  داده‌اند  و  برحذر  داشته‌اند...

(وَقَدْ خَلَتْ النُّذُرُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ).

   پیش  از  او هم  در  گذ‌شته‌های  نزدیک  و  دور  پیغمبرانی  آمده  بودند(‌و مردمان  را از  عذاب  استیصال  دنیوی ‌و  عقاب  اخروی  ترسانده  بودند).

پیغمبرانی  دور  یا  نزدیک  از  لحاظ  زمانی  و  مکانی‌،  پیش  از  او  آمده‌اند.  لذا  بیم  دادن  و  برحذر  داشتن  پیاپی  بوده  است  و  حلقه‌های  زنجیره‌ي  رسالت  از  یکدیگر  نگسیخته  است  و  امتداد  داشته  است‌.  پیامبری  و کار  بیم  دادن  و  برحذر  داشتن‌،‌کار  شگفـت  و  شگرف  و  نوین  و  ناشناخته‌ای  نیست‌.  بلکه  پیامبری  و  بیم  دادن  و  حذر  داشتن‌،  برای  همگان  معروف  و  مانوس  است‌.

ایشان  را  بیم  بده  و  برحذر  بدار  از  هـمان  چیزیکه  هر  پیغمبری  قوم  خود  را  ازآن  بیم  داده  است  وبرحذر  نموده  است‌:

 (أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ (21).

 جز  خداوند  یگانه  را  نپرستید.  چـرا  که  از  عذاب  روز  بزرگ  بر  شما  هراسناکم‌.

پرستش  خداوند  یگانه  عقیده‌ای  در  درون  و  برنامه‌ای  در  زندگی  است‌.  مخالفت  با  این  عقیده  به  عذاب  بزرگی منتهی  می‌شود  دردنیا  یا  درآخرت ‌و یا  همگو‌ن  و  همسان  درهر  دو  سرا.  اشاره‌ي  بدان  روز  بدین‌گونه  است‌:

 (عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ (21).

عذاب  روز  بزرگی.

واژه‌ي  روز  وقتی‌که  مطلق‌ گفته  می‌شود  مراد  روز  قیامت  است‌که  سخت‌تر  و  بزرگتر  از  همه  اوقات  و  ازمنه  است‌.

پاسخ  قوم  او  در  برابر  رهنـمون  و  رهنمود  به  خدا  و  بیم  دادن  و  برحذر  داشتن  از  عذاب  او  چه  بود؟

 (قَالُوا أَجِئْتَنَا لِتَأْفِكَنَا عَنْ آلِهَتِنَا فَأْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ (22).

(قوم  عاد  بدو  پاسخ  دادند)  گفتند:  آیا  تو آمده‌ای  که  با  دروغهای  خود،  ما  را  خدایانمان  برگردانی‌؟  اگر  از  راستگویانی‌،  عذابی  را  که  ما  را  از  وقوع  آن  مـی‌ترسانی  بر  سر  ما  بیاور!.

کارشان  سوء  ظن  و  نادانی  و  مبارزه  با  بیم‌دهنده  و  برحذرکننده‌،  و  با  شتاب  عذابی  را  درخواست‌کردن  است‌که  ایشان  را  از  آن  بیم  می‌دهد  و  برحذر  می‌دارد،  و  استهزاء‌ کردن  و  تکذیب  نمودن  و  پافشاری  بر  باطل  و  بزرگی  فروختن  است!ا

ولی  هود  پیغمـبر  علیه السلام با همه‌ي  اینها  با  تربیت  و  ادب  نبوت،  و  با  اخلاص ‌کامل  و  زدوده  از  هرگو‌نه  ادعائی‌،  روبرو  می‌شد،  و  پا  را  از  مرز  خود  فراتر  نـمی‌گذاشت  و  حد  و  

حدود خویش را مراعات می کرد:
(قَالَ إِنَّمَا الْعِلْمُ عِندَ اللَّهِ وَأُبَلِّغُكُم مَّا أُرْسِلْتُ بِهِ وَلَكِنِّي أَرَاكُمْ قَوْماً تَجْهَلُونَ (23).
هود  گفت‌:  این  را  تنها  خدا  می‌داند  و  بس‌.  من  چیزی  را  به  شما  می‌رسانم  که  برای  آن  فرستاده  شده‌ام‌.  (‌وظیفه‌ي  من  ابلاغ  رسالت  و  رساندن  پیام  آسمانی  است‌)  ولیکن  می‌بینم  که  شما  مردمان  نادانی  هستید  (‌چرا  که  وظیفه‌ي  پیغمبران  را  نمی‌دانید،  و  عجیب‌تر  این  که  خواستار  زود  فرارسیدن  عذاب  و  بلای  کردگارید)‌.

من  شما  را  از  عذاب  و  عقاب  بیم  می‌دهم  بدان‌گونه‌که  مکلف  شده‌ام  و  وادار گردیده‌ام ‌که  شما  را  بیم  بدهم.  من نمی‌دانم  موعد  فرارسیدن  آن  عذاب  و  عقاب  چه  وقت  و  چه  زمانی  است‌،  و  شکل  و  شیوه‌ي  آن  چگونه  و  چطور  خو‌اهد  بود.  آگاهی  از  آن  واگذار  به  یزدان  جهان  است‌.  من  تنها  پیام‌رسان  یزدانم  و  بس.  با  خدا  نه  ادعای  علم  و  آگاهی  را  دارم  و نه  ادعای  قوت  و قدرت  را  .  .  .

(وَلَكِنِّي أَرَاكُمْ قَوْماً تَجْهَلُونَ (23).

ولیکن  من  می‌بینم  که  شما  مردمان  نادانی  هستید  (‌چرا  که  وظیفه‌ي  پیغمبران  را  نمی‌دانید،  و  عجیب‌تر  ایـن  که  خواستار  زود  فرارسیدن  عذاب  و  بلای  کردگارید)‌.  نادانی  می‌کنید.  آخر  کدام  نادانی  و  کدام  حماقت  و  جهالتی  بدتر  و  شدیدتر  از  این  است‌که  با  همچون  مبارزه ‌طلبی  و  تکذیب ‌کردنی‌،  پذیره‌ي  بیم‌دهنده‌ي  دلسوز  و  برادر  نزدیکی  رفت  و  رویاروی  شد؟

روند  سخن  در  اینجا  جدال  و  ستیز  دور  و  درازی  را  خلاصه  می‌کند  و  مختصر  بیان  می‌داردکه  میان  هود علیه السلام  و  قوم  او  بوده  است  و گذشته  است‌،  تا  برسد  به  هدف  مقصودی‌که  در  این  جایگاه  و  مقام  داشته  است‌،  و  بدین  وسیله  پـاسخ  مبارزه‌طلبی  و  شتابگری  ایشان  را  نیز  بدهد.

(فَلَمَّا رَأَوْهُ عَارِضاً مُّسْتَقْبِلَ أَوْدِيَتِهِمْ قَالُوا هَذَا عَارِضٌ مُّمْطِرُنَا بَلْ هُوَ مَا اسْتَعْجَلْتُم بِهِ رِيحٌ فِيهَا عَذَابٌ أَلِيمٌ (24) تُدَمِّرُ كُلَّ شَيْءٍ بِأَمْرِ رَبِّهَا فَأَصْبَحُوا لَا يُرَى إِلَّا مَسَاكِنُهُمْ كَذَلِكَ نَجْزِي الْقَوْمَ الْمُجْرِمِينَ (25) . 

هنگامی  که  ابری  را  دیدند  که  در  افق  آسمان  گسترده  می‌شود  و  به  سوی  سرزمینهای  ایشان  رو  مـی‌آورد  (‌خوشحال  شدند  و)  گفتند:  این  ابر  بر  ما  باران  را  می‌باراند.  (‌هود  بدیشان  گفت‌:  چنین  نیست‌)‌.  بلکه  این  همان  چیزی  است  که  آن  را  با  شتاب  می‌خواستید.  تندبادی  است  که  عذاب  دردناکی  به  همراه  آورده  است‌!  (‌تندبادی  است  که‌)  همه  چیز  را  به  فرمان  پروردگارش  درهم  می‌کوبد  و  نابود  می‌سازد.  پس  (‌از  چندی‌،  تندباد  ایشان  را  دربر  گرفت  و  هلاک  گشتند  و)  به  گونه‌ای  درآمدند  که  جز  خانه‌هایشان  چیزی  به  چشم نمی‌خورد!  ما  این  سان  مردمان  بزهکار  را  سزا  و  کیفر می‌دهیم‌.

روایتها  چنین  بیان می‌دارند:  به  مردمان  گرمای  سختی  رسید.  باران  بر  ایشان  نبارید.  فضای  پیرامونشان  بر  اثر  گرما  و  خشکی  دودگونه گردید.  آنگاه  خداوند  ابری  را  به  سویشان  راند.  از  دیدن  آن  ابر  سخت  شاد  گردیدند.  بیرون  رفتند  و  درکوه  وکمر  پذیره‌ي  آن  ابر  رفتند.گمان  می‏بردند  ابر  باران‌زائی  است  و  سراپا  آب  است‌:

  (قَالُوا هَذَا عَارِضٌ مُّمْطِرُنَا). 

گفتند:  این  ابر  بر  ما  باران  را  می‌باراند.

به  زبان  واقعیت  بدیشان  پاسخ  داده  شد:

 (بَلْ هُوَ مَا اسْتَعْجَلْتُم بِهِ رِيحٌ فِيهَا عَذَابٌ أَلِيمٌ (24) تُدَمِّرُ كُلَّ شَيْءٍ بِأَمْرِ رَبِّهَا).

  بلکه  این  همان  چیزی  است  که  آن  را  با  شتاب  می‌خواستید.  تندبادی  است  که  عذاب  دردناکی  به  همراه  آورده  است‌!  (‌تندبادی  است  که‌)  همه  چیز را  بـه  فرمان  پروردگارش  درهم  می‌کوبد  و  نابود  می‌سازد.

تندباد  سرکشی  است  و  در  سوره‌ي  دیگری  (صرصر  عاتیه‌)[1]  ذکر  شده  است‌.  در  توصیف  و  شناسائی  آن  نیز  آمده  است‌:
(مَا تَذَرُ مِنْ شَيْءٍ أَتَتْ عَلَيْهِ إِلَّا جَعَلَتْهُ كَالرَّمِيمِ (42).
به  هر  چیزی  که  برمی‌خورد  برجایش  نمی‌گذاشت‌،  مگر  این  که  همچون  استخوانهای  پوسیده  و  پودر  شده‌اش  می‌کرد. (‌ذاریـات/42‌)  
نص  قرآنی  این  باد  را  زنده  و  با  شعو‌ر  و  مامور  نابودی  و  