یار  مانع ‌کار  خیر  است  ... خود  را  ا‌ز  انجام‌  کار  خیر  باز  می‌دارد،  و  دیگران  را  نیز  از  کار  خیر  منع  می‌کند  و  به  دور  می‌دارد ...  او  از  ایمان  آوردن  خود  را  محروم  می‌کرد،  و  دیگران  را  نیز  از  ایمان  آوردن  بازمی‌داشت‌،  ایمان  ‌که  مرکز  و  مجمع  خیر  است‌.  او  به  فرزندانش  و  به  عشیره  و  قبیله‌اش  می‏‎گفت،  هر  زمان  ‌که  از  ایشان  ‌گرایشی  به  سوی  پیغمبر  صلّی الله علیه و اله و سلّم  می‌دیدید:  اگر کسی  از  شما  از  آئین  محمّد  پیروی‌  کند  هرگز  بدو  خوبی  نمی‌کنم  و  سودی  نمی‌رسانم‌.  با  این  تهدید  آنان  را  از  پذیرش  اسلام  بازمی‌داشت‌.  بدین  خاطر  قرآن  مجید  صفت  «‌مناع  للخیر»  را  در  حقّ  او  ثبت  و  ضبط  کرده  است‌،  زیرا  او  در  کردار  و  در  گفتار  مانع  کار  خیر  بوده  است‌.

او  «‌معتد»‌،  یعنی  تجاوز پیشه  است ...  او  از  حقّ  و  حقیقت  به  طور  کلّی  درمی‌گذشته  است‌،  و  گذشته  از  آن‌،  در  حقّ  پیغمبر  صلّی الله علیه و اله و سلّم  ‌و  مسلمانان  و  اهل  و  عیال  و  عشیره  و  قبیلۀ  خو‌دش‌،  متجاوز  بود.  اهل  و  عیال  و  عشیره  و  قبیله‌اش  را  از  هدایت  بازمی‌داشت  و  مانع  ایشان  از  پذیرش  دین  بود ...  تجاوز  صفت  نکو‌هیده‌ای  است‌.  قرآن  مجید  و  حدیث  شریف  با  دقّت  هر  چه  بیشتر  این  صفت  زشت  و  پلشت  را  زیر  نظر  می‌دارند  و  سخت  بر  آن  می‌تازند.  اسلام  انسان  را  از  این  صفت  نکو‌هیده  به  هر  شکلی  از  اشکالی‌  که  دارد،  حتّی  در  خوردنی  و  آشامیدنی‌،  بازمی‌دارد  و  از  آن  نهی  می‌فرماید:

(كلوا من طيبات ما رزقناكم ولا تطغوا فيه).

از  روزیهای  پاکیزه‌ای  که  به  شما  داده‌ایم  بخورید  و  در  آن  (‌از  حدود  و  مقرّرات  خدا)  تـجاوز  نکنید. (‌طه/81‌)  

چرا  که  اعتدال  و  میانه‌روی  و  عدل  و  عدالت‌،  نشان  اصلی  اسلام  است‌.

او  «‌اثیم‌»‌،  یعنی  بسیار  گناهکار  و  بزهکار  است ... تا  بدانجا  مرتکب  معصیتها  و  بزهکاریها  می‌گردد  که  گناهکار  صفت  ثابت  او  می‌شود.  «‌آثیم‌»‌،  یعنی  بسیار  گنهکار  و  بزهکار  است‌،  بدون  تعیین  نوع‌  گناه‌ها  و  بزه‌هائی‌  که  مرتکب  می‌شود.  رویکرد  تعبیر  سخن  بیانگر  ثبوت  این  صفت‌،  و  دامنگیری آن  به  نفس  است‌،  و  به  شکل  نشان  دائمی  درمی‌آید،  و  انگار  این  صفت  پیوسته  ماندگار  در  او  است‌!

او  گذشته  از  همۀ  اینها  «‌عتلّ‌»  یعنی  د‌رشتخوی  و  سنگین‌ دل  است ...  این  واژه  با  طنین  صدائی  ‌که  دارد  و  با  سایه‌ روشنی  ‌که  از  آن  برخوردار  است‌،  بیانگر  مجموعۀ  صفاتی  و  مجموعۀ  علائمی  است‌  که  ‌گروهی  از  واژگان  و  صفتهای  دیگری  به  مرز  آن  نمی‌رسد  و  جایگزین  آن  نمی‏گردد.  گاهی  گفته  می‌شود:  «‌عتلّ‌»‌  درشتـخو‌ی  جفا پیشه‌.  بسیار  پرخور  و  بس  نوشنده‌،  به  عبارت  دیگر  شکم‌ پرست  و  شکم‌خواره‌.  آزمند  خوردن  و  نوشیدن  بیش  از  اندازۀ  لازم‌،  و  بازدارنده  دیگران.  «‌عتل‌»‌:‌  کسی‌  که  به  طور  سرشتی  پرت  و  پلاگو،  و  در  ذات  خود  زشت  و  پلشت‌،  و  در  رفتار  و  کردار  با  مردم  بد  است  ...  از  ابودرداء  رضی الله عنه  روایت  ‌گردیده  است‌:  «‌عتل‌:  به  ‌کسی‌  گفته  می‌شود  که  شکم‌خواره‌،  تندمزاج‌،  پرخور  و  بسیارنوش‌،  بسیار  گرد آورندۀ  دارائی  و  اموال‌،  و  بازدارندۀ  ‌ثروت  در  راه  خیر  و  خیرات  باشد» ... ولی  واژۀ  «‌عتل‌»  خود  به  خود  معنی  رساتر  از  همۀ  اینها  دارد،  و  شخصیّت  زشت  و  پلشت  را  از  همۀ  جهات  بهتر  به  تصویر  می‌کشد  و  خوبتر  پیش  چشم  می‌دارد.

او  «‌زنیم‌»  است‌.  یعـی  نشاندار  به  هر  چه  بدی  و  زشتی‌،  و  انگشت‌نما  به  بدیها  و  پستیها  است ...  این  آخرین  صفت  از  صفتهای  نکوهیدۀ  بدی  است‌ که  در  دشمنی  از  دشمنان  اسلام  گرد  آمده‌انـد  -  با  اسلام  دشمنی  نمی‌ورزند  و  درنمی‌افتند،  و  بر  دشمنانگی  خودشان  با  آن  پافشاری  نمی‌کنند  مگر  کسانی  ‌که  از  این  نوع  مردمان  نکو‌هیده  و  بد  باشند  -‌ معنی‌ای  از  معانی  «‌زنیم‌»  انسان  بی‌حسب  و  نسبی  است‌  که  خود  را  به  قومی  بچسباند  و  به  ناروا  نسبت  دهد  و  از  ایشان  نباشد.  یا  حسب  و  نسب  او  در  میان  ایشان  مورد  گمان  باشد.  یکی  دیگر  از  معانی  «‌زنیم‌»  انسانی  است‌  که  در  میان  مردمان  مشهور  و  معروف  به  پستی  و  نا پاکی شروری باشد.  معنی  دوم  بیشتر  با  حال  ولید  پسر  مغیره  می خواند هر چند  بیان  این  واژه  بینی  او  را  به  خاک  مذلّت  می‌مالد،  و  او  را  خوار  و  رسوا  در  میان          قوم  می‏‎گرداند،  ولید  پسر  مغیره ‌ای  ‌که  خودستا  و  فخر  فروش بود. 

سپس  روند  قرآنی  این  صفات  ذاتی  را  با  موضعگیریش  در  برابر  آیات  الهی  پی  می‌گیرد  و  دنبال  می‌کند،  و  بر  این  موضعگیریش  می‌تازد  و  آن  را  زشت  می‌شمارد،  موضعگیری‌  کسی‌ که  با  آن‌،  نعمت  یزدان  را  پـاسخ  می‌گوید،  و  آن  را  پاداش  می‌دهد!  نعـمت  خدا  در  حّق  خود  را  که  اموال  و  اولادی  است‌ که  یزدان  بدو  داده  است‌:

(أَنْ كَانَ ذَا مَالٍ وَبَنِينَ (١٤) إِذَا تُتْلَى عَلَيْهِ آيَاتُنَا قَالَ أَسَاطِيرُ الأوَّلِينَ) (١٥)

)‌آیا  این  همه  زشتیها  و  پلشتیها)  بدان  خاطر  است  که  دارا  و  دارای  فرزندان  است‌؟‌!  هنگامی  که  آیه‌های  ما  بر  او  خوانده  می‌شود،  می‌گوید:  افسانه های  پیشینیان  است‌. چه  زشت  است  انسان  نعمت  اموال  و  اولادی  را  که  خدا  بدو  داده  است‌،  با  تمسخر  آیه‌هایش‌،  و  با  استهزاء  به  پیغمبرش،  و  با  عداوت  با  آئینش‌،  پاسخ  دهد!..  ایـن  صفت  واپسین‌،  به  تنهائی  برابر  با  همۀ  صفات  زشت  و  نکوهیده‌ای  است  که  بیان  آنها  گذشت‌.

بدین  خاطر  این  تهدید  و  بیم  از  سوی  خداوند  مقتدر  و  توانا  فرا  می‌رسد،  و  جایگاه  خودستائی  و  افتخار  با  اموال  و  اولاد  را  می‌پساید  و  با  آن  برخورد  می‌نماید،  همان  گونه ‌که  قبلاً  جایگاه  خودستائی  او  به  سبب  داشتن  مکانت  و  منزلت  و  حسب  و  نسب  را  بیان  داشته  است  ...  وعدۀ  قاطعانۀ  یزدان  را  نیز  به  ‌گوش  مردمان  می‌رساند  و  می‌فرماید:

(سَنَسِمُهُ عَلَى الْخُرْطُومِ) (١٦)

ما  بر  بینی  او  داغ  (‌ننگ‌)  می‌نهیم‌.

یکی  از  معانی  «‌خرطوم‌»  نوک  بینی  خوک  صحرائی  است ...  چه  بسا  در  اینجا  مراد  همان  بوده  و  کنایه  از  دماغ  ولید  پسر  مغیره  باشد.

بینی  در  زبان  عربی  ‌کنایه  از  عزّت  و  عظمت  است‌.  گفته  می‌شود:  بینی  بلندی  است‌.  به  کسی‌  که  چیره  و  با  عزّت  باشد.  و  بینی  در  خاک  است‌.  به‌  کسی  ‌که  زبون  و  ذلیل  است ... گفته  می‌شود:  بینی  او  باد  کرده  است‌،  و  بینی  او  گرم  شده  است‌.  وقتی  ‌که  برای  نشان  دادن  بزرگی  و  سترگی  خشمگین  شود.  از  این  ریشه  است  «‌انفة:  عّزت  نفس ...  تهدید  کردن  با  داغ  بر  بینی  نهادن‌،  دو  نوع  خوار  داشتن  و  رسوا  نمودن  را  در  بردارد:  نخست  این  که  داغ  ‌کردن  بسان  داغ‌  کردن  بنده  و  برده.  دوم  بینی  را  