ن  شن  و  سنگریزه  درمی‌گیرد  و  بر  چهره‌هایشان  و  سینه‌هایشان  می‌زند ... چشمانشان  را  به  آسمان  و  به  جهان  غیب  نهان  خیره  مـی‌دارد،  و  دلهایشان  را  آویزۀ  قضا  و  قدر  یزدان  می‌سازد:

(أَأَمِنْتُمْ مَنْ فِي السَّمَاءِ أَنْ يَخْسِفَ بِكُمُ الأرْضَ فَإِذَا هِيَ تَمُورُ (١٦) أَمْ أَمِنْتُمْ مَنْ فِي السَّمَاءِ أَنْ يُرْسِلَ عَلَيْكُمْ حَاصِبًا فَسَتَعْلَمُونَ كَيْفَ نَذِيرِ (١٧) وَلَقَدْ كَذَّبَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَكَيْفَ كَانَ نَكِيرِ) (١٨)

آیا  از  کسی  که  در  آسمان  است‌،  خود  را  درامان  می‌دانید  کـه  دستور  بدهد  زمین  بشـکافد  و  شما  را  فرو  ببرد  و  آن  گاه  بلرزد  و  بجنبد  و  حرکت  بکند؟  یا  این  که  از  کسی  که  در  آسمان  است  خود  را  در  امان  می‌دانید  که  طوفان  شن  برشما  گمارد  (‌و  شما  را  در  زیر  ریگ‏های  روان  دفن  نماید؟‌)‌.  آنگاه  خواهید  دانست  کـه  تهدید  من  چکونه  است. 

انسـانهائی‌  که  بر  پشت  این  چـهارپای  رام  زندگی  می‌کنند،  و  آن  را  می‌دوشند  و  مورد  بهره‌برداری  قرار  می‌‌دهند،  ‌و  از  روزی‌  یزدان  موجود  در  آن‌،  بهرۀ  معلوم  خود  را  به  دست  می‌آورند،  می‌دانند  زمین  چگونه  به  چهارپای  چموش  و  بدون  شیر  تبدیل  می‏‎گردد،  در  برخی  از  ازمنه  و  احیان‌،  آن گاه‌  که  یزدان  اجازه  مـی‌دهد  که  اندکی  نابسامان  و  پریشان  بشود  و  بلرزد  و  همه  چیز  بالای  پشت  ‌آن  به  تکان  درآید  یا  درهم  بشکند  و  درهم  بریزد!  و هر چیزی‌  که  بالای  ‌آن  به  سیر  و  حرکت  می‌افتد  و  نابسامان  و  پریشان  می‏‎گردد،  و  هیچ  قدرتی  و  قوّتی  و  هیچ  حیله  و  نیرنگی  جلو  آن  را  نمی‌تواند  بگیرد.  این  وقتی  روی  می‌دهد  کـه  زلزله‌ها  درمی‌گیرد،  یا  آتشفشانیها  فوران  می‌کند،  زلزله‌ها  و  آتشفشانیهائی  ‌که  پرده  از  درّنـدۀ  سرکشی  ‌کنار  می‌زند  که  در  وجود  چهارپای  رام  زمین  نام‌  کمین‌  کرده  است‌،  چهارپائی‌  که  یزدان  جهان‌  زمام  آن  را  گرفته  است  و  فوران  نمی‌کند  مگر  اندکی‌،  و  سر  کشد  مگر  ثانیه‌های‌  کمی‌.  اما  این  اندک  فراوان  و  این  چند  ثانیه  از  زمان‌،  هر  چیزی  را  درهم  می‌شکند  که  انسانها  آنها  را  بر  پشت  زمین  ساخته‌اند!  یا  زمین  همه  چیز  را  به  شکم  خود  فرو  می‌برد  وقتی‌  که  یکی  از  دهانه‌های  خود  را  باز  می‌کند،  و  تکّه‌ای  از  وجود  خود  را  فرو  می‏‎برد  و  ناپدید  می‌کند ... ناگهان  زمین  به  سیر  و  حرکت  درمی‌آید،  و  انسانها  چیزی  از  این  نمی‌دانند  و  در  انعام  کاری  ناتوانند.

مردمان  هنگام  هول  و  هراس  زلزله  و  آتشفشانی  و  فرو  رفتن  بخشی  از  زمین  به  دل  زمین‌،  بسان  موشهای  کوچکی  جلوه‌گر  می‌آیند  که  در  قفس  ترس  و  هراس  گرفتار  باشند.  موشهای‌  کوچکی‌  که  قبلاً  ایـن  و  بی‏خبر  و  بازیکنان  از  قدرت  بزرگی  غافل  بوده‌اند  ‌که  زمام  چهارپای  سرکش  و  چموش  زمین  را  به  دست‌  گرفته  است‌!<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:15.xml">سوره‌ي محمد آيه‌ي 15-1</a><a class="folder" href="w:html:20.xml">سوره‌ي محمد آيه‌ي 31-16</a><a class="text" href="w:text:23.txt">سوره‌ي محمد آيه‌ي 38-32</a></body></html>
انسانها  نیز  چنین  هستند.  طوفانهای  بادهای  سرکش  و  طوفانهای  شن  و  ماسه  را  می‌بینند  که  دارد  ویران  می‌کند  و  خراب  می‌سازد  و  می‌سوزاند  و  نابود  می‏‎گرداند،  و  هر  چیزی  را  در  خشکی  یا  دریا  و  یا  هو‌ا  بر  سر  راه  دارد  با  خو‌د  می‏‎برد،  و  انسانها  در  برابر  آن  ط‌وفانها  کوچک  و  ناتوان  و  حسرت‌زده  و  نالان  می‌ایستند،  تا  آن  زمان‌  که  یزدان  سبحان  زمام  چهار پای  چمـوش  زمین  را  می‏‎گیرد،  و  زمین  آرام  و  رام  می‌شود  و  مطیع  فرمان  می‏‎گردد!  قرآن  به  انسانهائی  ‌که  آرامش  چهارپای  زمین‌،  و  در  اختیار  قرار  دادن  زمام  خود  به  دستشان‌،  و  امن  و  امان  زمین‌،  آفریدگار  زمین  و  رام‌  کنندۀ  آن  را  از  یادشان  می‏‎برند،  تذکّر  می‌دهد،  و  این  سرکشیها  و  چموشیهائی  را  به  یادشان  می‌آورد  که‌  کم‌ترین‌   کاری  در  برابرش  نمی‌توانند  بکنند،  و  زمینی  که  زیر  گامـایشان  ثابت  و  استوار  است‌،  ناگهان  به  تکان  و  لرزه  و  تاب  خوردن  درمـی‌آید،  و  آنان  در  برابر  آن  ضعیف  و  ناتوان  می‌ایستند  و  بر  خود  می‌لرزند،  و  زمین‌ گدازه‌ها  را  بیرون  می‌اندازد  و  آتشفشانیها  فوران  می‌کنند،  و  باد  آرام  پیرامونشان  به‌  گردبادها  و  طوفانهای  شن  و  ماسه‌ای  درمی‌آید  که  هیچ  نیروئی  از  ساخته‌های  انسانها  نـی‌تواند  جلو  آن  را  بگیرد،  و  از  ویران‌  کردن  و  خراب  نـمودن‌،  آن  را  بازدارند،  قرآن  مردمان  را  برحذ‌ر می‌دارد  و  با  تهدیدی‌  که  اعصاب  را  درهم  می‌ریزد،  و  بندهای  اندام  را  از  هم  می‌گسلد،  ایشان  را  می‌ترساند!

(فَسَتَعْلَمُونَ كَيْفَ نَذِيرِ!!!) (١٧)

آن  گاه  خواهید  دانست  که  تهدید  من  چگونه  است‌!!!.  قرآن  برای  انسانها  مثالهائی  از  واقعیّت  بشری  را  ذکر  می‌کند،  و  برایشان  از  رخدادهای  ‌گذشتگان  تکذیب ‌کنندۀ  حقّ  و  حقیقت  نقل  و  روایت  می‌نماید:

(وَلَقَدْ كَذَّبَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَكَيْفَ كَانَ نَكِيرِ) (١٨)

کسانی  که  پیش  از  اینان  بوده‌اند  (‌آیات  و  پیغمبران  مرا)  تکذیب  کرده‌اند،  ببین  که  خشم  و  کینۀ  من  بر  سر  ایشان  چه  آورده  است  و  چه  کرده  است‌؟‌.

«‌نکیر»  به  معنی  انکار  و  اثاری  است  ‌که  به  دنبال  دارد،  یعنی  بدامدن  و  خشم  و  کینه‌.  خداوند  از  کسانی  ‌که  پیش  از  ایشان  بوده‌اند  و  حقّ  و  حقیقت  را  تکذیب  کرده‌اند‌،  بدش  آ‌مده  است  و  بر  ایشان  خشم  ‌گرفته  است‌.  این  است  که  از  آنان  می‌پرسد:

(فَكَيْفَ كَانَ نَكِير؟) (١٨)

خشم  و  کینۀ  من  بر  سر  ایشان  چه  آورده  است  و  چه  کرده  است‌؟‌.

آنان  می‌دانند  که  خشم  و  کینۀ  یزدان  بر  سر  تکذیب‌ کنندگان  چه  آورده  است  و  چه‌  کرده  است‌.  آثار  تخریب  و  تدمیر،  برایشان  توصیف  می‌کند  که  همچون  خشم  و  کینه‌ای  چکونه  بوده  است  و  چه‌  کار  کرده  است‌،  و  چه  ویرانیهائی  به  دنبال  داشته  است!

امن  و  امانی‌  که  یزدان  از  آدمیزادگان  نمی‌پسندد،  امن  و  امانی  است‌  که  بیانگر  غفلت  از  خدا  و  از  قدرت  و  قوّت  و  قضا  و  قدر  او  است‌،  نه  ایـن  و  مطمئن  در  پناه  خدا  و  رعایت  و  رحمت  او  آسودن  است‌.  چه  همچون  امن  و  امان  و  آرمیدن  و  اطمینانی  جدای  از  آن‌ گونه  غفلت  و  بیخبری  است‌.  زیرا  شخص  مؤمن  در  پناه  پروردگار  خود  می‌آرامد  و  بدو  اطمینان  دارد،  و  رحمت  و  فضل  خدای  خود  را  می‌حوید.  امّا  این‌  کار  او  را  به  غفلت  و  فراموشی  نمی‌کشاند  و  او  را  به  سرمستی  دنیاپرستی  و  به‌  گرداب  زمین  و  کالاها  و  لذّت‌پـرستیهای  آن  نمی‌اندازد.  بلکه  رحمت  و  فضل  یزدان  او  را  به  چشم  دوختن  به  الطاف  هـیشگی  الهی‌،  و  به  شرم  و  حیای  از  خدا،  و  ترس