‌،  و  بیم  و  تهدید  هراس‌انگیز  ایشان‌،  یزدان  سبحان  خودش  ‌جنگ  با  آنان  را  بر عهده  ‌می‌گیرد،  بدان  ‌گو‌نه  و  بدان  شیوۀ  تند  و  سختی‌  که  بیان  می‌فرماید ...  از  لابلای  هـمۀ  این  چیزها  نشانه‌ها  و  سیـماهای  آن  دوره  را  پیش  چشم  می‌داریم‌،  دوره‌ای‌ که  دورۀ  ضعف  و  ناتوانی  و  کم  بو‌دن  مؤمنان‌،  و  رنج‌  کشیدن  و  سختی  دیدن  ایشان‌،  و  تلاش  طاقت ‌فرسا  برای‌  کاشتن  آن  نهال  ارزشمند  در  آن  خاک  سفت  و  سخت  است‌!

همچنین  از  لابلای  روش  و  شیوۀ  این  سوره‌،  و  از  لابلای  تعبیرها  و موضوعهای  آن‌،  نشانه‌ها  و  سیماهای  محیطی  را  می‌نگریم‌  که  دعوت  اسلامی  با  آن  رویاروی  ‌گردیده  است  و  برخو‌رد  پیدا  کرده  است‌.  نشانه‌ها  و  سیماهائی  است‌  که  سادگی  و  ابتدائی  بودن  جهان‌ بینی  و  اندیشه  و  درک  و  فهم  و  تلاش  و  کوشش  و  سختیها  و  گرفتاریها  در  آنها  پدیدار  و  نـمودار  است‌.

این  سادگی  را  در  شیوۀ  جنگشان  با  دعوت  می‏‎بینیم،  وقتی‌  که  سخنشان  را  در بارۀ  پیغمبر  صلّی الله علیه و اله و سلّم  می‌شنویم‌:  

(إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ) (٥١)

او  قطعاً  دیوانه  است‌. (‌قلم/51)  

این  هم  تهمتی  است‌ که  سر و  ته  و  تار  و  پودی  ندارد،  و  هنر  و  مهارتی  در  آن  نیست‌.  این  شیوۀ  ‌کسی  است‌  که  چیزی  برای‌  گفتن  ندارد،  مگر  دشنام  زشت  و  پلشتی  ‌که  بدون  مقدّمه ‌و  بدون  ‌دلیل ‌ آن  ‌را  بر  زبان  می راند،  بدان  سان  که  ساده‌لوحان  بی‏فرهنگ  صحرانشین  چنین  می ‌گویند  و  می‌کنند.

این  سادگی  و  ساده‌لوحی  را  در  شیوه‌ای  می‌بینیم‌  که  یزدان  سبحان  با  آن‌،  تهــمت  و  بهتان  ایشان  را  پاسخ  می‌گو‌ید،  پاسخی‌  که  با  حال  و  احوال  آنان  همخوانی  و  مناسبت  دارد:

(مَا أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍ (٢) وَإِنَّ لَكَ لأجْرًا غَيْرَ مَمْنُونٍ (٣) وَإِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ (٤) فَسَتُبْصِرُ وَيُبْصِرُونَ (٥) بِأَيِّكُمُ الْمَفْتُونُ) (٦)

در  سایۀ  نعمت  و  لطف  پروردگارت،  تو  دیوانه  نیستی‌.  تو  دارای  پاداش  بزرگ  و  ناگسیختنی  هستی‌.  تو  دارای  خوی  سترگ  (‌یعنی  صفات  پسندیده  و  افعال  حمیده‌)  هستی‌.  خواهی  دید  و  خواهند  دید  که  کدام  یک  از  شما  مبتلا  به  دیوانگی  است  (‌محمّد،  یا  شما  کافران  و  مشرکان‌)‌.(قلم/‌2-6)  

همچنین  آن  را  در  این  تهدید  آشکار  و  سخت  می‌یابیم‌:  

(فَذَرْنِي وَمَنْ يُكَذِّبُ بِهَذَا الْحَدِيثِ سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ لا يَعْلَمُونَ (٤٤) وَأُمْلِي لَهُمْ إِنَّ كَيْدِي مَتِينٌ) (٤٥)

مرا  واگذار  با  آنان  که  این  کلام  (‌آسمانی  قرآن‌)  را  تکذیب  می‌کنند.  (‌من  خود  می‌دانم  که  با  ایشان  چه  کار  می‌کنم‌)‌.  ما  آنان  را  اندک  اندک  به  گونه‌ای  که  در  نیابند  و  از  راهی  که  متوجّه  نشوند  به  سوی  عذاب  خواهیم  کشاند.  و  به  آنان  فرصت  می‌دهم  (‌و  در  عذابشان  شتاب  نخواهم  کرد)‌.  نقشه  و  چاره‌جوئی  من  دقیق  و  اسـتوار  است  (‌و  کسی  از  آن  رهائی  ندارد)‌.   (‌قلم‌/44 و 45)  

آن  را  در  پاسخ  بدین  دشنام  یکی  از  آنان  می‌یایم‌:

(وَلا تُطِعْ كُلَّ حَلافٍ مَهِينٍ (١٠) هَمَّازٍ مَشَّاءٍ بِنَمِيمٍ (١١) مَنَّاعٍ لِلْخَيْرِ مُعْتَدٍ أَثِيمٍ (١٢) عُتُلٍّ بَعْدَ ذَلِكَ زَنِيمٍ) (١٣)

از  فرومایه‌ای  که  بسیار  سوگند  می‌خورد،  پیروی  مکن‌.  بسیار  عیبجوئی  که  دائماً  سخن  چینی  می‌کند.  بسیار  مانع  کار  خیر،  و  تجاوز  پیشه‌،  و  بزهکار  است‌.  علاوه  بر  اینها  درشتخوی  و  سنگین ‌دل‌،  و  انگشت ‌نما  به  بدیها  است  ...  . (قلم/10-13)

این  سادگی  را  می‌یابیم  در  داستان  باغدارانی  ‌که  خداوند  آن  داستان  را  روایت  می‌فرماید.  داستان  افراد  ساده‌لوحی  است  ‌که  از  لحاظ  اندیشه  و  جهان‌بینی  و  غرور  و  سرمستی‌،  ساده  و  بی‏فرهنگ  به  نظر  می‌آیند.  این  ساده‌لوحی  در  حرکات  و  گفتار  ایشان  نیز  نـمـودار  و  پدیدار  می‌آید:

(وَهُمْ يَتَخَافَتُونَ (٢٣) أَنْ لا يَدْخُلَنَّهَا الْيَوْمَ عَلَيْكُمْ مِسْكِينٌ) (٢٤)

پچ پچ  کنان  به  راه  افتادند  (‌تا  فقراء  سخن  ایشـان  را  نشنوند  و  متوجّه‌  آنان  نگردند)‌.  نباید  امروز  بینوائی  در  باغ  پپش  شما  بیاید ... .(‌قلم‌/‌‌23و24... )  

در  پایان‌،  سادگی  و  ساده‌لوحی  ایشان  را  از  لابلای  مجادله‌ای  می‌نگریم  ‌که  با  ایشان  در می‌گیرد:

(أَمْ لَكُمْ كِتَابٌ فِيهِ تَدْرُسُونَ (٣٧) إِنَّ لَكُمْ فِيهِ لَمَا تَخَيَّرُونَ (٣٨) أَمْ لَكُمْ أَيْمَانٌ عَلَيْنَا بَالِغَةٌ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ إِنَّ لَكُمْ لَمَا تَحْكُمُونَ (٣٩) سَلْهُمْ أَيُّهُمْ بِذَلِكَ زَعِيمٌ) (٤٠)

آیا  شـما  کتابی  (‌از  جانب  خدا)  دارید  که  از  روی  آن  (‌قوانین  خدا  را)  مـی‌خوانید  (‌و  برابر  آن  حکم  صادر  می‌کنید؟‌)‌.  و  شما  آنچه  را  که  برمی‌گزینید  (‌و  بـرابر  آن  داوری  می‌کنید)  در  آن  است‌؟  یا  با  ما  پیمانهائی  بسته‌اید  که  تا  روز  قیامت  به  هر  چه  حکم  کنید  حقّ  شما  باشد؟  از  آنان  بپرس‌،  کدام  یک  از  ایشان‌،  ضامن  چنین  پیمانهائی  است‌؟‌.(قلم‌/37-40)  

اینها  نشانه‌ها  و  سیماهائی  است  ‌که  آشکارا  از  لابلای  تعبیر  قرآنی  پدیدار  و  نمودار  می‌آید،  و  در  بررسی  زندگانی  پیغمبر  صلّی الله علیه و اله و سلّم   ‌و  رخدادهای  آن‌،  و  در  گامهائی  که  دعوت  در  زندگانی  او  برداشته  است‌،  جلوه‌گر  می‏‎گردد.  در  فاصله‌ای  نیز  پیدا  و  هویدا  است‌  که  قرآن  بعدها  آن  را  پیموده  است‌،  و  این  محیط  را  و  آن‌  گروه  را  در  اواخر  روزگار  زندگی  پیغمبر  صلّی الله علیه و اله و سلّم  ‌بدان  اوج  داده  است  و  والائی  بخشیده  است‌.  این  امر  در  شیوه‌های  خطاب  و  گفتگو‌ی  مردمان  در  دورۀ  بعد  از  انتقال  از  ساده‌لوحی  به  پخت  نیز  نـمایان  است‌،  پخت  در  اندیشه  و  جهان‌بینی  و  درک  و  فهم  و  تلاشها  و  کو‌ششها  و  مطالب  و  مقاصدی  ‌که  مردمان  پیدا کرده‌اند،  و  بعد  از  گذشت  بیست  سال  نه  بیشتر  بدان  رسیده‌اند.  مدّت  بیست  سال  در  مدّت  زمان  حیات  ملّتها  درخشش  آذرخشی  است  و  قابل  ذکر  نیست‌،  و  طی‌ کردن  فاصلۀ  همچون  سیر  و  سفر  فراخ  فراگیری  در  این  مدّت  اندک‌،  شگفت  و  شگرف  است‌،  ‌و  با  مقیاس  و  معیار  بشری  قابل  سنجش  و  ارزیابی  نیست‌.  در  این  مدّت  اندک  جماعت  مسلمانان  فاصلۀ  زیادی  را  طی‌  کردند،  و  زمام  رهبری  بشری  را  به  دست  ‌گرفتند،  و  اند‌یشه‌ها  و  بینشها  و  اخلاق  و  صفات  انسانها  را  به  قلّۀ  بلندی  رساندند.  قلّه‌ای‌  که  هرگز  رهبریّتی  در  تاریخ  بشری  بدانجا  اوج  نگرفته  است  و  نرسیده  است‌،  نه  از  ناحیۀ  سرشت  ‌عقیده‌،  و  نه  از  ناحیۀ  آثار  واقعی  عقیده  در  زندگی  انسانهای  روی  زمین‌،  و  نه  از  ناحیۀ  فراخی  و  فراگیری‌،  به ‌گو‌نه‌ای  که  بشریّت  را  به  طور  کلّی  با  بزرگو‌اری  و  مهربانی  دربر  ب