گار  دادار  در بارۀ  آن  حکم  صادر  کرده  است  و  کار  را  به  پایان  برده  است  و  قضا  و  قدرش  را  بر  آن  قرار  داده  است‌  که  یزدان  سبحان  خودش  آن  را  بر  عهده  ‌گرفته  است‌،  و  مقدّر  و  مقرّر  فرموده  است که  مهلت  و  فرصت  بدهد  و  برابر  حکمتی  که  مصلحت  دیده  است  و  مصلحت  می‏‎بیند  استدراج  باشد  و  آهسته  آهسته  و  پلّه پلّه  ‌کافران  و  مشرکان  را  به  سوی  دوزخ  بکشاند  و  بدانجا  گرفتارشان  گرداند.  این  گونه  به  پیغمبر  خود  وعده  فرمود،  و  وعده‌اش  را  پس  از  مدّتی  راست  و  درست  بدو  نمود.

در  پایان  سوره  صحنه‌ای  از  کافران  را  ترسیم  می‌کند،  صحنه‌ای‌  کـه  در  آن  دعوت  را  از  زبان  پیغمبر  بزرگوار  صلّی الله علیه و اله و سلّم  دریافت  می‌دارند،  در  حالی  که  سراپا  خشم  و کین‌،  و  لبریز  از  حسودی  و  حسادت  ژرفی  هستند  که  از  نگاه‌های  زهرآگین  و  کشندۀ  ایشان  میبارد.  نگاه‌های  زهرآگین  خود  را  متوجّه  پیغمبر  صلّی الله علیه و اله و سلّم  می‌سازند  و  با  تیرهای  نگاهشان  می‌خواهند  او  را  از  زمین  بردارند  و  نابودش‌  گردانند.  قرآن  این  نگاه‌ها  را  به  گونه‌ای  به  تصویر  می‌کشد  که  بهتر  از  آن  نمی‌توان  آنها  را  به  تصویر  کشید:

(وَإِنْ يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَيَقُولُونَ: إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ) (٥١)

نزدیک  است  کافران  هنگامی  که  آیات  قرآن  را  می‌شنوند،  تو  را  با  چشمان  (‌خیره  و  زل‌زدۀ‌)  خود  به  سردرآورند  و  هلاک  سازند،  و  می‌گویند،  او  قطعاً  دیوانه  است‌.

این  نگاه‌ها  نزدیک  است‌  که  در  پاهای  پیغمبر  صلّی الله علیه و اله و سلّم  تأثیر  کند،  و  پاهای  او  را  بلغزاند  و  تعادل  آنها  را  بر  روی  زمین  به  هم  بزند  و  ناموزون  و  نا  استوارشان‌  گرداند! 

این  تعبیری  است‌  که  از  این  نگاه‌هائی  ‌که  از  خشم  و  کین‌،  شرّ  و  حسادت‌،  انتقام‌  گرفتن  و  کینه‌توزی  ‌کردن‌،  تب  و  تاب  یورش‌  کردن  و  تاخت  بردن،  و  زهر  و  سم  پلیدی  درون‌،  بالاتر  و  برتر  را  نشان  می‌دهد ...  این  نگاه‏های  زهرآگین  و  تب‌آلود،  با  دشنامهای  زشت‌،  و  بد  و  بی‌راه  گفتنهای  پلشت‌،  و  تهمتهای  ناپسند  و  ناروا،  همراه  می‌گردد:

(وَيَقُولُونَ: إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ) (٥١)

و  می‌کویند:  او  قطعاً  دیوانه  است‌.

این  صحنه‌ای  است‌  که  قلم‌موی  نوآور  و  نوپرداز  آن  را  به  تصویر  می‌کشد،  و  به  عنوان  صحنه‌ای  از  صحنه‌های  دعو‌ت  همگا‌نی  در  مکّه  آن  را  ثبت  و  ضبط  می‌کند.  این  صحنه  حز  یک  حلقۀ  هگانی  از  حلقه‌هائی  نیست‌  که  در  میان  بزرگان  دشمن  و  بزهکار  پد‌یدار  آمده  است‌،  آن  کسانی  ‌که  از  دلهایشان  و  از  نگاه‌هایشان  همۀ  این  کینه‌های  زشت  تب‌آلود  برجوشیده  است  و  غلغل  و  قلقل  زده  است‌!

این  صحنه  با  گفتار  فیصله‌بخش  و  قاطعانه‌ای‌  که  هر  سخنی  را  به  پایان  می‏‎برد  پیرو  زده  می‌شود:

(وَمَا هُوَ إِلا ذِكْرٌ لِلْعَالَمِينَ) (٥٢)

در  صورتی  که  قرآن  جز  اندرز  و  پند  جهانیان  و  مایۀ  بیداری  و  هوشیاری  ایشان  نیست‌.

دیوانه  اندرز  و  پند  و  سخنان  بیدارکننده  و  هو‌شیاردهنده  را  نمی‏‎گوید.  دیوانه  اندرز  و  پند  و  سخنان  بیدار کننده  و  هوشیار دهنده‌ای  با  خود  ندارد ...  یزدان  راست  می‌فرماید  و تهمت ‌زنندگان  دروغ  می‏‎گویند ...

*
لازم  است  پیش  از  رسیدن  به  پایان  سخن‌،  نگرشی  به  واژۀ  «‌عالمین‌»  داشته  باشیم ...  در  اینجا  که  دعوت  در  مکّه  است  و  با  آن  انکار  رویاروی  می‌گردد،  و  پیغمبر  صلّی الله علیه و اله و سلّم  ‌این  دعو‌ت  با  آن  نگاه‌های  زهرآگین  تب‌آلود  رویاروی  بود،  و  مشرکان  برای  جنگ  با  این  دعوت  با  همه  چیزی‌  که  دارند  و  با  تمام  آنچه  می‌توانند  آماده  و  در  کمین  هستند،  در  این  وقت  زود  و  در  همین  سرآغاز  کار،  و  در  این  تنگای  همه  ‌جانبه  و  مسدود  از  هر  سو،  عالمیّت  و  جهانی  بودن  خود  را  اعلام  و  اعلان  می‌دارد.  سرشت  این  دعوت  و  حقیقت  آن  هم  چنین  است‌،  و  عالمی  و  جهانی  بودن‌،  صفت  این  آئین  است‌.  این  صفت  تنها  در  مدینه  اعلام  و  اعلان  نشده  است  و  در  آنجا  تازگی  پیدا  نکرده  است  -‌ همان‌ گونه‌  که  امروزه  تهمت ‌زنندگان  ادّعا  می‌کنند  و  می انگارد -‌ بلکه  این  صفت  در  نخستین  روزهای  دعوت  در  مکّه  اعلام  و  اعلان‌  گردیده  است‌،  چون  عالمی  و  جهانی  بودن،  حقیقت  ثابت  و  استواری  در  درون  این  دعوت  بوده  است‌،  از  همان  زمان‌  که  پدیدار  و  آشکار گردیده  است‌.

خدا  برای  این  دعوت  این  چنین  خواسته  است‌،  و  این  چنین  این  دعوت  از  همان  نخسین  روزها  به  مردمان  رو  کرده  است  و  گفته  است‌،  و  این  چنین  این  دعوت  تا  پایان  زمان  رو  می‌کند  و  می‌گوید.  خدائی‌  که  این  دعوت  را  اراده  فرموده  است  و  خواسته  است‌،  او  خودش  صاحب  این  دعوت  و  محاظ  و  نگاهدار  آن  است‌.  او  از  این  دع‌ت  دفاع  می‌کند  و  او  این  دع‌ت  را  می‌پاید  و  از  آن  مراقبت  می‌فرماید.  او  است‌  که  پیکار  با  تکذیب‌ کنندگان  را  بر  عهده  می‏‎گیرد،  و  بر  عهدۀ  پیروان  و  یاران  این  دعوت  جز  صبر  و  استقامت  و  شکیبائی  و  پایداری  نیست  تا  آن  زمان‌  که  خدا  داوری  می‌کند  و  فرمان  می‌دهد،  و  او  بهترین  داوران  و  فرمانروایان  است‌.

*
---------------------------------------------------------
[1] «المفتون‌»‌:دیوانگی. مصدر است‌، مانند معقول به معنی عقل‌، و مجلود به معنی جلادة (‌نگا: روح البیان‌) در این صورت حرف (‌ب‌) در اوّل (بایکم‌) به معنی (‌فی‌) است (‌نگا: صفوة البیان‌) برخی هم حـرف باء را زائد دانسته و (‌مفتون‌) را اسم مفعول محسوب نمودماند. در این صورت معنی آیه چنین است‌:‌که‌کدام یک از شما دیوانه است (‌نگا: روح‌المعانی‌)...(‌مترجم‌). 
[2] ابوداوود، ترمذی از قول ابن مسعود آن را روایت کرده اند. 
[3] ‌‌مراجعه ‌شود به‌ کتاب‌: «‌التصویر الفنی‌ فی القرآن‌»‌. فصل‌: داستان در قرآن‌. 
[4] «‌الصریم‌»‌: شب‌. چیده شده‌... با توجّه‌ به معنی اخیر، مفهوم آیه چنین است‌: شب هنگام‌ که آنان در خواب بودند، بلای بزرگ و فراگیری باغ را دربرگرفت و همچون باغی گردید که میوه‌های آن را چیده و گنده باشند. (‌مترجم‌) 
[5] ‌در زبان فارسی ‌گفته می‌شود: دامن به‌کمر زدن‌...و آن ‌کنایه از فرا رسیدن هنگامۀ ‌هول و هراس‌ و وخامت‌ کـار و شدّت و وحشت است‌.(‌مترجم)<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:16.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:17.txt">قسمت دوم</a><a class="text" href="w:text:18.txt">قسمت سوم</a><a class="text" href="w:text:19.txt">قسمت چهارم</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:151.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:152.txt">قسمت دوم</a><a class="text" href="w:text:153.txt">قسمت سوم</a><a class="text" href="w:text:154.txt">قسمت چهارم</a><a class="text" href="w:text:155.txt">قسمت پنجم</a></body></html>سورۀ‌  حاقّه  مک