گیرد،  و  به  همۀ  ‌نیازمندیهای  انسانها  پاسخ  بگوید،  و  نیازهای  فکری  ایشان  را  تأمین‌ گرداند،  و  نیازمندیهای  اجتماعی  و  قانونی  آنان  را  در  گستره‌ها  و  پهنه‌های  گو‌ناگون  فراهم‌   آورد ...

این  معجزه  است‌،  مـعجزه‌ای  ‌که  در  انتقال  از  این  سادگی  و  ساده‌لوحی  به  آن‌  گسترۀ  فراخ  و  فراگیر  دیده  می‌شود،  انتقال  از  سادگی  و  ساده‌لوحی  پیدا  و  هو‌یدا  از  لابلای  همچون  سوره‌ای‌.  این  انتقال‌،  فراخ‌تر  و  بزرگتر  از  تبدیل  جماعت  اندک  به  جماعت  بسیار،  و  از  تبدیل  ضعف  ‌گروه  ناتوانی  به  قدرت‌  گروه  قدرتمندی  است‌.  زیرا  ساختن  جانها  و  خردهای  مردمان  از  افزایش  دادن  شماره‌ها  و  صفهای  ‌آنان  بسی‌  دشوارتر   است‌.

*
(ن وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ (١) مَا أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍ (٢) وَإِنَّ لَكَ لأجْرًا غَيْرَ مَمْنُونٍ (٣) وَإِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ (٤) فَسَتُبْصِرُ وَيُبْصِرُونَ (٥) بِأَيِّكُمُ الْمَفْتُونُ (٦) إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ (٧) فَلا تُطِعِ الْمُكَذِّبِينَ (٨) وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَيُدْهِنُونَ (٩) وَلا تُطِعْ كُلَّ حَلافٍ مَهِينٍ (١٠) هَمَّازٍ مَشَّاءٍ بِنَمِيمٍ (١١) مَنَّاعٍ لِلْخَيْرِ مُعْتَدٍ أَثِيمٍ (١٢) عُتُلٍّ بَعْدَ ذَلِكَ زَنِيمٍ (١٣) َنْ كَانَ ذَا مَالٍ وَبَنِينَ (١٤) إِذَا تُتْلَى عَلَيْهِ آيَاتُنَا قَالَ أَسَاطِيرُ الأوَّلِينَ (١٥) سَنَسِمُهُ عَلَى الْخُرْطُومِ) (١٦)

نون‌.  سوگند  به  قلم‌!  و  قسم  به  چیزی  که  می‌نویسند!  در  سایۀ  ‌نعمت  و لطف  پروردگارت،  تو  دیوانه  نیستی‌.  تـو  دارای  پاداش  بزرگ  و  ناگسیختگی  هستی‌.  تو  دارای  خوی  سترگ  (‌یعنی  صفات  پسندیده  و  افعال  حمیده‌)  هستی‌.  خواهی  دید  و  خواهند  دید،  که  کدام  یک  از  شما  مـبتلا  بـه  دیوانگی  است  (‌محمّد،  یا  شما  کافران  و  مشرکان‌)‌.  پروردگار  تو  مسلّماً  (‌از  هر  کس  دیگری‌)  بهتر  می‌داند  که  چه  کسی  ‌از  راه  او  گمراه  شده  است‌،  و  چه  کسی  راهیاب  است‌.  حال  که  چنین  است‌،  از  تکذیب ‌کنندکان  اطاعت  و  پیروی  مکن  (‌و  بر  دعوت  خود  پایدار  باش  و  به  راه  آنان  مرو.  اطاعت  از  ایشان  گمراهی  و  بدبختی  است‌)‌.  ایشان  دوست  می‌دارند  که  نرمش  و  سازش  نشان  دهی‌،  تا  آنان  هم  نرمش  و  سازش  کنند  (‌بدین  امید  که  برخی  از  فرمانهای  خدا  را  به  خاطر  آنان  ترک  کنی‌،  و  در  بعضی  از  مسائل  با  ایشان  همگام  و  هماهنگ  شوی‌)‌.  از  فرومایه‌ای  که  بسیار  سوگند  می‌خورد،  پیروی  مکن‌.  بسیار  عیبجوئی  که  دائماً  سخن‌ چینی  مـی‌کند.  بسیار  مانع  کار  خیر،  و  تجاوز پیشه‌،  و  بزهکار  است‌.  علاوه  بر  اینها  درشتخوی  و  سنگین‌ دل‌،  و  انگشت ‌نما  به  بدیها  است‌.  (‌آیا  این  همه  زشتیها  و  پلشتیها)  بدان  خاطر  است  که  دارا  و  دارای  فرزندان  است‌؟‌!  هنگامی  که  آیه‌های  ما  بر  او  خوانده  می‌شود،  می‌گوید:  افسانه‌های  پیشینیان  است‌.  ما  بر  بینی  او  داغ  (‌ننگ‌)  می‌نهیم‌!.

یزدان  سبحان  به  نون‌،  و  به  قلم‌،  و  به  نوشتن‌،  سوگند  می‌خورد.  رابطۀ  میان  حرف  «‌نون‌»  ‌که  یکی  از  حروف  هجاء  است  و  میان  قلم  و  نوشتن‌،  روشن  است‌.  و  امّا  سوگند  خوردن  به  حرف  نون  بزرگداشت  آن  و  ارزش  زیاد  آن  است‌.  باعث  می‏‎گردد  بدان  توجّه  بشود  در  میان  ملّتی  ‌که  از  این  راه  به  یادگیری  و  آموزش  نـمی‌گرائید،  و  نوشتن  در  میان  ایشان  عقب  افتاده  و کمیاب  بود،  در  زمانی‌  که  در  علم  خدا  مقدّر  و  مقرّر  بود  که  این  قدرت  و  توان  در  میان  همچو‌ن  ملّتی  رشد  و  نـموّ  پیدا  کند،  و  در  میانشان  انتشار  یابد،  تا  این  ملّت  بتواند  این  عقیده  را  و  آنچه  از  برنامه‌های  زندگی  بر  آن  استوار  می‏‎گردد  به  نواحی  زمین  منتقل  سازد.  گذشته  از  آن  بتواند  رهبری  بشریت  را  به  ‌گونۀ  شایسته  و  بایسته  انجام  دهد.  شکّی  نیست‌ که  نوشتن  عنصر  اساسی  در  اقدام  بدین  وظیفۀ  بزرگ  و  مهمّ  است‌.

آنچه  این  مفهو‌م  را  تأکید  می‌کند،  شروع  وحی  با  این  فرمودۀ  خداوند  بزرگو‌ار  است‌:

 (اقرأ باسم ربك الذي خلق . خلق الإنسان من علق . اقرأ وربك الأكرم . الذي علم بالقلم . علم الإنسان ما لم يعلم).

(‌ای  محمّد!  بخوان  چیزی  را  که  به  تو  وحی  می‌شود.  آن  را  بیاغاز  و)  بخوان  به  نام  پروردگارت،  آن  که  (‌همۀ  جهان  را)  آفریده  است‌.  انسان  را  از  خون  بسته  آفریده  است‌.  بخوان‌!  پروردگار  تو  بزرگوارتر  و  بخشنده‌تر  است  (‌از  آنچه  تو  می‌انکاری‌.  بعد  از  این‌،  بزرگواریها  و  بخشندگیها  از  او  خواهی  دید  که  تعلیم  قرائت  در  برابر  آنها  ساده  و  ناچیز  است‌)‌.  همان  خدائی  که  به  وسیلۀ  قلم  (‌انسان  را  تعلیم  داد  و  چیزها  به  او)  آموخت‌.  بدو  چیزهائی  را  آموخت  که  نمی‌دانست‌.  (‌علق‌/1-5)  

این  مفهوم  را  تأکید  می‌کند  این  ‌که  همچون  خطابی  متوجّه  پیغمبر  بیسواد  و  درس ‌نخوانی  شود - ‌ییغمبری‌  که  خدا  مقدّر  و  مقرّر  فرموده  بود  به  خاطر  حکمت  معیّنی‌،  بیسواد  و  درس  نخوان  باشد -‌ ولیکن  با  وجود  این‌،  وحی  خطات  بدو  می‌آغازد  و  به  خواندن  و  یاد  دادن  با  قلم  توجّه  می‌دهد.  گذشته  از  آن‌،  این  نگرش  را  در  اینجا  با  سوگند  خوردن  به  نون  و  قلم  و  چیزی‌  که  می‌نویسد  مؤکّد  می‌دارد.  این  هم  حلقه‌ای  از  حلقه‌های  برنامۀ  الهی  در  تربیت  این  ملّت‌،  و  آماده  ساختن  آنان  برای  اجرای  نقش  بزرگ  جهانی‌ای  است  ‌که  در  علم  پنهان  یزدان  برای  ایشان  مقدّر  و  مقرّر  گردیده  است‌.

یزدان  سبحان  سوگند  می‌خورد  به  نون  و  قلم  و  آنچه  می‌نویسند.  همان‌ گو‌نه  ‌که  ‌گفتیم  ارزش  نوشتن  را  پیش  چشم  می‌دارد،  و  مقام  آن  را  بالا  می‏‎برد،  تا  بدین  وسیله  از  پیغمبر  خود  صلّی الله علیه و اله و سلّم  ‌تهمتی  را  به  دور  نـماید  که  مشرکان  بدو  می‌زدند،  و  آن  را  بعید  از  او  بدارد.  نعمتی  که  یزدان  به  پیغمبرش  ارمغان  داشته  است  همچون  تهمت  ناروائی  را  مردود  می‌سازد.

(مَا أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍ) (٢)

در  سایۀ  نعمت  و  لطف  پروردگارت،  تو  دیوانه  نیستی‌.  

در  این  آیۀ  ‌کو‌تاه‌،  اثبات  می‌نماید  و  نفی  می‌سازد.  نعمت  خدا  را  بر  پیغمبرش  اثبات  می‌نماید  با  تعبیری  ‌که  اشاره  به  نزدیکی  و  مهربانی  دارد.  چرا  که  آن  را  یزدان  سبحان  به  ذات  خودش  اضافه  می‌فرماید:

(رَبِّكَ)   پروردگارت.

آن  صفت  ساخت  و  سرهم  شده  را  که  با  نعمت  خدا  سازگار  درنمی‌آید  نفی  می‌کند،  نعمتی  ‌که  آن  را  به  بنده ای  داده  است  ‌که  او  را  به  خودش  نسبت  داده  است  و  قربتش  بخشیده  است  و  وی  را  برگزیده  است ...

شگفتی  سراپای  پژوهشگری  را  فرا  می گیرد  که  شرح  حال  زندگانی  ‌پیغمبر  صلّی الله علیه و 