ه  پیش  او  برو  و  با  وی  سخن،‌. عتبه  برخاست  و  رفت‌  و  در  نزد  پیغمبر  خدا  صلّی الله علیه و اله و سلّم  نشست  و  بدو  گفت‌:  ای  برادرزاده‌ام‌،  تو  می‌دانی  در  میان  ما  چه  کس  و  چه  جایگاهی  داری‌.  منزلت  والای  تو  در  میان  قبیله،  و  مکانت  تو  از  لحاظ  حسب  و  نسب  تا  به  ‌کجا  و  چگونه  است‌.  تو  کار  بزرگی  را  به  میان  توم  خود  آورده‌ای‌.  با  آن  جماعت  ایشان  را  پراکنده‌ کرده ای‌،  و  خردهایشان  را  سبک  شمرده‌ای  و  نادانشان  انگاشته‌ای‌،  و  با کاری‌  که‌  کرده‌ای  از  معبودهایشان  عیبجو‌ئی  نموده ای  و  آئینشان  را  به  تمسخر  گرفته‌ای‌،  و  نیاکان  دیرین  و  رفتگان  پیشین  آنان  را  کافر  و  ملحد  شمرده‌ای‌.  بشنو  از  من  چه‌  کارهائی  را  پیشنهاد  می‌کنم‌.  بدین‌  کارها  بنگر  شاید  یکی  از  آنها  را  پسند  کردی  و  برگزیدی.  پیغمبر  خدا  صلّی الله علیه و اله و سلّم  بدو  فرمود:

(قل يا أبا الوليد أسمع).

ای  ابوولید  بگو  تا  بشنوم‌.

عتبه  ‌گفت‌:  ای  برادرزاده ام‌،  اگر  بزرگی  می‌ خواهی  تو  را  بر  خودمان  رئیس  می‌کنیم  و  کاری  را  بدون  نظر  تو  انجام  نمی‌دهیم‌.  اگر  هم  شاهی  می‌ خواهی تو  را  شاه  خودمان  میکنیم  و  سلطه  و  قدرتت  می‌دهیم‌.  اگر  هم  این  چیزی  که  به  سوی  تو  می‌آید  جنّ  است  ‌و  او  را  می‌بینی  ‌و  نـمی‌توانی  از  خود  برانی،  ما  برای  تو  وسیلۀ  مداوا  و  معا‌لجه  را  فراهم  می‌آوریم  و  دارائـی  خود  را  خرج  می‌کنیم  تا  تو  را  ازدست  او  نجات  می‌دهیم‌.  چه  بسا  جنّ  بر  کسی  چیره  می‌شود  تا  مداو  او  معالجه‌  می‌گردد  و  از  دست  او  رهائی  می‏‎یابد  -‌ و  دیگر  سخنانی‌  که  بدو  گفت  -  تا  عتبه  از  سخن‌  گفتن  بازایستاد،  پیغمبر  خدا  صلّی الله علیه و اله و سلّم  بدو  گوش  ‌فرا  می‌داد.  آنگاه  بدو  فرمود:
(أقد فرغت يا أبا الوليد ?).
ای  ابوولید  سخنانت  به  پایان  آمد؟‌.
گفت‌:  بلی.  فرمود:
(فاستمع مني).
پس‌  گوش  ‌به  ‌من‌  فرادار.
گفت‌:  چنین  می‌کنم‌.  فرمود:

(بسم الله الرحمن الرحيم . حم . تنزيل من الرحمن الرحيم . كتاب فصلت آياته قرآنا عربيا لقوم يعلمون . بشيرا ونذيرا فأعرض أكثرهم فهم لا يسمعون . وقالوا:قلوبنا في أكنة مما تدعونا إليه , وفي آذاننا وقر , ومن بيننا وبينك حجاب , فاعمل إننا عاملون . قل:إنما أنا بشر مثلكم يوحى إلي أنما إلهكم إله واحد فاستقيموا إليه واستغفروه وويل للمشركين . . .)

به  نام  خداوند  بخشندۀ  مهربان‌.  حا.  میم‌.  (‌این  کتابی  است  که‌)  از  طرف  خد‌اوند  بخشایشگر  مهرورز  نازل  شده  است‌.کتابی  است  ‌که  ‌آیات‌  آن‌  تفصیل  و  تبیین  شده  است  (‌و  واضح  و  روشن  گشته  است‌.  یعنی‌)  قرآن  که  به  زبان  عربی  است‌،  برای  قومی  (‌فهم  ‌معانی  آن  آسان‌)  است  که  اهل  دانش  باشـد.  قرآن  بشارت‌دهندۀ  (‌مؤمنان  به  نعمتهای  فراوان  و  جاویدان‌)  و  ترسانندۀ  (‌کافران  به  عذاب  دردناک  و  سرمدی  یزدان‌)  است‌.  ولی  (‌تشویق  و  تهدید  قرآن  در  دل  متـعصّبان  لجوج  بی‌اثر  است‌)  و  اگر  آنان  (‌از  حقّ  و  حقیقت‌)  رویگردانند  و  این  است  که  (‌روح  شنوائی  ‌و  پذیرانی  حقائق  را از دست  داده‌اند  و  گوئی  که  کرند  و)  هیچ  نمی‌شنوند.  می‌گویند:  دلهایمان  در  برابر  چیزی  که  ما  را  بدان  می‌خوانی  (‌که  یگانه‌پرستی  است‌)  در  میان  پوششهائی  قرار  گرفته  است  (‌و  آنچـه  می‏گوئی  بدان  نمی‌رسد)  و  بر  گوشهایمان  سنگینی  است  (‌و  کلام  تو  را  نمی‌شنود)  و  میـان  ما  و  تو  پرده  ستبر  و  مانع  بزرگی  است  ‌(‌که  نمی‏گذارد  ما  با  تو  در  یکجا  گرد  آئیم‌)‌.  پس  تو  (‌برابر  آئین  خود)  عمل  کن  و ما  هم  (‌برابر  آئین  خود)  عمل‌  می‌کنیم‌.  بگو:  من  فقط  و  فقط  انسانی  مثل  شما  هستم‌،  و  به  من  وحی  می‌شود  که  خداوندگار  شما  خداوندگار  یگانه‌ای  بیش  ‌نمی‌باشد،  پس  راست  به  سوی  او رو  کنید  و  روید  (‌و  پـندار  و  گفتار  و  کردارتان  در  مسیر  رضای  وی  باشد)  و  از  او  آمرزش  بخواهید.  وای  به  حال‌  مشرکان!‌ ...  (فصّلت/1-6)

سپس  پیغمبر  صلّی الله علیه و اله و سلّم  ‌به  قرائت  خود  ادامه  داد  و  برای  عتبه  تلاوت  ‌کرد.  وقتی‌ که  عتبه  آیات  قرآن  را  از  او  شنید،  ساکت  ‌گردید  و  بدانها  گو‌ش  فرا  داد.  دستهایش  را  بر  پشت  ‌گذاشت  و  بر  آنها  تکیه  زد  و  به‌  گوش‌  کردن  پرداخت‌.  هنگامی‏‎  که  پیغمبر  خدا  صلّی الله علیه و اله و سلّم  به  بخش  سجدۀ  سوره  «‌یعنی  آیۀ  شمارۀ  ٣٨  سورۀ  فصّلت‌»  رسید،  سجده  برد،  سپس  فرمود:

(قد سمعت يا أبا الوليد ما سمعت . فأنت وذاك).

« ‌ای  ابوولید  شنیدی  آنچه  شنیدی‌.  این  تو  و  آن‌ ».

عتبه  بلند  شد  و  به  سوی  یارانش  رفت‌.  بعضی  به   برخی   گفتند:  به  خدا  سوگند  می‌خوریم  ابوولید  با  چهره‌ای  به  سوی  شما  برگشته  است‌  که  جدای  از  چهره‌ای  است ‌که  با  آن  رفته  است‌.  وقتی  ‌که  ابوولید  در  نزدشان  نشست‌،  گفتند:  ابوولید  چه  به  دنبال  داری‌؟  گفت‌:  آنچه  به  دنبال  دارم  این  است  ‌که  من  سخنی  را  شنیدم  به  خدا  سوگند  هرگز  همانند  آن  را  نشنیده‌ام‌.  به  خدا  قسم  این  سخن‌،  نه  شعر  است‌،  و  نه  سحر  است‌،  و  نه  غیبگو‌ئی‌  کاهنان  و  غیبگویان  است‌.  ای  جماعت  قریش‌،  از  من  اطاعت ‌کنید،  و  کار  را  به  من  واگذارید.  این  مرد  را  با  کارش  واگذارید  و  کاری  به‌ کارش  نداشته  باشید.  از  او  کناره‌ گیری‌  کنید  و  به  ترک  او  بگوئید.  به  خدا  سوگند  سخنی  را  که  من  از  او  شنیده‌ام  خبر  بزرگی  به  دنبال  دارد.  اگر  عربها  بدو  بلائی  برسانند  و  با  او  کاری  بکنند  با  دست  دیگران  از  او  رهائی  یافته‌اید،  و  اگر  او  بر  عربها  پیروز  شود،  حکو‌مت  و  فرمانروائی  او  حکو‌مت  و  فرمانروائی  شما  است‌،  و  عزّت  و  قدرت  او  عزّت  و  قدرت  شما  است‌،  و  شما  با  وجود  او  و  در  سایۀ  او  خوشبخت‌ترین  مردم  خواهید  شد ...  گفتند:  ای  ابوولید  به  خدا  سوگند  محمّد  تو  را  با  سخنان  خود  جادو  کرده  است‌. گفت‌:  این  رأی  و  نظر  من  در بارۀ  او  است‌،  هر  چه  می‌خواهید  و  صلاح  می‌دانید  بکنید ...

در  روایت  دیگری  آمده  است‌:  عتبه  ‌گوش  فرا داد  تا  پیغمبر  صلّی الله علیه و اله و سلّم   ‌رسید  به  این  فرمودۀ  خداوند  بزرگو‌ار:  

(فإن أعرضوا فقل:أنذرتكم صاعقة مثل صاعقة عاد وثمود).

اگر  (‌مشرکان  مکّه  از  پذیرش  ایمان‌)  رویگردان  شدند،  بیوه  شما  را  از  صاعقه‌ای  همچون  صاعقۀ  عاد  و  ثمود  می‌ترسانم.  (فصّلت/13)

عتبه  ترسان  و  هراسان  برخاست.  دستش  را  بر  دهان  پیغمبر  خدا  صلّی الله علیه و اله و سلّم  گذاشت  و  گفت‌:  ای  محمّد!  تو  را  به  خدا  و  به  خویشاوندی  سوگند  می‌دهم ... این  سخن  از  ترس  این  بود  که  این  چیزی  ‌که  از  آن  بیم  می‌دهد  و  برحذر  می‌دارد،  رخ  دهد.  آنگاه  برخاست  و  به  نیش  مردمان  رفت  و  آنچه  لازم  بود  بدیشان‌  گفت‌.

به  هر  حال  این  تصویر  دیگری  از  تصویرهای  معامله