یبگو  و  کاهنی  نیست‌.  اصلاً  شما  کمتر  پند  می‏گیرید  (‌و  یادآور  حقّ  و  حقیقت  می‌گردید،  و  درست  و  نادرست  را  فرق  مـی‌نهید.  بلکه  کلامی  است  که‌)  از  جانب  پروردگار  جهانیان  نازل  شده  است‌.  (حاقّه/38-43)

سرانجام‌،  جدّیّت  در  واپسین  آوا،  و  در  تهدید  قاطعانه  و  گرفتار  کردن  ‌کمرشکن  شخصی  جلوه‌گر  می‌آید  که  این  کار  را  به  ‌بازیچه  ‌می‌گیرد  یا  آن  را  تغییر  می‌دهد.  این  شخص  هر  کس‌  که  هست،  حتّی  اگر  او  محمّد  پیغمبر  خدا  باشد:

(وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الأقَاوِيلِ (٤٤) لأخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِينِ (٤٥) ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِينَ (٤٦) فَمَا مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ عَنْهُ حَاجِزِينَ) (٤٧)

اگر  پیغمبر  پاره‌ای  سخنان  را  به  دروغ  برما  می‌بست‌،  ما  دست  ‌راست  ‌او  را می‌گرفتیم‌.  سپس  رگ  ‌دلش  ‌را  پاره  می‌کردیم‌.  و  کسی  از  شما  نمی‌توانست  مانع  (‌این  کار  ما  در بارۀ‌)  او  شود  (‌و  مرگ  را  از  او  باز  دارد)‌.

(حاقّه/44-47)

این  همان‌  کاری  است  ‌که  سهل‌انگاری  و  صرف‌ نظر  کردن  و  نرمش  و  سازشی  در  آن  انجام  نمی‌گردد.

بدین  هنگام  این  سوره  با  بیان  قاطعانه  و  سش  داورانۀ  واپسین  در بارۀ  این‌ کار  بزرگ،  پایان  می‌گیرد:

(وَإِنَّهُ لَتَذْكِرَةٌ لِلْمُتَّقِينَ (٤٨) وَإِنَّا لَنَعْلَمُ أَنَّ مِنْكُمْ مُكَذِّبِينَ (٤٩) وَإِنَّهُ لَحَسْرَةٌ عَلَى الْكَافِرِينَ (٥٠) وَإِنَّهُ لَحَقُّ الْيَقِينِ (٥١) فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ) (٥٢)

مسلّماً  قرآن  پند  و  اندرز  پرهیزگاران  است‌.  ما  قطعاً  می‌دانیم  که  برخی  از شما  (‌قرآن  را)  تکذیب  می‏‎کنند.  آخر  قرآن‌،  مایۀ  حسرت  و  سبب  اندوه  کافران  است‌.  قرآن‌،  یقین  راستین  (‌و  حقّ  و  حقیقت  فرو  فرستادۀ  جهان‌ آفرین‌)‌  است‌.  حال  که  چنین  است‌،  ‌با  ذکر  نام  پروردگار  بزرگوار  خود،  خدا  را  تشبیح  و  تقدیس  کن‌.  (حاقّه/48-52)

این  پایانی  است  ‌که  هر  سخنی  را  پایان  می‌دهد.  سخن  فیصله‌بخش  را  می‌گوید،  و  به  دست ‌کشیدن  و  دوری  گزیدن  از  سـنان  پوچ  می پردازد،  و تسبیح  و  تقدیس  نام  خدای  بزرگوار‌  را  به  ‌پیش  می کشد ..  .

*
این  سوره  خلاصه  می‌شود  در  این  ‌که  این  معنی  را  به  حسّ  و  شعو‌ر  بیندازد.  شیوه‌،  آهنگ،  صحنه‌ها،  تصویرها،  و  سایه‌روشنهای  این  سوره،  همه  و  همه  می‌کوشند  این  معنی  را  به  شکل  مؤثّر  و  زنده  و  شگفت  القاء‌  کنند  و  بیان  دارند  و  ژرفا  بخشند.

شیوۀ  این  سوره  حسّ  و  شعور  را  با  صحنه‌های  زنده  محاصره  می‌کند،  زندۀ زنده،  آن  اندازه  زنده  ‌که  از  زیبائی  و  گیرائی  آن  نمی‌توان  رها  گردید.  آن  را  جز  زندۀ  واقعی  حاضر  نمی‌توان  تصوّر  کرد.  این  سوره  چنین  معنائی  را  با  سرزندگی  و  نیرو  و  کارآئی  خود  به  شکل  شگفتی  ورانداز  می کند!

این  محلّهای  نقش  زمین  شدن  ثـمود،  عاد،  فرعون‌،  شهرهای  زیر و رو  شدۀ  لوط  است  ‌که  حاضر  و  برجسته  مقابل  دیدگان  است‌.  هول  و  هراسی  است ‌که  صحنه‌های  سوره  را  جاروب  می زند  و  با  خود  می‏‎برد،  و  حسّ  و  شعور  هم  از  دست  آنها  خلاصی  و  رهائی  ند‌ارد.  این  صحنۀ  طوفان  و  انسانهای  باقیمانده‌ای  است  ‌که  برکشتی  سوار  بوده‌اند.  این  صحنه  در  دو  آیه‌،  تند  و  سریع  ترسیم  می گردد . . .

چه  ‌کسی  است  ‌که‌  این  را  بخواند:

(وَأَمَّا عَادٌ فَأُهْلِكُوا بِرِيحٍ صَرْصَرٍ عَاتِيَةٍ (٦) سَخَّرَهَا عَلَيْهِمْ سَبْعَ لَيَالٍ وَثَمَانِيَةَ أَيَّامٍ حُسُومًا فَتَرَى الْقَوْمَ فِيهَا صَرْعَى كَأَنَّهُمْ أَعْجَازُ نَخْلٍ خَاوِيَةٍ (٧) فَهَلْ تَرَى لَهُمْ مِنْ بَاقِيَةٍ) (٨)

و  قوم  عاد  به  وسیلۀ  ‌تند  باد  سرد  و  سرکش  و  پر  سرو  صدای  ویرانگری  نابود  شدند.  خداوند  چنین  تند  بادی  را  هفت  شب  و هشت  روز  پیاپی  بر آنان  گمارد.  (‌اگر  در  آنجا  می‌بودی‌)  در  این  مدّت  مردمان  را  می‌دیدی  که  روی  زمین  افتاده‌اند  و  انگار  تنه‌های  پوک  و  تو  خالی  درختان  خرمایند.  آیا  کسی  را  مـی‌بینی  که  از  ایشان  بر جای  مانده  باشد. (حاقّه/6-8)

و  در  برابر  حسّ  و  شعورش  منظرۀ  طوفانی  و  پر  سر  و  صدا  و  ناله  و  آه  و  در هم  شکننده  و  نابود  کننده‌،  مجسّم  نشود  و  پدیدار  نیاید؟  هفت  شب  و  هشت  روز  پیایی  صحنۀ مردمانی  ‌که  بعد  از  آن  چنان  طوفانی‌،  نقش  زمین  گردیداند  و  روی  زمین  افتاده‌اند  و  به  خود  رها  شده‌اند.  

(كَأَنَّهُمْ أَعْجَازُ نَخْلٍ خَاوِيَةٍ) (٧)

انگار  آنان  تنه‌های  پوک  و  توخالی  درختان  خرمایند!.  (‌حاقّه‌/7)  

این  صحنۀ  زنده‌ای  است  ‌که  در  جلو  دیدگان  پیدا  و  هویدا  می‏‎گردد،  و  در  برابر  دل  آشکار  و  نمودار  می‌آید،  و  مرغ  خیال  آن  را  عیان  می‏‎بیند!  همۀ صحنه‌های  سخت  و  شدید  گرفتن  و  گرفتار  کردن  در  این  سوره  ایـن  چنین  است‌.

آن  گاه  صحنۀ ‌های  هراس انگیز  پایان گرفتن  این  جهان  پدیدار  می‌آید.  این  صحنۀ‌ها  بر  پردۀ  حسّ  و  شعور  انسان  به  نمایش  در  می‌آیند،  و  پیرامون  او  به  تق  و  چق  می‌افتند،  و  او  را  به  ترس  و  هراس  می‌اندازند  و  از  غم  و  اندوه  لبریز  می‌سازند.  چه‌ کسی  است  که  این  را  بشنود: 

(وَحُمِلَتِ الأرْضُ وَالْجِبَالُ فَدُكَّتَا دَكَّةً وَاحِدَةً) (١٤)

و  زمین  و  کوه‌ها  از  جا  برداشته  شوند  و  یکباره  درهم  کوبیده  و  متلاشی  گردند. (‌حاقّه/14)

و  حسّ  و  شعو‌ر  او  تق  و  چق  و  صدای  درهم  شکسش  را  نشنود،  بعد  از  آن ‌که  چشمانش  برکندن  و  بالا  بردن،  و  سپس  درهم  کوبیدن  و  متلاشی  کردن  را  می‌بیند!!!  چه  کسی  است‌  که  بشنود:

 (وَانْشَقَّتِ السَّمَاءُ فَهِيَ يَوْمَئِذٍ وَاهِيَةٌ (١٦) وَالْمَلَكُ عَلَى أَرْجَائِهَا).

و  آسمان  از  هم  می‌شکافد  و  می‌پراکند،  و  در  آن  روز  سست  و  نااستوار  می‏‎گردد،  و  فرشتگان  در  اطراف  و  کناره‌های  آسمان  (‌جدید  آن  روزی‌)  قرار  می‏‎گیرند. (حاقّه/16و17)

و  بر  پردۀ  خاطرش  این  پایان‌  گرفتن  غم‌انگیز،  و  این  صحنۀ  دردآور  آسمان  زیبا  و  استوار،  ظاهر  و  پدیدار  نگردد؟‌!  گذشته  از  اینها  چه  کسی  است‌ که  جلالت  و  عظمت  و  هو‌ل  و  هراس‌،  حسّ  و  شعو‌ر  او  را  فراگیرد،  و  بشنود:  

(وَالْمَلَكُ عَلَى أَرْجَائِهَا وَيَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّكَ فَوْقَهُمْ يَوْمَئِذٍ ثَمَانِيَةٌ (١٧) يَوْمَئِذٍ تُعْرَضُونَ لا تَخْفَى مِنْكُمْ خَافِيَةٌ) (١٨)

و  فرشتگان  در  اطراف  و  کناره‌های  آسمان  (‌جدید  آن  روزی‌)  قرار  می‏‎گیرند،  و  در  آن  روز،  هشت  فـرشته  عرش  پروردگارت  را  بر  فراز  سر  خود  برمی‌دارند.  در  آن  روز  (‌برای  حساب  و  کتاب‌،  به  خدا)  نموده  می‌شوید،  و  (‌چه  رسد  به  کارهای  آشکارتان‌)  چیزی  از  کارهای  نهانیتان  مخفی  و  پوشیده  نمی‌ماند. (حاقّه/17و18)

صحنۀ  شخص  رستگاری  را  پیش  چشم  دارید  که  نامۀ  اعمال  خود  را  گرفته  است‌،  و  از  شادی