جامعه  جاهلی  فشار  وارد کننده‌  و  خرد کننده‌،  از  هم  نـمی‌پاشد  و  پخش  و  پراکنده  نـمی‌شود.  هـچنین  پسر  مسلمان  شریک  خود  را  پیدا  می‌کند،  شریکی‌  که  با  او  در  لانۀ  مسلمان‌،  یا  در  دژ  مسلمانی‌  که  اردوگاه  اسلامی  از  آن  ‌و  از امثال  آن‌  تشکیل  می‌شود،  زندگی  ‌بکند.

وجود  این‌  گروه  اسلامی  واجب  و  ضروری  است‌،  نه  این  که  مستحبّ  و  سنّت  باشد.  واجب  است  این‌  گروه  مسلمان  ظهور  پیدا  کند  و  راست‌ قامت  و  استوار  پای  به  میدان  نهد،‌  گروه  مسلمانی‌  که  به  اسلام  سفارش  و دعوت  بکند،  و  اندیشۀ  اسلام‌،  اخلاق  اسلام‌،  آداب  و  رسوم  اسلام‌،  و  همۀ  ‌جهان ‌بینیهای  اسلام  را  در  آغوش  بگیرد  و  بپاید،  و  در  میان  خود  با  آن  جهان ‌بینیهای  اسلامی  زندگی  ‌کنند،  و  برای  آن  جهان ‌بینیها  زندگی  بکنند  و  آنها  را  نپایند  و  پاسداری  نمایند  و  به  سوی  آنها  دیگران  را  دعوت  بکنند،  به  صورت  واقعیّتی‌  که  آن  را  ببینند  کسانی‌  که  ایشان  را  به  سوی  آن  دعوت  می‌کنند  تا  از  جامعۀ  جاهلی  ‌گمراه  بیرون  بیایند،  و  از  تاریکیهای  آن  خارج‌ گردند  و  به  خواست  خدا  به  نور  برسند.  تا  وقتی  فرا  برسد  که  به  امید  خدا  اسلام  سلطه  و  سیطره  داشته  باشد،  و  نسلها  در  سایۀ  اسلام  رشد  پیدا کنند،  و  از  جاهلیّتی  برهند  که  طنابهای  دام  آن  هـه  جا  گسترده  شده  است ...  

برای  حمایت  و  پاسداری  از  گروه  مسمانان  نخستین  بود  که  به  پیغمبر  خدا  صلّی الله علیه و اله و سلّم  ‌فرمان  داده  شد  که  با  دشمنان  آنان  به  جهاد  بپردازد:

(يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِينَ وَاغْلُظْ عَلَيْهِمْ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ) (٩)

ای  پیغمبر!  با  کافران  و  منافقان  جهاد  و  پیکار  کن  (‌تا  ایشان  را  از  کفر  و نفاق  به  دور  داری‌)  و  بر  آنان  سخت  بگیر  و  (‌با  ایشان  خشن  باش‌.  این  مجازات  کنونی  ایشان  است‌،  و  در  آخرت‌)  جایگاهشان  دوزخ  است  ‌و  چه  بد  سرنوشت  و  چه  زشت  جایگاهی  است‌!.

این  نگرشی  است  ‌که  معنی  ویژۀ  خود  را  و  ارزش  ویژۀ  خود  را  دارد،  آن  هم  بعد  از  این‌ که  به  مؤمنان  دستور  می‌رسد  که  خود‌شان  را  و  اهل  و  عیالشان  را  از  آتش  دوزخ  نپایند  و  به  دور  نمایند،  و  توبۀ  خالصانه‌ای  بکنند،  توبه‌ای‌  که  بدیها  و  گناهانشان  را  محو  و  نابود  می‏‎گرداند،  و  ایشان  را  به  بهشتی  می‌رساند  که  در  زیر  کاخها  و  درختهای  آن  رودبارها  روان  است ... این  نگرش‌،  معنی  ویژۀ‌  خو‌د  و  ارزش  ویژۀ   ‌خو‌د  را  دارد  در  ذکر  ضرورت  حمایت  و  پاسداری  از  پرورشگاهی‌  که  در  آنجا  محافظت  خود  از  آتش  دوزخ  فراهم  می‌آید.  دیگر  این  عناصر  تباهی  پیشۀ  ‌کجرو  ستمگر  به  خود  رها نمی‌کردند  تا  از  بیرون  بر  اردوگاه  اسلامی  بتازند،  همان گونه   ‌که  ‌کافران  چنین  می‌کردند،  یا  این ‌که  از  درون  بر  اردوگاه  اسلامی  بتازند،  همان ‌گونه‌  که  منافقان  چنین  می‌کردند.

این  آیه  ‌کافران  و  منافقان  را  یک ‌کاسه  می‌کند  و  یکجا  ذکر  می‌نماید  در دستور  جهاد  و  رزم  با  ایشان  و  سخت  گرفتن  بر  آنان.  زیرا  هر  یک  از  این  دو  دسته  نقش  همسان  همدیگر  را  در  تهدید  اردوگاه  اسلامی‌،  و  در  درهـم  شکستن  یا  از  هم  پاشیدن  آن‌،  بازی  می‌کند.  پس  جهاد  و  رزم  با  ایشان  جهاد  و  رزمی  است‌  که  موجب  رهائی  از  آتش  دوزخ  می‌گردد.  کیـفر  کافران  و  منافقان  سخت  گرفتن  پیغمبر  خدا  صلّی الله علیه و اله و سلّم  ‌و  مؤمنان  در دنیا  بر  ایشان  است‌.

(وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ) (٩)

جایگاهشان  دوزخ  است  و  چه  بد  شرنوشت  و  چه  زشت  جایگاهی‌  است‌!.

جایگاهی  که  در  آخرت  دارند.

بدین  منوال  و  بر  این  روال‌،  این  چرخش  و  گردش  میان  آیه‌ها  و  میان  رویکرد  آنها  هـاهنگ  و  همآوا  می‌گردد،  همان ‌گو‌نه  ‌که  آیه‌ها  و  رویکردها  به  طور  کلّی  با  چرخش  و  گردش  نخستین  در  روند  قرآنی  هماهنگ  و  همآوا  می شود ... 

*
آن گاه  چرخش  و  گردش  سوم  و  واپسین  درمـی‌رسد.  انگار  این  چرخش  و گردش  مکمّل  بدون  فاصلۀ  چرخش  و  گردش  نخستین  است‌.  زیرا  این  واپسین  چرخش  و  گردش  از  زنان  ‌کافری  سخن  می‌گوید  که  در  خانه‌های  پیغمبران  بوده‌اند،  و  از  زنان  مؤمنی  صـحبت  می‌کند  که  در  میان‌  کافران  زندگی‌  کرده‌اند:

(ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلا لِلَّذِينَ كَفَرُوا اِمْرَأَةَ نُوحٍ وَامْرَأَةَ لُوطٍ كَانَتَا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبَادِنَا صَالِحَيْنِ فَخَانَتَاهُمَا فَلَمْ يُغْنِيَا عَنْهُمَا مِنَ اللَّهِ شَيْئًا وَقِيلَ ادْخُلا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِينَ (١٠) وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلا لِلَّذِينَ آمَنُوا اِمْرَأَةَ فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَتْ رَبِّ ابْنِ لِي عِنْدَكَ بَيْتًا فِي الْجَنَّةِ وَنَجِّنِي مِنْ فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِ وَنَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ (١١) وَمَرْيَمَ ابْنَتَ عِمْرَانَ الَّتِي أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا فِيهِ مِنْ رُوحِنَا وَصَدَّقَتْ بِكَلِمَاتِ رَبِّهَا وَكُتُبِهِ وَكَانَتْ مِنَ الْقَانِتِينَ) (١٢)

خداوند  از  میان  ‌کافران‌،  زن  ‌نوح  و  زن  لوط  را  مثل‌  زده  است‌.  آنان  در  حبالۀ  نکاح  دو  تن  از  بندگان  خوب  ما  بودند  و  (‌با  ساخت  و  پاخت  با  قوم  خود،  و گزارش  اسرار  و  اخبار  بدیشان‌)  به  آن  دو  خیانت  کردند  و  آن  دو  نتوانستند  در  پیشگاه  الهی  کم‌ترین  کاری  برای  ایشان  بکنند  (‌و  آنان  ‌را  از  عذاب  خانمانسوز  دنیوی‌،  و  سخت  کمرشکن  اخروی  نجات  دهند.  به  هنگام  مرگ  توسّط  فرشتگان  بدیشان‌)  گفته  شد:  به  دوزخ  درآئید  همراه  با  همۀ  کسانی  که  بدان  درمی‌آیند.  و  خدا  از  میان  مؤمنان‌،  زن  فرعون  را  مثل  زده  است‌.  وقتی  (‌از  اوقات‌)  گفت‌:  پروردگارا  برای  من  در  بهشت‌،  نزد  خودت  خانه‌ای  بنا  کن‌،  و  مرا  از  فرعون  و  کارهایش  رهائی  بخش‌،  و  از  این  مردمان  ستمکاره  نجات  بده‌.  همچنین  خداوند  (‌از  میان  مؤمنان‌،  دومین  الگو)  مریم  دختر  عمران  را  مثل  زده  است  که  دامن  به  گناه  نیالود  وخود  را  پاک  ‌نکاه  داشت‌،  و  ما  از  روح  متعلّق  به  خود  در  آن  دمیدیم‌،  و  او  سخنان  پروردگارش  و  کتابهایش  را  تصدیق  کرد،  و  از  زمرۀ  مطیعان  و  فرمانبرداران  خدا  بود.

آنچه  در بارۀ  خیانت  زن  نوح  و  زن  لوط  نقل  شده  است  این  است‌  که  در  کار  دعوت  خیانت  ‌کرده‌اند  نه  این‌که  خیانت  ناموسی  داشته  باشند.[7]  زن  نوح  با  تمسخر کنندکان  قوم  به  تمسخر  نوح  می‌پرداخت‌.  زن  لوط  مردمان  را  از  مهــانان  لوط  آگاه  و  باخبر  می‌کرد،  در  حالی‌  که  می‌دانست  مردمان  با  مهمانان  نوح  چه‌  کار  زشتی  و  پلشتی  دارند!

چیزی‌  که  دربارۀ  همسر  فرعون  نقل  شده  است  این  است  که  او  زن  مؤمنی  بود  که  در  کاخ  فرعون  