اله و سلّم  درمیان  قوم  خودش  پژوهش  کند.  وقتی‌  که  می‏‎بیند  آنان  همچون  سخن  ناروائی  را  در  بارۀ  او  می‌زنند.  در  حالی  ‌که  خود  ایشان  به  برتری  عقل  او  معترف  دا‌ده‌اند،  و  سالهای  زیادی  پیش  از  بعثت  و  رسیدن  به  مقام  نبوّت،  او  را  در  میان  خود  در  بالا  بردن  حجر الأسود  به  جایگاه  ویژه‌اش‌،  داور  کرده‌اند.  آنـان  همان  مردمی  بوده‌اند  که  لقب  امین  را  بدو  داده‌اند،  و  امانتهای  خو‌یش  را  بدو  می‌سپرده‌اند  تا  روزی‌  که  بر  اثر  دشمنانگی‌  سختشان  با  او،‌  مهاجرت‌  فرموده  است‌.  روشن  است‌  که  علی  -‌ کرم ‌الله‌ ‌و جهه ‌- ‌چند  روزی  بعد  از   مهاجرت  پیغمبر  صلّی الله علیه و اله و سلّم  در  مکّه  مانده  است‌،  تا  سپرده‌ها  و  امانتهای  را  که  در  پیش  آن  حضرت  بوده  است  به  صاحبانش  برگرداند،  هر  چند  که  آنان  با  او  آن  گونه  دشمنانگی  و  پیکا‌ر  سخت  را  آغازیده‌اند.  آنان  همان  ‌کسانی  بوده‌اند  که  پیش  از  بعثت  هم  حتیّ  یک  دروغ  از  او  نشنیده‌اند.  وقتی  ‌که  هرقل  از  ابوسفیان  در بارۀ  او  پرسیده  است‌:  آیا  شما  پیش  از  نبوّت  او،  وی  را  به  دروغ‌  گفتن  متّهم  می‌کرده‌اید؟  ابوسفیان  -‌ هر  چند  که  پیش  از  مسلمان  شدن‌،  با  پیغمبر  صلّی الله علیه و اله و سلّم  دشمن  بوده  است  -‌  پاسخ  داده  است  و  گفته  است‌:  نه‌.  هرقل  ادامه  داده  است  و  کفته  است‌:‌  کسی‌  که  با  مردم  دروغ  نمی‌گوید،  چگو‌نه  با  خدا  دروغ  می‌گو‌ید!

انسان  تعجّب  می‌کند  از  این‌  که  خشم  و کین‌،  انسان  را  بدانجا  بکشاند  و  برساند  که  مشرکان  قریش  را  بدانجا  کشاند  و  رساند،  و  ایشان  را  بر  آن  داشت  ‌که  این  سخن  ناروا  و  چیز  دیگری  را  در بارۀ  این  انسان  والا  و گرامی‌،  و  مشهور  به  برتری  عقل  و  اخلاق  پسندیده  در  میان  خود،  بر  زبان  آورند  و  بگویند.  امّا  کینه‌توزی  و  دشمنانگی  انسان  را  کور  و  کر  می‌سازد،  و  غرض‌ورزی  انسان  را  بدون  ترس  و  هراس  از  خدا  به  تهمت  زدن  و  بهتان‌ کردن  وامی‌دارد!  جای  شگفت  است‌  که  تهمت‌زننده  و  بهتان‌کننده  پیش  از  هر  کس  دیگری  می‌داند  که  خودش  دروغپرداز  و  بزهکار  است‌!

(مَا أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍ) (٢)

در  سایۀ  نعمت  و  لطف  پر‌وردگارت‌،  تو  دیوانه  نیستی‌.  

اینگونه  با  عطو‌فت  و  مهربانی‌،  و  در  کمال  تـعظیم  و  تکریم‌،  بدان‌  کینه‌وزی  نهان  در  دل  و  جان  ایشان‌،  و  بدان  تهمت  زشت  و  پلشت  آنان‌،  پاسخ  داده  می‌شود.  

(وَإِنَّ لَكَ لأجْرًا غَيْرَ مَمْنُونٍ) (٣)

تو  دارای  پاداش  بزرگ  ‌و  ناگسیختنی‌  هستی‌.

تو  دارای  پاداش  همیشگی  ‌و  ناگسیختنی‌  هستی‌،  پاداشی  که  قطع  نمی‌گردد و  به  ‌پایان  نمی‌آید.  پاداش  بزرگی  ‌که  از  جانب  ‌پروردگارت  است‌،‌ پروردگاری‌  که  به  تو  نعمت  داده  است  و  لطف  فرموده  است  با  نبوّت  و  مقام  ارزشمندی  ‌که  به  تو  بخشیده  است  و  تو  را  بدان  جای  رسانده  است  و  نائل  فرموده  است ... این  پاداش  همچنین  انس  و  الفت  بخشیدن  و  غمزدائی‌ کردن  و  شاد  و  مسرور  نـمودن‌،  و  عوض  فراوان  و  فراگیری  است‌  که  جای  هر  گونه  محرومیّت  و  هر  گونه  جفا  دیدن  و  ستم  کشیدن‌  و  هر  گونه  ‌بهتان  و  تهمت  شنیدن  را  برمی‏کند  و  جبران  می‌سازد،  بهتان  و  تهمتی  ‌که  مشرکان  با  پرت  و  پلا  می‌گفتند. کسی‌  که  پروردگارش  در باره‌اش  این  چنین  بگو‌ید:

(وَإِنَّ لَكَ لأجْرًا غَيْرَ مَمْنُونٍ) (٣)

تو  دارای  پاداش  بزرگ  و  ناگسیختنی  هستی‌.

چه  چیز  را  از  د‌ست  داده  است‌؟  آن  هم  با  مهربانی  و  عط‌وفت  و  مودّت  و  محبّت  و  تکریم  و  تـعظیم‌!

*
آن گاه  بزرگ ‌ترین‌ گواهی  و  تعظیم  و  تکریم  فرا می‌رسد:
(وَإِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ) (٤)
تو  دارای  خوی  سترگ  ‌(‌یعنی  صفات  پسندیده  و  افعال  حمیده‌)  هستی‌.

همۀ  جوانب  و  نواحی  جهان  هستی  در  این  ستایش  منحصر  پیغمبر  بزرگوار  صلّی الله علیه و اله و سلّم  تهمآوا  می‏‎گردد  و  آن  را  پژواک  می‌کند.  این  ستایش  آسمانی  در  دل  جهان  هستی  استوار  و  پایدار  می‌شود!  هر  قلمی  و  هر  انـدیشه‌ای  از  توصیف  ارزش  این  سخن  بزرگ  خداوندگار  هستی درمانده  و  ناتوان  می‌ماند.  گواهی  و  شهادتی  از  جانب  خدا  است‌،  و  با  مقاس  و  معیار  خدا  است‌،  و  در بارۀ  بندۀ  خدا  است‌.  در  این  ‌گواهی  و  شهادت  بدو  می‌فرماید: 

(وَإِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ) (٤)

تو  دارای  خوی  سترگ  (‌یعنی  صفات  پسندیده  و  افعال  حمیده‌)  هستی‌.

مدلول  خلق  عظیم  همان  است  ‌که  در  پیشکاه  یزدان  است‌.  چیزی  است‌ که‌ کسی  از  جهانیان  نهایت  آن  را  درک  و  فهم  ‌نمی‌کند!

دلالت  این  سخن  بزرگ،  بر  عظمت  محمّد  صلّی الله علیه و اله و سلّم  از  زوایا  و  نواحی  ‌گوناگونی  پدیدار  و  نمودار  می‌آید:  این  سخن  از  جانب  خداوند  بزرگ  و  سترگ  است‌.  جهان  آن  را  در  دل  خو‌د  بنگارد.  بر  صفحۀ  جهان  ثبت  و  ضبط  می‌شود.  در  جهان  والا  و  بالای  فرشتگان  تا  آن  وقت‌  که  خدا  بخواهد  تکرار  بگردد.

این  سخن  از  جانب  دیگری  نیز  برجسته  و  جلوه‌گر  است‌.  از  این  جانب‌  که  محمّد  صلّی الله علیه و اله و سلّم  ‌تاب  و  توان  دریافت  آن  را  دارد.  خودش  هم  در  پرتو  لطف  پروردگارش  می‌داند  که  این  از  جانب  یزدان  است‌،  و  گویندۀ  آن  آفریدگار  مهربان  است‌.  می‌داند:  خداییست؟  عظمت  او  چه  اندازه  است‌؟  دلالت  سخنان  او  تا  به‌  کجا  است‌؟  چه‌  گستره‌ای  دارد؟  پژواک  آن  به  ‌کجا  می ‌کشد  و  در  کجا  می‌پیچد؟  می‌داند  چه  کسی  در  کنار  این  عظمت  مطلق  قرار  دارد،  عظمت  مطلقی  ‌که  او  از  آن  چیزی  می‌داند  که  ‌کسی  از  جهانیان  آن  را  نـمی‌داند.تاب  و  توان  محمّد  ـ  برای  دریافت  این  سخن  از  این  سرچشمه‌،  و  این‌ که  ثابت  واستوار  بماند،  و  زیر  فشار  هولناک  آن  له  و  لورد  نشود  -‌ هر  چند  که  این  سخن‌،  مدح  و  ثنا  باشد  -‌  و  شخصیّت  او  زیر  پتک  آن  تکان  نخورد  و پریشان  نشود،  و  بلکه  با  آرامش  ‌و  اطمینان  آن  را  دریافت‌  کند،  و  خویشتندار  و  یکنواخت  برجای  بماند،  این  امر  خودش  دالّ  بر  عظمت  شخصیّت  او  است  و  بالاتر  از  هر  دلیل  دیگری  است‌.

در  شرح  زندگانی  محمّد  صلّی الله علیه و اله و سلّم   از  عظمت  خلق  و  وی  او  سخن  رفته  است‌،  و  در بارۀ  عظمت  خلق  و  خوی  او  از  زبان  اصحاب  و  یارانش  روایتهای  ‌گوناکون  و  فراوانی  نقل  گردیده  است‌.  واقعیّت  زندگانی  او  بزرگ‌ترین  گواهی  است  و  از  همۀ  چیزهای  دیگری  ‌که  روایت  کردیده‌اند  رساتر  و  چشمگیرتر  است‌.  و لیکن  این  سخن  ربّانی  از  همه  چیز  بزرگتر  و  دارای  معنی  والاتری  است‌.  بزرگتر  است  از  آن  لحاظ  ‌که  از  یزدان  بزرگ  و  سترگ  شرف  صدور  پیدا  کرده  است‌.  بزرگتر  است  چون  محمّد  آن  را دریافت ‌داشته  است‌،  ‌و  او  مـی‌داند  خداوند  بزرگ  و  سترگ  