می‌زیست‌.  چه  بسا  آسیائی  بوده  است  و  از  بازماندگان  ‌کسانی  باشد  که  پیش  از  موسی  متدیّن  به  دین  آسمانی  بوده‌اند.  در  تاریخ  آمده  است‌  که  مادر  «‌ امنحوتب  چهارم ‌»‌که  خدایان  را  در  مصر  یکی ‌کرد  و  رمز  خدای  یگانه  را  قرص  خو‌رشید  قرار  داد،  ‌و  خود  را «‌اخناتون‌»  نامید،  آسیائی  بوده  است  و  آئینی  جد‌ای  از  آئین  مصریان  داشته  است ... خدا  بهتر  می‌داند  که  مقصود  این  بوده  است  کسی‌  که  در  این  سوره  از  او  سخن  رفته  است‌،  یا  این‌  که  مراد  زن  ‌فرعون  همسر  موسی  است ...  فرعون  زمان  موسی  خدای  از  این  «‌امنحو‌تب‌»  است‌.

تحقیق  تاریخی  در  اینجا  راجع  به  شخص  زن  فرعون  مراد  ما  نیست‌.  چه  اشارۀ  قرآنی  بیانگر  حقیقت  دائمی  مستقل  از  اشخاص  است‌.  اشخاص  تنها  مثالهائی  برای  ذکر  این  چنین  حقیقی  هستند  و  بس ... 

آنچه  مقصود  است  مسؤولیّت  فردی  است‌.  در  اینجا  مراد  بیان  مسؤولیت  فردی  است‌.  ذکر  مسؤولیّت  فردی  بعد  از  حفظ   خود  و  اهل  و  عیال  از  آتش  دوزخ  به  میان  آمده  است‌.  در  ضمن  مراد  این  است  به  همسران‌  پیغمبر  صلّی الله علیه و اله و سلّم  و  به  هـمسران  مؤمنان  نیز  گفته  شود:  با  وجود  هر  چیزی  که  هست‌،  خودشان  عهده‌دار  و  مـسؤول  خودشان  هستند.  آنان  مسؤول  وجود  خودشان  می‏‎باشند،  و  این  ‌که  همسران  پیغمبری  یا  فرد  صالحی  از  مسلمانان  هستند،  ایشان  را  از  مسؤولیّت  معاف  نمی‌دارد!

این  هم  زن  نوح  است‌.  همحنین  این  هم  زن  لوط  است‌.  

(كَانَتَا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبَادِنَا صَالِحَيْنِ).

آنان  ‌در  حبالۀ  ‌نکاح  دو  تن‌  از  بندگان  خوب  ما  بودند.  

(فَخَانَتَاهُمَا).

به  ‌آن  دو  خیانت  کردند.

(فَلَمْ يُغْنِيَا عَنْهُمَا مِنَ اللَّهِ شَيْئًا).

آن  دو  نتوانستثد  در  پیشگاه  الهی  کم‌ترین  کاری  برای  ایشان  بکنند.

(وَقِيلَ ادْخُلا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِينَ) (١٠)

و  گفته  شد:  به  دوزخ  درآئید  با  همۀ  کسانی  ‌کـه  بدان  درمی‌آیند.

دیگر  هیچ  بزرگواری  و  کرامتی‌،  و  هیچ  میانجگری  و  شفا‌عتی‌،  در  کار  کفر  و  ایمان‌،  و  در  کار  خیانت  به  عقیده‌،  حتّی  از  همسران  پیغـمبران‌،  سودی  نـمی‌بخشد  و  مایۀ  رهائی  از  مسؤولیّت  فردی  نمی‌شود.

این  هم  زن  فرعون  است‌.  طوفان  ‌کفری  ‌که  در  کاخ  فرعون  بدان  درافتاده  است‌،  او  را  از  جستجوی  نجات  خود  بازنمی‌دارد ... او  از  کاخ  فرعون  بیزاری  می‌ جوید،  و  از  خداوند  کارش  ‌خانه‌ای  را  در  بهشت  می‏طلبد.  او  از  پیوند  با  فرعون  بیزاری  می‌جوید  و  از  خداوند  کارش  نجات  از  فرعو‌ن  را  درخواست  می‌کند.  او  از  کار  فرعون  بیزاری  می‌جوید  از  ترس  این‌ که  نکند  از  کار  فرعون  چیزی  به  حساب‌  او  گرفته  شود  و  جرقه‌ای  از  آتش  عمل  او  بدو  برسد.  در  حالی  که  از   همۀ  مردمان  به  فرعون  نزدیک‌تر  بود:

(وَنَجِّنِي مِنْ فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِ).

و  مرا  از  فرعون  و  کارهایش  رهائی  بخش‌.

او  از  قو‌م  فرعون  و  پیروانش  بیزاری  جست،  در  حالی‌  که  در  میان  ایشان  می‌زیست‌:

(وَنَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ) (١١)

و  مرا  از  این  مردمان  ستمکاره  نجات  بده‌.

دعای  زن  فرعون  و  موقعیّت  او،  نمونۀ  برتری  یافتن  بر  کالاهای  زودگذر  زندگی  دنیا  در  دل‌انگیزترین  و  دلرباترین  شکل  خود  است‌.  زن  فرعون  بود،  فرعو‌نی‌  که  بزرگ‌ترین  شاهان  آن  ‌روزگار  بو‌د.  در  کاخ  فرعون  بو‌د،  خوش‌ترین  مکان  و  پرنعمت‌ترین  جائیکه  زنی  در  آن  به  هر  چه  می‌خواست  دست  می‌یافت ...  ولی  این  زن‌،  در  پرتو  ایمانی  که  داشت  بر  همۀ  اینها  برتری ‌گرفت  و  والائی  یافت‌.  تنها  از  کالاهای  زودگذر  جهان  نگذشت  و  بس،  بلکه  فرعون  را  شرّ  و  کثافت  و  بلا  شمرد  و  از  او  به  خدا  پناه  برد،  و  از  مانعها  و  حائلهای  او  گذر  کرد،  و  از  دست  آنها  نجات  خود  را  خواست  و  رستگاری  خویش  را  طلبید!

این  زن  تنهائی  است  در  مملکت  عریض  و  طویل  و  نیرومندی ... این  هم  لطف  و  کرم  بزرگ  ‌دیگری‌  که  او  را  درمی‌یابد.  زن  -‌ همان ‌گو‌نه‌  که  قبلاً   گفتیم  -‌ احساس  تیزتر  و  آمادگی  بیشتری  دارد  برای  له  لورد  شدن  در  زیر گامهای  جامعه  و  جهان ‌بینیهای  آن‌.  وی  این  زن  تنها،  بلی  این  زن  تنها،  در میان  فشار  جامعه‌،  فشار  کاخ‌،  فشار  شاه‌،  فشار  اطرافیان  و  فرعونیان‌،  و  فشار  شاهنشاهی‌،  در  میان  همۀ  ‌اینها  سرش  را  به  سوی  اسمان  بلند  کرد ... تنهای  تنها ... در  گرداب  دریای  این‌  کفـر  سرکش‌!  این  نمونۀ  والائی  است‌  که  انسان  بتواند  از  همۀ  این  تأثیر  گذارها،  پیوندها  و  رابطه‌ها،  سدها  و  مانعها،  و  از  هـمۀ  این  نداها  و  فریادها  ببرد  و  تنها  و  تنها  از  آن  خدا  بشود  و  برای  خدا  کار  بکند  و  بیاید  و  برود ... تعین  خاطر  است  که  این  زن  مؤمن  سزاوار  این  اشاره  در  کتاب  جاویدان  یزدان  می‌شود،‌  کتابی‌  که  واژگان  آن  در  گو‌شه  گوشۀ  این‌  جهان  زمزمه  ‌می‌کردد،  و  پژواک  آن  در  کرانه‌های  آسمان  می‌ییچد،  در  آن  حال‌  که  از  جـهان  والای  ‌فرشتکان  برای‌ آدمیان ‌نازل‌ می‌گردد ...  

(وَمَرْيَمَ ابْنَتَ عِمْرَانَ).

همـچنین  خداوند  (‌ازمیان  مؤمنان‌،  دومین  الگو)  مریم  دختر  عمران  را  مثل  زده  است‌.

مریم  نیز  نمونۀ  از  همه  چیز  بریدن  و  خالصانه  از  آن  خدا  شدن  است‌.  مریم  از  همان  زمان  رشد  و  نـوخالصانه  از  آن  خدا  شده  است‌،  هـمان‌ گونه  ‌که  خدا  در  سوره‌های  دیگری  از  او  و  ازکارهایش  سخن  ‌گفته  است‌.  در  اینجا  از پاکی  او  سخن  می‏‎گوید  و  می‌فرماید:

(الَّتِي أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا).

آن  کسی  که  دامن  به  گناه  نیالود  و  خود  را  پاک  نگاه  داشت‌.

خدا  مریم  را  از  آنچه  یهودیان  بزهکار  بدو  نسبت  داده‌اند  پاک  می‌دارد  و  او  را تبرئه  می‌کند!

(فَنَفَخْنَا فِيهِ مِنْ رُوحِنَا).

ما  از  روح  متعلّق  به  خود  در  آن  دمیدیم‌.

از  این  نفخه  و  دمیدن‌،  عیسی  علیه السّلام  پدید  آمد،  همان ‌گو‌نه  که  در  یک  سورۀ  طو‌لانی  به  نام  سورۀ  ‌«‌مریم‌»  از  این  تولّد  به  طور  مشروح  سخن  رفته  است‌.  دیگر  ما  این  تولّد  را  پیگیری  نمی‌کنیم‌،  تا  در  سایۀ  نصّ  حاضر  بمانیم  و  با  آن  همگام  بشویم،  نصیّ  ‌که  پاکی  مریم  و  ایمان  ‌کامل  او  و  اطاعت  و   عبادت  وی  را  به  تصویر  می‌کشد:

(وَصَدَّقَتْ بِكَلِمَاتِ رَبِّهَا وَكُتُبِهِ وَكَانَتْ مِنَ الْقَانِتِينَ) (١٢)

او  سخنان  پروردگارش  و  کتابهایش  را  تصدیق  کرد،  و  از  زمرۀ  مطیعان ‌و فرمانبرداران  خدا  بود.

سخن  از  زن  فرعون  در  اینجا  با  مریم  دختر  عمران‌،  دالّ  بر  منزلت  و  مکانت  والائی  است‌  که  او  را  در  ردیف  مریم  مورد  بررسی  قرار  می‌دهد.  این  هم  به  سبب  شرائط  و  ظروف  زندگی  او  است‌،  شرائط  و  ظروفی‌  که  بدانها  اشاره  ‌کردیم‌.  این  دو  نفر،  دو  ن