ن  در  برابر  تقدیر  خدا  در  این  حادثه  ميایستد.  این‌که  حاطب  از  زمره  اندک  مردمانی  است  که  پیغـمبرخدا  (ص)‌راز  حمله  را  بدو  می‏‎گوید.  لحظه ضعف  بشری  بدو  دست  مـی‌دهد،  هرچندکه  ازگروه  اندک  برگزیده  است‌.  آنگاه  قضا  و  قدر  خدا  زیـان  و  ضرر  این  لحظه  را  از  مسلمانان  به  دور  می‌دارد.  انگار  مراد  تنهاکشف  این‌کار  و  چاره‌جـوئی  آن  بوده  است  و  بس.  دیگر  این‌که  مقصـود  این  بوده  است‌کسانی‌که  با  ایشان  راز  حمله  در  میان‌گذاشته  نشده  است  اعتراضی  بر  چیزی  نداشته  باشندکه  روی  داده  است‌.  و  به  خود  ننالند  و  نگویند:  بنگرید! یکی  ازکسانی‌که  رازدارشان  دانستند  و  راز  را  با  ایشان  در  میان  نهادند  خیانت‌کرد.  اگر  راز  را  با  ما  در  میان  می‌نهادند  ما  آن  راز  را  به‌کسی  نمي گفتیم  و  آن  را  فاش  نـمی‌کردیم‌! چیزی  از  این  قبیل  گفتارها  به  میان  نیامد  و  قضیه‌ای  روی  نداد.  این  هم  دال  بر  ادب  مسلمانان  با  رهبرشان  است‌،  و  بیانگر  فروتنی  آنان  درگمان  نیک  بردن  در  باره  خودشان  است‌،  و  گو‌یای  اندرزگرفتن  و  درس  عبرت  آموختن  ایشان  از  چیزی  است‌که  برای  برادرشان  رخ  داده  است  ... 

این  حادثه  از  جهت  روایت  متواتر  است‌.  نزول  این  آیات  در  باره  آن‌،  یکی  از  روایتهای  بخاری  است‌.  ما  صحت  این  روایت  را  بعید  نمی‌دانیم‌.  وی  مضـمون  نص  قرآنی  -  همانگو‌نه‌که‌گفتیم  -  دارای  مفهوم  فراخ‌تر  وگسترده‌تر  و  رساتر  و  پرمحتواتر  است‌.  یک  حـالت  روانی  را  چاره‌جوئی  می‌کندکه  از  حادثه  حاطب  فراتر  و  مهم  است‌،  حادثه‌ای  که  روایتها  به  گو‌نه  متواتر  از  مناسبت  وقوع  آن  -‌برابر  شیوه  قرآن  -‌سخن  می‏‎گویند.

قرآن  به  حل  مشکل  پیوندهای  خویشاوندی‌،  و  مساله  جانبداریهای‌کوچک‌،  و  رفع  حرص  و  آز  نهادها  و  درونها  برعادات  و  رسوم  موروثی  وتقلیدی  می‌پردازد،  تا  همچون  نهادها  و  درونهائی  را  از  تنگاهای  محلی  بیرون  بیاورد  و  آنها  را  به  سوی  افق  انسانی  جهتی  رهنمون  شود  و  بالا  ببرد.

قرآن  در  این  نهادها  و  درونها  شكل  تازه‌ای‌،  ارزشهای  تازه‌ای‌،  معیارها  و  مقیاسهـای  تازه‌ای‌،  و  اندیشه  تازه‌ای  درباره  هستی  وزندگی‌وانسان  پدید  می‌آورد،‌و از  وظیفه  مومنان  در  زمین‌،  و  از  هدف  وجود  بشری،  سخن  می‌راند و رهنمو‌د  می‌دارد.

قرآن  انگار  این  نورسته‌های‌ کو‌چک  تازه  دمیده  را  در  کنف  حمـایت  خدا گرد  می‌آورد،‌تا  خدا  آنان  را  بپرورد،  و  بدیشان  حقیقت  وجودشان  و  هدف  از  بودنشان  را  بیاموزد،  و  در  این  راستا  بدانان  آگاهي  و  بینش  بدهد،  و  چشمانشان  را  بازکند  بر  آنچه  از  دشمنانگیها  و  نیرنگها  و  حقه‌بازیها  پیرامونشان  را گرفته  است  و  آنان  را  احاطه  کرده  است‌.  بدیشان  هم  اطلاع  دهد بلکه  آنان  مردان  او  و  حزب  او  هستند،  و  او  می‌خواهد  با  دستهای  ایشان‌ کاری  را  به  انجام  برساند،  و  به  وسیله  آنان  قضا  و  قدر  خـود  را  محقق  سازد  و  پیاده‌ گرداند.  بدین  خاطر  آنان  با  درجه  و  نشان  او  درجه‌دار  و  نشاندار  می‌شوند  و  مدال  و  نشان  او  را  با  خو‌د  برمی‏دارند،  و  با  این  مدال  و  آن  نشان  در  میان  جملگـی  اقوام  و  همگی  مردمان  در  دنیا  و  آخرت  شناخته  می‌شوند.  در  این  صورت  باید  در  جهان  اندیشه  و  پندار  و  در  جهان  روش  و  رفتار،  خالصانه  و  دربست  ازآن  خدا  شوند،  و ولایت ‌و سربرستی  او را  بپذیرند  و  از ولایت  و سرپـرستی  جز  او بگسلند،  و از هر گونه  رابطه  و  پیوندی  جز  رابطه  و  پیوند  او  ببرند.

سراسر  این  سوره  در  این  جهت  و  در  مسیر  این  رویکرد  است‌.  حتی  آیاتی‌که  در  آخر  این  سوره  آمده‌اند  و  بیانگر  قوانین  شریعت  و  سازمان‌دهی  بوده  و  از  رفتار  با  زنان  مومن  مهاجر  سخن  می‌رانند،  و  از  بیعت  با  زنانی  صحبت  می‌کنندکه  اسلام  را  می‏پذیرند  و  بدان  وارد  می‌گردند،  و  از  جدائی  انداختن  میان  زنان  مومن  و  میان  شوهران‌کافر  ایشان‌،  و  از  جدائی  انداختن  میان  مرد‌ان  مومن  و  زنان‌کافرشان  بحث  می‌کنند،  همه  اینها  یک  رشته  سر  و  سامان  بخشیدنی  و  نظم  و  نظام  دادنی  است  که  از  آن  رهنمود  و رهنمون  همگانی  سرچشمه  می‏‎گیرند.

آنگاه  این  سوره  با  همان  چیزی  به  پایان  می‌رسدکه  سرآغاز  این  سوره  بدان  آغازگردیده  بود.  آن  چیز  عبارت  از  نهی  ازدوستی  و  یاری  با  دشمنان  خدا  است‌،  آن‌کسانی‌که  خدا  بر  ایشان  خشم‌گرفته  است‌،  چه  از  میان  مشرکان  و  چه  از  میان  یهودیان‌.  تا  تعین  وسیله  جدائی  وگسیختن  و  بـریدن  از  هرلحاظ  حاصل  شود  از  همه  خویشاوندیها  و پيوستگیها  و ارتباط‌ها،  و  جز  رابطه  عقیده  و  جز  خویشاوندی  و  پیوستگی  ایمان‌،  در  میان  نماند.

*
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمْ أَوْلِيَاءَ تُلْقُونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ كَفَرُوا بِمَا جَاءَكُمْ مِنَ الْحَقِّ يُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَإِيَّاكُمْ أَنْ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّكُمْ إِنْ كُنْتُمْ خَرَجْتُمْ جِهَادًا فِي سَبِيلِي وَابْتِغَاءَ مَرْضَاتِي تُسِرُّونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَأَنَا أَعْلَمُ بِمَا أَخْفَيْتُمْ وَمَا أَعْلَنْتُمْ وَمَنْ يَفْعَلْهُ مِنْكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاءَ السَّبِيلِ .إِنْ يَثْقَفُوكُمْ يَكُونُوا لَكُمْ أَعْدَاءً وَيَبْسُطُوا إِلَيْكُمْ أَيْدِيَهُمْ وَأَلْسِنَتَهُمْ بِالسُّوءِ وَوَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ)

 ای  مومنان‌! دشمنان  من  و  دشمنان  خویش  را  بـه  دوستی  نگیرید.  شما  نسبت  بدیشان  محبت  می‌کنید  و  مودت  می‌ورزید،  درحالی  که  آنان  به  حق  و  حقیقتی  ایمان ‌ندارند  که  برای  شما آمده  است‌.  پیغمبر و  شما  را  به  خاطر ایمان‌آوردن  به  خدا  که  پروردگارتان  است  (‌از  شهر  و  دیارتان‌)  بیرون  می‌رانند؛  اگر  شما  برای  جهاد  در  راه  من  و  طلب  خشنودی‌ من  (‌هجرت  کرده‌اید  و  از  زادگاه  خویشتن‌)  بیرون  آمـده‌اید  (‌با  ایشان  پیوند  دوستی  برقرار  نسازید)‌.  در  نهان  با  آنان  دوستی  می‌کنید،  درحالی  که  من  نسبت  به  هرچه  پنهان  می‌دارید  یا  آشکار  می‌سازید  (‌از  همگان‌)  مطلع‌تر  و  آگاه‌تر  هستم‌.  هرکس  از  شما  چنین  کاری  را  بکند،  از  راستای  راه  منحرف  گشته  است‌.  اگر  بر  شما  دست  یابند،  دشمنان  شما  می‌گردند،  و  دست  تعدی  به  سویتان  دراز  می‌کنند،  و زبان  را  در  حق  شما  به  بدی  می‌کشایند،  و آرزو  می‌کنند  که  كاش  می‌شد  کافر  شوید!.

این  سوره  با  آن  ندای  مهربانانه  و  الهامگرانه  می‌آغازد: 

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ...).

ای  مومنان‌! ...  .

ندائی  است  از  سوی  پروردگارشان‌،  پروردگاری‌که  بدو  ایمان  دارند.  ایشان  را  به  نام  ایمان  فریاد  ميزند،  ایمانی  که  آنان  را  بدان  منسوب  می‏‎گرداند.  ایشان  را  فری