  خالص  می‌ماند  و  شریک  و  انباز  و  همتا  و  همگونی  ندارد.  علم  و  اطّلاع  از  قیامت  به  یزدان  سبحان  اختصاص  دارد  و  بس.  آفریدگان - ‌از  جمله  پیغمبران  و  فرشتگان -‌ در  جایگاه  خودشان‌،  و  مؤدّب  در  برابر  مقام  بزرگ  خداوندگاری  می‌ایستند  و  پای  فراتر  نمی‌نهند:

(قُلْ إِنَّمَا الْعِلْمُ عِنْدَ اللَّهِ وَإِنَّمَا أَنَا نَذِيرٌ مُبِينٌ) (٢٦)

بگو:  اطّلاع  و  آگاهی  (‌از  فرا رسیدن  مجازات  دنیوی‌،  و  یا  وقوع  قیامت‌)  متعلّق  به  خدا  است  و  بس‌.  من  فقط  و  فقط  بیم‌ دهندۀ  آشکاری  هستم‌.

وظیفۀ  من  بیم  دادن  است‌.  کار  من  بیان  فرمان  یزدان  است‌.  امّا  اطّلاع  و  آگاهی  از  آن  سرای‌،  متعلّق  به  صاحب  اطّلاع  وآگاهی  است‌  که  یگانه  و  یکتا  و  بدون  شریک  و  انباز  است‌.

در  همان  حال‌  که  آنان  با  شکّ  و  تردید  از  فرا  رسـیدن  قیامت  می‌پرسند،  و  قاطعانه  بدیشان  پاسخ  داده  می‌شود،  روند  قرآنی  چنین  به  ذهن  و  شعور  می‌اندازد  که  قیامت  فرا  رسیده  است‌،  و  موعدی  ‌که  در باره‌اش  شکّ  و  تردید  می‌ورزند  آمده  است‌.  انگار  هم  اینک  ایشان  با  آن  روبرو  گردیده‌اند،  و  در  آن  روی  داده  است  آنچه  باید  روی  بدهد:

(فَلَمَّا رَأَوْهُ زُلْفَةً سِيئَتْ وُجُوهُ الَّذِينَ كَفَرُوا وَقِيلَ هَذَا الَّذِي كُنْتُمْ بِهِ تَدَّعُونَ) (٢٧)

هنگامی  که  این  وعدۀ  الهی‌  را  از  نزدیک  مشاهده  کردند،  چهر‌ه‌های  کافران  درهم  و  زشت  می‏‎گردد،  و  بدیشان  گفته  می‌شود:  این  همان  چیزی  است  که  خود  می‌خواستید  (‌و  در  فرارسیدن  و  دیدن  ‌آن  شتاب  می‌ورزیدید).

آن  را  از  نزدیک  دیده‌اند،  و  جلو  خود  حاضر  و  آماد‌ه  با  آن  رویاروی  کردیده‌اند،  بدون  این‌  که  انتظارش  را  کشیده  باشند  و  آمادگی  رویاروی  شدن  با  آن  را  تهیّه  دیده  باشند.  پس  این  است‌ که  چهره‌هایشان  درهم  و  زشت‌  گردیده  است‌،  و  ناخوشایندی  در  سیماهایشان  نمو‌دار  شده  است‌،  و  تنبیه  و  تهدیدشان  در  رسیده  است‌:  

(وَقِيلَ هَذَا الَّذِي كُنْتُمْ بِهِ تَدَّعُونَ!) (٢٧)

گفته  می‌شود:  این  همان  چیزی  است  که  خود  می‌خواستید  (‌و  در  فرا رسیدن  و  دیدن  آن  شتاب  می‌ورزیدید).

این  همان  است  و  حاضر  و  آماده  و  نزدیکان  است‌.  این  همان  چیزی  است‌ که  ادّعاء  داشتید  که  هرگز  نـمی‌شود  و  وقوع  ‌پیدا  نمی‌کند!

این  شیوه  در  عرضه  ‌کردن  و  نشان  دادن  چیزی‌  که  خواهد  بود  و  خواهد  شد  در  قرآن  تکرار  می‌گردد،‌  تا  شخص  تکذیب‌ کننده  یا  شکّ ‌کننده  را  رویاروی  چیزی  نگاه  دارد  که  تکذ‌یبش  ‌کرده  است  یا  در باره‌اش  شکّ  ‌داشته  است‌.  او  را  نگاه  دارد  با  یک  احساس  تصویری  ‌که  ناگهان  پدیدار  می‌آید  و  تکذیب‌  کننده  یا  شکّ  ‌کننده  را  با  چیزی  روبرو  می‌گرداند  که  آن  را  تکذیب‌ کرده  است  یا  در باره‌اش  شکّ  و  تردید  ورزیده  است‌.

گذشته  از  این‌،  این  شیوه  در  عین  حال  حقیقتی  را  به  تصـویر  می‌کشد.  این  چنین  روزی  در  علم  خدا  موجود  است‌،  و  خطّ  زمان  میان  آن  روز  و  میان  انسان  با  توجّه  به  انسان  برجا  و  برا  است‌.  این  هم  یک  مسألۀ  نسبی  است‌،  حقیقت  صرفی  را  مجسّم  و  مشخّص  نمی‌دارد،  همان‌  گو‌نه‌ که  در  حساب  خدا  پدیدار  و  برقرار  است‌.  اگر  خدا  اجازه  بدهد  همین  لحظه  آن  را  ببینند  آن  ‌گو‌نه‌  که  در  علم  خدا  وجود  دارد.  پـس  این  انتقال  ناگهانی  از  دنیا  به  آخرت‌،  و  از  جایگاه  شکّ  و  تردید  به  جایگاه  رویاروی  شدن  و  یک  هو  دیدن‌،  به  حقیقتی  اشاره  دارد  که  برپا  و  برجا  است‌،  و  اگر  خدا  اجازه  بدهد  هم  اینک  عیان  می‌گردد  و  پرده  از  آن  ‌فرو می‌افتد،  در  همین  وقتی  که  این  حقیقت  برایشان  به  تصویر  کشیده  می‌شود،  تصویری  ‌که  وجدان  و  شعور  ایشان  را  به  تکان   درمی آورد.

*
آنان  در  انتظار  بودند  که  پیغمبر  صلّی الله علیه و اله و سلّم  و  این  جماعت  اندک  مؤمنان  ‌که  در  خدمتش  بودند  بمیرند  و  از  شرشان  آسوده  بشوند.  به  همدیگر  سفارش  می‌کردند  که  صبر  و  شکیبائی  داشته  باشند  و  او  را  تحمّل‌  کنند  تا  اجل  به  سراغش  بیاید،  و  این  ‌گردباد  فروکش  کند  و  این  طوفان  بیارامد،‌ گردباد  و  طوفانی  ‌که  دعوت  به  اسلام  در  میان  صفهایشان  پدید  آورده  است  و  آرام  و  قرار  را  از  ایشان  گرفته  است‌.  گاهی  آنان  در میان  خود  به  تکبّر  و  لاف  و  گزاف  می‌پرداختند  و  گمان  می‌بردند  که  خدا  محمّد  را  و  کسانی  را  هلاک  خواهد  ساخت  ‌که  با  او  هستند،  چرا  که  آنان  ‌گمراهند،  و  چیزی  را  که  می گو‌یند  از  پیش  خود  به  هـم  می‌بافند  و  به  ‌دروغ  به  خدا  نسبت  ‌می‌دهند!  هم  اینک  در  اینجا  در  برابر  صحنۀ  رستاخیز  و  همایش  قیامت  و  سزا  و  جزا  آماده‌اند‌.  بد‌یشان  اطّلاع  داده  می‌شود  که  اگر  آرزویشان  تحقّق  هم  پیدا  کند  ایشان  را  از  فرجام  ‌کفر  و  ضلال  نمی‌رهاند.  پس  برای  ایشان  چه  بهتر  که  در بارۀ  ‌کار  و  بارشان  بیندیشند  ییش  از  آن‌  که  این  وعده  و  وعید  فرا  رسد  که  ایشان  را  در  اینجا  رویاروی  آن  نگاه  می‌دارد  و  انگار  بر  سرشان  تاخته  است  و  هم  اینک  فرا  رسیده  است‌:

(قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِنْ أَهْلَكَنِيَ اللَّهُ وَمَنْ مَعِيَ أَوْ رَحِمَنَا فَمَنْ يُجِيرُ الْكَافِرِينَ مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ) (٢٨)

بگو:  به  من  خبر  دهید  اگر  خداوند  مرا  و  تمام  کسانی  را  که  با  من  هستند  (‌و  ایمان  آورده‌اند)  هلاک  سازد،  و  یا  به  ما  رحم  نماید  (‌و  ما  را  فعلاً  نکشد،  به  هر  حال  ما  چه  حال  بمیریم  و  چه  در  آینده‌،  اهل  نجات  هستیم‌)‌،  امّا  چه  کسی  کافران  را  از  عذاب  دردناک  (‌دوزخ  می‌رهاند  و)  در  پناه  خود  می‌دارد؟‌.

این  سؤال‌،  ایشان  را  به  تدبّر  و  تفکّر  در بارۀ  حـال  و  احوالشان‌،  و  در بارۀ  کار  و  بارشان  می‌کشاند،  و  این  سزاوارتر  از  هر  چیز  دیگر  برای  ایشان  است‌.  چه  سودی  به  حالشان  ندارد  که  آرزوهایشان  تحقّق  پیدا  کند  و  خدا  پیغمبر  صلّی الله علیه و اله و سلّم  ‌و  کسانی  را  هلاک  فرماید  که  با  او  هستند.  اگر  هم  خدا  به  پیغمبرش  و  به  ‌کسانی‌  که  با  او  هستند  مرحمت  و  لطف  فرماید،  روشن  است  ‌که  مایۀ  نجات  و  رستگاری  ایشان  نمی‏گردد.  خدا  باقی  است  و  نمی‌میرد.  او  است  ‌که  ایشان  را  در  زمین  پد‌یدار  کرده  است  و  افزایش  داده  است  و  پراکنده  نموده  است‌.  و  آنان  در  پیشگاه  او  گرد  آورده  می‌شوند... 

یزدان  سبحان  بدیشان  نمی‌فرماید:  چه  ‌کسی  شما  را  از  عذاب‌  دردناک  در پناه  خود  می‌دارد؟  و  با  نصّ  قرآن  نـمی‌فرماید  که  آنان‌  کافرند.  بلکه  به  عذابی  اشاره  می‌کند  که  در  انتظار  کافران  است‌:

(فَمَنْ يُجِيرُ الْكَافِرِينَ مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ) (٢٨)

امّا  چه  کسی  کافران  را  از  عذاب  دردناک  (‌دوزخ  می‌رهاند  و)‌  در  پناه  خود  می‌دارد؟‌.

این  هم  ش