 رَبِّهِ لَنُبِذَ بِالْعَرَاءِ وَهُوَ مَذْمُومٌ (٤٩) فَاجْتَبَاهُ رَبُّهُ فَجَعَلَهُ مِنَ الصَّالِحِينَ) (٥٠)

در  برابر  فرمان  پروردگارت  شکیبا  باش  (‌و  در  کار  تبلیغ‌،  مقاوم  و  استوار)‌.  و  همسان  یونس  مباش  که  با  دلی  پرکینه  و  اندوه‌،  خدا  را  به  فریاد  خواند  (‌و  خواهان  تعجیل  در  عذاب  قوم  خود  شد)‌.  اگر  نعمت  و  رحمت  پروردگارش  به  یاریش  نشتافته  و  به  دادش  نرسیده  بود  (‌از  شکم  ماهی‌)  حتماً  به  بیرون  افکنده  می‌شد  و  نکوهیده  در  بیابان  برهوت  رها  می‌گردید.  پروردگارش  (‌با  پذیرش  توبه‌اش  مجدداً‌)  او  را  برگزید  و  از  زمرۀ  شایستگانش  کرد.

صاحب  حوت‌،  یا  ماهی‌دار،  یونس  علیه السّلام  است  همان گونه  که  در  سورۀ  صافات  آمده  است‌.  چکیدۀ  تجربه‌ای‌  که  خدا  آن  را  برای  محمّد  صلّی الله علیه و اله و سلّم  ‌روایت  می‌کند  تا  برای  او  توشه  و  پشتوانه‌ای  ‌گردد،  محمّدی  ‌که  خاتم  انبیاء  است  و  تجربه‌های  جمل  پیغمبران  در  کشتزار  رسالت  بر  او  سبقت‌  گرفته  است‌،  تا  دروگر  واپسین  باشد،  و  واپسین  پشتوانه  بدو  برسد،  و  آخرین  توشه  را  داشته  باشد،  و  این  ‌کار  در  دشواری  وظیفۀ  سنگین  و  بزرگ  بدو  کمک  کند،  وظیفۀ  هدایت  جملگی  انسانها،  نه  قبیله‌ای  و  نه  شهری  و  نه  ملّتی‌.  وظیفۀ  جمل  نسلها  نه  یک  نسل  و  نه  یک  قرن  آن‌ گونه‌  که  وظیفۀ  پیغمبران  پیشین  چنین  بوده  است‌.  وظیفۀ  یاری  دادن  انسانهای  بعد  از  خودش  با  همۀ  نسلها  و  با  همۀ  اقوامی  ‌که  دارند  به  وسیلۀ  برنامۀ  دائمی  و  ثابت  و  شایان  پاسخگو‌ئی  به  همۀ  احوال  و  اوضاع  و  تجاربی  ‌که  در  زندگانی  انسانها  پیش  می‌آید،  و  هر  چیز  تازه‌ای‌  که  هر  روزی  آن  را  با  خو‌د  می‌آورد ...

چکیدۀ  آن  تجربه  این  است  ‌که  یزدان  سبحان  یونس  پسر  متی - سلام‌ ا‌لله‌ علیه - را  به  سوی  اهالی  شهری  ارسال  فرمود.  گویا  نام  آن  شهر  نینوا  در  موصل  است‌.  ایمان  آوردنشان  به  طول  انجامید.  درنگ  کردنشان  در  ایمان  آوردن  یونس  را  بر  سر  خشم  آورد.  خشمناک  ایشان  را  رها  کرد  و  رفت  و  به  خویشتن  ‌گفت‌:  خدا  با  باقی‌  گذاشتن  من  در  میان  این  رنج‌دهندگان  و  دشمنان  حقّ  و  حقیقت‌،  مرا  به  تنگا  نمی‌اندازد  و  به  درد  سر  نمی‌افکند.  او  می‌تواند  مرا  به  سوی  قوم  دیگری  بفرستد!  خشم  و  ناراحتی  او  را  به  ساحل  دریا  کشاند.  در  آنجا  سوار  کشتی  شد.  هنگامی‌  که  ‌کشتی  به  وسط  امواج  رسید،  کشتی  سنگین‌  گردید  و  در  معرض  غرق  شدن  قرار  گرفت.  میان  مسافران  ‌کشتی  قرعه ‌کشی  ‌کردند  برای  این  که  یکی  را  برای  سبک  شدن‌  کشتی  به  دریا  بیندازند ...  قرعه  به  نام  یونس  بیرون  آمد.  پـس  او  را  به  دریا  انداختند.  ماهی  بزرگی  او  را  قورت  داد  و  بلعید.

در  این  هنگام  یونس  -‌ که  لبریز  از  خشم  وکینه  و  غم  و  اندوه  بود -‌ در  میان  غم  و  اندوه  فراوان  و  در  تاریکیها  و  در  شکم  ماهی  قرار  داشت‌،  و  در  وسط  امواج  بود،  پروردگار  خود  را  به‌  کـمک  و  یاری  خواند  و  فریاد  برآورد:
(لا إله إلا أنت سبحانك ! إني كنت من الظالمين).

 (‌فریاد  برآورد  که  کریما  و  رحیما!)  پروردگاری  جز  تو  نیست  و  تو  پاک  و  منزّهی  (‌از  هرگونه  کم  و  کاستی‌،  و  فراتر  از  هر  آن  چیزی  هستی  که  نسبت  به  تو  بر  دلمان  می‏‎گذرد  و  تصوّر  می‌کنیم‌.  خداوندا  بر  اثر  مبادرت  به  کوچ‌،  بدون  اجـازۀ  حضرت  باری‌)  من  از  جملۀ  ستمکاران  شده‌ام  (‌مرا  دریاب‌)‌.(‌انبیاء‌/87)  

نعمت  و  رحمت  پروردگارش  او  را  دریافت‌.  ماهی  او  را  به  ساحل  انداخت ... گو‌شتی  بود  بدون  پوست ...  پوست  بدنش  در  شکم  ماهی  به  انحلال  رفته  بود.  خدا  زندگیش  را  با  قدرت  خود  پائید،  قدرتی‌ که  قید  و  بندی  از  قیدها  و  بندهائی  ‌که  انسانهای  محدود  با  آنها  آشنایند  آن  را  مقیّد  نمی‌سازد  و  به  بند  نمی‌کشد.

در  اینجا  می‌فرماید:  اگر  نعمت  و  رحمت  پروردگارش  به  یاریش  نمی‌شتافت  و  به  دادش  نمی‌رسید،  ماهی  او  را  بیرون  می‌انداخت  و  نکو‌هیده  و  مورد  مذمّت  و  ملامت  در  بیابان  برهوت  رهـا  می‌گردید.  یعنی  از  سوی  پـروردگارش  بر  کاری  که  کرده  بود،  و  در  بـرابر  کم‌حوصلگی  و  ناشکیبائی‌ای‌  که  نموده  بود،  و  خودسرانه  و  بدون  اجازۀ  خدا  دست  به  کاری  یازیده  بود،  مذمّت  و  ملامت  و  سرزنش  می‌گردید.  امّا  نعمت  و  رحمت  خدا  در  این  وقت  او  را  دریافت  و  به  دادش  رسید،  و  خدا  تسبیح  و  تقدیس  و  اقرار  و  اعتراف  و  ندامت  و  پشیمانی  او  را  پذیرفت‌،  و  دید  که  او  سزاوار  نعمت  و  رحمت  است‌،  و  شایستۀ  این  است‌  که  مجددآ  برگزیده  شود

(فَاجْتَبَاهُ رَبُّهُ فَجَعَلَهُ مِنَ الصَّالِحِينَ) (٥٠)

پروردگارش  (‌با  پذیرش  توبه‌اش  مجدداً‌)  او  را  برگزید  و  از  زمرۀ  شایستگانش  کرد.

این  تجربه‌ای  است‌  که  یونس  علیه السّلام  از  آن‌  گذشت‌.  خدا  آن  را  برای  پیغمبرش  محمّد  صلّی الله علیه و اله و سلّم‌  ذکر  می‌کند،  بدان‌ گاه  ‌که  به  درد  و  رنج  و  تکذیب  دشمنان  ‌گرفتار  است‌.  بعد  از  آن  که  او  را  از  پیکار  معاف  داشته  است  و  این  حقیقت  را  بدو  ابلاغ  فرموده  است‌.  بدو  دستور  داده  است‌  که  پیکار  را  بدو  واگذارد  تا  آن‌ گونه  ‌که  خود  می‌خواهد  آن  را  بر عهده‌ گیرد،  و  آن  را  به  ‌گردش  و  چرخش  درآورد  وقتی  که  مصلحت  بداند  و  بخواهد.  او  را  به  شکیبائی  در  برابر  حکم  خدا  و  قضا  و  قدرش  در  تعیین  موعد  فرا  رسیدنش  فرا  می‌خواند.  از  او  می‌خواهد  در  تحمّل  سختیها  و  رنجهای  راه‌،  شکیبائی‌کند  تا  زمان  مقرر  فرامی‌رسد.  سختی  و  رنج  حقیقتی  دعوت‌،  سختی  و  رنج  شکیبائی  در  برابر  حکم  و  فرمان  خدا  است‌.  شکیبائی  ‌کردن  تا  موعد  حکم  و  فرمان  خدا  درمی‌رسد،  در  آن  زمان  ‌که  برابر  حکمتش  اراده  می‌فرماید  حکم  و  فرمانش  پیاده  بشود.  در  مسیر  راه  سختیها  و  رنجهای  بیشماری  است‌.  سختیها  و  رنجهای  تکذیب  کردن  و  عذاب  دادن‌،‌  کجرویها  و  دشمنانگیها،  باد  به  غبغب  انداختن  باطل‌،‌  گول  خوردن  مردمان  به  ناحق  به  وسیلۀ  باطلی  ‌که  مستکرانه  و  پیروزمندانه  خود  را  به  دیدگان  مردمان  نشان  می‌دهد  و  پفیده  و  آماسیده  جلوه‌گر  می‌آید  و  عامّۀ  مردمان  را  محو  تماشای  خود  می‌نماید،  سختیها  و  رنجهای  خود  را  در  برابر  همۀ  این  چیزها  خشنود  و  جای  و  آرام  نگاه  داشتن  و  به  فرا  رسیدن  وعدۀ  راستین  خدا  اطمینان  داشتن‌،  سختیها  و  رنجهای  راه  هر  اندازه  که  باشد  نفس  انسان  دچار  شکّ  و  تردید  در  طیّ  طریق  نگردد،  و ...  همۀ  این  سختیها  و  رنجها  شکیبائی  می‌طلبد،  و  شکیبائی  تلاش  زیاد  و  کوشش  فراوانی  می‌خواهد،  و  کمرشکن  است  و  نیاز  به  ارادۀ  آهنین  و  استقامت  فولادین  و  درخواست  مدد  و  یاری  و  توفیق  و  پیروزی  از  خداوند  باری  است  ... و  امّا  خود  پیکار،  آفری