 مرا  با  این  آفریده  واگذار،  و  تو  و  مؤمنان  همراه  تو  آسوده ‌خاطر  باشید.  چه  جنگ  با  من  است  نه  با  تو  و  نه  با  مؤمنان‌.  جنگ  با  من  است‌.  این  آفریده  دشمن  من  است‌،  و  من  ‌کار  و  بارش  را  برعهده  می‌گیرم  و  خود  دانم  و  او.  پس  او  را  به  من  واگذار،  و  مرا  با  او  رها  کن‌.  تو  و  همراهان  تو  بروید  و  بیاسائید  و  آسوده  ‌خاطر  باشید!  چه  هول  و  هراس  وحشتناکی‌  که  ‌گریبانگیر  تکذیب ‌کنندگان  می‌گردد؟‌!  و  چه  آرامشی‌  که  به  پیغمبر  و  مؤمنان  دست  می‌دهد،  مؤمنانی  که  ضعیفشان  می‌کرده‌اند  و  زبونشان  می‌دیده‌اند؟!

آن  گاه  خداوند  توانا  پرده  از  مسیر  جنگی  برمی‌دارد  که  با  این  آفریدۀ  ناچیز کوچک  ضعیف  دارد!

(سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ لا يَعْلَمُونَ (٤٤) وَأُمْلِي لَهُمْ إِنَّ كَيْدِي مَتِينٌ) (٤٥)

ما  آنان  را  اندک  اندک  به  گونه‌ای  که  درنیابند  و  از  راهی  که  متوجّه  نشوند  به  سوی  عذاب  خواهیم  کشاند.  و  به  آنان  فرصت  می‌دهم  (‌و  در  عذابشان  شتاب  نخواهم  کرد)‌.  نقشه  و  چاره‌جوئی  من  دقیق  و  استوار  است  (‌و  کسی  از  آن  رهائی  ندارد)‌.

کار  تکذیب‌ کنندگان‌،  و  جمل  اهل  زمین‌،  ناچیزتر  و  کوچک‌تر  از  آن  است  ‌که  یزدان  سبحان  این  تدابیر  را  در بارۀ  ایشان  بیندیشد  و  چنین  چاره‌جوئیهائی  در  حقّ  آنان  بکند ...  امّا  یزدان  سبحان  ایشان  را  از  خودش  برحذر  می‌دارد  و  می‌ترساند  تا  خویشتن  را  دریابند  پیش  از  این  که  فرصت  از  دست  برود  و  وقت  مناسب  بگذرد  و  هدر  شود.  آنان  باید  بدانند  که  امان  دادن  و  مهلت  بخشیدن  ظاهری  بدیشان،  دامی  است‌  که  گول  خوردگان  جون  ایشان  بدان  می‌افتند.  فرصتی  که  برای  زندگی  بدانان  داده  می‌شود،  با  وجود  جور  و  ستمی‌  که  می‌ورزند  و  اعراض  و  رویگردانی  و  گمراهی  و  ضلالتی  که  دارند‌،  استدراج  است‌.  یعنی  درجه  به  درجه  بالایشان  می‏بریم  و  کم‌کم  در  پیلۀ  نعمت  اسیر  وگرفتارشان  می‌سازیم‌،  و  آهسته  و  آرام  به  سوی  هلاک  و  عذابشان  می‌کشانیم  و  می‌لغزانیم‌،  و  به  بدترین  سرنوشت  و  فرجامشان  می‌رسانیم‌.  این  تدبیر  و  چاره‌اندیشی  خدا  است‌،  و  بدان  خاطر  صورت  می‏‎پذیرد  که  ایشان  بارهای  گناهانشان  را  به  تمام  و  کمال  بردارند  و  بر  دوش  ‌کشند،  و  به  محشر،  یعنی  جایگاه  همایش  همگان  در  آن  جهان‌،  سنگین  بار  از  گناهان  بیایند،  و  سزاوار  خواری  و  رسوائی  و  عذاب  و  عقاب  بشوند ... 

از  برحذر  داشتن  و  ترساندن‌،  و  از  پرده‌برداری  از  استدراج  و  تدبیر،  عدالت  و  رحمتی  بالاتر  نیست‌.  یزدان  سبحان  به  دشمنان  خود  و  به  دشمنان  دین  خویش  و  به  دشمنان  پیغمبرش  عدالت  و  رحمت  تقدیم  می‌کند  وقتی  که  بدیشان  با  این  برحذر  داشتن  و  با  آن  بیم  دادن‌،  آگاه  و  هوشیارشان  می‌فرماید.  بعد  از  آن‌ که  بیدار  و  هو‌شیارشان‌ کرد،  هر  کاری  ‌که  دوست  دارند  برای  خود  بکنند  و  برای  خود  برگزینند،  بگذار  بکنند  و  برگزینند.  چه  روبند  کنار  زده  شده  است  و  امور  روشن‌  گردیده  است‌!یزدان  سبحان  گاهی  مهلت  می‌دهد  و  گاهی  مهلت  نمی‌دهد.  به  ستمگر  مهلت  می‌دهد  تا  آن  زمان‌  که  ‌گرفتار  می‌کند  و  دیگر  راه‌  گریزی  برای  شخص  ‌گرفتار  نمی‌ماند  و  دیگر  نمی‌تواند  بگریزد.  یزدان  سبحان  در  اینجا  می‌خواهد  پرده  از  راه  خود  بردارد،  و  قانون  و  سنّت  خود  را  آشکار  و  روشن  فرماید  و  بنماید،  قانون  و  سنّتی‌  که  خداوند  مهربان  آن  را  به  مشـیّت  و  اراده‌اش  واگذار  فرموده  است‌.  به  پیغمبرش صلّی الله علیه و اله و سلّم  می‌فرماید:  مرا  واگذار  با  آنان‌ که  این  کلام  (‌آسمانی  قرآن‌)  را  تکذیب  می‌کنند.  و  مرا  واگذار  با  کسانی ‌که  با  اموال  و  اولاد  و  جاه  و  جلال  و  سلطـه  و  قدرت‌،  خو‌دشان  را  با  عزّت  و  با  قدرت  می‌انگارند.  بدیشان  مهلت  و  فرصت  خواهم  داد،  و  این  نعمت  و  ثروت  را  دام  ایشان  می‌سازم‌ ! به  پیغمبر صلّی الله علیه و اله و سلّم  اطمینان  می‌دهد  و  آرامش  می‏بخشد،  و  دشمنان  او  را  برحذر  می‌دارد  و  می‌ترساند ...  آنگاه  ایشان  را  بدان  تهدید  وحشت‌انگیز  می‌سپارد  و  حواله  می‌دارد!

در  سایۀ  صحنۀ  غم‌انگیز  قیامت‌،  و  در  سایۀ  این  تهدید  و  بیم  هراس‌انگیز،  مجادله  و  مبارزه  و  شگفت  کردن  از  موضعگیری  عجیب  ایشان  را  تکمیل  می‌کند:

(أَمْ تَسْأَلُهُمْ أَجْرًا فَهُمْ مِنْ مَغْرَمٍ مُثْقَلُونَ؟) (٤٦)

چه  بسا  تو  از  ایشان  (‌در  برابر  تبلیغ  رسالت‌،  بدون  این  که  ما  بدانیم‌)  مزدی  خواسته‌ای  و  پرداخت  آن  برای  آنان  سنگین  است  (‌و  از  ادای  آن  در  رنج  هستند؟!).

سنگینی  غرامت  و  زیانی ‌که  تو  به  عنوان  اجر  و  مزد  هدایتی‌  که  آنان  را  به  سوی  آن  فرا  می‌خوانی  ایشان  را  بر  آن  می‌دارد  روی  بگردانند  و  به  تکذیب  بپردازند،  و  آن  چنان  سرنوشت  و  فرجام  زشتی  را  برگزینند،  و  آن  را  بر  بار  سنگین  آنچه  باید  بپردازند،  ترجیح  می‌دهند!  

(أَمْ عِنْدَهُمُ الْغَيْبُ فَهُمْ يَكْتُبُونَ؟) (٤٧)

یا  این  که  اسرار  غیب  پیش  ایشان  است  و  آنان  (‌آنچه  را  که  می‌گویند  از  روی  آن‌)  می‌نویسند؟!.

بدین  سبب  آنان  از  آنچه  در  پس  پردۀ  غیب  است  اطمینان  ‌کامل  دارند،  و  این  است‌ که  از  چیزی  ‌که  چشم  به  راه  ایشان  است  و  در  پس  پردۀ  غیب  است  نمی‌ترسند.  مگر  نه  این  است  ‌که  آنان  از  غیب  اطّلاع  پیدا  کرده‌اند،  و  همه  چیز  نهان  در  پس  پردۀ  آن  را  نوشته‌اند،  و  آنها  را  به  تـمام  و  کمال  شناخته‌اند؟  یا  مگر  نه  این  است  ‌که  آنان  کسانیند  که  خو‌دشان  همه  چیز  موجود  در  پس  پردۀ  غیب  را  نوشته‌اند،  و  آنچه ‌ که   می‌خواهند  در  آن  نگاشته‌اند؟  نه  این  است  و  نه  آن ...  پس  چرا  آنان  هـمچون  موضعگیری  شگفت  و  شکّ ‌برانگیزی  را  در  پیش  می‌گیرند؟‌!
*
با  این  تعبیر  شگفت  الهامگرانۀ  هراس‌انگیز:

(فَذَرْنِي وَمَنْ يُكَذِّبُ بِهَذَا الْحَدِيثِ).

مرا  واگذار  با  آنان  که  این  کلام  (‌آسمانی  قرآن‌)  را  تکذیب  می‌کنند.

و  با  اعلان  مسیر  و  نقشۀ  پیکار،  و  پرده‌برداری  از  قانون  جنگ  میان  خدا  و  دشمنان  ‌گول  خورده‌اش ...  با  این  و  با  آن‌،  یزدان  جهان  پیغمبر  صلّی الله علیه و اله و سلّم  و  مؤمنان  را  از  پیکار  میان  ایمان  و  کفر،  و  میان  حقّ  و  باطل،  آزاد  و  رها  می‌سازد.  چه  همچون  جنگ  و  پیکاری‌،  جنگ  و  پیکار  یزدان  سبحان  است‌،  و  یزدان  سحان  خودش  چنین  جنگ  و  پیکاری  را  بر عهده  می‏‎گیرد.

کار  در  حقیقت  خود  این  چنین  است‌،  هر  چند  هم  به  نظر  برسد  که  پیغمبر  صلّی الله علیه  و اله و سلّم  و  مؤمنان  نقش  اصیلی  در  این  جنگ  دارند.  وقتی‌  که  خدا  نـقش  ایشان  را  برای  آنان  میسّر  و  ممکن  می‌گرداند،  نقش  ایشان  بخشی  از  قضا  و  قدر  یزدان  در  جنگ  او  با  دشمنانش  می‏‎گردد.  آنا