ن  تنها  ابزاری  می‌شوند  که  خدا  با  آن  کار  را  انجام  می‌دهد  یا  انجام  نمی‌دهد.  خدا  در  هر  دو  صورت  انجام‌  دهندۀ  هر  آن  چیزی  است  ‌که  بخواهد.  او  در  هر  دو  حال‌،  خو‌دش  برابر  قانونی  از  قوانین  خودش  ‌که  می‌خواهد  جنگ  و  پیکار  را بر  عهده  می‌گیرد.

این  نصّ  وقتی  نازل  ‌گردیده  است  ‌که  هنوز  پیغمبر  صلّی الله علیه و اله و سلّم  در  مکّه  است‌،  و  مؤمنان  همراهش  اندک  هستند  و  نمی‌توانند  کاری  بکنند.  این  است  در  این  نصّ  اطمینان  دادن  به  مستضعفان‌،  و  بیم  دادن‌  گول  خوردگان  و  مغروران  قدرت  و  قوّت  و  جاه  و  جلال  و  اموال  و  اولاد  است ...   بعدها  در  مدینه  احوال  و  اوضاع  دگرگون  شد. 

خدا  خواست‌  که  پیغمبر صلّی الله علیه و اله و سلّم  و  مؤمنان  همراهش  نقش  پیدا  و  هو‌یدائی  در  پیکار  داشته  باشند.  امّا  این  سخن  را  مؤکّدانه  بدیشان      می گوید  در  حالی ‌که  هنوز  در  مکّه  هستند  و  اندک  و  ضعیف  می‏‎باشند.  وقتی  هم‌ که  در  بدر  پیروزند  بدیشان  می‌فرماید:

 (فلم تقتلوهم ولكن الله قتلهم , وما رميت إذ رميت ولكن الله رمى , وليبلي المؤمنين منه بلاء حسنا , إن الله سميع عليم).

)‌ای  مؤمنان‌!)  شما  کافران  را  (‌با  قوّت  و  قدرت  خود  در  نبرد  بدر)  نکشتید،  بلکه  خدا  (‌با  پیروز  نمودنتان  بر  آنان  و  افکندن  هراس  به  دلهایشان‌)  ایشان  را  کشت‌.  و  (‌ای  پیغمبر!  بدان  گاه  که  مشتی  خاک  به  طرف  آنان  پرتاب  گردی  و  خاک  به  چشمان  ایشان  فرو  رفت‌،  در  اصل‌)  این  تو  نبودی  که  (‌خاک  را  به  سوی  آنان‌)  پرتاب  کردی  (‌چرا  که  مشتی  خاک  از  حیث  ‌کمیّت  و  کیفیّت  آن  توانائی  را  ندارد)  بلکه  خداونـد  (‌آن  خـاک  را  تکثیر  و  به  سوی  ایشان‌)  پرتاب  کرد  (‌و  به  چشمان  آنان  رساند)  تا  بدین  وسیله  مؤمنان  را  خوب  بیازماید  (‌و  با  اعطاء  خوبیها  آزمایششان  نماید)‌.  بی‏گمان  خداوند  شنوای  (‌دعا  و  استغاثۀ  مؤمنان  بوده  و  از  صدق  و  اخلاص  ایشان‌) آگاه است.(انفال/17)

این  بدان  خاطر  است  تا  در  دلهایشان  این  حقیقت  را  جایگزین  و  مستقرّ گرداند.  این  حقیقت‌  که  پیکار،  پیکار  خداوند  سبحان  است‌.  و  جنگ،  جنگ  یزدان  جهان  است‌.  و  مسأله‌،  مسألۀ  ایزد  منّان  است‌.  اگر  خدا  در  پیکار  و  جنگ  نقشی  بدیشان  می‌دهد  بدان  خاطر  است  ‌که  ایشان  را  خوب  بیازماید،  و  در  سایۀ  این  آزمایش  پاداش  بزرگی  را  برایشان  بنویسد  و  بدیشان  عطاء  فر ماید.  و  امّا  حقیقت  پیکار  و  جنگ،  خدا  است‌  که  آن  را بر عهده  می‌گیرد،  و  امّا  حقیقت  پیروزی‌،  همان  است ‌که  خدا  آن  را  می‌نویسد  و  لازم  می‏‎گرداند ...  یزدان  سبحان  است‌  که  پیکار  و  جنگ  و  نصرت  و  پیروزی  را  با  ایشان  و  بدون  ایشان  پدیدار  و  نمودار  می‌نماید.  آنان  وقتی  که  به  پیکار  و  جنگ  می‌پردازند،  ابزاری  برای  قدرت  خدا  می ‌گردند،  ابزاری  که  یگانه  ابزار  در  دست  ایزد  دادار  نیست. 

این  حقیقتی  است  ‌که  از  لابلای  نصوص  قرآنی  در  هر  جائی  و  در  هر  حال  و  در  هر  وضعی‌،  آتش  ‌را  جلوه‌گری  می‌آید.  همچین  این  حقیقتی  است‌  که  با  جهان ‌بینی  ایمانی  در بارۀ  قدرت  و  قوّت‌،  قضا  و  قدر،  تانون  و  سنّت‌،  اراده  و  مشیّت  یزدان‌،  و  در بارۀ  حقیقت  قدرت  و  قوّت  انسان‌،  قدرت  و  قوّتی  ‌که  برای  پیاده‌  کردن  قـضا  و  قدر  خدا  روان  می ‌گردد  و  به  جنبش  و  پویش  می‌افتد،  سازگار  است ...  قدرت  و  قوّت  انسان  ابزاری  است  و  بس،  و  بیش  از  ابزاری  نخواهد  بود ...

این  حقیقتی  است  ‌که  به  دل  مؤمن  آرامش  و  اطمینان  می‏بخشد،  چه  در  حال  قدرت  و  توانائی  و  چه  در  حال  ضعف  و  ناتوانی‌،  مادام  دلش  با  خدا  و  مخلص  خدا  باشد،  و  در  جهادی‌  که  در  پیش  می‏‎گیرد  بر  خدا  توکّل‌  کند  و  بدو  پشت  بندد  و  بس.  این  قدرت  و  توانائی  انسان  مؤمن  نیست‌  که  در  پیکار  حقّ  و  باطل  و  ایمان  و  کفر  او  را  پیروز  می‏‎گرداند.  بلکه  تنها  این  خدا  است‌  که  پیروزی  را  برای  او  تضمین  می‌کند.  این  ضعف  و  ناتوانی  انسان  مؤمن  نیست  ‌که  او  را  شکست  می‌دهد،  زیرا  قدرت  یزدان  در  پشت  سر  انسان  است  و  همین  قدرت  پیکار  را  بر  عهـده  می‏‎گیرد  و  پیروزی  را  برای  او  تضمین  می‌کند. و لیکن  یزدان  سبحان  مهلت  و  فرصت  می‌دهد  و  اندک‌  اندک  دشمنان  را  به  سوی  شکست  روان  می‏‎گرداند،  و  کارها  را  در  اوقات  خود  برابر  اراده  و  مشیّت  خو‌د  و  مطابق  حکمت  و  فلسفۀ  لازم  خویش‌،  و  موافق  با  عدالت  و  رحمت  خویشتن‌،  به  انجام  می‌رساند  و  مقرّر  و  مقدّر  بگرداند.

همچنین  این  حقیقتی  است‌  که  دل  دشمن  را  به  هراس  می‌اندازد،  چه  شخص  مؤمن  در  مقابلش  در  حالت  ضعف  و  ناتوانی  باشد  یا  در  حالت  قدرت  و  توانائی‌.  چه  این  مؤمن  نیست  ‌که  با  دشمن  می جنگد،  بلکه  این  خدا  است  که  باقدرت  ‌و  قوّت  و  عظمت  و  جبروت  خود  با  دشمن  می‌رزمد،  خدائی  ‌که  به  پیغمبرش  می‌فرماید:

(فَذَرْنِي وَمَنْ يُكَذِّبُ بِهَذَا الْحَدِيثِ).

مرا  واگذار  با  آنان  که  این  کلام  (‌آسمانی  قرآن‌)  را  تکذیب  می‌کنند.

مرا  واگذار  با  این  شخص  بد  و  نیرنگباز  و  توطئه گر  شبانه‌!  خدا  مهلت  و  فرصت  می‌دهد  و  اندک  ‌اند‌ک  به  سوی  دوزخش  می‌کشاند.  پس  او  به  دام  هراس‌انگیز  و  بیمناک  و  خوفناکی  افتاده  است  و  گرفتار  آمده  است‌،  هر چند که  در  اوج  قدرت  و  قوّت  و   توشه  و  کالا  بغنود  و  بسر  برد.  آخر  این  نیرو  و  توان  خودش  دام  است‌:

(وَأُمْلِي لَهُمْ إِنَّ كَيْدِي مَتِينٌ) (٤٥)

و  به  آنان  فرصت  می‌دهم  (‌و  در  عذابشان  شتاب  نخواهم  کرد)‌.  نقشه  و  چاره‌جوئی  من  دقیق  و  استوار  است  (‌و  کسی  از  آن  رهائی  ندارد).

امّا  چه  وقت  و  کی  می‌شود؟  این  نهفته  در  علم  یزدان  است  و  نهان  از  این  و  آن  است‌!  چه  ‌کسی  از  غیب  یزدان  و  چاره‌سازی  و  چاره‌جوئی  ایزد  سبحان  ایمن  می‏‎گردد،  مگر  مردمان  کافر  و  بیرون‌ رونده  از  فرمان  آفریدگار  جهان‌؟

*
در  برابر  این  حقیقت‌،  خدا  پیغمبرش  صلّی الله علیه و اله و سلّم  ‌را  به  صبر  و  شکیبائی  می‌خواند.  صبر  و  شکیبائی  بر  تکالیف  و  وظائف  رسالت‌،  و  صبر  و  شکیبائی  بر  کجرویها  و  کژراهه‌رویهای  مردمان‌،  و  صبر  و  شکیبائی  بر  اذیّت  و  آزار  دیگران  و  تکذیب  ایشان ...  صبر  و  شکیبائی  کردن  تا  بدانجا  که  یزدان  در  وقت  مقرّر  و  مقدّر  داوری  می‌فرماید  آن  گو‌نه  ‌که  خود  می‌ خواهد  یزدان  سبحان  پیغمبرش  را  به  یاد  برادری  از  برادران  انبیاء  و  پیغمبرانش  می‌اندازد  که  از  تکالیف  و  وظائف  رسالت  به  تنگ  آمد  و  صبرش  از  دست  برفت،  و  اگر  رحمت  و  نعمت  خدا  او  را  درنمی‌یافت  پرت  می‌گردید  و  نکو‌هیده  رها  می‌شد:

(فَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ وَلا تَكُنْ كَصَاحِبِ الْحُوتِ إِذْ نَادَى وَهُوَ مَكْظُومٌ (٤٨) لَوْلا أَنْ تَدَارَكَهُ نِعْمَةٌ مِن