بسان  خرطوم  به  تـصویر  کشیدن‌،  خرطومی  همچون  خرطوم  خوک‌!

شکّی  در  این  نیست  ‌که  تأثیر  این  آیات  بر  نفس  ولید  کمر شکن  بوده  است‌.  ولبد  از  ملّتی  بود  که  هجو  کردن  شاعری  را  -‌ هر  چند  نادرست  و  باطل  هم  باشد  -  مذمّت  و  نگهش  خودشان  می‌دانستند،  مذمّت  و  نکو‌هشی‌  که  شخص  بزرگوار  از  آن  خود  را  به  دور  می‌دارد.  پس  به  ـ  داغ‌  کردن  و  ننگین  نمودن  او،  توسط  یزدان  جهان‌،  آفریدگار  زمین  و  آستان،  چـه  تأثیری  بر  او  داشته  است‌؟‌!  آن  هم  با  این  شیوه‌ای  ‌که  با  آن  مبارزه  و  مقابله  نـمی‌توان  ‌کرد،  و  در  این‌  کتاب  جاودانه  ثبت  و  ضبط  است‌،‌  کتاب  جاودانه‌ای  که  با  هر  واژه‌ای  از  واژگان  آن  گوشه  و  کنار  جهان  همآوا  می‏‎گردد،  و  در  گسترۀ  هستی  استقرار  می‌پذیرد  و  جایگزین  می‌شود ... و  رنگ  جاودانگی  می‏‎گیرد  ...

این  آیات  واقعاً‌  کمر شکن  هستند،  و  دشمن  اسلام‌،  و  دشمن  پیغمبر  بزرگوار  صلّی الله علیه و اله و سلّم  و  صاحب  خلق  عظیم‌،  سزاوار  و  درخور  آن  است ...  

به  مناسبت  اشاره  به  اموال  و  اولاد،  و  غرور  و  سرمستی  تکذیب‌کنندگان‌،  یزدان  سبحان  برای  مثال  داستانی  را  ذکر  می‌فرماید  و  بدان  مثل  می‌زند.  داستانی  ‌که  چنین  به  نظر  می‌آید  برای  ایشان  معروف  و  مشهور،  و  در  میانشان  شائع  بوده  است‌.  در  این  داستان  ایشان  را  به  فرجام  غرور  و  سرمستی  و  ناشکری  و  ناسپاسی  نعمت‌،  و  جلوگیری  و  دوری  از  خیر  و  خوبی،  و  تجاوز  و  تعدّی  به  حقوق  دیگران‌،  تذکّر  و  بیدار  باش  می‌دهد.  ایشان  را  هم  آگاه  می‌سازد.  نعمت  اموال  و  اولادی  که  هم  اینک  دارند،  وسیلۀ  امتحان  ایشان  است‌،  همان ‌گونه  که  قهرمانان  این  داستان  اموال  و  اولادشان  وسیلۀ  امتحانشان  بوده  است‌.  بدانان  اطّلاع  می‌دهد  امتحان  پیامد  خود  را  دارد،  و  ایشان  به  خود  واگذار  نمی‌شوند  تا  بدین  شیوه  و  بدین‌ گونه  زندگی  را  بسر  ببرند:

(إِنَّا بَلَوْنَاهُمْ كَمَا بَلَوْنَا أَصْحَابَ الْجَنَّةِ إِذْ أَقْسَمُوا لَيَصْرِمُنَّهَا مُصْبِحِينَ (١٧) وَلا يَسْتَثْنُونَ (١٨) فَطَافَ عَلَيْهَا طَائِفٌ مِنْ رَبِّكَ وَهُمْ نَائِمُونَ (١٩) فَأَصْبَحَتْ كَالصَّرِيمِ (٢٠) فَتَنَادَوْا مُصْبِحِينَ (٢١) أَنِ اغْدُوا عَلَى حَرْثِكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صَارِمِينَ (٢٢) فَانْطَلَقُوا وَهُمْ يَتَخَافَتُونَ (٢٣) أَنْ لا يَدْخُلَنَّهَا الْيَوْمَ عَلَيْكُمْ مِسْكِينٌ (٢٤) وَغَدَوْا عَلَى حَرْدٍ قَادِرِينَ (٢٥) فَلَمَّا رَأَوْهَا قَالُوا إِنَّا لَضَالُّونَ (٢٦) بَلْ نَحْنُ مَحْرُومُونَ (٢٧) قَالَ أَوْسَطُهُمْ أَلَمْ أَقُلْ لَكُمْ لَوْلا تُسَبِّحُونَ (٢٨) قَالُوا سُبْحَانَ رَبِّنَا إِنَّا كُنَّا ظَالِمِينَ (٢٩) فَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ يَتَلاوَمُونَ (٣٠) قَالُوا يَا وَيْلَنَا إِنَّا كُنَّا طَاغِينَ (٣١) عَسَى رَبُّنَا أَنْ يُبْدِلَنَا خَيْرًا مِنْهَا إِنَّا إِلَى رَبِّنَا رَاغِبُونَ (٣٢) كَذَلِكَ الْعَذَابُ وَلَعَذَابُ الآخِرَةِ أَكْبَرُ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ) (٣٣)

ما  آنان  را  آزموده‌ایم‌،  همان گونه  که  صاحبان  باغ  را  آزموده‌ایم‌.  هنگامی  که  سوگند  یاد  کردند  که  میوه‌های  باغ  را  بامدادان  (‌دور  از  انظار  مردم‌)  بچینند،  و  هیچی  از  آن  برجای  نگذارند.  شب  هنگام  که  آنان  در  خواب  بودند،  بلای  بزرگ  و  فراگیری  از  جانب  پروردگارت  سراسر  باغ  را  دربر  گرفت  و  باغ  (‌سوخت  و)  همچون  شب  (‌تاریک  و  سیاه‌)  گردید!  سحرگاهان  همدیگر  را  ندا  در دادند،  اگر  می‌خواهید  میوه‌های  خود  را  بچینید،  صبح  زود  حرکت  کنید  و  خویشتن  را  به  کشتزار  خود  برسانید.  آنان  پچ‌پچ ‌کنان  به  راه  افتادند  (‌تا  فقراء  سخن  ایشان  را  نشنوند  و  متوجّه  آنان  نشوند)‌.  نباید  امروز  بینوائی  در  باغ  پیش  شما  بیاید.  بامدادان  بدین  قصد  که  می‌توانند  (‌از  ور‌ود  بینوایان  به  باغ‌)  جلوگیری  کنند  و  (‌ایشان  را)  بازدارند  (‌به  سوی  باغ‌)  روان  شدند.  هنگامی  که  باغ  را  دیدنده  گفتند:  ما  راه  را  کم  کرده‌ایم‌!  (‌این  باغ  ما  نیست‌.  بعد  از  اندکی  تأمّل‌،  گفتند:  ما  درست  آمده‌ایم  و  راه  را  گم  نکرده‌ایم‌!)  بلکه  ما  محروم  (‌از  حاصل  و  بهره‌)  هستیم‌.  (‌ای  وای  ما!  ما  همه  چیز  خود  را  از  دست  داده‌ایم‌!)‌.  نیکمردترین  ایشان  گفت‌:  مگر  من  به  شما  نگفتم‌:  چرا  نباید  به  تسبیح  و  تقدیس  خدا  بپردازید؟‌!  گفتند:  پروردگارمان  پاک  و  منزّه  است  (ااز  این  که  به  کسی  ستم  کند)‌.  قطعاً  ما  (‌با  انجام  گناهان  و  ترک  عبادات  و  خیرات‌،  به  خود)  ستم  کرده‌ایم‌.  پس  به  همدیگر  رو  کردند  و  زبان  به  سرزنش  یکدیگر  گشودند.  گفتند:  وای  بر  ما!  ما  مردمان  نافرمان  و  سرکشی  بوده‌ایم  (‌و  زیر  بار  قانون  خدا  نرفته‌ایم‌،  و  به  وظائف  انسانی  خود  عمل  نکرده‌ایم‌!)‌.  امیدواریم  پروردگارمان  (‌باغی‌)  بهتر  از  این  باغ  را  به  ما  ارزانی  دارد.  ما  (‌در  کارهای  خود  تجدید  نظر  نموده‌ایم  و  از  اعمال  بد  خویش  دست  کشیده‌ایم  و)  رو  به  سوی  پروردگارمان  کرده‌ایم‌.  عذاب  (‌دنیوی  خدا)  این گونه  است‌،  و  قطعاً  عذاب  آخرت  سخت‌تر  و  بزرگتر  (‌از  این  عذابهای  دنیوی‌)  است‌،  اگر  مردم  متوجّه  بوده  و  بدانند‌.

این  داستان  چه  بسا  برای  مردمان  آشنا  و  شناخته  بوده  است‌،  و لیکن  روند  قرآنی  پرده  از  چیزی  برمی‌دارد  که  در  پشت  سر  رخدادهای  آن  بوده  است  و  پیامد  حوادث  آن‌  گردیده  است‌.  و  آن  ‌کار  خدا  و  قدرت  او  از  یک  سو،  و  از  دیگر  سو  امتحان  و  سزا  و  جزا  دادن  به  برخی  از  بندگان  یزدان  است‌.  این  بخش  در  روند  قرآنی  تازه  است  و  تازگی  دارد.

از  لابلای  آیه‌ها  و  حرکتهای  این  داستان‌،‌  گروهی  از  مردمان  را  می‌بینیم  ‌که  ساده  و  ابتدائی  هستند  و  در  اندیشه‌ها  و  تصوّرها  و  حرکتهایشان  بیشتر  به  اهالی  بادیه‌نشین  ساده  و  ساده‌لوح  می‌مانند.  چه  بسا  این‌  گروه  از  مردمان  در  این  سطح  زندگی‌،  نمونه‌ای  از  نمونه‌های  انسانهای  ابتدائی‌،  و  به  مخاطبان  این  داستان  نزدیک  بوده‌اند،  مخاطبانی  که  دشمنی  می‌ورزیدند  و  حقانیّت  اسلام  را  انکار  می‌کردند،  ولی  مردمان  پیچیده  و  مرموزی  نبودند.  بلکه  ساده  و  ساده‌لوح  و  بدون  شیله  و  پیله  بودند!

این  داستان  از  ناحیۀ  ادای  مطلب‌،  بیانگر  شیوه‌ای  از  شیوه‌های  هنری  داستان  در  قرآن  است‌.  در  آن  شیوۀ  هنری  خوردهای  ناگهانی  تشویق‌ کننده  و  ترغیب ‌کننده  است‌،  همان‌ گو‌نه‌  که  در  آن  تمسخر  به  نیرنگ  و  دوز  و  کلک  انسانهای  ناتوان  در  برابر  تدبیر  و  چاره‌اندیشی  یزدان  سبحان  است‌.  در  این  شیوۀ  هنری‌،  سرزندگی  در  نمایش  رویدادها  و  رویکردها  است‌.  تا  بدانجا که  شنونده  یا  خوانندۀ  قرآن  ان