سُّجُودِ فَلا يَسْتَطِيعُونَ (٤٢) خَاشِعَةً أَبْصَارُهُمْ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ وَقَدْ كَانُوا يُدْعَوْنَ إِلَى السُّجُودِ وَهُمْ سَالِمُونَ (٤٣) فَذَرْنِي وَمَنْ يُكَذِّبُ بِهَذَا الْحَدِيثِ سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ لا يَعْلَمُونَ (٤٤) وَأُمْلِي لَهُمْ إِنَّ كَيْدِي مَتِينٌ (٤٥) أَمْ تَسْأَلُهُمْ أَجْرًا فَهُمْ مِنْ مَغْرَمٍ مُثْقَلُونَ (٤٦) أَمْ عِنْدَهُمُ الْغَيْبُ فَهُمْ يَكْتُبُونَ) (٤٧)

آیا  فرمانبرداران  را  همچون  گناهکاران  یکسان  می‌شماریم‌؟‌!  شما  را  چه  می‌شود؟‌!  چگونه  داوری  می‌کنید؟‌!  آیا  شما  کتابی  (‌از  جانب  خدا)  دارید  که  از  روی  آن  (‌قوانین  خدا  را)  می‌خوانید  (‌و  برابر  آن  حکم  صادر  می‌کنید؟‌)‌.  و  شما  آنچه  را  که  برمی‌گزینید  (‌و  برابر  آن  داوری  می‌کنید)  در  آن  است‌؟  یا  با  ما  پیمانهائی  بسته‌اید  که  تا  روز  قیامت  به  هر  چه  حکم  کنید  حقّ  شما  باشد؟  از  آنان  بپرس‌،  کدام  یک  از  ایشان‌،  ضامن  چنین  پیمانهائی  است‌.  یا  این  که  شریکهائی  دارند  (‌که  همچون  ایشان  می‌اندیشند،  و  سردستگان  و  خط ‌دهندگان  ایشان  بوده  و  از  آنان  حمایت  و  جانبداری  مـی‌کنند؟‌)‌.  اگر  راست  می‏‎گویند،  شرکاء  (‌و  روساء‌)  خود  را  بیاورند  (‌تا  شهادت  بر  ضمانت  خـود  را  بدهند  و  بگویند  که  از  مشرکان  در  محضر  یزدان  دفاع  و  حمایت  خواهند  کرد)‌.  روزی‌،  هول  و  هراس  به  اوج  خود  می‌رسد،  و  کار  سخت  دشوار  می‌شود.  بدین  هنگام  از  کافران  و  مشرکان  خواسته  می‌شود  که  سجده  کنند  و  کرنش  ببرند،  امّا  ایشان  نمی‌توانند  چنین  بکنند.  این  در  حالی  است  که  چشمانشان  از  خـوف  و  وحشت  و  شرمندگی  و  شرمساری‌)  به  زیر  افتاده  است‌،  و  خواری  و  پستی  وجود  ایشان  را  فرا گرفته  است‌.  پیش  از  این  نیز  (‌در  دنیا)  بدان  گاه  که  سالم  و  تندرست  بودند  به  سجده  بردن  و  کرنش  کردن  خوانده  می‌شدند  (‌و  ایشان  با  وجود  توانائی‌،  سجده  و  کرنش  نمی‌کردند)‌.  مرا  واگذ‌ار  با  آنان  که  این  کلام  (‌آسمانی  قرآن‌)  را  تکذیب  می‌کنند.  (‌من  خود  می‌دانم  که  با  ایشان  چه  کار  می‌کنم‌)‌.  ما  آنان  را  اندک  اندک  به  گونه‌ای  که  درنیابند  و  از  راهی  که  متوجّه  نشوند  به  سوی  عذاب  خواهیم  کشاند.  و  به  آنان  فرصت  می‌دهم  (‌و  در  عذابشان  شتاب  نخواهم  کرد)‌.  نقشه  و  چاره‌جوئی  من  دقیق  و  استوار  است  (‌و  کسی  از  آن  رهائی  ندارد)‌.  چه  بسا  تـو  از  ایشان  (‌در  بـرابر  تبلیغ  رسالت‌،  بدون  این  که  ما  بدانیم‌)  مزدی  خواسته‌ای  و  پرداخت  آن  برای  آنان  سنگین  است  (‌و  از  ادای  آن  در  رنج  هستند؟‌!)‌.  یا  این  که  اسرار  غیب  پیش  ایشان  است  و  آنان  (‌آنچه  را  که  می‏‎گویند  از  روی  آن‌)  می‌نویسند؟‌!.  تهدید  کردن  به  عذاب  آخرت‌،  و  بیم  دادن  از  جنگ  یزدان  با  ایشان  در  دنیا،  -  همان گونه‌  که  می‏‎بینیم  -  در  لابلای  آن  معادله  و  این  مبارزه،  به  میان  می‌آید،  و  کرمی  مجادله  را  بالا  می‏‎برد،  و  بر  فشار  مبارزه  می‌افزاید. 

پرسش  انکاری  نخستین‌،  این  چنین  است‌:

(أَفَنَجْعَلُ الْمُسْلِمِينَ كَالْمُجْرِمِينَ؟) (٣٥)

آیا  فرمانبرداران  را  همچون  گناهکاران،  یکسان  می‌شماریم‌؟‌!.

این  پرسش  به  فرجام  اینان  و  فرجام  آنان  برمی‏گردد،  فرجامی  ‌که  در  آیات  پیشین  از  آن  سخن  رفته  است‌.  این  هم  پرسشی  است  ‌که  جز  یک  پاسخ  ندارد ...  نه‌.  چنین  نمی‌شود.  چه  فرمانبردارانی‌  که  معترف  به  حقّ  و  حقیقت  بوده  و  تسلیم  پروردگارشان  هستند،  هرگز  بسان  بزهکارانی  نخو‌اهند  بود  که  از  روی  لجاجت‌  گناه  می‌کنند  و  بزهکاری  می‌نمایند، ‌گناه  و  بزهی  ‌که  ایشان  را  بدین  صفت  نکو‌هیده  نشاندار  و  ننگین  می‌سازد.  با  هیچ  عقلی  و  با  هیچ  عدلی  سازگار  درنمی‌آید  که  فرمانبرداران  و  بزهکاران‌،  در  پاداش  و  در  سرنوشت‌،  همسان  و  یکسان  بشوند.

بدین  خاطر  پرسش  انکاری  دیگری  درمی‌رسد:

(مَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ؟) (٣٦)

شما  را  چه  می‌شود؟‌!  چگونه  داوری  می‌کنید؟‌!.

شـا  را  چه  می‌شود؟  احکام  خود  را  با  استناد  به  چه  چیز  صادر  می‌کنید؟  ارزشـها  و  منزلتها  را  با  چه  چیز  می‌سنجید!  تا  در  معیار  و  مقیاس  و  حکم  و  داوری  شما  کسانی‌  که  فرمانبرداری  می‌کنند  و  کسانی‌  که  بزهکاری  می‌کنند  برابر  بشوند؟!

آن‌گاه  روند  قرآنی  از  زشت  شمردن‌  کارشان  و  از  پلشت  داشتن  برداشتشان  درمی‌گذرد  و  به  ریشخند  کردنشان  و  مورد  تمسخر  قرار  دادنشان  منتقل  می‌گردد:

(أَمْ لَكُمْ كِتَابٌ فِيهِ تَدْرُسُونَ (٣٧) إِنَّ لَكُمْ فِيهِ لَمَا تَخَيَّرُونَ) (٣٨)

آیا  شما  کتابی  (‌از  جـانب  خـدا)  دارید  که  از  روی  آن  (‌قوانین  خدا  را)  مـی‌خوانید  (‌و  برابر  آن  حکم  صادر  می‌کنید؟‌)‌.  و  شما  آنچه  را  که  برمی‌گزینید  (‌و  برابـر  آن  داوری  می‌کنید)  در  آن  است‌؟‌.

این  ریشخند  کردن  و  به  تمسخر  گرفتن  است‌  که  از  ایشان  می‌پرسد:  آیا  آنان  ‌کتابی  دارند  که  از  روی  آن  می‌خوانند  و  چنین  حکمی  را  از  آن  استناط  می‌کنند،  حکمی‌  که  عقلی  و  عدلی  آن  را  نمی‌پذیرد.  همین  ‌کتاب  است‌  که  بدیشان  می‌گوید:  فرمانبرداران  بسان  بزهکارانند!  چنین  کتابی‌،‌  کتاب  خنده‌آور  و  ناچیزی  است‌،  ‌کتابی‌که  با  هواها  و  هوسهایشان  موافقت  دارد،  و  با  خواستها  و  آرزوهایشان  به  تملّق  می‌پردازد  و  همآوا  می‏‎گردد،  و  در  آن  برای  ایشان  هر  چه  را  از  احکام  برگزینند  و  بخواهند  وجود  دارد!  همچو‌ن  چیزی  با  حقّ  و  حقیقتی‌،  و  با  عقل  و  عدالتی‌،  و  ناکار  معقول  و  خرد بسندی  یا  شایسته  و  بایسته‌ای‌،  سازگار  نمی‌افتد  و  جور  درنمی آید.

(أَمْ لَكُمْ أَيْمَانٌ عَلَيْنَا بَالِغَةٌ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ إِنَّ لَكُمْ لَمَا تَحْكُمُونَ) (٣٩)

یا  با  ما  پیمانهائی  بسته‌اید  که  تا  روز  قیامت  به  هر  چـه  حکم  کنید  حقّ  شما  باشد؟‌.

بنابر  این  اگر  آ‌ن  چنان‌  کتابی  در  میان  نباشد،  پس  این  یکی  در  میان  است ‌که  پیمانهائی  با  خدا  داشته  باشند،  و  مضامین  آن  تا  روز  رستاخیز  قابل  اجراء  است‌،  و  مقتضیات  آن  هم  این  است  ‌که  هر  گونه  آنان  داوری  ‌کنند  حقّ  دارند!  و  هر  چه  بخواهند  برگزینند  و  در  پیش  گیرند!..  امّا  چیزی  از  این  امور  در  میان  نیست‌.  آنان  هیچ  گونه  عهدها  و  پیمانهائی  با  خدا  ندارند.  پس  در  این  صورت  با  استناد  به  چه  چیز  چنین  و  چنان  می‌گویند؟‌!  و  مستند  ایشان  چیست‌؟‌!

(سَلْهُمْ أَيُّهُمْ بِذَلِكَ زَعِيمٌ) (٤٠)

از  آنان  بپرس‌،  کدام  یک  از  ایشان‌،  ضامن  چنین  پیمانهائی  است‌؟‌.

از  ایشان  بپرس  چه  ‌کسی  از  انان  این  را  تعهّد  می‌کند؟  

چه‌  کسی  از  آنان  متعهّد  می‌گردد  که  هر  چه  بخواهند  خدا  آن  را  می‌خواهد  و  آن  چ