 یزدان‌»  می‌گو‌ید:

(مَا نَزَّلَ اللَّهُ مِنْ شَيْءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلا فِي ضَلالٍ كَبِيرٍ) (٩)

خداوند  به  هیح  وجه  چیزی  را  (‌به  نام  وحی‌،  برای  کسی‌)  نفرستاده  است‌،  و  شما  دچار  گمراهی  بزرگی  هستید!. 

(فَاعْتَرَفُوا بِذَنْبِهِمْ فَسُحْقًا لأصْحَابِ السَّعِيرِ) (١١)

اینجا  است  که  به  گناه  خود  اعتراف  می‌کنند،  پس  دوری  (‌از  رحمت  خدا)  بهرۀ  دوزخیان  باد!.

«‌سحق‌»  به  معنی  دور  شدن  است‌.  این  هم  دعای  خدا  بر  ضدّ  ایشان  است‌،  وقتی‌  که  آنان  به  گناه  خود  اعتراف  می‌کنند،  در  جایگاهی  که  بدان  ایمان  داشته‌اند  و  فرا  رسیدن  آن  را  باور  نمی‌داشته‌اند.  دعای  خدا  هم  انجام  کار  است‌.  پس  آنان  از  رحمت  خدا  دور  گردانده  می‌شوند،  و  هیچ‌  گونه  امیدی  به  آمرزش  برایشان  نمی‌ماند،  و  نجات  از  عذاب  ممکن  نمی‌گردد.  آنان  به  آتش  درافتادگانند  و  هـمدمان  آتش  هستند.  وای  چه  بد  همنشینی‌  که  دوزخ  است‌.  وای  چه  فرجام  بد  و  سرنوشت  نابهنجاری  است‌!

این  عذاب،  عذاب  آتش  سوزان  است  در  داخل  دوزخی  که  تنوره  می‌زند  و  فوران  و  غلیان  دارد،  و  بر  سر  دوزخیان  فریاد  می‌کشد!  واقعاً  عقاب  سخت  و  هراس‌انگیزی  است!  خدا  به  کسی  ظلم  نمی‌کند.  چنین  گمان  می‏بریم -‌ خدا  هم  بهتر  می‌داند -‌ کسی  ‌که  خدای  خود  را  قبول  نمی‌کند  و  کافر  می‏‎گردد -‌در  حالی‌  که  خدا  در  فطرت  او  حقیقت  ایـمان  و  دلیل  آن  را  سرشته  است  -  چنین  کسی  خالی  از  هر  گو‌نه  خیر  و  خو‌بی  است‌.  همچنین  هر  گونه  صنعتی‌  که  در  هستی  بدو  اعتبار  بدهد  در  او  موجود  نیست‌.  پس  او  بسان  سنگی  است  ‌که  دوزخ  بدان  برافروخته  می‌گردد.  چنین‌  کسی‌  کارش  به  سرنگونی  و  وابسگرائی  کشیده  است  و  واژگون  و  بدشگون‌  گردیده  است  و  جایگاه  او  این  چنین  آتشی  شده  است‌،  آتشی‌  که  از  آن  رهائی  و  گریزی  نیست‌.

آن‌  کسی  ‌که  خدا  را  در  زمین  باور  نمی‌دارد  و  راه‌  کفر  در  ییش  می‏‎گیرد،  هر  روز  که  در  آن  زندگی  را  به  سر  می‏‎برد  پیوسته  سر  در  نشیب  می‏‎گذارد  و  واپس  می‌رود  و  سرافکنده  می‌شود،  تا  آنجا  که  به  شکل  زشت  و  پلشت  و  مسخ  شده  و  دوزخی  و  رسوا  و  پستی  درمی‌آید،  شکلی  که  در  زشتی  و  پلشـی  و  مسخ  شدن‌،  شکل  دیدی  بسان  آن  در  این  جهان  دیده  و  یافته  نمی‌شود.  چه  هر  چیزی  روح  آن  دارای  اینان  است‌،  و  هر  چیزی  به  تسبیح  و  تقدیس  پروردگارش  سرگرم  است‌،  و  در  هر  چیزی  این  خیر  و  خوبی  وجود  دارد،  و  هر  چیزی  این  پیوند  در  او  است‌،  پیوندی  ‌که  او  را  به  محور  هستی  محکم  می‌بندد ... مگر  این  انسانهائی‌  که  از  پیوندهای  هستی  می‏‎برند  و  می‌گریزند  و  رمان  و  شرور  و  نگون‌بخت  و  سر  بر  زانوی  اندوه  نهاده  و  مسخ  شده  و  منفور  می‌گردند!  آخر  این  انسانهای  پیوندگسیخته  و  دورافتاده  از  هر  چیزی‌  که  در  سراسر  این  هستی  است‌،  چه  مکانی  را  می‏یابند  تا  بدانجا  بروند  و  بیارامند؟  همچون  انسانهائی  راهشان  به  دوزخ  می‌افتد  و  جایشان  در  دوزخی  خواهد  بود  که  خشمگین  است  و  زبانش  را  لیس  می‌زند  و  داغ  و  تافته  است‌،  و  هر  معنی  و  هر  حقّی  و  هر  کرامتی  را  از  میان  می‏‎برد،  بس  از  آن‌ که  برای  این گونه  انسانها  هیچگونه  معنی  و  حقّی  و  کرامتی  نمانده  است  و  شخصیّت  ایشان  بر  باد  رفته  است‌!

آنچه  معروف  و  مشهور  در  روند  قرآنی  است  این  است  که  در  صحنه‌های  قیامت  دو  صفحۀ  مقابل  یکدیگر  را  نشان  می‌دهد.  روند  قرآنی  در  اینجا  صفحۀ  مؤمنان  را  در  مقابل  صفحۀ  ‌کافران  نشان  مـی‌دهد،  برای  تکمیل  مدلو‌ل  و  مفهوم  آیۀ  دوم  این  سوره‌:

 (لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلا) 

تا  شما  را  بیازماید  کدامتان  کارتان  بهتر  و  نیکوتر  خواهد  بود.

بعد  از  ذکر  امتحان  و  آزمون‌،  ذکر  جزا  و  سزا  به  میان   -می آید:

(إِنَّ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ كَبِيرٌ) (١٢)

کسانی  که  در  نهان‌،  از  پروردگار  خود  می‌ترسند،  آمرزش  و  پاداش  بزرگ  و  فراوانی  دارند.

غیبی‌  که  در  اینجا  بدان  اشاره  شده  است  شامل  ترسشان  از  پروردگارشان  می‏‎گردد،  پروردگاری‌  که  او  را  ندیده‌اند.  همچنین  شامل  ترسشان  از  پروردگارشان  می‏‎گردد  ترسی  ‌که  پنهان  از  دیده‌ها  داشته‌اند.  هر  دوی  این  معنیها  پسندیده  و  مهمّ   ‌است‌،  و  درک  و  فهم  پاک‌،  و  برداشت  آگاهانه  است‌،  و  با  پاداش  بزرگی‌  که  روند  قرآنی  آن  را  مختصر  و  چکیده  ذکر  می‌کند  همخو‌انی  دارد،  و  آن  آمرزش  و  بخشیدن‌  گناهان‌،  و  اجر  و  پاداش  فراوان  است‌.

دل  با  خدا  در  پنهان  و  نهان‌،  و  در  غیبی  باشد  که  چشمها  آن  را  نمی‏بینند  و  از  آن  آگاه  نمی‌گردند،  ترازوی  حسّاسی  در  دل  بشری،  و  ضمانت  زندگی  در  درون  است ... حافظ  ابوبکر  بزار  در  مسند  خود  گفته  است‌:  طالوت  پسر  عباد  برایمان‌  گفته  است‌  که  حارف  پسر  عبید  از  ثابت،  و  او  از  انس  روایت‌  کرده  است‌  که  ‌گفته  است‌:  گفتند:  ای  پیغمبر  خدا  وقتی‌  که  ما  در  خدمت  تو  هستیم  حالی  داریم‌،  ولی  وقتی‌  که  به  ترک  تو  گفتیم  و  رفتیم  حال  دیگری  داریم‌.  فرمود:

(كيف أنتم وربكم ?).
شما  با  پروردگارتان  چگونه  هستید؟‌.
گفتند:  خدا  پروردگار  ما  در  پنهان  ‌و  آشکار  است‌. فرمود:
(ليس ذلكم النفاق).
این  امر  شما  دوروئی  و  دوگانگی  نیست‌.
پیوند  با  خدا  اصل  و  اساس  است‌.  هر  وقت  پیوند  با  خدا  در  دل  باشد،  همچون‌  دلی  مؤمن‌  و  صادق  ومرتبط  است‌.

*  
این  آیۀ  پیشین،  ما  قبل  خود  با  ما  بعد  خود  را  در  روند  قرآنی  پیوند  می‌دهد،  در  این  ‌که  خدا  آگاه  از  پنهان  و  آشکار  است‌،  و  او  انسان  را  به  مبارزه  می‌خواند،  در  حالی‌  که  خدا  است‌  که  انسانها  را  آفریده  است‌،  و  از  پیچ  و  خم  و  نهفته  و  راز  آنان  مطّلع  است‌،  پیح  و  خم  و  نهفته  و  رازی‌  که  خودش  آنها  را  در  انسانها  به  ودیعت  نهاده  است‌:
(وَأَسِرُّوا قَوْلَكُمْ أَوِ اجْهَرُوا بِهِ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ (١٣) أَلا يَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَهُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ) (١٤)
چه  سخنان  خود  را  آهسته  گوئید  و  زمزمه  کنید،  و  چه  بلند  گوئید  و  آشکار  سازید  (‌برای  خدا  یکسان  و  عیان  است‌)‌.  چرا  که  او  کاملاً   آگاه  از  اسرار  و  خفایای  سینه‌ها  است‌.  مگر  کسی  که  (‌مردمان  را)  می‌آفریند  (‌حال  و  وضع  ایشان  را)  نمی‌داند،  و  حال  این  که  او  دقیق  و  باریک‌بین  بس  آگاهی  است‌؟‌!.
پنهان  دارید  و  آهسته  بگوئید،  یا  آشکار  سازید  و  بلند  کنید،  فرق  نمی‌کند  و  یکسان  برای  علم  و  آگاهی  یزدان  است‌.  خدا  از  چیزی  آگاه  است  که  از  آشکار  و  نهان‌،  پنهان‌تر  است‌.
(إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ) (١٣)
چرا  که  او  کاملاً  آگاه  از  اسرار  و  خفایا