انها  دارد.  این  تسبیح  و  تقدیس‌ کارآئی  و  عملکرد  این  اسمها  و  صفتها  را  به  دل  الهام  می‌کند  و  بدان  پیام  می‌دهد،  کارآئی  و  عملکردی‌که  دارای  تاثیر  و  پیوند  با  مردمان  و  زندگان  است‌.  این  اسمها  و  صفتها،  اسمها  و  صفتهای  منفی‌،  یا  برکنار  از  وجود  جهان  هستی‌،  و  دور افتاده  از  اوضاع  و  احوال  و  نماها  و  نمادها  و  پدیده‌های  موجود  در  جهان  وجود  نیـستند.

  (هُوَ اللَّهُ الَّذِي لا إِلَهَ إِلا هُوَ )  .

خدا  کسی  است  که  جز  او  پروردگار  و  معبودی  نیست‌.

باگفتن  چنین  سخنی‌،  یگانگی  اعتقاد،  یگانگی  عبادت‌،  یگانگی  رویکرد،  و  یگانگی  کارآئی‌،  از  آغاز  آفرینش  تا  انتهای  آن‌،  در  دل  و  درون  جایگزین  می‌شود.  بر  این  یگانگی‌،  برنامه‌ کاملی  در  باره  اندیشه  و  فهم  و  شعو‌ر  و  روش  و  رفتار،  و  در  باره  ارتباط‌های  مردمان  با  جهان  و  با  سائر  زند‌گان‌،  و  در  باره  ارتباط‌های  مردمان  با  یکدیگر  بر  اساس  یگانگی  خدا،  پدیدار  و  برقرار  می‌گردد.

(  عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ )  ٠

آگاه  از  جهان  نهان  و  آشکار  است  (‌و  ناپیدا  و  پیدا  در  برابر  دانشش  یکسان  است‌)

با  بیان  این‌کلام‌،  در  دل  و  درون  جایگزین  می‌شود ‌که  خدا  از  ظاهر  و  باطن  و  آشکار  و  نهان  آگاه  و  مطلع  است‌.  بدین  خاطر  دل  و  درون‌،  خدا  را  مراقب  و  مواظب  پیدا  و  ناپیدا  می‏‎بیند،  و  معتقد  می‌شود  هرکاری  راکه  می‌کند  زیر  نظر  خدا  و  در  برابر  دیدگان  یزدان  انجام  می‌دهد،  و  او  تنها  زندگی  نـمی‌کند  و  روزگار  بسر  نمی‏برد،  هرچند  هم  در  خلوت  بسر  برد  یـا  به  دعا  و  مناجات  مشغول  شود.  روش  و  رفتار  چنین‌ کسی  هم  در  پرتو  چنین  درک  و  فـهمی  دگرگون  می‌شود،  درک  و  فهمی‌ که  دلی  با  بودن  آن  غافل  نمی‌شود  و  به  خواب  نمی‌رود!

«  هُوَ الرَّحْمَنُ الرَّحِيمُ »  ٠

او  دارای  مرحمت  عامّه  (‌در  این  جهان‌،  در  حق  همگان‌)‌،  و  دارای  مرحمت  خاصه  (‌در  آن  جهان‌،  نسبت  به  مومنان‌)  است‌.

در  پرتو  چنین  سخنی‌،  احساس  آرامش  و  اطمینان  می‌شود،  آرامش  و  اطمینانی‌که  به  سبب  رحمت  خدا  بهره  انسان  مي‌گردد،  و  ترسیدن  و  امیدوار  بودن،  و  بیتابی  و  آرامش‌،  متعادل  می‌گردد.  خدا  در  اندیشه  مومن،  بندگانش  را  نمی‌راند،  و  بلکه  از  آنان  مراقبت  و  مواظبت  می‌نماید.  برای  بندگانش  شر  و  بلا  نمی‌خواهد،  و  بلکه  رهنمود  و  رهنمون  می‌کند  و  ایشان  را  دوست  می‌دارد،  وآنان  را  به  خود  رها  نمی‌کند  و  به  ترک  ایشان  نمی‌گو‌ید  تا  آنان  با  بدیها  و  بلاها  و  هواها  و  هوسها  دست  و  پنجه  نرم‌کنند  و  به  مبارزه  بپردازند.

(  هُوَ اللَّهُ الَّذِي لا إِلَهَ إِلا هُوَ )٠

خدا  کسی  است  که  جز  او  پروردگار  و  معبودی  نیست‌. 

 این  تسبیح  و  تقدیس  را  در  سرآغاز  تسبیح  و  تقدیس  بعدی  تکرار  می‏‎گرداند،  چو‌ن  این  تسبیح  و  قدیس  پایه  و  اساسی  است‌که  سائر  صفات بر  آن  استوار  و  پایدار  می‌گردند  ...

«‌الملک  »‌.  فرمانفرما.  فرمانروا.  این  واژه  بـه  دل  و  درون  می‌اندازدکه  هیچ  شاه  و  فرمانروائی  جز  خدا  وجود  ندارد،  خدائی‌که  معبودی  سوای  او  در  میان  نیست‌.  وقتی‌که  مالکیت  یکی  باشد  برای  زیردستان  و  بندگان  جز  یک  سرور  وجود  نخواهد  داشت‌،  سروری‌که  بدو  رو  می‌کنند،  و  جز  اوکسی  را  خدمت  نمی‌کنند.  چه  انسان  دو  سرور  را  در  یک  زمان  خدمت  نمی‌کند.

(ما جعل الله لرجل من قلبين في جوفه). 

خداوند  دو  دل  را  در  درون  کسی  قرار  نداده  است  (‌همان  گونه  که  کسی  دو  پدر  و  یا  مادر  ندارد)‌.     (‌احزاب‌/4‌) 

 (‌القدوس  )‌.  پاک ‌و منزه‌.  این  واژه  اسمی  است‌که  قداست  مطلق  و طهارت  مطلق  را  پرتوافکن  میكند.  به  دل  شخص  مومن  این  پرتو  پاک  را  می‌اندازد،  و  دل  او  را  پاک  و  پاکیزه  می‌دارد.  تا  او  سزاوار  دریافت  فیضها  و  لطفهای  فرمانفرمای  پاک  و  منزه‌،  و  شایان  دریافت  بركتهای  تسبیح  و  تقدیس  فـرمانروای  مقدس  و  منزه  شود.

«‌السلام  »‌.   بی عیب ‌و نقص‌.  این  واژه  نيز  اسمی  است  که  صلح  وصفا  و  امن  و  امان  و آرامش ‌و آسایش  رادر  کرانه‌های  جهان  و  درگوشه‌گوشه  آن  پرتوانداز  می‌کند،  و  به  دل  مومن  در  برابر  پروردگارش  نور  مي باشد  و  او  را  ایمن  می‌سازد.  در  نتیجه  مومن  ایمن  و  مطمئن  در  جوار  پروردگارش  می‌آرامد،  و  در کنف  حمایت  او  سالم  مـی‌ماند.  مومن  در  برابر  جهان  هستی  و  ساکنان  جاندار  و  بی‏جان  آن‌،  سالم  و  در  امن  و  امان  می‌ماند.  دل  از  سوی  این  اسم‌،  سالم  و  راحت  و  مطمئن  باز  مي گردد.  در  حالي  از  سوی  آن  باز  می‌گردد که  شرارت  و  بدخوئی  او  فروکش ‌کرده  است  و  فرو مرده  است‌،  و  دلش  آرام‌ گرفته  است‌،  و  به  صلح  و  صفا  و  صـمیمیت‌ گرائیده  است‌.

«‌المومن  »‌.  امنیت‌بخشنده‌. امان‌دهنده‌.  بخشنده  امن  و  امان‌.  دهنده  ایمان‌.  ساختار  واژگانی  این  اسم‌،  دل  را  از  ارزش  ایمان  باخبر  می‌سازد،  زیراکه  انسان  مسلمان  در  واژه  مو‌من  با  یزدان  جهان  اشتراک  پیدا  مـی‌کند،  و  در  پرتو  آن  با  یکی  از صفات  خدای  جهان  متصف  می‏‎گردد.  در  این  صورت  با  صفت  ایمان  به  سوی  جهان  والا  و  بالای فرشتگان اوج می‏‎گیرد.

«‌المهيمن  »‌.  محافظ ‌و مراقب‌.  این  هم  سرآغاز صفحه  دیگری  در  تصور  صفت  خداوند  سبحان  است‌.  چراکه  صفات  پیشین  عبارت  بودند  از:

(  القدوس  السلام ‌ا‌لمومن  )  .

منزه‌،  بی‌عیب  ونقص‌،  امان‌دهنده  و  امنیت  بخشنده  ...  . 

 اینها  صفاتی  هستندکه  خاص  خدایـند.  ولی  صفت  «‌مهیمن‌»  متعلق  به  ذات  خدا  است  و  عامل  وکارآ  در  جهان  و  در  مردمان  است‌،  و  بیانگر  سلطه  و  قدرت  و  محافظت  و  مراقبت  است‌.

همچنین  است  صفات‌:

(  العزیز.  الجبار.  المتکبر  )‌.

قدرتمند  چیره‌،  بزرگوار  و  شکوهمند،  و  والامقام  و  فرازمند  است‌.

اینها  صفاتی  است‌که  بیانگر  قدرت‌،  بزرگی  و  شکوه‌،  و  والائی  و  برتری  است‌.  هیچ‌کسی  عزیز  و  چیره  جز  خدا  نیست‌.  هيچ‌ کسی  دارای جبروت  و  عظمـت  نیست  جز او.  هيچ‌ کسی  شکوهمند  و  بزرگ  نیست  جز  او.کسی  در  این  صفات  با  او  شرکت  ندارد،  وکسی  جز  او  بدین  صفات  متصف  نمی‏گردد.  خدا  است‌که  منحصر و منفرد  بدین  صفات  است‌،  و  شریک  و  انبازی  با  او  در  چنین  صفاتی  نیست‌.

بدین  خاطر  در  پایان  آیه  این  چنین  می‌آید:

(سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ)‌.

خداوند  دور و  فرا  از  چیزهائی  است  که  انباز  او  می‌کنند.  آنگاه  واپسین  بند  تسبیح  و  تقدیس  طولانی  و  دراز آهنگ  می‌آغازد:

(‌هو الله‌)‌.  خد‌ا کسی‌است‌....  الوهیت  یکی  است  و  بس‌.کسی  جز  خدا  معبود  نیست‌.

«‌الخالق»‌.  اندازه‌گیرنده  اشیاء ‌در کمیت ‌و کیفیت  لازم‌.  طراح  هستی‌.

«‌الباری  »‌.  آفریدگار جهان‌ از نیستی‌.  خال‌:  نقشه  کشیدن  و  طراحی‌کردن  و 