نژادی‌،  یا  زمینی‌،  عشیره‌ای  وقبیله‌ای‌،  و  یا  خویشی  و  نزدیکی  ...  تا  بر  جای  همگی  اینها  پیمانی  قرار  می‌دهد،  و  آن  پیمان  ایمان  به  خدا،  و ایستادن  در زیر  پرچم  خدا،  همراه  با  جملگی‌ حزب‌الله  است‌.

جهانی‌که  اسلام  می‌خـواهد  جهان  ربانی  انسانی  است‌.  ربانی  است  بدین  معنی‌که  همه  اصول  و  ارکان  خو‌د  را  ازرهنمود  و  رهنمون  و  دستورو فرمان  خدا  برمی‌گيرد،  و  با  تمام  قوای  فهم  و  شعو‌رخود،  و  با  همه  اعمال  و  افعال  خود  به  خدا  رو  می‌کند.  انسانی  است  بدین  معنی  که‌شامل‌همه  نژادهای  بشری  می‌شودوهـمگان‌رادر  گستره  میدان  عقیده  قرار  می‌دهد.  فاصله‌های  نژاد  و  میهن  و  زبان  و  حسب  و  نسب‌،  وسائرچیزهائی‌که  انسانی  را  از  انسانی  جدا  می‌سازد  در  آن  ذوب  می‏‎گردد.  آنچه  ميماند  و  اهمّیت  دارد  عقیده  ایمان  است‌.  عقیده  ایمان  است‌که  جهان  والا  و  شایان  است‌،  و  انسان  بزرگوار  در  پیشگاه  یزدان  ميتواند  در  آن  زندگی  بکند،  انسانی‌که  نفخه‌ای  ازروح  متعلق  به  خدا  در  هستی  او  است‌.

بدون  همچو‌ن  جهانی  سدها  و  مانعهای  زیادی  بر  سر  راه  خو‌اهد  بود.  این  سدها  و  مانعها  در  محیط  عربی  بودند  و  هـمیشه  در  سراسرجهان  تا  به  امروز  بوده‌اند  و  خواهند  بود،  سدها  و  مانعهای  تعصب  خانواده‌،  تـعصب‌قبیله  و  عشیره‌،  تـعصب  نژاد،  تــعصب‌زمین‌، ‌و...   سدهاو  مانع هـای  دیگری  از  علائق  و  رغائب  درونها،  هواها  و  آرزوهای  دلها،  حرصها  و  آزها،  نخلها  و  تنـگچمشـیها،  خواستن  خوبیها  برای  خود،  خودستائیها  و  خودبزرگ‌بینیهای  شخصی‌،‌کجرویها  وکژراهه  گرائیهای  روانی‌،  و  انواع  و  اقسام  و  اشکال  و  الوان  فراوان  دیگری  از  رازها  و  رمزهای  نهفته  درسینه‌ها  ...   در  میان ‌است‌.  

بر  عهده اسلام  بودکه  هـمه  این  چیزها  را  درگروهی  چاره‌جوئی  و  چاره‌سازی  بکندکه  آنان  را  برای  تحقق  بخشیدن  و  پیاده‌کردن  برنامه  خدا  در زمین  به  شکل  عـمـلی  واقعي  آماده  و  مهیا  می‌کرد.  تازه  خـود  این  شکل  هم  حلقه‌ای  در  زنحیره  چارهجـوئی  و  چاره‌سازی  طولانی  و  درازآهنگ  بود.

برخی  از  مهاجرانی‌که  خانه  وکاشانه  و  اموال  و  فرزندان  واهل  وعیال  خود  را  به  خاطرنجات  عقیده  رهاکـرده  بودند،  هنوزنهادها  ودرونهایشان  به  برخی  از  چیزها  و  کسانی‌که  در  مکه  پـشت  سر  خو‌دگذاشته  بو‌دند  و  به  ترک  آنهاگفته  بودند،  ازقبیل  فرزندان  و  همسران  و  خو‌یشاوندان‌،  وابستگی  و  دلبستگی  داشتند  و  بدانان  عشق  می‌ورزیدند.  با  وجود  همه  رنجها  واذیت  و  آزارهائی‌که  درمیان قر يشیان  چشیده  بودند،  بازهم  برخیها  آرزو  داشتندکاش  میان  مسلمانان  و  میان  اهالی  مكه  صلح‌وسازونیکی  ومهربانی  صورت  می‌پذیرفت‌،  و  این  دشمنانگی  سخت  و  دشواری‌که  ایشان  را  واداربه  جنگ  با  اهاهی  و  نزدیکان  و  خویشاوندانشان  می‌کند،  و  ارتباطها  و  پیوندهای  میان  مسلمانان  و  آنان  را  میگسلد،  به  پایان  می‌آمد.

خداوند  می‌خـواست  همچو‌ن  نهادها  و  درونهائی  را  صفا  ببخشد  و  پاکیزه  دارد،  و  از  همـه  این  پیوندها  و  ارتباط‌ها  نجات  دهد  و  بپالاید،  و  چنین  نهادها  ودرونهائی  را  یکسره  و  دربست  به‌دین  وعقیده  وبرنامه  خود  اختصاص  دهد.  یزدان  سبحان  مـی‌دانست  چه  اندازه  فشار  واقعیت  بر  همچون  نهادها  ودرونهائی  سنگینی  می‌کند،  وآرزوهای  سرشتی  و  ته‌نشستهای  جاهلیت  جملگي  چه  اندازه  تولید  دشواری  می‌نماید  و  تاب  و  توان  تحمّل  کردن  وشکیبائی  نـمودن  را  ازنهادها  ودرونها  می‌گیرد.  به  ویژه  عربها  برابرسرشتی‌که  دارند  از  همه  مردم  تعصب  بیشتری  نسبت  به‌قبیله  و  عشیره  و  خانواده  و  خاندان  خو‌د  دارند.  یزدان  سبحان  روز  به  روز  به  چاره‌جوئی  و  چاره‌سازی  ایشان  می‌پرداخت‌،  و  با  رخدادها  و  پیامدهای  رخدادها  به  مداوای  خوشایند  و  مفید  برای  ایشان  اقدام  می‌نبود،  وکاری  می‌کردکه  چاره‌جوئی  و  چاره‌سازی  و  مداوای  ایشان  در  صحنه  نمایش  رخدادها  انجام‌گیرد،  و  در  زمانی‌که  آهن گرم  و  تافته  است  پتکها  بر  آن  فرود  آید  و  بدان  آشنا  شود.  روایتها  حادثه  معینی  را  ذکر  می‌کنند  و  می‏‎گویند  سرآغاز  این  سوره  در  باره  آن  نازل‌گردیده  است‌.  چه  بسا  این  روایتها  د‌ر  باره  سبب  نزول  مستقیم  و  بـدون  واسطه  صحیح  باشند.  ولیکن‌گستره  نصوص  قرآنی  همیشه  فراتر  از  رخدادهای  مستقیم  و  بدون  واسطه  است‌  [1]

در  راستای  این  حادثه‌گفته  شده  است‌:  حاطب  پسر  ابوبلتعه  مردی  از  مهاجران  بود.  از  زمره‌کسانی  بودکه  درجنگ  بدر  حضورداشتند.  اولاد  و  اموال  در  مكه  داشت‌.  حاطب  از  قبیله  قریش  نبود.  بلکه  همپيمـان  با  عثمان  بود:  وقتی‌که  پیغمبر  خدا  (ص)خواست  مكه  را  فتح‌کند،  در  آن  هنگام‌که  اهالی  آنجا  پیمان  حدیبیه  را  شکـستند،  به  مسلمـانان  دستور  داد  برای  جنگ  با  آنان  مجهز  و  آماده  شوند.  و  فرمود:

(‌آللهم  عم‌علـيهـم  خبـرنا)

خداوندا  خبرما  را  ازآنان  نهان  و  پوشیده  بدار.

پیغمبرخدا  (ص)‌دسته‌ای  از اصحاب  خود  را  از  مقصد  و  هدف  خو‌د  آگاه‌کرد.  از  جمله  آنان  حاطب  بود.  حاطب  بیدرنگ  نامه‌ای  را  نوشت  و  آن  را  به  وسیله  زن  مشرکی‌که‌گو‌یا  از قبیله  مزینه  بود  و  به  مدینه  آمده  بود  وکمک  مـی‌خواست‌،  به  سوی  اهالی  مکه  روانه ‌کرد.  خواست  ایشان  را  از  تصمیم  پیغمبر  خدا  (ص)‌آگاه‌کند  و  بدیشان  بگویدکه  پیغمبرخدا  (ص)‌خیال  جنگ  بـا  ایشان  را  دارد.  حاطب  این‌کار  را  بدان  جهت‌کرد  تا  پایگاهـی  در  پیش  قریشیان  داشته  باشد.  یزدان  جهان  پیغمبرش  را  از  این‌کار  باخبر  فرمود.  چراکه  دعای  او  را  پذیرفته  بود،  و  قضـا  وقدر  خدا  برآن‌رفته  بودکه  مكه  فتح  شود.  پیغمبر  (ص)‌کسانی  را  برای  تـعقيب  آن  زن  فرستاد.  نامه  را  از  اوگرفتند.

بخاری  در  بخش  مغازی‌،  و  مسلم  در  صحیح  خود،  بـه  نقل  ازحصین  پسرعبدالرحمن‌،  و او  از  سعد  پسرعبیده‌،  و او از ابوعبدالرحمن  سلمی‌،  و وی  ازعلی  (رض)  روایت‌کرده‌اندکه  فرموده  است‌:  «‌پیغمبر  خدا  (ص)  مرا  با  ابومرثد  و زبیر پسر عوام‌ فرستاد  -‌ همه  ما  سوار  بودیم  -  و  فرمود:

( انطلقوا حتى تأتوا روضة خاخ , فإن بها امرأة من المشركين معها كتاب من حاطب بن أبي بلتعة إلى المشركين)  

«‌بروید  تا  به  باغ  خاخ  می‌رسید.  زنی  از  مشرکان  در  آن  است  و  نامه‌ای  از  حاطب  پسرابوبلتعه  به  همراه  دارد  و  آن  را  برای  مشرکان  نوشته  است‌»‌.

بدان  زن  رسیدیم‌.  سوار  شتری  بودکه  داشت  و  به  سوی  همان  جائی  می‌رفت‌که  پیغمبر  خدا  (ص)‌فرمو‌ده  بود.  گفتیم‌:  نامه‌کجا  است‌؟‌گفت‌:  نامه‌ای  با  من  نیست‌.  شتر  را  خواباندیم  و  نامه  را  جست‌کردیم‌،  ولی  نامه‌ای  پیدا  نکردیم‌.گفتیم‌:  پیغمبر  خدا  (ص) دروغ  نـمی‌فرماید.  کتا