‌  که  در  روند  سخن‌،  بدون  شرح  و  بسط  آمده  است‌،  و  کلام  به  درازا  کشانده  نشده  است‌!  آن‌ گاه  صحنۀ  طوفان  و  کشتی  روان  بر  سـطح  آبهای  سرکش  و  مواج  را  مطرح  می‌سازد.  با  این  صحنه  به  محلّ  نقش  زمین  شدن  و  نابود  گردیدن  قوم  نوح  اشاره  می‌کند،  آن  زمان‌  که  به  تکذیب  حقّ  و  حقیقت  پرداختند  و  چنان  رفتند  و  سر  خود  گرفتند،  انگار  که  نبو‌دند!  بر  انسانها  منت  می‌کذاردکه  اصل  و  اصول  آنان  را  نجات  بخشیده  است‌،  اصل  و  اصولی  ‌که  از  آنها  برجوشیده‌اند  و  پدیدار  آمده‌اند.  و  یادآور  می‌شود  که  سپاس  ایـن  نعمت  را  نـگفته‌اند  و  شکر  آن  را  بجای  نیاورده‌اند،  و  از  این  نشانۀ  بزرگ  خداشناسی  درس  عبرت  نگرفته‌اند:  

(إِنَّا لَمَّا طَغَى الْمَاءُ حَمَلْنَاكُمْ فِي الْجَارِيَةِ (١١) لِنَجْعَلَهَا لَكُمْ تَذْكِرَةً وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ) (١٢)

ما  بدان گاه  که  (‌در  طوفان  نوح‌)  آب  طغیان  کرد  (‌و  از  حدّ  معمول  فراتر  رفت‌،  نیاکان‌)  شما  را  سوار  کشتی  کردیم‌.  تا  آن  (‌حادثۀ  نجات  مؤمنان  و  غرق  شدن  کافران‌،  درس  عبرتی  و)  مایۀ  اندرزی‌،  بـرای  شما  بوده  و  گوشه‌ای  شنوا  آن  را  فرا گیرند  و  به  خاطر  سپرند.

صحنۀ  طغیان  آب،  و  صحنۀ  ‌کشتی  روان  بر  آب  طغیان‌  کننده‌،  هر  دو  تای  آنها  با  صحنه‌های  این  سوره  و  با  سایه‌روشنهای  آن  هماهنگ  می‏‎گردد.  طنین  واژه‌های  «‌جاریة‌»  و  «‌واعیة‌»‌  که  ‌کشتی  روان  و  گوشهای  شنوا  معنی  دارند  با  آهنگ  قافیه  نیز  هماهنگ  می‏‎گردد ...

این‌پسوده‌:

(لِنَجْعَلَه