د  سورۀ  «‌جنّ‌»‌.  روایت  شده  است  ‌که  سورۀ  جنّ  در  برگشت  پیغمبر  خدا  صلّی الله علیه و اله و سلّم  از  طائف  نازل‌  گردیده  است‌،  آنجا  که  از  سوی  طائفۀ  بنی‌ثقیف  اذیّت  و  آزار  دید‌.  در  راه  برگشت  بود  که  خدا  گروهی  از  جنّیان  را  به  سوی  او  فرستاد.  آنان  بدو  گوش  فرا  دادند  بدان‌ گاه  ‌که  قرآن  را  تلاوت  می‌کرد.  سورۀ  جنّ  در  این  جزء  از  همچو‌ن‌  گوش  فرا دادنی  حکایت  می‌کند.  این  سفر  -  از  وفات  ابو‌طالب‌،  و  نزدیک  به  یک  یا  دو  سال  قبل  از  هجرت  اتّفاق  افتاده  است‌.  هر  چند  که  روایت  دیگری‌  که  برتر  و  پسندیده‌تر  به  نظر  می‌آید  می‌گوید:  این  سوره  در  اوائل  بعثت  نازل  شده  است‌.

قرآن  مکّی  اغلب  به  ایجاد  عقیده  به  خدا  و  وحی  می‌پردازد.  از  روز  آخرت‌،  و  از  ایجاد  جهان‌بینی  بردمیده  از  عقیدۀ  بدین  هستی  و  رابطۀ  آن  با  آفریدگار  هستی  سخن  می‌گوید.  آفریدگار  را  به‌  گونه‌ای  می‌شناساند  که  شناخت  خدا  را  در  دل  زنده  نگاه  می‌دارد.  آن  را  مؤثّر  و  رهنمون  و  الهام‌بخش  احساسها  و  بینشهائی  می‌کند  که  سزاوار  بندهای  است‌  که  رو  به  خداوند  خود  می‌کند  و  رو  بدو  می‌رود.  ادبی  را  پدید  می‌آورد  که  بنده  با  خدا  باید  داشته  باشد.  ارزشها  و  معیارهائی  را  پیش  می‌آورد  که  انسان  مسلمـان  اشیاء  و  حوادث  و  اشخاص  را  با  آنها  می‌سنجد  و  ارزیابی  می‌کند.  نمونه‌هائی  از  این  ‌قبیل  را  در  سوره‌های  مکّی  پیشین  دیدیم‌،  و  نمو‌نه‌هائی  از  آنها  را  در  این  جزء  خواهیم  دید.

قرآن  مدنی  اغلب  به  پیاده‌  کردن  این  عقیده  و  این  چنین  جهان ‌بینی‌ای  و  همچون  معیارها  و  مقیاسهائی  در  زندگی  واقعی  و  عملی  می‏‎پردازد،  و  انسانها  را  بر  آن  می‌دارد  که  در  کشاکش  زندگی  بار  امانت  این  عقیده  را  بر  دوش  بکشند  و  در  برابرش  ‌کرنش  بکنند،  و  تکالیف  و  وظائف  آن  را  چه  در  دنیای  درون  و  چه  در  دنیای  بیرون  انجام  بدهند.  ما  نمونه‌هائی  از  این  قبیل  را  در  سوره‌های  مدنی  پیشین  و  از  جمله  در  سوره‌های  جزء‌  گذشته  دیدیم‌.

*

این  سورۀ  نخستین  -‌ یعنی  سورۀ  تبارک  - ‌به  ایجاد  جها‌بینی  تازه‌ای  در بارۀ  هستی  و  روابط  آن  با  آفریدگار  هستی  می‌پردازد.  این  ‌جهان‌بینی  فراخ  و فراگیر  از  مرز  جهان  تنگ  زمین‌،  و  از  حوزۀ  محدود  دنیا  تجاوز  می‌کند،  و  به  جهانهای  دیگری  در  این  آسمانها،  و  به  زندگی  دیگری  در  آخرت،  و  به  آفریده‌های  دیگری‌،  گذشته  از  انسان  در  جهان  زمین‌،  از  قبیل  پریها  و  پرنده‌ها،‌  و  به  آفریده‌های  جهان‌  دیگر  از  قبیل  دوزخ  و  نگاهبانان  آن  می‌پردازد.  از  دنیای  ناپیدا  در  جهان  غیب  و  جدای  از  جهان  ظاهر  صحبت  می‌دارد،  دنیای  ناپیدائی  که  دلهای  مردمان  و  ادراکها  و  احساسهای  ایشان  آویزۀ  آن  می‏‎گردد.  لذا  تنها  به  زندگی  ‌حاضر  و  ظاهر  موجود  در  این  زمین  نمی‌پردازد  و  بس.  همچنین  این  سوره  فکر  و  اندیشۀ  ‌مردمان  را  برمی‌انگیزد  و  ایشان  را  بر  آن  می دارد  که  در بارۀ  چیزهائی  بیندیشند  که  در  حضور  آنان  و  در دسترس  ایشان  و  در  واقعیّت  زندگیشان  و  وجودشان  است  و  غفلت‌زده  و  بی‏خبر  از  کنارشان  بگذرند  و  بدانها  توجّه  لازم  نمی‌کنند.

این  سوره  در  دلها  و  درونهای  مردمان  همۀ  شکلها  و  سرشتها  و ته‌نشستهای  سفت  و  سخت  و  جامد  و  راکد  و  عقب‌ افتادۀ  ناشی  از  جاهلیّت  را  به  جنبش  و  تکان  درمی‌اندازد،  و  در  اینجا  و  آنجا  پنجره‌ها  و  دیدگاه‌ها  را  می‏‎گشاید،  و گرد  و  غبارها  را  می‌زداید،  و  حسّ  و  شعو‌رها  و  عقل  و  خردها  و  بینشها  و  منشها  را  آزاد  و  رها  می‌سازد  تا  آزادانه  در کرانه‌های  جهان  هستی‌،  در  ژرفاهای  درونها،  لایه‌های  فضا،  لابلاهای  آبها،  نهانیها  و  پنهانیهای  غیبها  و  ناپیداها،  به‌  گشت  و  گذار  بپردازد،  و  در  آنجاها  دست  نو  آفرین  خدا  را  ببیند،  و  حرکت  وجود  را  مشاهده  ‌کند،  حرکتی‌  که  از  قدرت  خدا  برمی‌دمد.  آن گاه  از  این‌  کوچ  و  سفر  برگردد  در  حالی‌  که  احساس  ‌کند  و  پی  ببرد  که  ‌کار  بسی  بزرگتر،  و  جولانکاه  بسی  فراخ‌تر  از  آن  چیزی  است‌  که  دیده  است  و  شنیده  است‌. از  زمین  با  هـمه‌  گستردگی  آن  به  آسـان‌،  و  از  ظواهر  به  حقائق‌،  و  از  جمود  و  رکود  به‌  سیر  و  حرکت  بگراید،‌  و  با  حـرکت  قضا  و  قدر،  و  با  حرکت  زندگی  و  حیات‌،  و  با  حرکت  زنده‌ها  و  جاندارها،  به  حرکت  درآید.  

مرگ  و  زندگی  دو  چند،  دو  چیزی  ‌که  مـعروف  همگان  و  مکرّر  برای  مردمانند. و لیکن  این  سوره  انسان  را  بر  آن  می‌دارد  که  در بارۀ  چیزی  بیندیشد  که  در  فراسوی  مرگ  و  زندگی  است‌،  از  قبیل‌  قضـا  و  قدر  یزدان‌،  و  امتحا‌ن  و  آزمون  مردمان‌،  و  حکمت  و  تدبیر  ایزد  سبحان‌:

(الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَيَاةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلا وَهُوَ الْعَزِيزُ الْغَفُورُ) (٢)

همان  کسی  که  مرگ  ‌و  زندگی  را  پدید  آورده  است  تا  شما  را  بیازماید  کدامتان  کارتان  بهتر  و  نیکوتر  خواهد  بود.  او  چیره  و  توانا،  و  آمرزگار  و  بخشاینده  است‌. (‌ملک‌/٢)  

آسمان  آفریده‌ای  است‌  که  در  برابر  دیدگان  ‌کو‌ر  آماده  و  برجا  است‌.  چشمان ‌کو‌ری‌که  دستی  را  نمی‌بیند  که  آسـان  را  هستی  بخشیده  است‌.  متوجّه ‌کمالی  نمی‌گردد  که  در  آسمان  جای  ‌گرفته  است‌. و  لیکن  این  سوره‌،  جنبش  و  پویش  اندیشیدن  و  غرق  شدن  در  این  جمال  و  کمال  را  برمی‌انگیزد  و  به  دنبال  حرکت  و  اهدافی  روان  می‌سازد  که  در  فراسوی  این  جمال  و  کمال  قرار  دارد:  

(الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ طِبَاقًا مَا تَرَى فِي خَلْقِ الرَّحْمَنِ مِنْ تَفَاوُتٍ فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرَى مِنْ فُطُورٍ (٣) ثُمَّ ارْجِعِ الْبَصَرَ كَرَّتَيْنِ يَنْقَلِبْ إِلَيْكَ الْبَصَرُ خَاسِئًا وَهُوَ حَسِيرٌ (٤) وَلَقَدْ زَيَّنَّا السَّمَاءَ الدُّنْيَا بِمَصَابِيحَ وَجَعَلْنَاهَا رُجُومًا لِلشَّيَاطِينِ...).

آن  کسی  که  هفت  آسمان  را  بالای  همدیگر  و  هماهنگ  آفریده  است‌.  اصلاً در  آفرینش  و  آفریده‌های  خداونـد  مهربان  خلل  و  تضاد  و  عدم  تناسبی  نـمی‌بینی  (‌و  بلکه  هستی  باتمام  عظمتی‌  که  دارد،  ‌از  انسجام  ‌و  استحکام  شگفت  برخوردار  است‌،  و  نظم  و  نظام  عجیب  و  قوانین  و  روابط  دقیق  بر ذرّه  ذرّۀ  کائنات  حکمفرما  است‌)‌.  پس  دیگر  باره  بنگر  (‌و  با  دقّت  جهان  را  وارسی  ‌کن‌)  آیا  هیچ ‌گونه  خلل  و  رخنه‌ای  می‌بییی‌؟  باز  هم  (‌دیدۀ  خود  را  بگشای  و  به  عالم  هستی  بنگر  و)  بارها  و  بـارها  بنگر  و  ورانداز  کن‌.  دیده ‌سرانجام  فروهشته‌  و  حیران‌،  ‌و  درمانده  و  ناتوان  به  سویت  بازمی‏گردد.  ما آسمان  نزدیک  (‌به  ‌شما)  را  با  چراغهائی  ‌(‌بـه  نام‌  ستارگان‌)  آراست