ر  شریق  نازل‌  گردیده  است ...  هر  دوی  ایشان  از  زمرۀ  ‌کسانی  بوده‌اند  که  با  پیغمبر  خدا  صلّی الله علیه و اله و سلّم  دشمنی  ورزیده‌اند،  و  در  جنگ  با  او  و  تحریک  اتّحاد  دیگران  بر  ضدّ  او  مدّتهای  زیاد  پافشاری  داشته‌اند.

این  یورش  سخت  قرآنی  در  این  سوره‌،  و  تهدیدهای  کمرشکن  در  سورۀ  دیگری،  و  در  سوره‌های  جز  آنـها،  گو‌اه  بر  شدّت  و  حدّت  نقش  او  است  -‌چه  ولید  یا  چه  اخنس  باشد،  هر  چند  ارجح  ولید  است - ‌نقش  او  در  جنگ  با  پیغمبر  صلّی الله علیه و اله و سلّم  ‌و  با  دعوت‌.  همچنین‌  گواه  بر  نیّت  بد  و  درون  تباه  و  نفس  ‌کثیف  او،  و  خالی  بودن  ذهن  و  شعو‌رش  از  خیر  و  صلاح  است‌.

قرآن  در  اینجا  با  نه  صفت  ‌که  همه  نکوهیده‌اند،  او  را  موصوف  می‌کند:

او  «‌حلّاف‌»  است‌،  یعنی  بسیار  سوگند  می‌خورد.  جز  انسان  نادرست  زیاد  سوگند  نمی‌ خورد.  انسان  نادرست  می‌داند  مردمان  او  را  دروغگو  می دانند  و  بدو  یقین  و  اطمینان  ندارند.  این  است  سوگند  می‌خورد  و  زیاد  هم  سوگند  می‌خورد  تا  با  دروغگو‌ئیش  بسازد،  و  یقین  و  اطمینان  مردمان  را  جلب  کند.

او  «‌مهین‌»‌،  یعنی  خوار  و  حقیر  است ... او  برای  خود  احترام  قائل  نیست‌،  و  مردمان  برای  سخنش  احترام  قائل  نیستند.  نشانۀ  خواری  و  حقارت  او  نیاز  داشتن  به  سوگند  خو‌ردن  است‌.  او  به خویشتن  اطمینان  ندارد‌،  و  دیگران  نیز  بدو  اطمینان  ندارند.  او  خوار  و  حقیر  است  هر  چند  که  دارای  اموال  و  اولاد  و  جاه  و  مکان  باشد.  خواری  و  حقارت  یک  صفت  روحی  و  روانی  است‌،‌ گریبانگیر  انسان  می‏‎گردد  هر  چند  که  او  شاه  طاغی  و  یاغی  و  ستمکاره  و  قلدری  باشد.  عزّت  و  قدرت  و  شکوه  و  شوکت  یک  صفت  روحی  و  روانی  است  و  از  انسان  بزرگوار  جدا  نمی‌گردد،  هر  چند  که  از  همۀ  کالاهای  زندگی  دنیوی  بی‌بهره  باشد.

او  «‌همّاز»‌،  یعنی  بسیار  عیبجو  و  رخنه‌گر  است‌.  از  مردم  رخنه  می گیرد  و  عیبجوئی  می‌کند  با  گفتار  و  اشاره‌،  هم  در  حضورشان  و  هم  در  غیب  آنان‌.  اسلام  خلق  و  خوی  عیبجوئی  و  رخنه‌کری  را  سخت  زشت  می‌داند  و  پلشت  می‌شمارد.  عیبجوئی  و  رخنه‌گری  با  مـردانگی  و  جوانمردی‌،  و  با  ادب  نفس  و  روان‌،  و  با  شیوۀ  رفتار  با  مردمان  و  حفظ  بزرگواریها  و  بزرگمنشیهای  ایشان‌،  کو‌چک  باشند  یا  بزرگ،  مخالف  است‌.  نکوهش  این  خلق  و  خوی  در  جاهای  گوناگون  قرآن  تکرار  گردیده  است‌.  خداوند  بزرگوار  فرموده  است‌:

 (ويل لكل همزة لمزة).

وای  به  حال  هر  که  عیبجو  و  طعنه‌زن  باشد.  (‌همزه/‌1)  

و  فرموده  است‌:

(يا أيها الذين آمنوا لا يسخر قوم من قوم عسى أن يكونوا خيرا منهم ولا نساء من نساء عسى أن يكن خيرا منهن . ولا تلمزوا أنفسكم . ولا تنابزوا بالألقاب).

ای  کسانی  که  ایمان  آورده‌اید!  نباید  گروهی  از  مردان  شما  گروه  دیگری  را  استهزاء  کنند،  شاید  آنان  بهتر  از  اینان  باشند،  و  نباید  زنانی  زنان  دیگری  را  استهزاء  کنند،  زیرا  چه  بسا  آنان  از  اینان  خوبتر  باشند،  و  همدیگر  را  طعنه  نزنید  و  مورد  عیبجوئی  قرار  ندهید،  و  یکدیگر  را  با  القاب  زشت  و  ناپسند  مخوانید  و  منامید. (حجرات/11)  

همۀ  اینها  نوعی  عیبجوئی  و  رخنه‌گری  است‌.

او  «‌مشاء  بنمیم‌»‌،  یعنی  بسیار  سخن‌چین  است‌.  در  میان  مردمان  سخن‌ چینی  و  سخن ‌پراکنی  می‌کند.  در  میان  مردمان  چیزی  را  می‌آورد  و  می‌برد که  دلهایشان  را  به  تباهی  می‌کشد،  و  روابط  و  پیوندهایسان  را  می‌گسلد،  و  مودّتها  و  محبّتهایشان  را  از  میان  می‏‎برد.  این  یک  خلق  و  خوی  نکوهیده  است‌،  همان‌ گونه  ‌که  یک  خلق  و  خوی  خوار  و  زبون  است‌.  هرگز  کسی‌  که  برای  خود  احترام  قائل  است  یا  امیدوار  است  که  در  پیش  دیگران  احترام  داشته  باشد،  بدین  خلق  و  خوی  خویشتن  را  متّصف  نمی‌سازد  و  به  چنین  خلق  و  خوئی  اقدام  نمی‌کند.  حتّی  کسانی  ‌که  گوشهایشان  را  برای  سخن‌ چین‌  که  سخن  این  را  برای  آن‌،  و  سخن  آن  را  برای  این  می‌آورد  و  می‏‎برد،  و  در  میان  دوستان  فتنه‌گری  می‌کند،  از  ته  دل  احترام  قائل  نیستند  و  دوستش  نـمی‌دارند.

ییغـبر  خدا  صلّی الله علیه و اله و سلّم  نهی  می‌فرمود  از  این  ‌که  کسی  برای  او  چیزی  را  روایت  کند  که  دلش  را  بر  یکی  از  یارانش  تباه  و  چرکین  سازد. می‌فرمود:      

(لا يبلغني أحد عن أحد من أصحابي شيئا فإني أحب أن أخرج إليكم وأنا سليم الصدر).[2]

« ‌کسی  چیزی  را  از  یارانم  به  من  نرساند.  چه  من  دوست  می‌دارم  به  پیش  شما  بیایم  و  سینه‌ام  (‌از  کینه‌)  سالم  بماند».

در  صحیح  مسلم  و  بخاری  آمده  است‌  که  مجاهد  از  طاووس‌،  و  طاووس  از  ابن  عبّاس  روایت  کرده  است  که  گفته  است‌:  پیغمبر  خدا  صلّی الله علیه و اله و سلّم  از  کنار  دو  گور  عبور  کرد.  فرمود:

(إنهما ليعذبان , وما يعذبان في كبير . أما أحدهما فكان لا يستتر من البول , وأما الآخر فكان يمشي بالنميمة).

( ‌انسانهای  این  دو  گور  عذاب  داده  می‌شوند،  و  عذابشان  هم  در  برابر  چیز  مهمّی  نیست‌.  اولی  در  وقت  قضای  حاجت  عورت  خود  را  پوشیده  نمی‌داشته  است‌،  و  دومی  سخن ‌چینی  می‌کرده  است‌).امام  احمد - با  سندی  که  دارد - از  حذیفه  روایت  کرده  است‌  که  ‌گفته  است‌:  از  پیغـمر  خدا  صلّی الله علیه و اله و سلّم‌  گفته  شنیدم‌  که  فرمود:

(لا يدخل الجنة قتات).

)‌سخن  چین  به  بهشت  نمـی‌رود)‌.

غیر  از  ابن  ماجه  همۀ  اهل  حدیث  این  را  روایت  کرده‌اند.  «‌قتّات‌‌»  به  معنی  نمّام  است‌.

هـمچنین  امام  احمد - با  سندی‌  که  دارد  -  از   یزید  پسر  سکن  روایت  کرده  است  که گفته است:  از پیغمبر خدا  ‌صلی آلله علیه و آله و سلّم   فرمود:

(ألا أخبركم بخياركم ?).

« آیا  به  شما  خبر  دهم  که  بهترین  شما  کیست؟».

گفتند:  بلی  ای  پیغمبر  خدا.  فرمود:

(الذين إذا رؤوا ذكر الله عز وجل).

« ‌کسانیند  که  چون  دیده  شوند  یاد  خدای  بزرگوار  بشود»‌.  سپس  فرمود:

(ألا أخبركم بشراركم ? المشاءون بالنميمة المفسدون بين الأحبة , الباغون للبرآء العيب).

« ‌‌آیا  به  شما  خبر  دهم‌  که  بدترین  شما  کیست‌؟‌کسانیند  که  سخن‌ چینی  می‌کنند»  و  میان  دوستان  تباهی  می‌نمایند،  و  برای  پاکان  و  بیگناهان  عیب  و  عار  می‌جویند»‌.  اسلام  چاره‌ای  جز  این  نداشت  که  از  این  خلق  و  خوی  زشت  و  پلشت  سخت  نهی  بکند،  خلق  و  خوئی‌  که  دلها  را  تباه  می‏‎گرداند،  و  دوستان  را  نیز  به  تباهی  می‌کشاند،  و  خود  سخن‌ چین  را  پیش  از  این‌  که  میان  مردمان  تباهی  بیندازد  پست  می‏‎گرداند،  و  دل  او  را  و  اخلاق  او  را  می‌خورد  پیش  از  این‌  که  سلامت  جامعه  را  بخورد،  و  مردمان  اعتماد  به  یکدیگر  را  از  دست  بدهند.  در  اغلب  اوقات  در  حقّ  پاکان  و  بیگناهان  جنایت  می‌کند!  او  ‌«‌مناع  للخیر»‌،  یعنی  ب