خدادی  است‌؟‌!.  

قیامت  و  صحنه‌ها  و  رخدادهای  آن  بیشترین  قسمت  این  سوره  را  اشغال  می‌کنند.  بدین  خاطر  است‌  که  این  سوره  با  نام  قیامت  می‌آغازد،  و  بدان  نامگذاری  می‌شود.  همان‌ گونه  ‌که‌  گفتیم  این  نام  با  صدا  و  با  معنی  ویژه‌ای‌ که  دارد  انتخاب  و  برگزیده  شده  است‌.  چه  «‌حاقّه‌»‌  همان  چیزی  است  ‌که  حتماً  و  قطعاً  فرا می‌رسد.  یا  حقیقت  و  واقعیّت  پیدا  می‌کند  و  حکم  خود  را  در بارۀ  مـردم  به  همراه  می‌آورد.  و  یا  حقّ  است  و  حقّ  در  آن  انجام  می‌پذیرد ...  همۀ  این  معانی‌،  بیان  قاطعانه‌ای  است  و  با  رویکرد  این  سوره  و  موضوع  آن  تناسب  و  همآوائی  دارند.  گذشته  از  این‌،  این  سوره  -  همان ‌گونه ‌که  قبلاً  گفتیم  -‌ با  صدا  و  طنینی  ‌که  دارد  آهنگ  معیّنی  را  القاء  می‌کند  که  با  این  معنی  نهان  در  آن  همـآوا  و  همنوا  است‌،  و  با  فضای ‌کلّی  و  مورد  نطر  این  سوره  تناسب  دارد،  و  مقدمۀ  چیزی  را  فراهم  می‌آورد  که  سزاوار  تکذیب‌ کنندگان  قیامت‌،  در  دنیا  و  آخرت  است‌.

فضای  این  سوره  به  طور کلّی  بای  جدّیّت  و  قاطعیّت  است‌،  همان‌ گونه  ‌که  فضای  ترس  و  هراس  است‌.  فضای  این  سوره  همراه  با  چیزهائی‌  که  در  دیباچۀ  این  سوره  گفتیم،  به  حسّ  و  شعور  از  یک  سو  قدرت  بزرگ  الهی  را  القاء  می‌کند،  و  از  دیگر  سو  ناچیزی  این  پدیدۀ  انسان  نام  را  در  برابر  قدرت  الهی  ییش  چشم  عقل  و  خرد  می‌دارد.  روشن  می‌کرداندکه  در  دنیا  و  آخرت  خدا  انسان  را  سخت  می‏‎گیرد  و  به  مکافات  عمل  می رساند،  انسانی  ‌که  منحرف  شود  و  به‌  کژراهه  رود  یا  از  این  برنامه‌ای  ‌که  خدا  برای  انسانها  برگزیده  است  دوری‌  گزیند،  برنامه‌ای  که  پیغمبران  آن  را  با  خود  به  ارمغان  می‌آورند  و  حقّ  و  عقیده  و  شریعت  است‌.  برنامۀ  خدا  نمی‌آید  تا  نسبت  بدان  اهمال  و  سستی  شود،  یا  تبدیل  و  تغییر  داده  شود.  بلکه  این  برنامه  می‌آید  تا  از  آن  اطاعت  ‌گرد‌د  و  مورد  احترام  قرا  بگیرد،  و  باتقوا  و  پرهیزکاری  از  آن  استقال  گردد.  اگر  چنین  نشود  گرفتار  کردن  و  مؤاخذه  نمودن  و  درهم  شکستن  و  به  هو‌ل  و  هراس  انداختن  است‌.

واژگان  این  سوره  با  طنین  و  مـعانی  و  همایش  در  ترکیب‌بند  جمله‌ها،  و  دلالت  مجموعۀ  ترکیب‌بندها،  در  پدید  آوردن  این  فضا  و  تصویرات،  شرکت  می ورزند  و  اشتراک  مفاهیم  دارند.  این  با  می‌آغازد  و  یک  واژۀ  مفرد  را  مطرح  می‌سازد.  تک  واژه‌ای‌  که  در  ظاهر  لفظ  بدون  خبر  است‌:
(الْحَاقَّةُ) (١)
رخداد  راستین‌!.
آن گاه  با  پرسشی‌  که  لبریز  از  ترساندن  و  بیم  دادن  و  زری  جلوه‌گر  دادن  ماهیّت  این  سخن  سترگ  است  آن  را  دنبال  می‌کند:
(مَا الْحَاقَّةُ) (٢)
رخداد  راستین  چگونه  رخدادی  است‌؟‌.
آن گاه  ترساندن  و  بیم  دادن  و  بزرگ  جلوه‌گر  دادن  را  با  پرسش  از  ندانستن  و  بدان  پی نبردن،  و  بیرون  بردن  این  مسأله  از  حدود  و  ثغور  علم  و  دانش  و  ادراک  و  بینش  انسانها،  فزونی  می‌بخشد:
(وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْحَاقَّةُ) (٣)
تو  چه  می‌دانی  ‌رخداد  راستین  چگونه  ‌رخدادی  است‌؟‌!.  

آنگاه  خاموشی  می‏‎گزیند  و  بدین  پرسش  پاسخ  نـمی‌دهد.  به  ترک  تو  می‌گوید  تا  در  برابر  این‌  کار  هراسناک  و  بزرگ  بایستی‌،‌  کاری  ‌که  نـمی‌دانی  چیست‌،  و  تو  را  نسزد  که  بدانی  آن  چیست!  زیرا  بزرگ ‌تر  از  آن  است  ‌که  علم  و  دانش  ‌و  ادراک  و  بینش  بدان  پی  ببرد! 

سخن  را  در بارۀ  ‌تکذیب ‌کنندگان  قیامت  می‌آغازد،  ‌و  از  هو‌ل  و  هراس  و  از  بلای  ‌کمرشکنی  سخن  می‌گوید  که  بدان‌  گرفتار  آمده‌اند.  چه  آن‌  کار  جدّی  است  و  تکذیب  کردن  را  نمی‌پذیرد،  و  کسی  ‌که  به  تکذیب  ادامه  دهد  و  در  آن  پافشاری‌  کند،  رستگار  نمی‌گردد  و  نـجات  نمی‌یابد.

(كَذَّبَتْ ثَمُودُ وَعَادٌ بِالْقَارِعَةِ (٤) فَأَمَّا ثَمُودُ فَأُهْلِكُوا بِالطَّاغِيَةِ (٥) وَأَمَّا عَادٌ فَأُهْلِكُوا بِرِيحٍ صَرْصَرٍ عَاتِيَةٍ (٦) سَخَّرَهَا عَلَيْهِمْ سَبْعَ لَيَالٍ وَثَمَانِيَةَ أَيَّامٍ حُسُومًا فَتَرَى الْقَوْمَ فِيهَا صَرْعَى كَأَنَّهُمْ أَعْجَازُ نَخْلٍ خَاوِيَةٍ (٧) فَهَلْ تَرَى لَهُمْ مِنْ بَاقِيَةٍ) (٨)

قوم  ثمود  و  قوم  عاد  (‌رخداد  راستین‌)  درهم  کوبنده  را  تکذیب  کردند. در نتیجه  ‌قوم  ثمود  بـا  عذاب  ‌سرکش  ‌و  سهمگین  (‌صاعقه‌)  نابود  گشتند.  و  قوم  عاد  به  وسیلۀ  تندباد  سرد  و  سرکش  و  پر  سر  و  صدای  ویرانگری  نابود  شدند.  خداوند  چنین  تندبادی‌  را  هفت  شب  ‌و  هشت‌  روز  پیاپی  بر  آنان  گمارد.  (‌اگر  در  آنجا  مـی‌بودی‌)  در  این  مدّت  ‌مردمان  را  می‌دیدی‌  که  روی  زمین  افتاده اند  و  انگار  تنه‌های  پوک  و  توخالی  درختان  خرمایند.  آیا  کسی  را  می‌بینی  که  از  ایشان  برجای  مانده  باشد؟‌.

اسم  و  نام  تازه‌ای  برای  «‌حاقه‌»  است‌.  گذشته  از  آن‌  که  حتـماً  و  قطعاً‌  روی  می‌دهد،  ‌درهم  می‏کوبد ...  قرع  ‌که  مصدر  قارعه  است  زدن  چیز  سختی  و  ضربه  وارد کردن  بر  آن  ‌با  چیزی‌  مثل  ‌آن  است‌.  قارعه  ‌دلها  را  با  ترس  و  هراس  بکند،  و  جهان  را  درهم  بکوبد  با  نابود  کردن  و  درهم  شکستن‌.  آهای!  این  قیامت  است  با  طنین  و  رنین  خود  می کوبد  و  می‌زند  و  درهم  مـی‌کوبد  و  به  وحشت  می‌افکند!..  ثمود  و  عاد  آن  را  تکذیب‌  کرده‌اند.  بنگریم  ‌که  فرجام‌  کارشان  به‌  کجا  کشیده  است  و  عاقبت  تکذیشان‌  چگونه  شده ‌است‌:

(فَأَمَّا ثَمُودُ فَأُهْلِكُوا بِالطَّاغِيَةِ) (٥)

در  نـیجه  قوم  ثمود  با  عذاب  سـرکش  و  سهمگین  (‌صاعقه‌)  نابود  گشتند.

قو‌م  ثمود -‌ همان ‌گونه  ‌که  در  جاهای  دیگری  آمده  است  - ‌در  حجر  زندگی  می کردند.  حجر  در  قسمت  شمالی  حجاز  است‌،  میان  حجاز  و  شام‌.  آنان  با  صدای  مهیب  صاعقه  نابود  گردیدند  همچنان  ‌که  در  بیش  از  یک جا  آمده  است‌.  ولی  ‌در  اینجا  صدای  مهیب  بدون  واژۀ  آن  ذکر  می‌گردد ..   .

(بِالطَّاغِيَةِ).  بـاعذاب‌‌  سرکش  ‌و  سهمگین  (‌صاعقه‌).

این  وصف  لبریز  از  هول  و  هراس  مناسب  با  فضای  این  سوره  است‌. آهنگ ‌واژگانی  با  آهنگ  ‌فاصله  ‌در  این  بند  سوره  همخوانی  دارد.  با  این  معجزه  در بارۀ  قوم  ثمود  بسنده  بکند،  معجزهای  ‌که  طمار  زندگی  آنان  را  درهم  می ‌پیچد،  ‌و  ایشان  را  فرا  می‌گیرد،  و  آنان  را  بر  باد  نیستی  می‌دهد،  ‌و  بر ایشان  سرکشی  می‌کند  و  چیره  می‌شود،  و  سایه‌ای  از  آنان  را  جای  نمی‏گذارد!

و  امّا  قوم  عاد،  از  بلا  و  مصیبتشان  بیشتر  میگو‌ید  و  سخن  را  به  درازا می‌کشاند.  بلای  ‌ایشان  هفت  شب  و  هشت  روز  پیاپی  طول  می‌کشد.  در  صورتی‌  که  بلای  قوم  ثمود  ناگهانی  در رسید  و  در  لحظاتی  طومار  هستی  ایشان  را  درهم  پیچید ...  فر‌یاد  و  غرّشی  بود  و  بس ...  حادثه  و  بلائی  بود  ک