ذيرد...  اسلامی ‌كه  عبارت  است  از  تسليم  و  اطاعت  و  پيروی‌...  در  اين  صورت  دينی  را كه  خداوند  از  مردمان  مي‌پذيرد،  تنها  تصوّری  در  عقل  نيست‌،  و  تنها  در  تصديق  قلبی  خلاصه  نميشود،  بلكه  اسلام  عبارت  است  از  عمل  به  حق  اين  تصديق  و  آن  تصوّر...  و حاكم ‌كردن  قانون  خدا  در  همۀ  كار  و  بار  بندگان،  و  اطاعت  بندگان  بدانچه  خدا  بدان  فرمان  ميدهد،  و  پيروی  آنان  از  پيغمبر  خدا  در  اجراء  قوانين  او.
خداوند  اين  چنين  از  اهل‌ كتاب  اظهار  شگفت  می‌فرمايد  و كار  ايشان  را  مينماياند  چه  آنان  ادّعا  ميكردند كه  بر  آئين  خدايند.  سپس‌:
(يُدْعَوْنَ إِلَى كِتَابِ اللَّهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ يَتَوَلَّى فَرِيقٌ مِنْهُمْ وَهُمْ مُعْرِضُونَ) (٢٣)
آنان  به‌ سوی  كتاب  خدا  (‌قرآن‌)  دعوت  ميشوند  تا  در  ميانشان  داوری  كند  (‌و  حق  را  از  باطل  جدا  سازد،  ولی  آنان  دعوت  را  نمی‌پذيرند)  سپس  گروهی  از  ايشان  سرپيچی  ميكنند  و  حال  آنكه  (‌هميشه  چنين  كسانی  از  حق  و  حقيقت‌)  روی  گردانند...
اين  امر  ادعای  دينداری  ايشان  را  از  پايه  ويران  ميكند.  چه  خداوند  هيچ  دينی  را  بجز  اسلام  نمي‌پذيرد.  اسلامی  هم  بدون  تسليم  خدا  شدن‌،  اطاعت  از  رسول  او كردن‌،  پيروی  از  برنامۀ  او  نمودن‌،  و كتاب  وی  را  در  امور  زندگی  حُكْم  و  حَكَميّت  دادن‌،  وجود  ندارد.
آيۀ  بعدی  پرده  از  اين  روگردانی  برميدارد -  روگردانی‌،  تعبير  واقعی  از  نداشتن  ايمان  به  دين  خدا  است  -  چه  اين  كارشان  نتيجۀ  عدم  اعتقاد  به  جدّی  بودن  (‌دادگري‌)  در  امر  پاداش  و  پادافره  در  روز  حساب  و كتاب  است‌: 
(ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلا أَيَّامًا مَعْدُودَاتٍ)
اين  (‌عمل  آنان‌)  بدان  خاطر  است  كه  ميگفتند:  جز  چند  روز  اندكی  آتش  (‌دوزخ‌)  به  ما  نميرسد  (‌و  مجازات  محدودی  داريم  چون  از  قوم  گزيده‌ايم‌!)‌...
تكيۀ  ايشان  در  اين  باره  بر  اين  بود كه  اهل ‌كتاب  هستند: 
(وَغَرَّهُمْ فِي دِينِهِمْ مَا كَانُوا يَفْتَرُونَ) (٢٤)
افتراهائی  كه  در  دينشان  (‌به  خدا  می‌بستند  و  پيوسته‌)  به ‌هم  می‌بافتند  ايشان  را  گول  زده  است‌...
چنين  فريبی،  فريب  مكّارانه‌ای  است‌.  چه  ايشان  نه  اهل  كتابند،  و  نه  اصلاً  مؤمن  بشمارند.  بطور كلّی  آنان  بر  دين  خدا  نيستند.  ايشان  وقتی  به  سوی ‌كتاب  خدا  دعوت  ميشوند  تا  در  ميانشان  داوری ‌كـند، ‌گوش  نميكنند  و گروهی  از  آنان  سرييچی  مينمايند  و  روی  ميگردانند.  با اين  قاطعيّت  تمام  خداوند  سبحان  در  قرآن  مجيد  دين  و  حقيقت  دينداری  را  مقرّر  ميدارد...  از  بندگان  جز  شكل  روشن  قاطعانۀ  يگانه‌ای  را  نمی‌پذيرد...  دين‌:  اسلام  است  و  سن‌.  اسلام  :  داوری  بردن  به  سوی ‌كتاب  خدا  و  اطاعت  و  پيروی  از  آن  است  و  بس‌...  پس  هر كه  چنين  نكند،  دينی  ندارد،  و  مسلمان  نيست‌،  اگر  هم  چنين‌ كسی  ادّعای  اسلام ‌كند  و  ادّعاء  نمايد كه  او  بر  دين  خدا است‌،  چه  دين  خدا  را  تنها  خدا  معرّفی  مينمايد  و  مقرّر  و روشن  ميدارد،  و  دين  پيرو  و  هوی  و  هوس  انسانها  نبو‌ده  و از  آن  آرزوهای  ايشان  سرچشمه  نميگيرد...  تاهر  يك  از  آنان  آن  را بدانگونه  معرّفی ‌كند  و  بشناساند كه  خود  ميخواهد.
نه‌،  هرگز!  بلكه ‌كسی كه ‌كافران  را  به  دوستی  ميگيرد  -  كافران  برابر  روند گفتار كسانی  هستند  كه  نمی‌پذيرند  داوری  به  سوی ‌كتاب  خدا  برده  شود-  (‌هيچ  علاقه  و  پيوندی  با  خدا  ندارد)‌...  او  را  هيچگو‌نه  علاقه‌ای  با  خدا  نيست‌،  و  اصلاً  پيوندی  ميان  او  و  ميان  خدا  وجود  ندارد...  اين  هم  تنها  بدان  خاطر  است  كه  چنين  كافرانی  را  به  دوستی  ميگيرد  يا  ياری  ميكند  يا  از  ايشان  ياری  ميخواهد.  كافرانی ‌كه  نمي‌پسندند  داوری  را  به  سوی  كتاب  خدا  برند،  اگر چه  آنان  ادّعای  ديانت  ميكنند  و  خويشتن  را  پيرو  دين  خدا  ميدانند.
تحذير  از اين  دوستی ‌كه  دين  را  از  اساس  ويران  ميكند،  شدّت  و  حدّت  ميگيرد.  روند گفتار  بر  تحذير،  تبصير  را  هم  می‌افزايد،  و  از گروه  مسلمانان  ميخواهد كه  چشمان  خود  را  باز كنند  و  حقيقت  نيروهائی  را ببينند كه  در  گسترۀ  اين  هستی  در كارند،  تنها  خدا  است ‌كه  سرور  متصرّف  در  امور  انسان  و  مالك  ملك  جهان  است  و  ملك  و  دارائی  را  به  هر كس‌ كه  خودش  بخواهد  ميدهد،  و ملك  و  دارائی  را  از  هر كس ‌كه  خودش  بخواهد  ميگيرد،  و  هر كس  را كه  بخواهد  عزّت  می‏بخشد،  و  هر  كس  را كه  بخواهد  خوار  ميدارد...  چنين  تصرّفی  در كار  انسان  جز  بخشی  از  تصرّف  در كار  همۀ  جهان  نيست‌.  خدا  است ‌كه  شب  را  در  روز  و  روز  را  در  شب  فرو  می‏‎برد  و  زنده  را  از  مرده  و  مرده  را  از  زنده  بيرون  ميآورد...  اين  است  توليت  عادلانه  در  بارۀ ‌كار  مردمان  و كار  جملگی  جهان‌،  بس  در  اين  صورت  هيچيك  از  بندگان  را  توليت  و  قيمومت  نشايد،  و  بندگان  هر  اندازه  هم  نيرومند  بوده  و  از  قدرت  و  دارائی  و  فرزندان  بهره‌مند  باشند،  ايشان  را  تو‌ليت  و  قيمومت  نسزد.
اين  تحذير  مؤكّد  و  مكرّر  اشاره  به  واقعيّتی  دارد كه  بدان  روزگار  در  ميان  گروه  مسلمانان  موجود  بود.  از  قبيل‌:  واضح  و  آشكار  نبودن  طريقۀ كار  به  تمام  معنی‌.  حفظ  و  مراعات  پيوندها  و  وابستگيهای  خانوادگی  و  قومی  و  اقتصادی  برخی  از  آنان  با  مشركان  ساكن  مكّه  و  با  يهوديان  مقيم  مدينه‌...  و  ديگر  چيزهائی ‌كه  مقتضی  چنين  تفسير  و  تحذيری  بود.  همچنين  اين  تحذير  مؤكّد  و  مكرّر  اشاره  دارد  به  سرشت‌ گرايش  نفس  بشری  به  تأثيرپذيری  از  قدرتهای  ظاهری  بشری،  و  ضرورت  تذكّر  نفس به   حقيقت  امر  و  حقيقت  قدرتها،  و  به  همراه  آن  توضيح  دادن  اصل  عقيده  و  مقتضيات  آن  در  واقعيّت  زندگی.
درس  با سخن  تند  و  قاطعانه‌ای  پايان  می‏‎گيرد.  اسلام  عبارت  است  از  اطاعت  از  خدا  و  رسول‌.  راه  رسيدن  به  خدا، ‌راه  پيروی  از  رسول  است‌.  اسلام  تنها  اعتقاد  قلبی  يا  گواهی  زبانی  نيست‌:
(قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ )
بگو:  اگر  خدا  را  دوست  ميداريد  از  من  پيروی  كنيد  تا  خدا  شما  را  دوست  بدارد...
(قُلْ أَطِيعُوا اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْكَافِرِينَ) (٣٢)
بگو:  از  خدا  و  از  پيغمبر  اطاعت  و  فرمانبرداری  كنيد،  و  اگر  سرپيچی  كنند  (‌ايشان  به  خدا  و  پيغمبر  ايمان  ندارند  و  كافرند،  و)  خداوند  كافران  را  دوست  نميدارد...
يا  اطاعت  و  پيروی  است‌ كه  خدا  آن  را  د‌وست  ميدارد،  و  يا كفر  و الحاد  است‌ كه  خدا  آن  را  زشت  ميدارد...  اين  دو  راهۀ  روشن  و  آشكاری  است‌.
اكنون  پس  از  اين  اجمال  به  تفصيل  می‌پردازيم‌:
*
(شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلَهَ إِلا هُوَ وَالْمَلائِكَةُ وَأُولُو الْعِلْمِ قَائِم