ان  می‌شود؟  چه‌  کسی  از  ایشان  مسؤولیّت  این  را  می‌پذیرد  که  آنان  با  خدا  پیمان  دارند،  پیمانی  ‌که  تا  روز  رستاخیز  بر  دوام  و  ماندگار  است‌،  بدین  مضمون‌  که  هر  گونه  حکم  و  داوری  ‌کنند  حقّ  با  ایشان  است  و  در  راستای  پیمانشان  با  یزدان  است‌؟‌!  این  ریشخند  سیار  تـمسخرآمیز  ژرف  و  رسائی‌،  و  مبارزه‌ طلبی  بی‌پرد‌ه  و  آشکاری  است  ‌که  چهره‌ها  را  ذوب  می‌گرداند!

(أَمْ لَهُمْ شُرَكَاءُ فَلْيَأْتُوا بِشُرَكَائِهِمْ إِنْ كَانُوا صَادِقِينَ) (٤١)

یا  این  که  شریکهائی  دارند  (‌که  همـون  ایشان  می‌اندیشند،  و  سردستگان  و  خط ‌دهندگان  ایشان  بوده  و  از  آنان  حمایت  و  جانبداری  می‌کنند؟‌)‌.  اگر  راست  می‏‎گویند،  شرکاء  (‌و  روساء‌)  خود  را  بیاورند  (‌تا  شهادت  بر  ضمانت  خود  را  بدهند  و  بگویند  که  از  مشرکان  در  محضر  یزدان  دفاع  و  حمایت  خواهند  کرد)‌.  

آنان  برای  خدا  انبازهائی  قرار  می‌دادند، و لیکن  تعبیر  سخن  انبازها  را  بدیشان  نسبت  می‌دهد  و  از  آن  ایشان  می شمارد،  نه  این‌  که  به  خدا  نسبت  بدهد  و  از  آن  او  بد‌اند.  انگار  انبازهائی  در  میان  نیست‌.  ایشان  را  به  مبارزه  می‏طلبد  و  از  آنان  می‌خواهد  انبازهایشان  را  فریاد  دارند  و  به  یاری  بخوانند  اگر  راست  می‌گو‌یند ...  و لیکن‌  کی  ممکن  است  آنها  را  به  ‌کمک  بطلبند  و  آنها  هم  بیایند  و  یاری  نمایند؟

(يَوْمَ يُكْشَفُ عَنْ سَاقٍ وَيُدْعَوْنَ إِلَى السُّجُودِ فَلا يَسْتَطِيعُونَ (٤٢) خَاشِعَةً أَبْصَارُهُمْ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ وَقَدْ كَانُوا يُدْعَوْنَ إِلَى السُّجُودِ وَهُمْ سَالِمُونَ) (٤٣)

روزی‌،  هول  و  هراس  به  اوج  خود  می‌رسد،  و  کار  سخت  دشوار  می‌شود.  بدین  هنگام  از  کافران  و  مشرکان  خواسته  می‌شود  که  سجده  کنند  و  کرنش  ببرند،  امّا  ایشان  نمی‌توانـند  چنین  کنند.  این  در  حالی  است  که  چشمانشان  (‌از  خوف  و  وحشت  و  شرمندگی  و  شرمساری‌)  به  زیر  افتاده  است‌،  و  خواری  و  پستی  وجود  ایشان  را  فراگرفته  است‌.  پپش  از  این  نیز  (‌در  دنیا)  بدان گاه  که  سالم  و  تندرست  بودند  به  سجده  بردن  و  کرنش  کردن  خوانده  می‌شدند  (‌و  ایشان  با  وجود  توانائی‌،  سجده  و  کرنش  نمی‌کردند)‌.

آنان  را  روبروی  این  صحنه  نگاه  می‌دارد،  انکار  این  صحنه  همین  حالا  حاضر  است‌،  و  انگار  ایشان  را  به  مبارزه  می‌طلبد  که  انبازهائی  را  بیاورند  که  گمانشان  می‏‎برند.  این  چنین  روزی‌،  در  علم  خدا  حقیقت  حاضری  است‌،  حقیقتی  ‌که  در  علم  خدا  مقیّد  به  زمان  نبست.  حاضر  آوردن  آن  صحنه  در  جلو  دیدگان  مخاطبان  بدین گونه  و  در  همین  جهان‌،  تأثیر  ژرف  و  زنده  و  آماده‌ای  به  دلها  و  درونها  می‏بخشد،  بدان ‌گونه  ‌که  شیوۀ  قرآن  مجید  است‌.

پاچه‌ها  بالا  زدن -‌ در  تعبیرات  منقول  زبان  عربی - کنایه  از  شدّت  و  سختی  و  غم  و  اندوه  است‌.[5]  این  وضع  در  روز  قیامت  پیش  می آید،  روزی‌  که  در  آن  آستینها  جمع  و  جور  می‏‎گردد،  و  پاچه ‌ها  بالا  زده  می‌شود،  غم  و  اندوه  و  مشقّت  و  ضیقت  شدّت  می‏‎گیرد ...  این  افراد  متکبّر  به  سجده  بردن  فرا  خوانده  می‌شوند  ولی  نمی‌توانند  به  سجده  بیفتند  و  سجده  ببرند.  یا  بدان  خاطر  است  ‌که  زمان  سجده  بردن  ‌گذشته  است  و  فرصت  از  دست  رفته  است‌،  و  یا  حال  به  شکل  و  وضعی  درآمده  است‌  که  در  جای  دیگری  از  ایشان  سخن‌  گفته  است  و  به  تصویرشان  کشیده  است‌:

(مهطعين مقنعي رؤوسهم).

(‌ستمگران  همچون  اسیران‌،  از  هراس‌)  سرهای  خود  را  بالا  گرفته  و  یک  راست  (‌به  سوی  ندادهنده‌)  می‌شتابند.  (ابراهیم/43)

انگار  از  هو‌ل  و  هراس‌،  اراده  و  اختیاری  برایشان  نمانده  است‌،  و  ناخواسته  اجسامشان  و  اعصابشان  قفل  کرده  است  و  بسته  شده  است!..  به  هر  حال‌،  این  تعبیری  است  که  به  غم  و  اندوه  و  عجز  و  ناتوانی  و  مبارزه‌ طلبی  هراس ‌انگیزی  اشاره  دارد ...  آن ‌گاه  روند  قرآنی  ترسیم  هیئت  و  تصویر  سیمایشان  را  تکمیل  می‌کند:

(خَاشِعَةً أَبْصَارُهُمْ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ).

این  در  حالی  است  که  چشمانشان  (‌از  خوف  و  وحشت  و  شرمندگی  و  شرمساری‌)  به  زیر  افتاده  است‌،  و  خواری  و  پستی  وجود  ایشان  را  فرا گرفته  است‌.

اینان  همان  منکران  خودستا  هستند.  چشمان  فروهشته  و  به  زیر  افتاده‌،  و  خواری  و  پستی  فراگیرنده‌،  مقابل  همان  سرهای  بالا  گرفته  و  تکبّر  باد  کرده  هستند.  این  آیه  تهدید  و  بیمی  را  به  خاطر  می‌آورد  که  در  اوّل  این  سوره  بدان  اشاره  شده  است‌:

(سَنَسِمُهُ عَلَى الْخُرْطُومِ) (١٦)

ما  بر  بینی  او  داغ  (‌ننگ‌)  می‌نهیم‌.  (‌قلم‌/16)  

اشاره  به  خواری  و  رسوائی  و  فرو افتادگی  و  شکست ‌خوردگی‌،  پیدا  و  هویدا  است‌،  و  دارای  تأثیر  ژرف  و  مورد  نظر  است‌.

در  آن  حال  و  در  آن  زمانی‌  که  آنان  در  این  جایگاه  بوده  و  خواری  و  رسوائی  ایشان  را  فرا گرفته  است‌،  چیزی  را  به  یادشان  می‌آورد  و  بدیشان  تذکّر  می‌دهد  که  آنان  را  بدین  جایگاه  کشانده  است  و  بدین  خواری  و  رسوائی  افکنده  است‌.  آن  چیز  رویگردانی  از  حقّ  و  حقیقت‌،  و  خود بزرگ ‌بینی ‌کردن  و  تکبّر  نمودن  است‌:

(وَقَدْ كَانُوا يُدْعَوْنَ إِلَى السُّجُودِ وَهُمْ سَالِمُونَ) (٤٣)

پیش  از  این  نیز  (‌در  دنیا)  بدان  گاه  که  سالم  و  تندرست  بودند  به  سجده  بردن  و  کرنش  کردن  خوانده  می‌شدند  (‌و  ایشان  با  وجود  توانائی‌،  سجده  و  کرنش  نمی‌کردند)‌.  آنان  بدان  هنگام  می‌توانستند  سجده  ببرند،  ولی  سرباز  می‌زدند  و  تکبّر  می‌نمودند ...  این ‌گونه  بودند.  هم  اینک  ‌که  در  آن  صحنۀ  خوار کننده‌اند،  و  دنیا  را  پشت  سر  گذاشته‌اند،  از  ایشان  خواسته  می‌شود  سجده  ببرند،  امّا  نمی‌توانند!

بدان  هنگام  که  آنان  گرفتار  همچون  غـم  و  اندوهی  هستند،  تهدید  خوفناکی  درمی‌رسد  که  دلها  را  تکّه  و  پاره  می‌گرداند:

(فَذَرْنِي وَمَنْ يُكَذِّبُ بِهَذَا الْحَدِيثِ).

مرا  واگذار  با  آنان  که  این  کلام  (‌آسمانی  قرآن‌)  را  تکذیب  می‌کنند.

این  تهدیدی  است  ‌که  انسان  را  به  لرزه  می‌اندازد  و  او  را  پریشان  و  هراسان  می‏‎گرداند ... خداوند  توانا  و  نیرومند  و  متین  به  پیغمبر  صلّی الله علیه و اله و سلّم  می‌فرماید:  مرا  با  کسی  واگذار  که  این  سخن  را  دروغ  می‌داند.  مرا  واگذار  با  او  بجنگم،  چه  من  برای  جنگ  با  او  بس  هستم‌!

این  چه  ‌کسی  است‌  که  این  سخن  را  تکذیب  می‌کند؟  این  چنین  کسی‌،  آفریدۀ  کوچک  ناتوان  بیچاره  ضعیفی  است‌!  او  مورچۀ  بس  ضعیفی  است‌.  بلکه  او  ذرّۀ  خاک  پرت  و  پراکنده‌ای  در  هو‌ا  است ...  بلکه  او  نیستی  و  عدمی  است‌  که  چیزی  به  شمار  نمی‌آید  در  برابر  قدرت  خداوندگار  قادر  و  توانا  و  بزرگ  جهان  هستی‌.

پس  ای  محمّد! 